منحرف نکنی و در مسیر دیگر استفاده نکنی، شاکری. مثلًا زبان را خداوند عبث نیافریده است. با این زبان میشود حقایق را قلب کرد، دروغ گفت، به مردم آزار رسانید، دشنام داد، بدیهای مردم را پخش کرد، اشاعه فحشا کرد، جعل کرد، ولی واقعاً باید حساب بکنیم آیا دست خلقت زبان را برای همین به ما داده: تهمت، غیبت، دشنام؟ یا اینکه مقاصد خود را به دیگران بفهمانیم. فهماندن مقاصد خود به دیگران، تعلیم، ارشاد، نصیحت، شکر زبان است. پس باید همیشه نعمتها را در راه خودش مصرف کرد. مثلًا فکر و اندیشه صدی هشتاد مردم در راه شیطنتها صرف میشود در حالی که میتوان در راه علم و دانش و خیر و صلاح مردم به کار برد.
ای مؤمنان! ضعیف بودید، محروم بودید، خداوند نعمتهایی نصیب شما کرد و شما را از چنگال دشمنان رهانید. باید بدانید نعمتها را در چه راهی باید مصرف کنید.
این معنی لَعَلَّکمْ تَشْکرون است. مفاد آیه، توجه دادن مردم به وضع سابق است که عده آنها اندک بود، مردمی ضعیف بودند و خودشان و دیگران آنها را به حساب نمیآوردند، خداوند در کنف قدرت خود آنها را تقویت و تأیید کرد، روزیها را نصیب آنان کرد تا آن نعمتها را در راهی که خداوند فرموده و سعادت آنها در آن است مصرف کنند.
یا ایهَا الَّذینَ امَنوا لا تَخونُوا اللَّهَ وَ الرَّسولَ وَ تَخونوا اماناتِکمْ وَ انْتُمْ تَعْلَمونَ ای اهل ایمان! به خدا و پیغمبر خیانت نکنید زیرا به خودتان هم خیانت میکنید (مضمون آیه این است). در اینجا نهی شده از خیانت به خدا و پیغمبر و مسلمین، و خیانت خودشان به خودشان. احکام الهی امانت است نزد شما، آنها را ترک و تحریف نکنید.
همچنین به سنت پیغمبر، به مسلمین و خودتان [خیانت نکنید.] خیانت به مسلمین، خیانت به خدا و پیغمبر هم هست.
شأن نزول این آیه این است که در جریان جنگ بدر، یک آدم ضعیفالایمان به خاطر حفظ مال و فرزند خود، یکی از اسرار مسلمین و جامعه اسلامی را افشا کرد، جاسوسی کرد. قرآن میگوید به خدا و پیغمبر و خودتان خیانت نکنید. پیغمبر اکرم اسرار سیاسی را خیلی مکتوم میکرد مگر ضرورت ایجاب مینمود. لذا نوشتهاند [اتفاق نیفتاد که] پیغمبر آهنگ و تصمیم جنگی داشته باشد و کسی بداند. فقط میفرمود آماده باشید میخواهیم به این طرف برویم. مگر در مواقعی مانند جنگ تبوک که فرمودند صد فرسخ [راه در پیش داریم]، دشمن قوی است، روم است نه قریش و عرب[1]. بروید به طرف تبوک. سیهزار نفر بدون تجهیز کافی، به طوری که اکثر مرکب عادی نداشتند. زمین حرّه است، آتشفشانی و در مقام تشبیه مانند جگر گوسفند.
در این مواقع پیغمبر اکرم تصمیم خود را به کسی نمیگفت مگر موارد خاص. در جنگ بدر افشا کرد. یکی از مسلمین ضعیفالایمان تصمیم پیغمبر و مسلمین به جنگ با قریش را به آنها خبر داد. زن و
[1]. ما امسال به حج مشرف شدیم. گفتیم یکی از سنتها این است که آثار پیغمبر را ببینند. خواستیم «خیبر» را که در شمال مدینه است ببینیم. (ما ایرانیها که معمولًا با اتومبیل کمتر اتفاق میافتد از آن طرف برویم، شمال مدینه را نمیبینیم.) ماشین سواری گرفتیم به قصد دیدن خیبر و تبوک. از مدینه تا تبوک صد فرسخ است و من تعجب کردم که چه تصمیم مهمی بوده [حرکت دادن] جیش العسرة (لشکر مشقت) به طرف تبوک، که به علل خاصی مثل کمبود آذوقه و گرمای شدید فصل خرماپزان، این لشکر به این نام خوانده شد.
بچه و مال او نزد آنها بود و خیال میکرد اگر بگوید، مال و عیال او را حفظ کرده برایش نگهداری مینمایند. آیه، خطاب کلی است ولی نظر به یک شخص معین است: یا ایهَا الَّذینَ امَنوا لا تَخونُوا اللَّهَ وَ الرَّسولَ.
حضرت امیر در نامه به یکی از حکام میفرماید: انَّ اعْظَمَ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الْامَّةِ وَ افْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْائِمَّةِ[1]. بزرگترین خیانتها خیانت به اجتماع است نه فرد. شما خدای نخواسته اگر به مال کسی که نزد شماست یا به ناموس او خیانت کنید خیانت به یک فرد کردهاید به طور مستقیم، و به یک اجتماع به طور غیر مستقیم. خیانت جاسوسی، خیانت به اجتماع است، و فظیعترین و شنیعترین خیانتها این است که کسی با پیشوایان مسلمین به غش رفتار کند؛ مانند اینکه در کشتی، کسی ناخدا را که در نهایت صدق نیت کشتی را به ساحل نجات میبرد گمراه کند. در این صورت خیانت به ناخدا خیانت به تمام ساکنین کشتی است.
از این آیه انسان میفهمد که قرآن چقدر به مسائل اجتماعی اهمیت میدهد.
وَ اعْلَموا انَّما امْوالُکمْ وَ اوْلادُکمْ فِتْنَةٌ وَ انَّ اللَّهَ عِنْدَهُ اجْرٌ عَظیمٌ بدانید ثروت و فرزندان، برای شما فتنه یعنی مایه آزمایش هستند (چون خیانت آن شخص به خاطر مال و زن و بچهاش بود.) فتنه در قرآن یعنی آزمایش. بدانید همین مال و ثروت وسیله آزمایشند. یعنی همّ شما زن و بچه نباشد. اینجاست که مسئله آخرت پیش میآید. شما نباید به اینها به عنوان ایدهآل نگاه کنید بلکه اینها وسیله هستند.
(1). نهجالبلاغه، نامه 26.
یا ایهَا الَّذینَ امَنوا انْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکمْ فُرْقاناً وَ یکفِّرْ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ وَ اللَّهُ ذُوالفَضْلِ الْعَظیمِ. «تقوا» از ماده «وَقْی» به معنی خودنگهداری است، این که انسان در یک حالی باشد که بتواند خود را نگهداری کند. تقوای الهی نگهداری خود است از آنچه بد است، برای خدا.
قرآن میگوید اگر متقی واقعی باشید دو اثر دارد. یکی اینکه گشایش در کار به وجود میآید در اثر تأثیر معنوی آن. واقعاً اگر کسی پاک و باتقوا زندگی کند، یک سلسله گرهها برایش پیش نمیآید، و اگر پیش بیاید حل میشود. خاصیت دوم تقوا این است که بر روشنبینی میافزاید. ابتدا به نظر مشکل میآید. روشنبینی چه ارتباطی دارد به تقوا؟! بستگی دارد به مغز و کار آن. تقوا چه تأثیری دارد در بینش؟
ولی این اشتباه است. اگر انسان متقی باشد، روشنبینتر است زیرا تقوا صفای روح میآورد؛ تقوا آن تیرگیهایی را که باعث میشود انسان از روشنبینیهایی که مخصوص خود اوست استفاده نکند از بین میبرد.
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزید نمیتوانید آن را آن طوری که هست بگیرید. تقوا گرد و غبار تعصب را پاک میکند، کینهتوزی را فرو مینشاند، در نتیجه عقل، آزاد فکر میکند. سعدی میگوید:
حقیقت سرایی است آراسته
هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هرجا که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد
آشنایی با قرآن 3، ص: 19
تو را تا دلت باشد از حرص باز
نیاید به گوش دل از غیب راز
در این زمینه دو جمله از حضرت امیر علیه السلام است که عالی است و مطلب را میشکافد:
اکثَرُ مَصارِعِ الْعُقولِ تَحْتَ بُروقِ الْمَطامِعِ[1]. «مَصْرَع» به معنی خوابگاه و محلی است که انسان به زمین میخورد. (مثلًا محلی که پشت پهلوان به خاک رسیده است «مصرع» است.) بیشترین نقطههایی که پهلوانِ عقل به زمین میخورد آن جایی است که برق طمع در دل پیدا میشود. .عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ احَدُ حُسّادِ عَقْلِهِ[2]. خوشامد انسان از خود، خودپسندی یکی از حاسدان عقل است. حسود، دشمن است با محسود و میخواهد او را زمین بزند و نابود کند. عُجب میخواهد عقل را از مقام خودش ساقط کند. چرا تقوا بینش را میافزاید؟ زیرا تقوا که آمد، طمع نیست، عُجب نیست، هوا و هوس نیست، گرد و غبار نیست، روشنایی است. در فضا اگر مه یا دود بیاید، از یک متری اشیاء را نمیبینیم. تقوا صفاست، صاف بودن فضای روح است.
[1]. نهجالبلاغه، حکمت 219.
[2]. نهجالبلاغه، حکمت 212.
این صفحه فاقد متن است
تفسیر سوره انفال (2)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
یا ایهَا الَّذینَ امَنوا انْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکمْ فُرْقاناً وَ یکفِّرْ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ وَ اللَّهُ ذُوالفَضْلِ الْعَظیمِ[1].
در این آیه مطلبی بیان شده است که در واقع مشتمل بر سه مطلب است:
آثار تقوا: میدانیم کلمه تقوا در اصطلاح قرآن و اسلام اصطلاح خاصی است. در عرف عوام و دهاتیها تقوا و طهارت را برابر میدانند (رعایت پاکی و نجسی) ولی در اصطلاح قرآن تقوا یک حالت روحی و ملکه اخلاقی است که هرگاه این ملکه در انسان پیدا شد، قدرتی پیدا میکند که میتواند از گناه پرهیز کند اگر چه گناه بر او عرضه شود. تقوا اولیاء حق را نگهداری میکند و مصونیت میدهد
[1]. انفال/ 29.
اثر تقوا در دنیا
در قرآن سه اثر برای تقوا بیان شده. یکی اثر روحی است که در دنیا پیدا میشود، و دو تا در آخرت ظهور پیدا میکند. در دنیا- همانطور که در آیه هم ذکر شده به انسان روشنبینی میدهد، چون انسان را روشن میکند. باید بدانیم همانطور که در بیرون خود روشنایی و تاریکی میبینیم و بیرون وجودمان تاریک یا روشن میشود، در درون و ضمیر خود نیز روشنایی و تاریکی احساس میکنیم. ضمیر بعضی روشن است و گویی در آن چراغی نصب شده است، و به عکس، ضمیر بعضی تاریک است در اثر خاموشی چراغ باطن؛ و این قطعاً حقیقتی است. افراد روشنضمیر اولین چیزی که دارند این است که بهتر از دیگران خوبیها و بدیها را احساس میکنند، عیبها و نقصها را میبینند و اعتراف مینمایند. ولی افرادی که درونی تاریک دارند، واضحترین و بزرگترین عیب خود را نمیبینند. و منحصر به این نیست. نکتهای را فیلسوفان توجه کردهاند و آن اینکه انسان بیرون خودش را از آئینه و عینک وجود خودش میبیند. ما یکدیگر یا جهان را با عینک وجود خودمان میبینیم. اگر این عینک، سفید و بیغبار باشد اشیاء و جهان را همانطور که هست سفید و روشن میبینیم، و اگر تیره و سیاه باشد جهان را تیره و سیاه میبینیم، و این نکته بسیار جالب است. ملّای رومی میگوید:
چون تو برگردی و برگردت سرت
خانه را گردنده بیند منظرت