حافظهاش میماند. این است که همیشه همه از شاعرها میترسند، چون به قول فردوسی هجا به جا میماند. این امر اختصاص به شعر ندارد. چرا از نثر نمیترسند؟ چون نثر غالبآ به قدر شعر زیبا نیست و فراموش میشود. ولی اگر نثری زیبا باشد و مثل شعر یا بهتر از شعر حافظه را به سوی خود جلب کند و بکشد به طوری که همه آن را حفظ کنند، همان اثر را دارد.
این مرد از همه دشمنها سرسختتر بود. وقتی این آیه قرآن نازل شد ـ که آیات قرآن اثرش از نظر نفوذ در دلها صد برابر شعر بود ـ از همان روز ابولهب ماستها را کیسه کرد و غیر ابولهب هم فهمیدند که اگر در متن قرآن چیزی علیه آنها بیاید، عاری برای آنها به وجود میآورد که پاکشدنی نیست.
بعلاوه، قرآن برای اینکه بفهماند که در اسلام تعصبی وجود ندارد، انسانِ بد بد است ولو عموی پیغمبر باشد و انسان خوب خوب است ولو غلامی باشد ]نام ابولهب را ذکر کرده است.[ غیر از شخص پیغمبر اکرم که حساب دیگری دارد، از معاصرین و همعصرهای پیغمبر دو نفر در قرآن اسمشان به صورت شخصی به مناسبتی آمده؛ یکی همین ابولهب است که نامش به بدی آمده با اینکه عموی پیغمبر است، و دیگر زید بن حارثه که یک غلام است ولی مرد صالح و باتقوایی است. زید بن حارثه (پدر اسامة بن زید) که در موته شهید شد به مناسبت داستان زنش زینب بنت جَحْش، اسمش آمده: فَلَمّا قَضی زَیدٌ مِنْها وَ طَرآ[1].
زید غلام خدیجه بود و خدیجه او را به پیغمبر اکرم بخشید و پیغمبر اکرم او را آزاد کرد، شد آزادشده پیغمبر. بعد که آزاد شد، پدر و مادرش
[1]. احزاب / 37.
آمدند مکه و گفتند تو که الآن آزاد هستی بیا برویم. هر کارش کردند حاضر نشد برود (ظاهرا قبل از رسالت پیغمبر است) گفت: من خانه محمد را رها نمیکنم. حضرت هم فرمود: میل خودت، میخواهی بروی برو؛ ولی نرفت. زید بعد از حضرت امیر (ع) دومین یا سومین نفری است که اسلام اختیار کرده. مکی یا قرشی هم نیست، غلام آزادشده است. قرآن افتخار جاوید ماندن اسم کسی به نیکی را به این غلام آزادشده داد و ننگ یاد شدن کسی به لعنت و بدی را به عموی پیغمبر داد تا مردم بفهمند در اسلام حساب نژاد وجود ندارد.
قرآن میگوید: تَبَّتْ یدا اَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ تباه باد هر دو دست ابولهب...[1]و صلّی الله علی محمد و
آله الطاهرین.
[1]. ]چند ثانیهای از آخر مطلب ضبط نشده است.[
این صفحه فاقد متن است
تفسیر سوره مسـد
بسم الله الرحمن الرحیم
تَبَّتْ یدا اَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ. ما اَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کسَبَ. سَیصْلی نارآ ذاتَ لَهَبٍ. وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ. فی جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ[1].
این سوره سورهای است مشتمل بر تبرّی و لعن و نفرین بر یک زوج جهنمی یعنی بر یک زن و شوهری که هر دو فوقالعاده شقی بودند؛ زن و شوهری که شوهر از بنی هاشم بود و زن از بنی امیه. شوهر به نام عبدالعُزّی و پسر عبدالمطّلب و عموی پیغمبر اکرم و مردی متمکن و ثروتمند است و حتی گفته شده است که مردی زیبا و خوش چهره بوده
[1]. مسد / 1 ـ 5 .
است، صورتی سرخ و سفید داشته به طوری که گونههایش قرمز بوده و گویی آتشی مشتعل است و به همین دلیل بعضی او را «ابولهب» میگفتند. قرآن همین کلمه «ابولهب» را که بنا بر این قول کنیه او بوده است، برای نام او انتخاب کرده ضمن اِشعار به اینکه این، مردی ملتهب یعنی آتش افروز است، از وجود این آدم آتش زبانه میکشد.
بعضی گفتهاند که این نام را برای اولین بار قرآن و مسلمین به او دادند؛ یعنی قبلا این مرد به نام ابولهب خوانده نمیشد، بعد قرآن و مسلمین این نام را روی او گذاشتند؛ همان طوری که ابوجهل هم قبل از آنکه با مسلمین مبارزه کند به نام ابوجهل خوانده نمیشد چون «ابوجهل» کنیه بدی است، یعنی «پدر نادانی» و عرب به کسی لقب «ابو» را با اضافه به یک صفت میدهد که میخواهد بگوید این، کانون و مرکز این صفت است. مثلا اگر به کسی بگویند «ابوالْعِلْم» یعنی یک مرد خیلی عالم که پدر علم است. وقتی که بگویند ابوجهل، یعنی پدر نادانی؛ یعنی کأنه هرچه نادانی در دنیا هست از وجود این منشعب میشود. این لقب را بعد مسلمین به او دادند و الّا اسم اصلیاش ابوالحَکم بود. گفتهاند حتی «ابولهب» هم همین طور است، کنیهای بود که مسلمین به این شخص دادند و شاید ـ بنا بر قولی ـ اول بار خود قرآن این کنیه را به او داد.
به هر حال عنایت قرآن در این کنیه که به این مرد داده است همان جنبه است که مردی آتش افروز است و از وجود او آتش ملتهب و مشتعل است؛ و بعد میگوییم آن لقبی هم که قرآن به جفت این مرد داده است ـ چون یک زوج در قرآن مورد لعن و نفرین و تبرّی قرار گرفتهاند ـ مفهومی نظیر همین مفهوم را دارد.
نگاه غلط به ثروت، عامل غرور و انکار
قرآن به صورت نفرین و لعن از این مرد یاد میکند، میفرماید: هلاک باد، نابود باد هر دو دست ابیلهب و نابود باد خود او. بعد میفرماید: ما اَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کسَبَ ثروتی که داشت و آنچه که به دست آورده بود او را سودی نبخشید. اینجا قرآن این نکته را میفهماند که یک عامل انحراف و مبارزه این مرد با پیغمبر اکرم و به یک اعتبار یک عامل غرور و جحود و انکارش همان دارایی و ثروت و مال و منالش بود مخصوصا آنچه که خودش با نیرو و هنر خودش به دست آورده بود. مثل بسیاری از افراد که خیال میکنند ثروت برای انسان همه چیز است.
اشتباه بشر در مورد ثروت همین است. اگر انسان به ثروت به این چشم نگاه کند که ثروت یکی از امور مورد نیاز انسان است، یعنی پارهای از نیازهای انسان را ثروت مرتفع میکند، پارهای از مشکلات انسان را ثروت حل میکند و از همین حدود تجاوز نکند یعنی توجهش به مال و ثروت به عنوان یک چیزی باشد که پارهای از نیازهای او را رفع میکند و بیشتر از این نباشد، در این صورت ثروت به انسان زیان نمیرساند؛ یعنی وجودش خیر و مفید است و زیان نیست. اما اگر ثروت برای انسان به شکلی درآمد که خیال کرد آدم وقتی که ثروت داشته باشد همه چیز دارد و همه کار از ثروت ساخته است و همه مشکلات با ثروت حل میشود و آدم وقتی که پول داشته باشد غم ندارد، آنوقت است که ثروت مایه بدبختی انسان میشود.
انسانیت را نمیتوان با ثروت کسب کرد
این، حرف مفتی است که انسان این جور خیال کند. مگر همه چیز را میشود با ثروت تهیه کرد؟! مخصوصا خود آدمیت و انسانیت را. مگر
انسانیت را میشود با ثروت خرید؟ مثال سادهای عرض میکنم. فرض کنید انسان از صفت حسادت در خودش رنج میبرد یا از نداشتن صفت جود، بخشش، گذشت، سعه صدر و بزرگواری رنج میبرد؛ آیا میتواند برود با پول اینها را تهیه کند؟ بگوید من که ثروت زیاد دارم، یک میلیون تومان میدهم و مثلا با یک عمل جراحی حسادت را از خودم دور میکنم، یا دو میلیون تومان میدهم از بازارهای دنیا بزرگواری و سعه صدر و استقامت و اراده و این جور صفات خوب را برای خودم میخرم؛ یا ایمان را برای خودم میخرم. نه، اینها خریدنی نیست. تقرب به خدا را برای خودم میخرم. نه، تقرب به خدا خریدنی نیست. البته صرف کردن پول در راه رضای خدا مانند بسیاری از اعمال دیگر سبب تقرب انسان به خدا میشود ولی تقرب به خدا خریدنی نیست.
در سوره «وَیلٌ لِکلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» هم خواهد آمد که این غرورهایی که انسانها درباره مال و ثروت پیدا میکنند چه میکند؟ آنجا قرآن به شکل خاصی مجسم میکند، میفرماید: وَیلٌ لِکلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ. الَّذی جَمَعَ مالا وَ عَدَّدَهُ. یحْسَبُ اَنَّ مالَهُ اَخْلَدَهُ[1]. هُمَزَة و لُمَزَة یعنی جمعیتی که همز و لمز میکنند، کسانی که با اشاره و گوشه چشم و گوشه لب و با ادا و اطوار دیگران را تحقیر و مسخره میکنند. منشأ این بیاعتنایی به مردم و تحقیر کردن انسانها پول و ثروتش است. میبیند دیگران ندارند او دارد، دیگر همه در نظر او کوچکاند. اَلَّذی جَمَعَ مالا وَ عَدَّدَهُ آن که مال را گرد آورده و مرتب شمرده و حساب کرده است، حسابهایش را منظم کرده که من دارای مثلا چند میلیون تومان ثروت هستم. یحْسَبُ اَنَّ مالَهُ اَخْلَدَهُ گمان میبرد که این مال او را جاویدان خواهد کرد. و این حقیقتی است. با
[1]. همزه / 1 ـ 3.
اینکه انسان یقین دارد که میمیرد، ولی گاهی مال و ثروت چنان غروری در او ایجاد میکند که حالت انسان حالت آن کسی میشود که خیال میکند دیگر با اتکاء به ثروت هیچ آفتی به ما نخواهد رسید و این ثروت، ما را جاویدان خواهد کرد.
ابولهب و دعوت پیامبر (ص)
ابولهب مرد ثروتمند و پولدار و پول پرستی بوده و معلوم میشود خیلی تکیهاش روی پول و ثروتش بوده که قرآن میفرماید: ما اَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کسَبَ یعنی مال و ثروتش او را سودی نبخشید و سودی نخواهد بخشید. هنوز ابولهب زنده است که این آیات قرآن نازل شده، چون سوره «تَبَّتْ یدا اَبی لَهَبٍ» در مکه نازل شد و ابولهب در وقتی که رسول اکرم در مکه بودند زنده بود و حتی در لیلة المبیت ـ یعنی شبی که پیغمبر اکرم از مکه به طرف مدینه هجرت فرمودند، آمدند به غار ثور و امیرالمؤمنین علی (ع) را در جای خودشان خواباندند و قریش اجتماع کردند که شبانه بریزند به سر پیغمبر و حضرت را دستهجمعی بکشند ـ ابولهب روی همان عِرق و تعصب خویشاوندی مانع شد؛ گفت: نه، شب نریزیم، خانهای است که زن در آن است، ولی خانه را محاصره میکنیم که بیرون نرود، صبح میریزیم به خانه. صبح وقتی که داخل خانه رفتند دیدند که پیغمبر نیست و علی به جای او خوابیده.
تا جنگ بدر هم که در سال دوم هجری واقع شد باز ابولهب زنده بود. در جنگ بدر شرکت نکرد ولی جزو ثروتمندانی بود که به تجهیزات جنگ کمک کرد. در مکه منتظر بود که خبر شکست پیغمبر برسد چون تجهیزات مکیها و قُرَشیها نسبت به تجهیزات پیغمبر خیلی برتری داشت و مطمئن بودند که کار پیغمبر را یکسره خواهند کرد. منتظر بود که سر