بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 90

امر پروردگار است). بعد معنی «امر» را در آیات دیگر توضیح داده‌اند، یعنی خود قرآن کریم «امر» را در جای دیگر معنی می‌کند که موجودِ امری یعنی موجودی که مستقلا از خداوند متعال صادر می‌شود و علل و اسباب ظاهری در وجود او دخالت ندارد و وجود او دفعی و آنی است نه تدریجی مثل وجودهای مادی[1]. هر موجودی از موجودهای مادی که ما سراغ داریم، تدریجا پیدا می‌شود، ولی آن که از سنخ امر الهی است وجود او تدریجی نیست بلکه دفعی است؛ نوع وجودش با وجود موجودهای عالم مادی متفاوت است.

آیه «وَ یسْئَلونَک عَنِ الرّوحِ قُلِ الرّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی» با توجه به اینکه در آیات دیگر معنی «امر» توضیح داده شده، یعنی: بگو آن روح ـ که سخنش مطرح است ـ از سنخ موجودات عالم طبیعت نیست. اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیئآ اَنْ یقولَ لَهُ کنْ فَیکونُ[2]. وَ ما اَمْرُنا اِلّا واحِدَةٌ[3].

در بعضی از آیات قرآن، آن موجودی که بر انبیا ظاهر می‌شود، یا آن موجودی که به انسان انسانیت می‌بخشد، خدا می‌گوید آن هم از جنس روح است. درباره آدم و انسانها می‌فرماید: وَ نَفَخْتُ فیه مِنْ روحی[4]از روح خودم چیزی در جنس بشر دمیدم. از اینجا معلوم می‌شود در جنس بشر چیزی وجود دارد که ما در اصطلاح امروز او را «روح» می‌نامیم و آن چیزی است از نوع و سنخ آن روحی که خدا می‌فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ»؛ یعنی چیزی است که از جنس طبیعت و ماده نیست. درباره حضرت مریم می‌فرماید: فَاَرْسَلْنا اِلَیها روحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرآ سَوِیآ[5]ما روح

[1]. مانند یك درخت یا یك حیوان یا یك جماد كه ما می‌بینیم.

[2]. یس / 82 .

[3]. قمر / 50 .

[4]. حجر / 29، ص / 72.

[5]. مریم / 17.


صفحه 91

خود را به سوی مریم فرستادیم، او «متمثّل» شد به صورت بشر؛ یعنی او جسم و بشر نبود، بلکه به این صورت خودش را مجسم کرد و به صورت بشری درآورد، نه اینکه ماهیت و جنسش بشر بود. در بعضی از آیات، «روح» با کلمه «امانت» توصیف شده است: نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَْمینُ. عَلی قَلْبِک لِتَکونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ[1]. روح الامین قرآن را بر قلب تو فرود آورده است.

در بعضی آیات می‌فرماید «روح القُدُس»: قُلْ نَزَّلَهُ روحُ الْقُدُسِ[2]بگو روح القدس فرود آورد قرآن را. حافظ می‌گوید :

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد

اینجاست که به هر حال این سؤال به وجود آمده است که این روح که در قرآن زیاد تکرار شده است چیست؟

قدر مسلّم این است که چیزی که قرآن او را روح می‌نامد ـ خواه آن روحی که در هر بشری وجود دارد و خواه آن روحی که قرآن از او یاد می‌کند که در قیامت با فرشتگان به سوی خدا بالا می‌رود یا در قیامت با فرشتگان در صفّی ایستاده است یا در شب قدر با فرشتگان فرود می‌آیدـ یک موجودی است که از جنس طبیعت نیست.

بعد این سؤال پیش می‌آید: حالا که از جنس طبیعت نیست آیا از سنخ و جنس ملائکه است؟
بعضی مدعی‌اند که روح از جنس ملائکه است و همان جبرئیل است، و روح الامین و روح القدس یعنی جبرئیل. بعد، از اینها سؤال شده است که اگر مقصود از روح همان جبرئیل است، جبرئیل خودش یکی از ملائکه است، پس چرا می‌فرماید: «یوْمَ یقومُ

[1]. شعراء / 193 و 194.

[2]. نحل / 102.


صفحه 92

الرّوحُ وَ الْمَلائِکةُ»[1]یا «تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ»[2]؟

جواب می‌دهند: درست است که جبرئیل از ملائکه است، ولی جبرئیل یک ملک خاصی است که ذکر او، بالخصوص لازم است. مثلا وقتی می‌گوییم: «همه علما در آن جلسه حاضر بودند» بعد یکی از علما که مستمع می‌خواهد بفهمد آیا او بالخصوص حاضر بود یا نه (چون توجهات به آن شخص است) مثلا آیت‌الله بروجردی هم حاضر بودند یا نبودند، بالخصوص ذکر می‌شود، می‌گوییم «همه علما و آیت‌الله بروجردی حاضر بودند»؛ یعنی آن که از همه اهمیت بیشتری دارد و مستمع بیشتر می‌خواهد درباره او بداند ذکر خاص بعد از عام می‌شود.

و بعلاوه جبرئیل فرشته‌ای است که حامل وحی است. خداوند به هر دسته از ملائکه که همه موجوداتِ امری هستند و موجودات خلقی (یعنی متعلق به عالم طبیعت) نیستند و از مافوق عالم طبیعت‌اند، شأنی و مقامی عنایت کرده که این مقامها ثابت و لایتغیر است: وَ ما مِنّا اِلّا لَهُ مَقامٌ مَعْلومٌ[3]. اگر مقصود از روح، جبرئیل باشد آیه «تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ» می‌خواهد بفرماید که در شب قدر همه فرشتگان با منصبهای خاص خودشان، و فرشته حامل علم[4]فرود می‌آیند. پس در واقع می‌خواهد بگوید: در شب قدر آن که فرود می‌آید منحصرا آن حامل علم نیست و کاری که با انسان در دنیا دارند و ارتباطی که میان زمین و آسمان برقرار می‌شود، فقط برای الهامات و تعلیمات نیست، بلکه ملائکه‌ای هم که شئون دیگری دارند بر انسان کامل منکشف می‌شوند؛ میکائیل و اسرافیل

[1]. نبأ / 38.

[2]. قدر / 4.

[3]. صافّات / 164.

[4]. مقصودم از «وحی» علم است.


صفحه 93

و عزرائیل هم بر او منکشف می‌شوند و فرود می‌آیند، همان طور که ملک و فرشته حامل علم و وحی و الهام که نامش جبرئیل است فرود می‌آید.

اگر این طور گفتیم، نشان می‌دهد که در شب قدر مطلبی که برای امام و ولی مطلق که رابط میان زمین و آسمان است منکشف می‌شود تنها علوم نیست، بلکه غیر علوم هم بر او نازل می‌شود.

بعضی دیگر معتقدند که اساسا روح از جنس ملائکه نیست و مقصود از روح هم جبرئیل نیست. حتی در آنجا که می‌فرماید: «نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَْمینُ»[1]یا «نَزَّلَهُ روحُ الْقُدُسِ»[2]مقصود از روح الامین و روح القدس، جبرئیل نیست. روح اساسا موجود دیگری است؛ در این جهت که از سنخ عالم طبیعت نیست مانند فرشتگان است ولی خودش جنس دیگری است که با جنس ملائکه متفاوت است. ولی حالا او چگونه است و چه خصوصیاتی دارد ما نمی‌دانیم.

پس آن مقداری که ما می‌توانیم بدانیم این است که روح از جنس عالم طبیعت نیست، حال یا خودش فرشته خاصی است که همان جبرئیل است و به اعتبار اینکه شأن و منصب او این است که حامل علوم و الهام بخش است جداگانه ذکر شده است، یا مقصود موجود دیگری است که از سنخ ملائکه نیست. این جهاتش الان بر شخص من کاملا روشن نیست. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بفرما، ما را قدردان ایام و لیالی متبرکه قرار بده، در این ماه رجب که ماه عبادت است

[1]. شعراء / 193.

[2]. نحل / 102.


صفحه 94

توفیق عبادت به همه ما عنایت بفرما[1]، اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.

[1]. حالا دیگر این چیزها ور افتاده. ما وقتی بچه بودیم ماه رجب و شعبان كه می‌آمد احساس می‌كردیم؛ چونمرحوم پدر ما وقتی ماه رجب می‌آمد همه اوضاع و عباداتش فرق می‌كرد. ایشان و والده ما در ماه رجبپنجشنبه‌ها و جمعه‌ها روزه می‌گرفتند و گاهی ابوی ما هر سه ماه رجب و شعبان و رمضان را روزه می‌گرفت.اصلا ماه رجب در منزل ما فرق داشت. حالا اصلا خود ما احساس نمی‌كنیم كه ماه رجب آمده، و باید با تقویمآن را پیدا كنیم.


صفحه 95

تفسیر سوره بینه

بسم الله الرحمن الرحیم

لَمْ یکنِ الَّذینَ کفَروا مِنْ اَهْلِ الْکتابِ وَ الْمُشْرِکینَ مُنْفَکینَ حَتّی تَأْتِیهُمُ الْبَینَةُ. رَسولٌ مِنَ اللهِ یتلوا صُحُفآ مُطَهَّرَةً. فیها کتُبٌ قَیمَةٌ. وَ ما تَفَرَّقَ الَّذینَ اُوتُوا الْکتابَ اِلّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَینَةُ. وَ ما اُمِروا اِلّا لِیعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ حُنَفاءَ وَ یقیمُوا الصَّلوةَ وَ یؤْتُوا الزَّکوةَ وَ ذلِک دینُ الْقَیمَةِ[1].

سوره مبارکه بینه (لَمْ یکنْ) است. آیه اول این سوره از نظر ترکیب کلمات و احتمالاتی که در این آیه مبارکه هست از آیات مشکل قرآن است و کمتر آیه‌ای این طور است. یک ترجمه اجمالی از این آیه بکنیم بعد به

[1]. بینه / 1 ـ 5 .


صفحه 96

شرح بپردازیم.

می‌فرماید: کافرانی از اهل کتاب[1]و همچنین از مشرکین جدایی پذیر[2]نبودند، تا وقتی که برسد برای آنها دلیل روشن[3]. مقصود از اینکه «کافران از اهل کتاب و مشرکین (یا: کافرانی از اهل کتاب و مشرکین[4]) جدا شدنی نبودند تا وقتی که دلیل روشن برای آنها بیاید» چیست؟ از چه چیزی جدا شدنی نبودند؟

در اینجا چند سؤال وجود دارد: اول اینکه می‌فرماید «مِنْ اَهْلِ الْکتابِ». «مِنْ» در زبان عربی در موارد متعددی استعمال می‌شود و معانی متعددی دارد. در اینجا دو معنا محتمل است: یکی اینکه «مِنِ» بیانی باشد و دیگر اینکه «مِنِ» تبعیضی باشد. اگر آن را بیانی بگیریم معنی عبارت این است: «کافران که عبارتند از اهل کتاب و مشرکین» و اگر آن را تبعیضی بگیریم این طور می‌شود : «کافرانِ از اهل کتاب و مشرکین» و در واقع چنین می‌شود: «کافرانی از اهل کتاب و مشرکین» که مقصود بعضی از اهل کتاب و مشرکین است. سؤال دوم: اینها از چه چیزی جدا شدنی نبودند؟ آن چیزی که اینها به آن چسبیده بودند یا آن چیز به اینها چسبیده بود، چیست؟ سؤال سوم: گفته‌اند طبق قاعده اینجا باید به جای «حَتّی تَأْتِیهُمُ الْبَینَةُ» می‌فرمود: «حَتّی اَتیهُمُ الْبَینَةُ» و معمولا هم در ترجمه‌ها این فعل مضارع را ماضی ترجمه می‌کنند: تا بینه برای آنها آمد؛ و حال آنکه خود لفظ می‌گوید: تا برای آنها بینه بیاید. البته در زبان عربی استعمال مضارع به

[1]. یعنی پیروان كتابهای آسمانی: یهود، نصاری و احتمالا مجوس.

[2]. «منفكّ» یعنی جدا شونده.

[3]. «بینه» یعنی دلیل روشن.

[4]. اینكه دو جور عرض می‌كنم، دلیل دارد كه بعد توضیح می‌دهم.


صفحه 97

معنی ماضی جایز است، ولی اصل این است که در همان معنی اصلی‌اش استعمال شود. می‌خواهیم ببینیم اگر اینجا «تَأْتِیهُمْ» را به همان معنی مضارع بگیریم درست در می‌آید یا نه؟

مُنْفَکینَ

در مورد «مُنْفَکین» چند احتمال داده شده: یکی اینکه مقصود این است که اینها از عقاید سابق خودشان جدا شدنی نبودند تا وقتی که بینه و دلیل روشن آمد و اینها را از عقایدی که به اینها چسبیده بود و اینها به آن چسبیده بودند، جدا کرد.

احتمال دیگر این است: اینها خودشان از یکدیگر جدا شدنی نبودند، یعنی با یکدیگر متحد بودند و یکی بودند، با آمدن بینه[1]، از یکدیگر جدا شدند. ولی این احتمال، از جهاتی تأیید نمی‌شود.

احتمال سوم این است: مقصود این نیست که اینها از عقایدشان جدا نمی‌شدند، مقصود این است که ما آن سنت راهنمایی و هدایتمان را از اینها جدا نمی‌کنیم؛ یعنی اینها چنین نبودند که جدا باشند از هدایت الهی تا وقتی که آنها را بینه بیاید. مقصود این است که همیشه خدای متعال وسیله هدایت را برای مردم فراهم کرده و می‌کند. این احتمال هم به نظر بعید می‌رسد. در میان این احتمالات همان احتمال اول که اکثر مفسرین گفته‌اند، درست است. حال راجع به احتمال اول بحث کنیم ببینیم مقصود چیست.

[1]. اینجا مقصود از بینه، پیغمبر اكرم است.