طول کشید، بلند میشود که برود. دوباره صدر اعظم میگوید آقا شما بفرمایید. تا اینکه همه مردم میروند، فقط پیشخدمتها میمانند. صدر اعظم میگوید فرمایشی دارید؟
این شخص میگوید: نه، من عرضی نداشتم، همین را تقدیم کرده بودم. پیشخدمتها را هم میگوید همهتان بروید بیرون، کسی حق ندارد بیاید داخل اتاق. این بیچاره وحشتش میگیرد که این دیگر چگونه است؟! صدر اعظم میگوید: بیا جلو! میرود جلو. آهسته در گوشش میگوید: چرا این را نوشتی و برای من آوردی؟ میگوید:
شما صدر اعظم یک مملکت هستید، این هم دستورالعمل مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است برای کسانی مثل شما. فرمان اوست راجع به اینکه با مردم چطور باید رفتار کرد. من فکر میکنم شما هم شیعه امیرالمؤمنین هستید و چنین چیزی را دوست دارید. فکر کردم برایتان هدیهای بیاورم، هیچ چیز مناسبتر از این پیدا نکردم. گفت:
بیا جلو. رفت جلو. گفت: یک کلمه من میخواهم به تو بگویم و آن این است که خود علی که اینها را نوشت و به اینها بیش از هرکس دیگر پایبند بود و عمل میکرد، در سیاست از اینها چقدر بهرهبرداری کرد که حالا من بیایم به اینها عمل کنم؟ خود علی از همین راهی که دستور داد عمل کرد و دیدیم که تمام مُلکش از بین رفت و معاویه بر او مسلط شد. علی خودش به این دستورالعمل عمل کرد و شکست خورد، پس این چیست که برای من نوشتهای؟! گفت: اجازه میدهید جواب بدهم؟ بله. گفت:
چرا این حرف را در میان جمعیت به من نگفتی؟ گفت: اگر در میان جمعیت میگفتم پدرم را درمیآوردند. گفت: بسیار خوب، جمعیت که رفت چرا پیشخدمتها را گفتی همهتان بروید بیرون؟ گفت: اگر یکی از آنها میفهمید که من
چنین جسارتی به علی میکنم پدرم را درمیآورد. گفت: پیروزی علی علیه السلام همین است. چرا معاویه بعد از هزار و سیصد سال، احدی کوچکترین احترامی برایش قائل نیست و جز لعنت و نفرین چیز دیگری برای او نیست؟ علی علیه السلام هم بشری بود مثل من و تو. این احترام را از کجا پیدا کرد که تو اگر به همین نوکرها و پیشخدمتها بگویی آدمهای بیگناهی را گردن بزنید گردن میزنند ولی اسم علی را جرأت نمیکنی با بیاحترامی [جلوی آنها ببری]؟ آیا جز این است که علی علیه السلام را اینها به همین صفات شناختهاند که علی مجسمه راستی و درستی، مجسمه وفای به عهد و تجسم همین دستورالعملی است که خودش داده است؟ علی علیه السلام به موجب اینکه به همین سیاست عمل کرد، هم خودش را در دنیا بیمه کرد و هم اینها را. اگر در دنیا فردی پیدا میشود که به این اصول انسانیت عمل میکند به موجب همین است که علی علیه السلام اینها را نوشت و خودش عمل کرد. اگر او اینها را نمینوشت و خودش عمل نمیکرد، سنگ روی سنگ بند نمیشد. تو خیال کردهای که این اجتماع را با همان سیاست خودت حفظ کردهای؟! اگر مردم دزدی نمیکنند، به خاطر تو دزدی نمیکنند؟! صدی نود مردمی که دزدی نمیکنند به خاطر علی علیه السلام و دستورهای علی و امثال علی است. صدی نود مردمی که فحشا نمیکنند، به ناموس تو خیانت نمیکنند، به خاطر همان علی علیه السلام و دستورهای علی است. تو خیال کردهای علی علیه السلام شکست خورد؟!
این است که میفرماید: وَ لایحْسَبَنَّ الَّذینَ کفَروا سَبَقوا انَّهُمْ لایعْجِزونَ. ما باید این فکر را از دِماغ خودمان بیرون بیاوریم که حق پیش نمیرود، مردم تابع ظلم هستند، اساس دنیا بر ظلم و ناحقی است.
اینطور نیست. این مقداری هم که از زندگی بشر باقی است، به اعتبار همان پیوندهای محکمی است که اهل حق و اهل راستی و درستی برقرار کردهاند. البته گفتم مقصود [از آیه مذکور] این نیست [که خدا میگوید] کافران بر ما پیروز نمیشوند. کافران که نمیخواهند با خدا کشتی بگیرند.
مقصود این است که راه آنها بر راه ما هرگز پیروز نمیشود، پس کاری بکنید که در راه ما باشید. وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ وَ اخَرینَ مِنْ دونِهِمْ لاتَعْلَمونَهُمُ اللَّهُ یعْلَمُهُمْ. خوب، راه ما چیست؟ آیا راه ما فقط این است که به عهد خود وفادار باشید، راستگو باشید، درست کردار باشید، خدا را عبادت کنید، بروید در مسجدها و پیوسته دعا کنید؟ نه، راه ما فقط معنویات نیست، مادیات هم هست. راه اسلام راه جامع است. بعد از آن آیات میگوید: وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ برای مقابله با دشمنان، تا آن حدی که برایتان ممکن است نیرو تهیه کنید. ما اینها را فراموش کردهایم. ویل دورانت میگوید: هیچ دینی به اندازه اسلام پیروان خود را به قوّت و نیرومندی دعوت نکرده است. آیه میگوید در مقابل دشمن تا آنجا که برایتان مقدور است نیرو تهیه کنید. دیگر نمیگوید چه تهیه کنید. بعضی مفسرین مثل علامه طباطبایی از این آیه نکته خوبی استنباط کردهاند. میگویند در آیات پیش مخاطب فقط شخص پیغمبر است، در این آیه مخاطب عموم مردم است.
آیات پیش چنین بود: انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کفَروا فَهُمْ لایؤْمِنونَ. الَّذینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ ینْقُضونَ عَهْدَهُمْ آنها که تو با آنان پیمان بستی و پیمانشان را نقض کردند فَامّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ آنجا که تو بر آنها پیروز میشوی چنین کن. وَ امّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً آنجا که تو به عنوان رئیس
مسلمین خوف و بیم خیانت آنها را پیدا کردی، پیمانشان را الغاء کن یعنی اقاله کن، [منتفی بودن آن را] به آنها اعلام کن. همه جا مخاطب خود پیغمبر است. ولی اینجا که میرسد نمیگوید: وَ اعِدْ لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتَ مِنْ قُوَّةٍ ای پیغمبر! ای رئیس مسلمین! ای ولی امر مسلمین! هر مقدار نیرو که برای تو ممکن است آماده کن. یکدفعه مخاطب، عموم مسلمین قرار میگیرند: ای مسلمین! عموماً، هرچه نیرو برایتان ممکن است آماده کنید؛ چون این نیرو، نیرویی نیست که فقط رئیس مسلمین باید آماده کند؛ یک مقدار آن، مجهز شدن خود افراد است. افرادند که باید تعلیمات ببینند و خبرویت و آمادگی پیدا کنند. با اینکه در اینجا هم وظیفه سنگین به عهده ولی امر مسلمین است، اما به واسطه کمال اهمیت، از اینکه مخاطب، ولی امر مسلمین باشد میگذرد و عموم را مخاطب قرار میدهد: وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ هرچه میتوانید نیرو تهیه کنید وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ یک مثال ذکر میکند: و از اسبان بسته که مظهر و دلیلی است بر مهیا بودن نیروها، چون در قدیم اسب نقش مهمی در جنگ داشت؛ یک سپاه وقتی میخواست آماده باشد، یکی از وسائل آمادگیاش اسبان بسته آماده به کار بود که وقتی اعلام بسیج میشد فوراً این اسبها را سوار میشدند و میرفتند. تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ که به این وسیله رعب و شخصیت شما در دل دشمنان خدا و دشمنان شما وجود داشته باشد، وقتی که نیروی شما را در نظر میگیرند دلشان بلرزد، و خلاصه روی شما حساب کنند.
جملهای است از یکی از فیلسوفان معاصر اروپا؛ میگوید: «پیمانها بدون شمشیر جز کلماتی بر روی کاغذها نیستند.» سخنی
بسیار اساسی است: تو به پیمان خودت وفادار باش اما اتکایت به وفای طرف نباشد. از ناحیه خودت وفادار باش ولی به وفای طرف هرگز متکی مباش. نیرویت مهیا باشد که اگر طرف خواست پیمان را نقض کند با نیرو با او روبرو بشوی. گویی این فیلسوف حرف خودش را از این آیات قرآن اقتباس کرده است. قرآن بعد از اینکه آنهمه توصیه میکند به امر انسانی وفای به عهد و پیمان، در واقع اینطور میگوید: خودتان وفادار باشید ولی به انسانیت دیگران اعتماد نکنید. نیرویتان را آماده داشته باشید که اگر آنها با نیرو با شما روبرو شدند شما نیز با نیرو با آنها روبرو بشوید و به موجب آن، شخصیت خودتان را به دشمنان خدا و دشمنان خودتان ثابت کنید که وقتی فکر شما را میکنند دلشان بلرزد. وَ اخَرینَ مِنْ دونِهِمْ لاتَعْلَمونَهُمْ ای بسا دشمنانی هستند که شما آنها را نمیشناسید اللَّهُ یعْلَمُهُمْ فقط خدا میشناسد.
وَ ما تُنْفِقوا مِنْ شَیءٍ فی سَبیلِ اللَّهِ یوَفَّ الَیکمْ وَ انْتُمْ لاتُظْلَمونَ. فوراً مسئله انفاق را پیش میکشد؛ چون نیرو تهیه کردن، هم انفاق مالی میخواهد و هم انفاق جانی.
شاید بیشتر هم عنایت دارد به انفاق مالی. هرچه در راه خدا در زمینه نیرومند کردن مسلمین ببخشید، خیال نکنید گم میشود، خدا به پیمانه تمام به شما خواهد داد.
خیال نکنید از دستتان رفته است؛ خیر، هرگز ظلمی بر شما نخواهد شد.
وَ انْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها. تا اینجا همهاش صحبت جنگ و مقابله کردن با دشمن خیانتکار بود. از اینجا صحبت صلح به میان میآید. جَنَحَ لِلسَّلْمِ یعنی بالش را پهن کرد برای سَلم (سلم یعنی صلح) یعنی تمایل به صلح نشان داد. ظاهراً این کلمه از آنجا گرفته شده است که مرغهای جنگی مثل خروس وقتی میخواهند علامت
بدهند که نمیخواهیم بجنگیم بالهایشان را روی زمین پهن میکنند یعنی دیگر آماده برای جنگ نیستیم. اینجا مقصود این است که اگر دشمن تمایل به صلح نشان داد تو خشونت نکن، تو هم تمایل به صلح نشان بده. تفسیرش باشد برای آینده. و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.
تفسیر سوره انفال (12)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
وَ انْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکلْ عَلَی اللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ. وَ انْ یریدوا انْ یخْدَعوک فَانَّ حَسْبَک اللَّهُ هُوَ الَّذی ایدَک بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ. وَ الَّفَ بَینَ قُلوبِهِمْ لَوْ انْفَقْتَ ما فِی الْارْضِ جَمیعاً ما الَّفْتَ بَینَ قُلوبِهِمْ وَلکنَّ اللَّهَ الَّفَ بَینَهُمْ انَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ. یا ایهَا النَّبِی حَسْبُک اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنینَ[1].
در آیات پیش قسمتهایی را خواندیم که مربوط بود به اینکه چه کسانی اجازه قتل آنها و جهاد با آنها داده میشود که از آیه انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کفَروا شروع شد تا رسیدیم به آیهای که امشب خواندیم. قرآن اول آنها را توصیف کرد به یک صفت ضد انسانی که مسئله نقض عهد و پیمان بود، آنهم نه یک بار بلکه متعدد. بعد
[1]. انفال/ 61- 64.
قسمتهای دیگر- که تکرار نمیکنیم همه مربوط به جنگیدن با آنها بود و اینکه اینها شایسته جنگیدن و تارومار شدن هستند. حالا این آیه مسئله صلح و سَلم با آنها را بیان میکند. صورت مسئله این است: اگر مردمی با همین صفاتی که ذکر شد سر جنگ و مخالفت دارند تکلیف همان است که گفته شد. حالا اگر چنین مردمی اعلام صلح کنند یعنی تمایل به صلح نشان بدهند، برای پیغمبر چه وظیفهای است؟ البته اختصاص به پیغمبر ندارد؛ برای رهبر مسلمین که میخواهد با اصول اسلامی عمل کند چه وظیفهای است؟ میفرماید اگر آنها تمایلی به صلح و صفا و به اصطلاح امروز به همزیستی و متارکه جنگ نشان دادند تو هم مضایقه نکن، تو هم تمایل نشان بده: وَ انْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها اگر تمایل به صلح و صلاح نشان دادند تو هم چنین کن، یعنی تو هم حاضر شو.
اینجا کلمه «جَنَحَ» آمده است که لغت «جناح» که به معنی بال مرغ است از همین کلمه است. این لغت به معنی متمایل شدن است. «جَنَحَ» یعنی تمایل نشان داد.
در اینجا وقتی میفرماید: جَنَحوا لِلسَّلْمِ کأنّه اینجور تشبیه شده است که مرغ وقتی پرواز میکند اگر بخواهد به طرفی گردش کند قهراً بالش به آن طرف کج میشود.
همین طور است هواپیما. پس کأنّه انْ جَنَحوا لِلسَّلْمِ یعنی اگر اینها بال خودشان را به سوی صلح و سلامت کج کردند تو هم همین کار را بکن. سپس میفرماید: وَ تَوَکلْ عَلَی اللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ، چون مردمی که ایمان ندارند فرض این است که به قول و پیمانشان اعتمادی نیست. آنها اعلام صلح کردهاند، ما هم میخواهیم صلح و سلامت باشد، اما از کجا بشود به اینها اعتماد کرد؟ تکلیف چیست؟ در اینجا قرآن