آیا اسلام یک دین جبری است؟
بعضی افراد که فقط آیاتی را میبینند که میگوید همه چیز به اراده خداست، خیال میکنند که قرآن چون فرموده همه چیز به اراده خداست پس قائل به اسباب و مسبّبات و از آن جمله قائل به اختیار و اراده بشر نیست. مخصوصاً اروپاییها اغلب وقتی درباره اسلام اظهارنظر میکنند اسلام را العیاذ باللَّه یک دین جبری معرفی میکنند یعنی دینی که برای بشر هیچگونه اختیار و ارادهای قائل نیست. ولی واضح است که این یک تهمت به قرآن است. من در کتاب کوچک انسان و سرنوشت این مسئله را تا اندازهای بحث کردهام. قرآن به شکلی عموم مشیت الهی و عموم قضا و قدر را قائل است که هیچگونه منافاتی بین آن و اختیار و اراده بشر نیست. از جمله آیاتی که مسئله اختیار و اراده بشر را به طور جدی مطرح فرموده است همین آیه و چند آیه بعدی است. میگوید: ذلِک بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ. نمیگوید این به موجب اعمال شماست، که بگوییم ما اختیار داشتیم یا نداشتیم. میگوید: بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ به موجب کارهایی که به دست خودتان یعنی به اراده و اختیار خودتان بدون هیچ اجباری انجام دادید. خدا شما را مختار و آزاد آفرید فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیکفُرْ[1]هر که
[1]. کهف/ 29.
میخواهد- یعنی به اختیار خودش- ایمان آورد و هرکه میخواهد کفر بورزد. انّا هَدَیناهُ السَّبیلَ امّا شاکراً وَ امّا کفوراً[1]ما راه را به بشر نمودیم، این دیگر به خود او بستگی دارد که شاکر باشد یا کافر.
اینجا همین مطلب را ذکر میکند: ذلِک بِما قَدَّمَتْ ایدیکمْ وَ انَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ اینها به دست و اختیار خودتان به وجود آمده است نه به دست خدا که در نتیجه ظلم باشد که کسی کار را مرتکب شده باشد و عذاب را دیگری متحمل بشود؛ خدا کار را انجام دهد ولی عذاب را بر بنده بکند. نه، آنوقت میشود ظلم. وَ انَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ و اینکه باید بدانید خدا هرگز به بندگان خود ظلم نمیکند. اینجا دو تا نکته است که باید عرض بکنم. یکی اینکه کلمه «عبید» آورده که علامت استرحام است. یعنی خدا چگونه به بنده خودش ظلم میکند؟! یعنی بنده از آن جهت که بنده است مستحق استرحام است. بنده در مقابل حق، چیزی نیست که خدا بخواهد به او ظلم کند و حقش را العیاذ باللَّه پایمال نماید. بنده چه ارزش و شخصیتی در مقابل خدا دارد که خدا به او ظلم کند؟! اینکه کسی به دیگری ظلم میکند علامت این است که برای او شخصیت قائل است. انسان با کسی کینه میورزد که برای او شخصیت قائل باشد. انسان اگر برای کسی و چیزی شخصیت قائل نباشد هیچگاه احساساتش علیه او تحریک نمیشود و نسبت به وی کینه نمیورزد. آیا شما اگر پایتان به یک سنگ بخورد و مجروح بشود ممکن است کینه آن سنگ در دلتان راه پیدا کند و درصدد انتقام از آن برآیید؟ ابداً. یک حیوان اگر به شما
(1). انسان/ 3.
لگد بزند، آیا ممکن است شما کینه او را به دل بگیرید و منتظر فرصت باشید که از او انتقام بگیرید؟! نه. چون برایش شخصیتی قائل نیستید. البته به همان اندازه که او جان دارد اندکی شخصیت دارد و ممکن است یک شلاق به او بزنید. اما اگر یک انسان همان لگدی را که مثلًا اسب به شما زده بزند، یک کینهای از او در دل شما پیدا میشود که خدا میداند. منتظرید هر طور هست انتقام خودتان را بگیرید، چون او انسان است و برایش شخصیت قائل هستید. خدا به بندگان خودش ظلم بکند؟! اصلًا بنده کی هست در مقابل خدا؟! نسبت بنده با خدا از نظر ناچیزی و ناقابل بودن برای انتقام گرفتن (جزای عمل غیر از انتقام است) و العیاذ باللَّه برای ظلم و تجاوز، از نسبت یک سنگ با انسان خیلی کوچکتر است. آیا خدا عبید خود را ظلم کند؟!
نکته دیگر این است که مسئلهای در کتب ادبی مطرح است که میگویند چرا خدا میگوید: انَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ. «ظَلّام» صیغه مبالغه است، و این جمله یعنی خدا بسیار ظلمکننده نیست. پس آیا معنایش این است که کم ظلمکننده هست؟! معمولًا جواب میدهند که در اینجا مقصود از ظلّام، ظالم است؛ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ یعنی ظالم نیست؛ «فعّال» به معنی «فاعل» هم استعمال شده است. ولی وجه صحیحش همان است که علّامه طباطبایی دامت برکاته در تفسیر المیزان میفرمایند که برای خداوند ظالم بودن فرض نمیشود. اگر خدا ظالم باشد ظلّام است و اگر ظالم نباشد [عادل است. به عبارت دیگر] خدا یا عادل است یا ظلّام. یعنی خدا عادل است، همانطوری که هست. اگر بنا بشود خدا ظالم باشد، ظلّام یعنی بسیار ظلمکن است. چون اگر العیاذباللَّه قانون عالم بنایش بر ظلم باشد، دیگر شامل
یک فرد بالخصوص و یک کار بالخصوص نیست، شامل همه چیز است. کار خدا شامل همه چیز است؛ یا عدالت مطلق است همینطوری که هست و یا فرضاً این عدالت نباشد ظلم کامل و مطلق و حد اعلای ظلم است. پس آنچه درباره خدا میتوان مطرح کرد در ارتباط با نظام کلی عالم که آیا این نظام عادلانه است یا ظالمانه، این است که آیا خدا ظلّام است یا عادل؟ که مقصود از عادل [برپا دارنده] کمال عدالت است.
کدَأْبِ الِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کفَروا بِایاتِ اللَّهِ فَاخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنوبِهِمْ انَّ اللَّهَ قَوِی شَدیدُ الْعِقابِ وضع اینها و عادت و روش اینها از این جهت عیناً مانند دأب و روش آل فرعون است. همچنانکه خدا آنها را به موجب گناهانی که خودشان مرتکب شدند گرفت و اخذ کرد و در دنیا و آخرت معذب ساخت، با اینها هم چنین خواهد کرد؛ که آیه بعد تفسیر همه اینهاست: ذلِک بِانَّ اللَّهَ لَمْ یک مُغَیراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ وَ انَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ. عرض کردیم تکیه این چند آیه روی اختیار بشر است. در این آیه یک اصل کلی ذکر میکند که یکی از شاهکارهای قرآن است.
ما دو آیه شبیه یکدیگر در قرآن داریم که هریک دارای نکتهای است که دیگری فاقد آن است. یکی در سوره رعد است که میفرماید: انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ یعنی خدا آن اوضاع و احوالی را که در یک قومی وجود دارد هرگز عوض نمیکند مگر آنکه خود آن قوم آنچه را که مربوط به خودشان است یعنی مربوط به روح و فکر و اندیشه و اخلاق و اعمال خودشان است عوض کنند. یعنی اگر خداوند اقوامی را به عزت میرساند و یا اقوامی را از عزت به خاک ذلت فرو مینشاند، اگر اقوامی را که پایین
بودند بالا بُرد و اقوامی را که بالا بودند پایین آورد [به موجب آن است که آن اقوام آنچه را که مربوط به خودشان بود تغییر دادند.] البته همه به دست خداست: قُلِ اللَّهُمَّ مالِک الْمُلْک تُؤْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِک الْخَیرُ انَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ[1]. همچنین در دعای افتتاح میخوانیم: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی یؤْمِنُ الْخائِفینَ، وَ ینَجِّی الصّالِحینَ، وَ یرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفینَ، وَ یضَعُ الْمُسْتَکبِرینَ، وَ یهْلِک مُلوکاً وَ یسْتَخْلِفُ آخَرینَ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قاصِمِ الْجَبّارینَ، مُبیرِ الظّالِمینَ، مُدْرِک الْهارِبینَ[2]. همه چیز به مشیت خداست؛ عزت به هرکس بدهد خدا میدهد، ذلت به هرکس بدهد خدا میدهد، مُلک را به هرکس بدهد خدا میدهد، از هرکه بگیرد خدا میگیرد. اما خیال نکنید کار خدا بر اساس گزاف و گُتره است، مثل آدمی که بنشیند قرعهکشی بکند که از این بگیریم بدهیم به آن، از آن بگیریم بدهیم به این، و هیچ حکمت و قانونی در کار نباشد. همه چیز به دست خداست اما با حساب. کار خدا از روی حساب است. در آن آیه میگوید: عزت و ذلت فقط به دست اوست، و در این آیه میگوید: اما بدانید که ما عزت و ذلت را روی چه حساب و قانونی میدهیم. ما نگاه میکنیم به اوضاع و احوال روحی و معنوی و اخلاقی و اجتماعی مردم و به هر چه که در حوزه اختیار و اعمال خود مردم است. تا وقتی که خوبند، به آنها
[1]. آلعمران/ 26.
[2]. [ترجمه: سپاس خدایی راست که خائفان را امان و صالحان را نجات میبخشد، و مستضعفان رابلندمرتبه و مستکبران را خوار میگرداند، و پادشاهانی را هلاک ساخته و دیگران را به جای آنان مینشاند، و سپاس خدای را که شکننده جباران و نابود کننده ظالمان و دریابنده فراریان (از درگاه خود) است.]
عزت میدهیم؛ وقتی که خودشان را تغییر دادند، ما هم آنچه را که به آنها دادیم تغییر میدهیم. عزت و ذلت به دست ماست، اما روی این حساب میدهیم. اگر بیحساب باشد که خدا حکیم نیست. حساب در کار است، یعنی تابع یک جریانهای منظم و قطعی است. انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ خدا عوض نمیکند اوضاع و احوال مردمی را تا آنکه آن مردم یغَیروا (این یغَیروا استقلال مردم را میرساند) خودشان به دست خودشان اوضاع خودشان را تغییر بدهند.
این آیه اعمّ است، هم شامل این است که قومی از نعمت و عزت به نقمت و ذلت برسند، یا برعکس از نقمت و ذلت به نعمت و عزت برسند؛ یعنی هم شامل آن جایی میشود که مردمی خوب و صالح باشند و نعمتهای الهی شامل حالشان شده باشد، بعد فاسد بشوند، خدا نعمتها را بگیرد، و هم شامل قومی میشود که فاسد باشند ولی بعد بازگشت کنند، توبه و استغفار کنند، به راه راست بیایند، خدا به آنها عزت بدهد.
آیه مورد بحث شامل یکی از این دو قسمت است و آن این است که مردمی عزت و نعمت داشته باشند، بعد فاسد بشوند و خداوند عزت و نعمت را از آنها بگیرد، به جایش نقمت و ذلت بدهد. آیه این است: ذلِک بِانَّ اللَّهَ لَمْ یک مُغَیراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ خدا چنین نبوده است که نعمتی را که به قومی میدهد از آنها به گزاف و گُتره بگیرد مگر آنکه آنها آنچه را که مربوط به خودشان است تغییر داده باشند. ممکن است شما بگویید پس آن آیه اول عام است و این آیه خاص است و نیمی از محتوای آن آیه را میگوید؛ چرا اینطور
است؟ جواب این است که در این آیه نکتهای هست که در آن آیه نیست. قرآن اگر آیات را تکرار میکند، هرجا روی حساب معینی است. در آنجا همینقدر میگوید انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ خدا عوض نمیکند وضع مردمی را مگر خودشان خودشان را عوض کنند.
بلا تشبیه مثل اینکه کسی بیاید در مغازه شما و بگوید فلان سفته را امضا کن.
میگویید من امضا نمیکنم مگر اینکه چنین باشد. بیش از این نگفتهاید که نمیکنم.
اما یک وقت تعبیر لَمْ یک مُغَیراً [به کار رفته است.] قرآن وقتی که میخواهد سنت خدایی را بگوید که خدایی ما چنین ایجاب میکند و غیر از این محال است و این قطعی و ضروری و لایتخلف است، با این تعبیرها میگوید. مثلًا میگوید: ما کانَ رَبُّک لِیهْلِک الْقُری بِظُلْمٍ وَ اهْلُها مُصْلِحونَ[1]چنین نبوده و نیست ذات پروردگار تو که به مردمی به صرف اینکه منکر خدا هستند اما وضع خودشان را از نظر عدالت اصلاح کردهاند ظلم کند. یا: وَ ما کنّا مُعَذِّبینَ حَتّی نَبْعَثَ رَسولًا[2]که اصولیین میگویند این آیه «قُبح عِقاب بلابیان» را بیان کرده است: ما هرگز چنین نبوده و نیستیم که مردمی را که به آنها اتمام حجت نشده است عذاب کنیم؛ یعنی خدایی ما ایجاب نمیکند و بر ضد خدایی ماست که مردمی را که به آنها اتمام حجت نشده است عذاب کنیم.
در آن آیه همینقدر گفت: انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ. ولی اینجا میفرماید: ذلِک بِانَّ اللَّهَ لَمْ یک مُغَیراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلی قَوْمٍ این بدان موجب است که خدا هرگز چنین نبوده و نیست (در اموری که به خدا
[1]. هود/ 117.
[2]. اسراء/ 15.
نسبت داده میشود زمان مطرح نیست)، خدا اصلًا چنین نیست، خدایی خدا چنین ایجاب نمیکند که نعمتی را از مردمی سلب کند پیش از آنکه آن مردم خودشان، خودشان را عوض کرده باشند.
در این آیات تأمل کنید. ببینید در دنیا کتابی را میتوان پیدا کرد مانند قرآن که متکی بر حقایق عالم باشد؟ افسوس که ما مسلمانها امروز درست بر ضد آنچه قرآن هست فکر میکنیم. خیال میکنیم که کار خدا و کار عالم که خدا آن را ساخته است بر اساس همین اوهام و خیالاتی است که خودمان درست کردهایم. مثلًا انتسابها.
میگوییم بالاخره هر چه هست اسممان مسلمان که هست. ما که شیعه هستیم اسممان در رعایای علی بن ابیطالب هست. خیال میکنیم که صحبت اسم و اسمنویسی است که اگر کسی اسمش مسلمان شد دیگر خدا یک لطف خاصی نسبت
به او دارد. در حالی که قرآن میگوید اصلًا سنت و قانون ما این است که محال است مردمی فاسد باشند و نعمت و لطف و رحمت الهی به آنها برسد، و محال است مردمی خودشان، خودشان را اصلاح کنند و خداوند فیض خودش را به آنها نرساند، حالا یا دنیوی یا اخروی. کلًاّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّک[1]لااقل بعضی از مردم این مقدار صالح هستند که در دنیا خداوند به آنها عزت بدهد گو اینکه از نظر اخروی معذب خواهند بود. ولی حساب این است که قرنهاست ما مسلمین این مسئله را که قرآن متکی بر حقایق است نه بر تخیلات و اوهام و انتسابات ظاهری [فراموش کردهایم.] مسلمان قرآن یعنی مسلمان واقعی، اسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ تسلیم
[1]. اسراء/ 20 [و ما به هر دو فرقه از دنیاطلبان و آخرتطلبان به لطف خود مدد خواهیم داد.]