بافضیلتترین ایام، ماه رمضان است. هر امامی از اول ماه رمضان صد برابر و هزار برابر بیشتر از آن کسانی که از ماه رمضان بهره میبرند، بهره میبرد؛ یعنی از اول ماه رمضان آن دوره سلوک خودش را شروع میکند تا میرسد به یک شب که شب قدر است. در شب قدر، دیگر درها به روی او باز میشود: تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ فیها.
چرا شب قدر دقیقا مشخص نیست؟
حال، شب قدر کدام شب است؟ در روایات تعیین نکردهاند که شب قدر ]دقیقا [کدام شب است و تعمدی در کار بوده. در راز اینکه چرا شب قدر را تعیین نکردهاند، علما حرفها زدهاند. آیا شب قدر شب نوزدهم است یا شب بیست و یکم و یا شب بیست و سوم؟ یکی از تعابیری که در روایات است این است که در شب نوزدهم یک سلسله مسائل تعیین میشود، بعد در شب بیست و یکم اینها ابرام میشود[1]و بعد در شب بیست و سوم به مرحله امضا میرسد.
احتمال دیگر در علت تعیین نکردن شب قدر این است که شب قدرِ هر سال به آن امام تعلق دارد و بستگی دارد به وضع امام در آن سال؛ یک سال ممکن است امام در شب نوزدهم دورهاش را به پایان برساند و در این شب نزول ملائکه بر او بشود، و سال دیگر ممکن است در شب بیست و یکم یا بیست و سوم. علیالظاهر از شب نوزدهم زودتر نمیشود و این کار بالاخره یا در شب نوزدهم یا در شب بیست و یکم و یا در شب بیست و سوم صورت میگیرد.
[1]. ]یعنی محكم میشود.[
دخیل بودن انسان کامل در مقدّرات عالم
آنوقت آیا انسان کامل در مقدرات عالم و لا اقل در مقدرات انسانها دخالتی دارد؟ کمتر کسی میتواند باور کند انسان، این موجود کوچک، روحش لوح تقدیر الهی باشد. ولی ما که نمیتوانیم باور کنیم به این دلیل است که انسان کامل را نمیشناسیم. روح انسان کامل لوح تقدیر الهی است؛ یعنی در آنجا این نزول و این اندازهگیری ]صورت میگیرد.[ البته قضا و قدر الهی مرتبه بالاتری در عالم عِلوی دارد، چون تقدیر مراتبی دارد. یک مرتبه تقدیر، نفس و روح و قلب انسان کامل است. این است که میگوییم شب قدر شب انسان کامل است.
در شب قدر قرآن نازل شد و پیغمبر هر سال شب قدر داشته است و هر امامی هر سال شب قدر دارد و هیچ وقت زمین از انسان کامل خالی نیست و به همین دلیل هیچ سالی از شب قدر خالی نیست. و شب قدر هم از ماه رمضان بیرون نیست.
ما راجع به شب قدر تا این مقدار را میتوانیم به کمک قرائنی که از خود قرآن کریم و از اخبار و روایات و دعاها داریم و با منطق برهانی هم جور درمیآید، بدانیم که شب قدر در ماه رمضان است و شبی است که میان زمین و آسمان، میان مُلک و ملکوت یک ارتباطی برقرار میشود، به تعبیر قرآن: «درهای آسمانها به روی زمین باز میشود»[1]و اصلا طبیعت و ماوراء طبیعت در آن وقت یکی میشود، از راه وجود امام و در وجود امام که هم وجود مادی و مُلکی دارد و هم وجود ملکوتی و ماورائی.
[1]. نبأ / :19 وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أبْوابآ.
شب قدر بهتر است از هزار ماه
قرآن به طور اجمال و سربسته این مطلب را برای ما بیان کرده: «قرآن را در شب قدر نازل کردیم و تو چه میدانی شب قدر چیست!». این «تو چه میدانی!» البته خطاب به پیغمبر است، ولی مثل خیلی از خطابهای دیگر مقصود، مردم است. یعنی انسان چه میداند که شب قدر چیست! حال، چه چیزی از این یک شب بهتر است از هزار ماه؟ ارزش عبادتش. برای ما هم ارزش عبادتش بیشتر است از هزار ماهی که در آن، شب قدر نباشد. ما در نماز میخوانیم: «اِیاک نَعْبُدُ وَ اِیاک نَسْتَعینُ». عبادت وقتی با حالت جمعی باشد بیشتر بالا میرود. وقتی روحهای دیگر حالت عِلوی پیدا کردهاند، بر روحهای تاریک مثل روحهای ما هم اثر میگذارد. اینکه سحرها برای عبادت بهتر است و روح انسان در سحر برای عبادت آمادهتر است و بیشتر حضور قلب دارد، یک مقدار برای این است که در آن وقت پاکانی و روحهای بزرگ و قویی هستند (قدر متیقّنش وجود مقدس حضرت حجت) که در حال عبادتند. امروز درباره عالم ماده ثابت شده که وقتی کسی فکر میکند موج فکریاش به آن سر دنیا میرسد، تا چه رسد به امواج روحی، که ما نمیتوانیم درک کنیم. شعاع روح آنها بر دیگران هم اثر میگذارد.
حال اگر شب شب قدر باشد، شبی باشد که امام در چنین هیجانی و در چنین حالت قربی است و جوّ روحی عالم به گونهای است که درهای زمین و آسمان به روی یکدیگر باز شده، در آن شب افرادی مثل ما هم اگر ولو ذرهای هماهنگی نشان بدهیم، فیضی که میتوانیم ببریم برابر است با هزار سال شب دیگر که بخواهیم عبادت کنیم؛ یعنی آن جوّ روحی که در آن شب به وجود میآید آنقدر بالابرنده است و برای احیاء و زنده داشتن شب مناسب است که برتری دارد بر هزار ماهی که شبهای سادهای
داشته باشد و این وضع در آن شبها وجود نداشته باشد.
پس ما از قرآن این قدر میفهمیم که ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم. نمیدانی شب قدر چه شبی است! از هزار ماه بالاتر است. مفسرین گفتهاند «هزار ماه» به عنوان تکثیر است، نه اینکه هزار و یک ماه بهتر باشد ]از این شب.[ یعنی کثرت شبها هرگز به پای این شب نمیرسد، هزار ماه را هم اگر حساب کنید به این شب نمیرسد، چرا؟ مگر در این شب چه خبر است؟ تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ فیها.
روح
روح در قرآن حقیقتی است مافوق ملائکه. از امیرالمؤمنین علی (ع) در مورد روح سؤال کردند، فرمود: روح حقیقتی است که از ملائکه برتر و بالاتر است. لذا قرآن حساب او را از ملائکه جدا میکند. تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ ملائکه و روح در این شب با اجازه پروردگارشان فرود میآیند.
معنی «امر»
مِنْ کلِّ اَمْرٍ. «امر» در قرآن به دو معنا به کار رفته است: گاهی به معنای فرمان الهی است: اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیئآ اَنْ یقولَ لَهُ کنْ فَیکونُ[1]. این امر الهی اراده الهی است و اراده الهی عین ایجاد است. اگر معنی «امر» این باشد معنی آیه این است که این نزول به ایجاد الهی است. و اگر «امر» یعنی «هرکاری» (معنای متعارفی که ما به کار میبریم) معنی آیه این است که ملائکه و روح نزول پیدا میکنند به خاطر هر کاری؛ یعنی این نزول اینها با
[1]. یس / 82 .
هر کاری از کارهای این عالم ارتباط دارد.
سَلامٌ هِی حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ. شبی است که از سر شب تا صبح سلام است و سلامت. این شبْ سلام است به معنای اینکه درود است؛ فرشتگان درود میفرستند، با درود میآیند. و این شب سلامت است ]به این معنی که[ برای کسی که بخواهد استفاده کند، این شبْ از آفتها و وسوسهها و کیدهای شیطانی به شدت دور است[1].
[1]. سؤال : اگر تقدیری برای كسی بشود عوض شدنی است؟ مثلا اگر او در شب قدر خواب باشد آن تقدیر عوضمیشود؟استاد : از روایات استنباط میشود كه قضا و قدر دو نوع است: قضا و قدر قابل تبدیل و قضا و قدر غیر قابلتبدیـل. در دعاهای ماه رمضان میخوانیم: اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ فی ما تَقْضی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الاَْمْرِ الْمَحْتومِ فِی الاَْمْرِالْحَكیمِ مِنَ الْقَضاءِ الَّذی لا یرَدُّ وَ لایبَدَّلُ...(كافی ج 4 / ص 161) خدایا از تو میخواهم برای ما مقدر كنی ازنوع آن قضا و قدرهایی كه تغییر و تبدیل نمیپذیرد. پس معلوم میشود تقدیر دو نوع است: تقدیر تغییرپذیر وتقدیر تغییرناپذیر. و به همین دلیل كه بعضی تقدیرها قابل تغییر است انسان در تمام ایام سال وظیفه دعا دارد.خود دعا یعنی رابطه میان زمین و آسمان برای اینكه زمین میخواهد آسمان را تغییر بدهد. یعنی دعا بالاترینمقام بشر است. انسان به وسیله دعا میخواهد مقدرات را عوض كند. این، تأثیر زمین در آسمان و طبیعت درماوراء طبیعت است. منتها ما نمیدانیم چه قضا و قدری تغییرپذیر هست و چه قضا و قدری تغییرپذیر نیست. ماوظیفه داریم دعا كنیم. ما دعا میكنیم كه اگر احیانا تقدیر ]مورد دعا[ قابل تغییر باشد، با دعا تغییر كند. احیاناممكن است چیزی باشد كه تغییرپذیر نباشد. دعا به هر حال برای ما عبادت است؛ چون دعا دو اثر دارد: یكیاینكه خودش فی حد ذاته عبادت است و مقرِّب انسان است، اثر دیگرش كه اثر دوم و ضعیفش است استجابتآن است. اگر استجابت هم نشود باز استجابت شده، چون اصل دعا آن نتیجه خودش را میدهد. حال آنمطلوب به نتیجه برسد یا نرسد مسئله دیگری است.
مقصود از روح چیست[1]؟
میفرماید: تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کلِّ اَمْرٍ. در شب قدر مرتبا فرشتگان و روح نازل میشوند. مقصود از روح چیست؟ ذکر روح، در قرآن مجید در موارد زیادی آمده است. در چند آیه این مضمون هست که خداوند ملائکه را با روح (یا: به روح) فرود میفرستد. مثلا در اوایل سوره نحل میفرماید: ینَزِّلُ الْمَلائِکةَ بِالرّوحِ مِنْ اَمْرِهِ عَلی مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ[2]. ملائکه را به روح (ظاهرش این است که: به مصاحبت و همراهی روح) میفرستد بر هر که بخواهد از بندگان خودش. از این آیه این مطلب کاملا فهمیده میشود که خدا فرشتگان را به همراه روح بر بندگانی که میخواهد و آنها را برگزیده و انتخاب کرده و لیاقت دارند میفرستد.
در بعضی آیات دیگر، روح و ملائکه عطف به یکدیگر شدهاند. در اواخر سوره نبأ میفرماید : یوْمَ یقومُ الرّوحُ وَ الْمَلائِکةُ صَفّآ[3]. روزی که روح و ملائکه میایستند. در اینجا[4]هم که میفرماید : تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ. در آیه دیگری که معروفتر از همه اینهاست میفرماید: وَ یسْئَلونَک عَنِ الرّوحِ قُلِ الرّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی[5]و[6]از تو درباره روح پرسش میکنند، بگو روح از امر پروردگار است (یا: ناشی از امر پروردگار است، یا: از جنس
[1]. ]مطالبی كه اینجا درباره روح آمده مربوط به سلسله جلسات تفسیر دیگری است كه چند نوار از آن جلساتدر دست است. ظاهرا در این جلسات، استاد تفسیر قرآن را از آخر قرآن شروع كردهاند. ما به مناسبت، اینمبحث را در اینجا آوردیم.[
[2]. نحل / 2.
[3]. نبأ / 38.
[4]. ]یعنی سوره قدر.[
[5]. اسراء / 85 .
[6]. همین سؤالی كه ما خودمان از همدیگر میكنیم در زمان پیغمبر اكرم از ایشان شده است كه: این روح كه اینهمه ذكرش در كتب آسمانی از جمله قرآن آمده چیست؟.
امر پروردگار است). بعد معنی «امر» را در آیات دیگر توضیح دادهاند، یعنی خود قرآن کریم «امر» را در جای دیگر معنی میکند که موجودِ امری یعنی موجودی که مستقلا از خداوند متعال صادر میشود و علل و اسباب ظاهری در وجود او دخالت ندارد و وجود او دفعی و آنی است نه تدریجی مثل وجودهای مادی[1]. هر موجودی از موجودهای مادی که ما سراغ داریم، تدریجا پیدا میشود، ولی آن که از سنخ امر الهی است وجود او تدریجی نیست بلکه دفعی است؛ نوع وجودش با وجود موجودهای عالم مادی متفاوت است.
آیه «وَ یسْئَلونَک عَنِ الرّوحِ قُلِ الرّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی» با توجه به اینکه در آیات دیگر معنی «امر» توضیح داده شده، یعنی: بگو آن روح ـ که سخنش مطرح است ـ از سنخ موجودات عالم طبیعت نیست. اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیئآ اَنْ یقولَ لَهُ کنْ فَیکونُ[2]. وَ ما اَمْرُنا اِلّا واحِدَةٌ[3].
در بعضی از آیات قرآن، آن موجودی که بر انبیا ظاهر میشود، یا آن موجودی که به انسان انسانیت میبخشد، خدا میگوید آن هم از جنس روح است. درباره آدم و انسانها میفرماید: وَ نَفَخْتُ فیه مِنْ روحی[4]از روح خودم چیزی در جنس بشر دمیدم. از اینجا معلوم میشود در جنس بشر چیزی وجود دارد که ما در اصطلاح امروز او را «روح» مینامیم و آن چیزی است از نوع و سنخ آن روحی که خدا میفرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ»؛ یعنی چیزی است که از جنس طبیعت و ماده نیست. درباره حضرت مریم میفرماید: فَاَرْسَلْنا اِلَیها روحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرآ سَوِیآ[5]ما روح
[1]. مانند یك درخت یا یك حیوان یا یك جماد كه ما میبینیم.
[2]. یس / 82 .
[3]. قمر / 50 .
[4]. حجر / 29، ص / 72.
[5]. مریم / 17.
خود را به سوی مریم فرستادیم، او «متمثّل» شد به صورت بشر؛ یعنی او جسم و بشر نبود، بلکه به این صورت خودش را مجسم کرد و به صورت بشری درآورد، نه اینکه ماهیت و جنسش بشر بود. در بعضی از آیات، «روح» با کلمه «امانت» توصیف شده است: نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَْمینُ. عَلی قَلْبِک لِتَکونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ[1]. روح الامین قرآن را بر قلب تو فرود آورده است.
در بعضی آیات میفرماید «روح القُدُس»: قُلْ نَزَّلَهُ روحُ الْقُدُسِ[2]بگو روح القدس فرود آورد قرآن را. حافظ میگوید :
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
اینجاست که به هر حال این سؤال به وجود آمده است که این روح که در قرآن زیاد تکرار شده است چیست؟
قدر مسلّم این است که چیزی که قرآن او را روح مینامد ـ خواه آن روحی که در هر بشری وجود دارد و خواه آن روحی که قرآن از او یاد میکند که در قیامت با فرشتگان به سوی خدا بالا میرود یا در قیامت با فرشتگان در صفّی ایستاده است یا در شب قدر با فرشتگان فرود میآیدـ یک موجودی است که از جنس طبیعت نیست.
بعد این سؤال پیش میآید: حالا که از جنس طبیعت نیست آیا از سنخ و جنس ملائکه است؟
بعضی مدعیاند که روح از جنس ملائکه است و همان جبرئیل است، و روح الامین و روح القدس یعنی جبرئیل. بعد، از اینها سؤال شده است که اگر مقصود از روح همان جبرئیل است، جبرئیل خودش یکی از ملائکه است، پس چرا میفرماید: «یوْمَ یقومُ
[1]. شعراء / 193 و 194.
[2]. نحل / 102.