بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 118

میگیرد. در اینجا قبض روح را به خدا نسبت داده است و میگوید قابضالارواح خود خداوند است. در آیه دیگر میفرماید: قُلْ یتَوَفّیکمْ مَلَک الْمَوْتِ الَّذی وُکلَ بِکمْ بگو قبض روح شما را ملکالموت [انجام میدهد،] فرشتهای که موکل برای قبض روح و میراندن افراد است قبض روح میکند. همچنین آیات دیگری است که با هر دوی اینها منافات دارد، مثل اینکه میفرماید: انَّ الَّذین تَوَفّیهُمُ الْمَلائِکةُ یا همین آیه مورد بحث که میفرماید: وَ لَوْ تَری اذْ یَتَوَفَّی الَّذینَ کفَرُوا الْمَلائِکةُ ... در این آیات میگوید فرشتگانی میآیند و روحها را قبض میکنند. صحبت از فرشتگان است نه یک فرشته. پس در یک جا میگوید خود خدا قبض روح میکند، در جای دیگر میگوید ملکالموت[1]و در یک جا میگوید عدهای از ملائکه چنین کاری میکنند. کدامیک از اینها قبض روح میکنند:

خدا یا ملکالموت یا عدهای از ملائکه؟

فرمود تو اشتباه کردهای. این سه تا با همدیگر منافات ندارد. آنچه که ملکالموت میکند، به امر و اراده خداست، از پیش خود کاری نمیکند. او مجری اراده پروردگار است بلکه مجرای اراده پروردگار است. فرشتگان نیز مجری اوامر و جنود ملکالموت هستند و ملکالموت امر پروردگار را به وسیله آنها انجام میدهد.

در مقام تشبیه- که تشبیه ناقص و ضعیفی است مثل این است که یک کسی که در رأس یک مملکت قرار گرفته است فرمانی را خطاب به یک استاندار صادر میکند و استاندار به وسیله فرماندارها آن امر را اجرا میکند. این عمل را، هم میشود به فرماندارها نسبت داد، هم

[1]. اسم عزرائیل در قرآن نیامده، ولی در مآثر اسلامی هست که فرشته مقرَّبی وجود دارد که او راملکالموت میگویند.


صفحه 119

عالم برزخ

مطلب سوم این است که از آیات قرآن کاملًا این مطلب استفاده میشود که غیر از دنیای قیامت که در آن به حساب کلی افراد رسیدگی میشود، دنیای دیگری در بین این دنیا و دنیای قیامت وجود دارد که آن را اصطلاحاً «عالم برزخ» میگویند. برزخ

یعنی حائل و واسطه. عالم برزخ یعنی عالمی که در بین عالم دنیا و عالم آخرت قرار گرفته؛ و لهذا در عالم برزخ هم با اینکه هنوز حساب کلی افراد رسیدگی نشده است و در قیامت باید رسیدگی بشود، افرادْ مختلفند، بعضی متنعمند و بعضی معذب. این است که فرمودهاند: الْقَبْرُ امّا رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ اوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النّیرانِ عالم قبر برای انسان یا به منزله باغی است از باغهای بهشت و یا به منزله گودالی است از گودالهای جهنم. اهل سعادت از همان آنِ توفّی و مردن سعادتشان شروع میشود، و اهل عذاب از همان آنِ مردن عذاب


صفحه 120

برزخیشان آغاز میگردد. این آیه بر همین مطلب دلالت میکند. قرآن نمیگوید که قبل از قیامت، مردم، چه سعید و چه شقی همینطور منتظر نگهداشته میشوند برای محاکمه نهایی و تا آن وقت همه در یک حالت انتظار بسر میبرند؛ و لهذا میفرماید اگر ببینی آن زمان را که فرشتگان میآیند اخذ میکنند، توفّی میکنند، تحویل میگیرند به تمام و کمال کافران را و فقط بدنشان میماند که بعد میپوسد، و اینها را معذب میدارند (عذاب عالم برزخ). این بدن دیگر در کار نیست ولی معذلک عذابش هست. یضْرِبونَ وُجوهَهُمْ وَ ادْبارَهُمْ از پیش رو و پشت سر، اینها را میزنند و به آنها میگویند عذاب سوزان را بچشید.

ذلِک بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ وَ انَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ. این آیه دو فراز دارد: یکی ذلِک بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ و دیگر: وَ انَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ. این دو فراز مکمل یکدیگرند.

وقتی که صحبت عذابهای دردناک میشود فوراً به ذهن انسان میآید که چرا خدا چنین عذاب میکند؟ آیا این الْعَیاذُ بِاللَّه ظلم نیست از طرف خداوند؟ قرآن همیشه اینطور جواب میدهد: ذلِک بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ اینها همه به موجب آن چیزهایی است که دستهای خودتان آنها را پیش فرستاده است؛ یعنی تمام این عذابها و متقابلًا نعیمها، عذابها و نعیمهایی است که به دست خودتان آنها را پیش فرستادهاید. خدا هرگز به بندگان خودش ظلم نمیکند. آیات قرآن که این مطلب را میرساند زیاد است. در قرآن همیشه عموم مشیت الهی به چشم میخورد یعنی قرآن در مسئله مشیت الهی چنین نیست که مثلًا ثنوی باشد وبگوید بعضی امور تحت مشیت الهی است ولی بعضی دیگر تحت مشیت الهی نیست، بلکه میگوید همه چیز تحت مشیت الهی است


صفحه 121

آیا اسلام یک دین جبری است؟

بعضی افراد که فقط آیاتی را میبینند که میگوید همه چیز به اراده خداست، خیال میکنند که قرآن چون فرموده همه چیز به اراده خداست پس قائل به اسباب و مسبّبات و از آن جمله قائل به اختیار و اراده بشر نیست. مخصوصاً اروپاییها اغلب وقتی درباره اسلام اظهارنظر میکنند اسلام را العیاذ باللَّه یک دین جبری معرفی میکنند یعنی دینی که برای بشر هیچگونه اختیار و ارادهای قائل نیست. ولی واضح است که این یک تهمت به قرآن است. من در کتاب کوچک انسان و سرنوشت این مسئله را تا اندازهای بحث کردهام. قرآن به شکلی عموم مشیت الهی و عموم قضا و قدر را قائل است که هیچگونه منافاتی بین آن و اختیار و اراده بشر نیست. از جمله آیاتی که مسئله اختیار و اراده بشر را به طور جدی مطرح فرموده است همین آیه و چند آیه بعدی است. میگوید: ذلِک بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ. نمیگوید این به موجب اعمال شماست، که بگوییم ما اختیار داشتیم یا نداشتیم. میگوید: بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ به موجب کارهایی که به دست خودتان یعنی به اراده و اختیار خودتان بدون هیچ اجباری انجام دادید. خدا شما را مختار و آزاد آفرید فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیکفُرْ[1]هر که

[1]. کهف/ 29.


صفحه 122

میخواهد- یعنی به اختیار خودش- ایمان آورد و هرکه میخواهد کفر بورزد. انّا هَدَیناهُ السَّبیلَ امّا شاکراً وَ امّا کفوراً[1]ما راه را به بشر نمودیم، این دیگر به خود او بستگی دارد که شاکر باشد یا کافر.

اینجا همین مطلب را ذکر میکند: ذلِک بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ وَ انَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ اینها به دست و اختیار خودتان به وجود آمده است نه به دست خدا که در نتیجه ظلم باشد که کسی کار را مرتکب شده باشد و عذاب را دیگری متحمل بشود؛ خدا کار را انجام دهد ولی عذاب را بر بنده بکند. نه، آنوقت میشود ظلم. وَ انَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ و اینکه باید بدانید خدا هرگز به بندگان خود ظلم نمیکند. اینجا دو تا نکته است که باید عرض بکنم. یکی اینکه کلمه «عبید» آورده که علامت استرحام است. یعنی خدا چگونه به بنده خودش ظلم میکند؟! یعنی بنده از آن جهت که بنده است مستحق استرحام است. بنده در مقابل حق، چیزی نیست که خدا بخواهد به او ظلم کند و حقش را العیاذ باللَّه پایمال نماید. بنده چه ارزش و شخصیتی در مقابل خدا دارد که خدا به او ظلم کند؟! اینکه کسی به دیگری ظلم میکند علامت این است که برای او شخصیت قائل است. انسان با کسی کینه میورزد که برای او شخصیت قائل باشد. انسان اگر برای کسی و چیزی شخصیت قائل نباشد هیچگاه احساساتش علیه او تحریک نمیشود و نسبت به وی کینه نمیورزد. آیا شما اگر پایتان به یک سنگ بخورد و مجروح بشود ممکن است کینه آن سنگ در دلتان راه پیدا کند و درصدد انتقام از آن برآیید؟ ابداً. یک حیوان اگر به شما

(1). انسان/ 3.


صفحه 123

لگد بزند، آیا ممکن است شما کینه او را به دل بگیرید و منتظر فرصت باشید که از او انتقام بگیرید؟! نه. چون برایش شخصیتی قائل نیستید. البته به همان اندازه که او جان دارد اندکی شخصیت دارد و ممکن است یک شلاق به او بزنید. اما اگر یک انسان همان لگدی را که مثلًا اسب به شما زده بزند، یک کینهای از او در دل شما پیدا میشود که خدا میداند. منتظرید هر طور هست انتقام خودتان را بگیرید، چون او انسان است و برایش شخصیت قائل هستید. خدا به بندگان خودش ظلم بکند؟! اصلًا بنده کی هست در مقابل خدا؟! نسبت بنده با خدا از نظر ناچیزی و ناقابل بودن برای انتقام گرفتن (جزای عمل غیر از انتقام است) و العیاذ باللَّه برای ظلم و تجاوز، از نسبت یک سنگ با انسان خیلی کوچکتر است. آیا خدا عبید خود را ظلم کند؟!

نکته دیگر این است که مسئلهای در کتب ادبی مطرح است که میگویند چرا خدا میگوید: انَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ. «ظَلّام» صیغه مبالغه است، و این جمله یعنی خدا بسیار ظلمکننده نیست. پس آیا معنایش این است که کم ظلمکننده هست؟! معمولًا جواب میدهند که در اینجا مقصود از ظلّام، ظالم است؛ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ یعنی ظالم نیست؛ «فعّال» به معنی «فاعل» هم استعمال شده است. ولی وجه صحیحش همان است که علّامه طباطبایی دامت برکاته در تفسیر المیزان میفرمایند که برای خداوند ظالم بودن فرض نمیشود. اگر خدا ظالم باشد ظلّام است و اگر ظالم نباشد [عادل است. به عبارت دیگر] خدا یا عادل است یا ظلّام. یعنی خدا عادل است، همانطوری که هست. اگر بنا بشود خدا ظالم باشد، ظلّام یعنی بسیار ظلمکن است. چون اگر العیاذباللَّه قانون عالم بنایش بر ظلم باشد، دیگر شامل


صفحه 124

یک فرد بالخصوص و یک کار بالخصوص نیست، شامل همه چیز است. کار خدا شامل همه چیز است؛ یا عدالت مطلق است همینطوری که هست و یا فرضاً این عدالت نباشد ظلم کامل و مطلق و حد اعلای ظلم است. پس آنچه درباره خدا میتوان مطرح کرد در ارتباط با نظام کلی عالم که آیا این نظام عادلانه است یا ظالمانه، این است که آیا خدا ظلّام است یا عادل؟ که مقصود از عادل [برپا دارنده] کمال عدالت است.

کدَأْبِ الِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کفَروا بِایاتِ اللَّهِ فَاخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنوبِهِمْ انَّ اللَّهَ قَوِی شَدیدُ الْعِقابِ وضع اینها و عادت و روش اینها از این جهت عیناً مانند دأب و روش آل فرعون است. همچنانکه خدا آنها را به موجب گناهانی که خودشان مرتکب شدند گرفت و اخذ کرد و در دنیا و آخرت معذب ساخت، با اینها هم چنین خواهد کرد؛ که آیه بعد تفسیر همه اینهاست: ذلِک بِانَّ اللَّهَ لَمْ یک مُغَیراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ وَ انَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ. عرض کردیم تکیه این چند آیه روی اختیار بشر است. در این آیه یک اصل کلی ذکر میکند که یکی از شاهکارهای قرآن است.

ما دو آیه شبیه یکدیگر در قرآن داریم که هریک دارای نکتهای است که دیگری فاقد آن است. یکی در سوره رعد است که میفرماید: انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ یعنی خدا آن اوضاع و احوالی را که در یک قومی وجود دارد هرگز عوض نمیکند مگر آنکه خود آن قوم آنچه را که مربوط به خودشان است یعنی مربوط به روح و فکر و اندیشه و اخلاق و اعمال خودشان است عوض کنند. یعنی اگر خداوند اقوامی را به عزت میرساند و یا اقوامی را از عزت به خاک ذلت فرو مینشاند، اگر اقوامی را که پایین


صفحه 125

بودند بالا بُرد و اقوامی را که بالا بودند پایین آورد [به موجب آن است که آن اقوام آنچه را که مربوط به خودشان بود تغییر دادند.] البته همه به دست خداست: قُلِ اللَّهُمَّ مالِک الْمُلْک تُؤْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِک الْخَیرُ انَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ[1]. همچنین در دعای افتتاح میخوانیم: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی یؤْمِنُ الْخائِفینَ، وَ ینَجِّی الصّالِحینَ، وَ یرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفینَ، وَ یضَعُ الْمُسْتَکبِرینَ، وَ یهْلِک مُلوکاً وَ یسْتَخْلِفُ آخَرینَ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قاصِمِ الْجَبّارینَ، مُبیرِ الظّالِمینَ، مُدْرِک الْهارِبینَ[2]. همه چیز به مشیت خداست؛ عزت به هرکس بدهد خدا میدهد، ذلت به هرکس بدهد خدا میدهد، مُلک را به هرکس بدهد خدا میدهد، از هرکه بگیرد خدا میگیرد. اما خیال نکنید کار خدا بر اساس گزاف و گُتره است، مثل آدمی که بنشیند قرعهکشی بکند که از این بگیریم بدهیم به آن، از آن بگیریم بدهیم به این، و هیچ حکمت و قانونی در کار نباشد. همه چیز به دست خداست اما با حساب. کار خدا از روی حساب است. در آن آیه میگوید: عزت و ذلت فقط به دست اوست، و در این آیه میگوید: اما بدانید که ما عزت و ذلت را روی چه حساب و قانونی میدهیم. ما نگاه میکنیم به اوضاع و احوال روحی و معنوی و اخلاقی و اجتماعی مردم و به هر چه که در حوزه اختیار و اعمال خود مردم است. تا وقتی که خوبند، به آنها

[1]. آلعمران/ 26.

[2]. [ترجمه: سپاس خدایی راست که خائفان را امان و صالحان را نجات میبخشد، و مستضعفان رابلندمرتبه و مستکبران را خوار میگرداند، و پادشاهانی را هلاک ساخته و دیگران را به جای آنان مینشاند، و سپاس خدای را که شکننده جباران و نابود کننده ظالمان و دریابنده فراریان (از درگاه خود) است.]