بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 4

آشنایی با قرآن (2)

تألیف

استاد شهید مرتضی مطهری

تاریخ ثبت : 1391/10/26

ناشر : صدرا

سال نشر : 1389

شماره دیویی : 297/179

شابک : 978-964-7299-27-5

شماره مدرک ملی : 72-1005م


صفحه 5

الصفحات من 1 الی5 فارغة فی النسخة المطبوعة/صفحات 1 الی 5 در مأخذ اصلی خالی است


صفحه 6

تفسیر سوره حمد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ. الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. مالِک یوْمِ الدّینِ. ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُ. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ. صِراطَ الَّذینَ انْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضوبِ عَلَیهِمْ وَ لَاالضّالّینَ[1].

[1]. سوره حمد.


صفحه 7

در قرآن مکتوب، از همان آغاز که قرآن به کتابت درآمده است، در اول هر سورهای به استثنای سوره برائت «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» است؛ یعنی سوره با بسم اللَّه آغاز میشود. ولی دیرزمانی است که بین شیعه و سنی بر سر اینکه آیا این آیه جزء هر سوره است یا نه، اختلاف عظیمی وجود دارد. اهل تسنن آن را جزء هیچ سورهای نمیدانند و شروع هر سوره را با بسم اللَّه از قبیل شروع هر کار دیگر با بسم اللَّه میشمارند که بسم اللَّه جزء آن کار نیست بلکه در عمل گاهی سورهها را بدون بسم اللَّه آغاز میکنند. در نماز، حمد و یا هر سورهای را که احیاناً بخواهند بعد از حمد بخوانند بدون بسم اللَّه میخوانند.

شیعه به پیروی از ائمه اطهار علیهم السلام به شدت با این مسئله مخالفت دارند، تا آنجا که ائمه اطهار فرمودهاند خدای بکشد کسانی را که بزرگترین آیه از آیات قرآن را از قرآن حذف کردهاند. اگر بسم اللَّه را از اول سورهها برداریم، دیگر این آیه را ما در قرآن نداریم جز در سوره نمل که آنهم در ضمن نقل قولی است که قرآن از ملکه سبا میکند، که هنگامی که نامه سلیمان را قرائت کرد گفت: انَّهُ مِنْ سُلَیمانَ وَ انَّهُ بِسْمِ اللَّهِ


صفحه 8

الرَّحْمنِ الرَّحیمِ این نامه از سلیمان است و این گونه آغاز میگردد: بسم اللَّه ...

در هر حال شیعه آن را مسلّم جزء قرآن میداند، نه اینکه آن را جدای از قرآن محسوب کند و مانند آنکه در آغاز هر امری بسم اللَّه را میافزاید، در قرائت قرآن هم این آیه را از خارج بر آن اضافه کند[1]آغاز کارها به نام خدا

توجه دارید که آیه مورد بحث روی هم یک جار و مجرور است و یک

[1]. شیعیان در مسئله فوق اتفاق نظر دارند ولی میان اهل تسنن اختلاف نظر است؛ بعضی با نظر شیعه موافقاند و بعضی سخت مخالف و بعضی قائل به تفصیل هستند.

ابن عباس، ابن مبارک، عاصم، کسائی، ابن عمر، ابن زبیر، ابن هریره، عطاء، طاوس و نیز امام فخر رازی در تفسیر کبیر و جلالالدین سیوطی در اتقان که مدعی تواتر روایات هستند، از طرفداران نظریه جزئیت میباشند.

بعضی مانند مالک و ابوعمرو و یعقوب میگویند که جزء هیچ سورهای نیست و تنها برای اوایل سورهها تیمّناً نازل گشته و نیز برای فواصل سورهها میباشد.

ولی بعضی از پیروان مسلک شافعی و حمزه قائل به تفصیلاند که میگویند تنها در سوره حمد جزء سوره است ولی در سورههای دیگر نیست.

به احمد بن حنبل بعضی قول اول را نسبت دادهاند (تفسیر ابن کثیر ج 1، ص 16) و بعضی قول تفصیل را (تفسیر آلوسی ج 1، ص 39).

اما راجع به قرائت آن در نماز از نظر فقهای عامه:

1. الحنفیة قالوا یسمی الامام و المنفرد سراً.

2. المالکیة قالوا یکره الاتیان بالتسمیة فی الصلوة المفروضة.

3. الشافعیة قالوا البسمله آیة من الفاتحة فالاتیان بها فرض.

4. الحنابلة قالوا التسمیة سنة و لیست آیة من الفاتحة.

(نقل با تلخیص از کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه)

ولی شیعه به دلیل روایاتی که از اهل بیت نقل شده و اینکه به سیره مسلمین تمسک کرده است همگی فتوا به جزئیت و وجوب قرائت دادهاند. روایات را میتوانید در کتابهای فروع کافی باب «قرائة القرآن» ص 86 و استبصار باب «الجهر بالبسمله» ج 1، ص 311 و تهذیب باب «کیفیة الصلوة و صفتها» ص 152 و وسائل الشیعه باب «ان البسمله آیة من الفاتحه» ج 1، ص 352 ملاحظه فرمایید.


صفحه 9

جمله تمام نیست. متعلَّق این جار و مجرور محذوف است. مفسرین در اینکه متعلَّق محذوف آن چیست نظرهای گوناگون دادهاند، از جمله: «استعین» یاری میطلبم، «ابتدئ» ابتدا میکنم و «اسِمُ» نشانه و علامت مینهم، که احتمال اخیر قویتر به نظر میرسد.

در نامگذاریها، هدفها و انگیزهها مختلف است. گاهی شخص مؤسسهای را به نام فردی نام میگذارد به منظور هدفی مادی که میتواند در سایه این نام به آن غرض نائل گردد. و یا چنانکه معمول است مولود جدید را به نام شخصی که در گذشته مورد علاقه بوده مینامند و میخواهند با این نامگذاری، شخص مورد نظر حیاتی جدید یافته و به بقای این نام زنده بماند.

ولی اینکه به بشر دستور داده شده است که کارهایش را به نام خدا بنامد، روی چه انگیزهای میتواند باشد؟ برای این است که کارهای انسان جنبه قدس و عبادت پیدا کند و به نام او برکت یابد.

انسان که احساس فطری از خداوند دارد و او را به عنوان یک موجود قدّوس و منبع خیرات میشناسد، وقتی کارش را به نام او نامید معنایش این است که در سایه قدس و شرافت و کرامت او این عمل نیز مقدس گردد.

و چون آغاز کردن به نام کسی مفهومش این است که او را موجودی قدّوس و منزّه از جمیع نقصها و سرچشمه کمالات دانسته و میخواهد عملش را با انتساب به او برکت بخشد، لذا کارها را به نام هیچ کس حتی نام پیغمبر نمیتوان آغاز کرد و این است معنی تسبیح نام اللَّه که در اول سوره اعلی به آن دستور داده شده است.

تعبیر «یسَبِّحُ لِلَّهِ» و یا «سَبَّحَ لِلَّهِ» و یا «سُبْحانَ اللَّه» (تسبیح برای خداوند و یا تسبیح خداوند) مکرر در قرآن آمده است ولی تسبیح نام اللَّه


صفحه 10

در قرآن تنها در اول سوره اعلی است که میفرماید: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الْاعْلی تسبیح کن نام پروردگار بزرگت را.

به نظر میرسد که بهترین نظریه در اینجا نظر صاحب المیزان است که میفرماید معنی تسبیح نام خدا این است که آنجا که مقام تقدیس و تکریم است نام مخلوق در ردیف نام اللَّه قرار نگیرد و یا در جایی که نام اللَّه باید برده شود، نام موجود دیگری به میان نیاید؛ یعنی نه با نام خدا نام دیگری را و نه به جای نام خدا نام دیگری را به کار نبریم که هر دو شرک است.

اخیراً در میان گروهی که دم از مبارزه با شرک میزنند عملی رایج شده که خود از مظاهر شرک است. به جای اینکه کارها را به نام خدا بنامند و به نام او آغاز کنند، میگویند: به نام خلق! اگر قرار شود که نام پیغمبر را در کنار نام خدا قرار دادن شرک باشد، پس اگر به نام خلق هم آغاز کنیم جانشین برای خدا ساختن است و این دستور قرآن است که نام خدا همواره تسبیح گردد و کارهای بشر به نام او نامیده شود و نه به نام دیگری، و بدین وسیله اعمال او قداست یابد و در سایه او تبرک جوید.

اللَّه. اللَّه یکی از نامهای خداست. نامگذاریهایی که برای افراد و یا اشیاء میکنند گاهی از نوع علامت است و گاهی از نوع وصف. در قسم اول گرچه اسماء خودشان دارای معانی هستند ولی معنای آنها منظور نظر نگردیده بلکه تنها برای تشخیص و بازشناسی، این اسم گذاشته شده است و لذا حکم یک علامت را بیشتر ندارد. چه بسا در اینگونه موارد معنای نام علاوه بر اینکه حکایتگر اوصاف صاحب نام نیست، ممکن است ضد آن هم باشد؛ مثل آنکه نام غلامان سیاه را کافور مینهادند! (برعکس نهند


صفحه 11

نام زنگی کافور)

در قسم دوم، نامْ حکایتگر شأنی از شئون صاحب نام است و صفتی از صفات او را بیان میکند.

پروردگار متعال نامی که صرفاً جنبه علامت داشته باشد ندارد و تمام نامهای او نمایانگر حقیقتی از حقایق ذات مقدس اوست.

در قرآن کریم در حدود صد اسم برای خداوند آمده است که در واقع صد صفت است که نمونه آنها را در همین سوره ملاحظه مینمایید: اللَّه، رحمن، رحیم، مالک یوم الدین. ولی هیچ کدام جامعیتی را که این نام دارد ندارند، چون آنها هرکدام یکی از کمالات او را نشان میدهند ولی این نام نمایانگر ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه است.

کلمه اللَّه در اصل الاله بوده است و همزه به خاطر کثرت استعمال حذف گردیده است.

درباره ریشه لغت اللَّه چند نظر وجود دارد. بعضی گفتهاند این کلمه از «ا لَهَ» مشتق است و بعضی دیگر گفتهاند که از «وَلَهَ» گرفته شده است و «اله» فِعال به معنای مفعول است مانند کتاب به معنای مکتوب.

اگر از «ا لَهَ» مشتق شده باشد یعنی عَبَدَ، پس اللَّه یعنی ذات شایسته پرستش که کامل از جمیع جهات است. چون موجودی که خودش مخلوق دیگری است و یا دارای نقص است شایسته پرستش نخواهد بود، پس همینکه گفته میشود «الاله» یعنی آن ذاتی که به گونهای است که او را باید پرستش کرد و قهراً این معانی در این کلمه نهفته است، ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه و مبرا از هرگونه سلب و نقص.

و اگر از «وَلَهَ» مشتق شده باشد، وَلَه یعنی تحیر، واله یعنی حیران و یا به معنی عاشق و شیداست و از این جهت خداوند را اللَّه گفتهاند که عقلها در مقابل ذات مقدسش حیران و یا متوجه و عاشق او و پناهنده به اویند.