ایمان حکایت میکند. قرآن اینها را مهاجرین اولین مینامد. البته کلمه «مهاجرین اولین» در اینجا نیامده است.
در قرآن در آیه دیگری «السّابِقونَ الْاوّلون»انصار
دسته دوم که اینجا به آنها اشاره شده است، کسانی هستند که قرآن آنها را «انصار» مینامد یعنی یاوران. مقصود، مسلمانانی هستند که در مدینه بودند و در مدینه اسلام اختیار کرده بودند و حاضر شدند که شهر خودشان را مرکز اسلام قرار بدهند و برادران مسلمانشان را که از مکه و جاهای دیگر- و البته بیشتر از مکه- میآیند در حالی که هیچ ندارند و دست خالی میآیند بپذیرند و نه تنها در خانههای خود جای بدهند و به عنوان یک مهمان بپذیرند بلکه از جان و مال و حیثیت آنها حمایت کنند مثل خودشان. به طوری که در تاریخ آمده است، منهای ناموس، هر چه داشتند با برادران مسلمان خود به اشتراک در میان گذاشتند و حتی برادران مسلمان را بر خودشان مقدّم میداشتند: وَ یؤْثِرونَ عَلی انْفُسِهِمْ وَ لَوْ کان بِهِمْ خَصاصَةٌ[1]. آن هجرت بزرگ مسلمین صدر اسلام خیلی اهمیت داشت ولی اگر پذیرش انصار نمیبود آنها نمیتوانستند کاری انجام بدهند. اینها را هم قرآن تحت عنوان وَالَّذینَ اوَوْا وَ نَصَروا [ذکر میکند:] آنان که این مهاجران را پناه دادند و یاری کردند. هم مهاجرت آنها در روزهای سختی اسلام بود، هم یاری کردن اینها. هم آنها گذشت و فداکاریشان زیاد بود هم اینها.
[1]. حشر/ 9.
مؤمنین غیر مهاجر
مهاجرین آخرین
دسته چهارم مردمی بودند که بالاخره مهاجرت کردند اما نه در روزهای سختی بلکه در روزهای سستی یعنی بعد از صلح حدیبیه، بعد از آنکه کار مهاجرت آسان و قانونی شد. در جریان حدیبیه که جریان مفصلی است پیغمبر اکرم هنوز مکه را فتح نکرده بودند. در ماه ذیالقعده و ذیالحجه به قصد انجام عمل حج و بازدید روانه مکه میشوند. حجاج که در حال احرام هستند و قربانی با خودشان میبرند، به سوی مکه میروند به عنوان زیارت که عمل حجی انجام بدهند. با اینکه طبق قانون جاهلیت، در ماه حرام آنها باید اجازه بدهند ولو به دشمن خودشان، اما حاضر نشدند. لشکری بیرون
فرستادند که ما جلو محمّد را میگیریم و نمیگذاریم بیاید.
پیغمبر اکرم هم گویا اصلًا مایل نبودند که در مکه خونریزی بشود؛ یک قرارداد صلح بستند که مسلمین اثر آن قرارداد صلح را ابتدا نمیدانستند ولی بعد اثرش را دیدند.
بسیار خوب است. یکی از شرایط صلح این بود که مسلمانانی که الان در مکه بسر میبرند در عقیدهشان آزاد باشند. این امر کار را آسان کرد یعنی به مسلمینی که در مکه بودند مقدار زیادی آزادی داد. بنابراین مهاجرت بعد از صلح حدیبیه چندان اشکالی نداشت. این دسته کسانی بودند که مهاجرین اولین نیستند، مهاجرین به اصطلاح آخرین هستند.
قرآن از هر چهار دسته یاد میکند. دسته مهاجرین اولین و دسته انصار را فوقالعاده تجلیل میکند به طوری که آنها را مؤمنین حقیقی مینامد. ولی آن دستهای که در مکه ماندند، به پای اینها نمیرسند. حتی میفرماید: شما آن حق ولایتی که با دیگران دارید با اینها ندارید چون اینها در بلاد کفر ماندند؛ از حقوق اجتماعی که باید داشته باشند مقداری محرومند. اینها واقعاً مثل مهاجرین اولین نیستند ولی با این حال اندکی با دیگران فرق دارند. قرآن مخصوصاً میان مسلمانانی که قبل از فتح مکه (حتی بعد از صلح حدیبیه) مسلمان شدند و مسلمانانی که بعد از فتح مکه مسلمان شدند تفاوتی قائل است. تصریح میکند که: لایسْتَوی مِنْکمْ مَنْ انْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اولئِک اعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذینَ انْفَقوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلوا[1]میفرماید مردمی را که قبل از فتح مکه در راه خدا انفاق و جهاد کردند نمیشود برابر حساب کرد
[1]
. حدید/ 10.
کفّار
اما کفار، بگذار خودشان با خودشان ولایت و پیوند داشته باشند. شما نباید در ولاء کفار داخل بشوید، نباید عضو پیکر آنها باشید. شما یک واحد مستقل هستید. به قدری قرآن روی این مسئله که مسلمین باید یک واحد مستقل و یک پیکر باشند اصرار و تأکید میکند که در کمتر موضوعی اینقدر تأکید کرده است. و در همین جا تعبیری دارد: الّا تَفْعَلوهُ تَکنْ فِتْنَةٌ فِی الْارْضِ وَ فَسادٌ کبیرٌ ای مسلمانان! اگر اینکه من میگویم به کار نبندید فتنه و فساد بزرگی در زمین رخ خواهد داد یعنی دیگر اسلامی باقی نمیماند. حالا من این آیات را تدریجاً معنی میکنم و ضمناً قدری توضیح میدهم.
در ابتدا همان دو دسته اول یعنی مهاجرین اولین و انصار را یاد میکند، میفرماید: انَّ الَّذینَ امَنوا همانا آنان که ایمان آوردند (دیگر اسم نمیبرد که ایمان به خصوصِ خدا یا پیغمبر؛ یعنی ایمان به آنچه اسلام گفته است: ایمان به خداوند، ایمان به پیغمبر، ایمان به قیامت و روز جزا و ایمان به امور غیبی و وحی و ملائکه؛ آنان که به همه اینها
ایمان آوردند) وَ هاجَروامسئله هجرت
مسئلهای در میان علما مطرح است و آن این است که قرآن برای هجرت اهمیتی قائل است. آیا هجرت مخصوص زمان پیغمبر است یا در زمانهای دیگر هم هست؟
امیرالمؤمنین میفرماید: الْهِجْرَةُ قائِمَةٌ عَلی حَدِّهِ الْاوَّلِ[1]هجرت به همان حدّ اوّلی که بوده است امروز هم باقی است؛ یعنی یک نفر مسلمان از آن جهت که مسلمان است اسلام به او اجازه نمیدهد که بدون موجب برود در بلاد کفر زندگی کند، بگوید من زندگی آنجا را خوشتر دارم. مثلًا فردی اصلًا ایرانی است و خودش و خاندانش همه مسلمان هستند. چند سالی تحصیل میکند بعد میرود فلان ایالت آمریکا. یک وقت به نظرش میآید که اینجا از نظر زندگی بهتر است، میگوید من دلم میخواهد اینجا زندگی کنم، فقط به خاطر اینکه میخواهد به او بهتر خوش بگذرد؛ یعنی خودش را از جامعه اسلامی بکلی میبُرد و عضو جامعه غیر اسلامی میشود. آیا این شخص وظیفه مهاجرت دارد یا ندارد؟ آیا وظیفه دارد بیاید در جایی زندگی کند که عضو جامعه اسلامی باشد یا چنین وظیفهای ندارد؟ بله الْهِجْرَةُ قائِمَةٌ عَلی حَدِّهِ الْاوَّلِ هجرت به حد اول خود باقی است. بله یک وقت هست یک مسلمانی به خاطر انجام یک کاری، یک مأموریتی به بلاد کفر میرود. او حسابش علیحده است. انسان
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 187.
مهاجرتهای گروهی
البته این امر- همانطور که عرض کردم- تابع شرایط و اوضاع و احوال است. گاهیچند خانواده مسلمان حرکت میکنند میروند به یکی از بلاد کفر و آنجا زندگی میکنند ولی خودشان در آنجا یک هسته میشوند یعنی حکم بذری را پیدا میکنند که به تدریج رشد میکند. و بسیاری از کشورهای امروز اسلامی مولود همینگونه مهاجرین و مهاجرتهای هدفدار بوده است؛ یعنی خانوادههای مسلمان رفتهاند آنجا برای اینکه بهتر زندگی کنند؛ ضمناً هستهای تشکیل داده و به تدریج رشد کردهاند.
یک کتابی الان زیر چاپ دارم تحت عنوان خدمات متقابل اسلام و ایران. روی موضوع «خدمات ایران به اسلام» به اندازهای که در دسترسم بود مطالعه کردم. از جمله انواع خدمات ایرانیها به اسلام، خدمات تبلیغی است؛ یعنی اسلام را
در جهان تبلیغ کردند. این تبلیغها بیشتر به همین صورت بوده که عرض کردم؛ یعنی یک دسته خانوادههای ایرانی رفتهاند در جای دیگر، ولی چون سخت مؤمن و معتقد به اسلام بودهاند نه تنها در هاضمه دیگران هضم نشدهاند، بلکه دیگران را در هاضمه خودشان هضم کردهاند. مثلًا شما هیچ باور میکنید که این اندونزی که الان یک جمعیت 110 میلیونی دارد، اسلام آن مولود همین مهاجرتها و بیشتر مهاجرت ایرانیها بوده است؟ در کنگره «هزاره شیخ طوسی» که آخر اسفند و اول فروردین پارسال در مشهد تشکیل شد[1]و من هم شرکت داشتم، یک عالِم اندونزیایی در سخنرانیاش گفت: ما الان یک جمعیت 110 میلیونی هستیم و نود درصد ما مسلمان است یعنی نود و نه میلیون مسلمان است. بعد گفت: به چه وسیله ما مسلمان شدیم؟ همه میدانند که در آنجا لشکرکشی نشده. سابقه اسلام در اندونزی هفت هشت قرن بیشتر نیست. البته ابتدای آن همان قرن اول است که مهاجرین عرب به آنجا رفتند، ولی بیشتر، مهاجرین مسلمان ایرانی بذر اسلام را در اندونزی پاشیدند.
همین چین کمونیست بیش از چهل میلیون مسلمان دارد. حالا در چه حالی بسر میبرند من نمیدانم ولی چهل میلیون مسلمان دارد و اسلامِ آنها بیشتر در اثر مهاجرت ایرانیهای مسلمان به آنجا بوده است.
غرضم این جهت است که فرق است میان اینکه اقلیت مسلمانی به جایی بروند به شکلی که بذر و هستهای را در آنجا بکارند، یا بروند برای اینکه همینجور آنجا باشند و بعد عضو آنجا بشوند و در هاضمه
[1]. [این کنگره از تاریخ 28 اسفند 1348 تا 3 فروردین 1349 در دانشگاه مشهد برگزار شد.]
آنها هضم گردند. پس اسلام در آنجا که انسان عضو یک جامعه کافر میشود، هجرت را واجب و لازم میداند.
[ادامه معنی آیات:] آنان که ایمان آوردند و آنان که مهاجرت کردند، از بلد کفر به حوزه اسلام آمدند وَ جاهَدوا بِامْوالِهِمْ وَ انْفُسِهِمْ فی سَبیلِاللَّهِ با اموال و ثروتهای خود و با جانهای خویش در راه خدا جهاد کردند. تحمل مشقت کردند. غیر از قتال که به معنی جنگیدن است، به اموال و جانهای خودشان، در راه خدا مشقتها متحمل شدند، مالها خرج کردند، از مالها صرفنظر کردند، جانها بذل کردند، رنجها به جانشان متحمل شدند. این یک دسته.
وَ الَّذینَ اوَوْا وَ نَصَروا و آنان که به این جمعیت مهاجر راه دادند، آنها را در خانههای خود پذیرفتند وَ نَصَروا نه تنها پذیرفتند، بلکه به کمک آنها نیز شتافتند.
اولئِک بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍعقد اخوّت میان مسلمانان
اینجا یک مسئلهای است که باید آن را عرض کنم و آن این است که پیغمبر اکرم هنگامی که مهاجرین از مکه به مدینه آمدند-