ایمان آوردند) وَ هاجَروامسئله هجرت
مسئلهای در میان علما مطرح است و آن این است که قرآن برای هجرت اهمیتی قائل است. آیا هجرت مخصوص زمان پیغمبر است یا در زمانهای دیگر هم هست؟
امیرالمؤمنین میفرماید: الْهِجْرَةُ قائِمَةٌ عَلی حَدِّهِ الْاوَّلِ[1]هجرت به همان حدّ اوّلی که بوده است امروز هم باقی است؛ یعنی یک نفر مسلمان از آن جهت که مسلمان است اسلام به او اجازه نمیدهد که بدون موجب برود در بلاد کفر زندگی کند، بگوید من زندگی آنجا را خوشتر دارم. مثلًا فردی اصلًا ایرانی است و خودش و خاندانش همه مسلمان هستند. چند سالی تحصیل میکند بعد میرود فلان ایالت آمریکا. یک وقت به نظرش میآید که اینجا از نظر زندگی بهتر است، میگوید من دلم میخواهد اینجا زندگی کنم، فقط به خاطر اینکه میخواهد به او بهتر خوش بگذرد؛ یعنی خودش را از جامعه اسلامی بکلی میبُرد و عضو جامعه غیر اسلامی میشود. آیا این شخص وظیفه مهاجرت دارد یا ندارد؟ آیا وظیفه دارد بیاید در جایی زندگی کند که عضو جامعه اسلامی باشد یا چنین وظیفهای ندارد؟ بله الْهِجْرَةُ قائِمَةٌ عَلی حَدِّهِ الْاوَّلِ هجرت به حد اول خود باقی است. بله یک وقت هست یک مسلمانی به خاطر انجام یک کاری، یک مأموریتی به بلاد کفر میرود. او حسابش علیحده است. انسان
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 187.
مهاجرتهای گروهی
البته این امر- همانطور که عرض کردم- تابع شرایط و اوضاع و احوال است. گاهیچند خانواده مسلمان حرکت میکنند میروند به یکی از بلاد کفر و آنجا زندگی میکنند ولی خودشان در آنجا یک هسته میشوند یعنی حکم بذری را پیدا میکنند که به تدریج رشد میکند. و بسیاری از کشورهای امروز اسلامی مولود همینگونه مهاجرین و مهاجرتهای هدفدار بوده است؛ یعنی خانوادههای مسلمان رفتهاند آنجا برای اینکه بهتر زندگی کنند؛ ضمناً هستهای تشکیل داده و به تدریج رشد کردهاند.
یک کتابی الان زیر چاپ دارم تحت عنوان خدمات متقابل اسلام و ایران. روی موضوع «خدمات ایران به اسلام» به اندازهای که در دسترسم بود مطالعه کردم. از جمله انواع خدمات ایرانیها به اسلام، خدمات تبلیغی است؛ یعنی اسلام را
در جهان تبلیغ کردند. این تبلیغها بیشتر به همین صورت بوده که عرض کردم؛ یعنی یک دسته خانوادههای ایرانی رفتهاند در جای دیگر، ولی چون سخت مؤمن و معتقد به اسلام بودهاند نه تنها در هاضمه دیگران هضم نشدهاند، بلکه دیگران را در هاضمه خودشان هضم کردهاند. مثلًا شما هیچ باور میکنید که این اندونزی که الان یک جمعیت 110 میلیونی دارد، اسلام آن مولود همین مهاجرتها و بیشتر مهاجرت ایرانیها بوده است؟ در کنگره «هزاره شیخ طوسی» که آخر اسفند و اول فروردین پارسال در مشهد تشکیل شد[1]و من هم شرکت داشتم، یک عالِم اندونزیایی در سخنرانیاش گفت: ما الان یک جمعیت 110 میلیونی هستیم و نود درصد ما مسلمان است یعنی نود و نه میلیون مسلمان است. بعد گفت: به چه وسیله ما مسلمان شدیم؟ همه میدانند که در آنجا لشکرکشی نشده. سابقه اسلام در اندونزی هفت هشت قرن بیشتر نیست. البته ابتدای آن همان قرن اول است که مهاجرین عرب به آنجا رفتند، ولی بیشتر، مهاجرین مسلمان ایرانی بذر اسلام را در اندونزی پاشیدند.
همین چین کمونیست بیش از چهل میلیون مسلمان دارد. حالا در چه حالی بسر میبرند من نمیدانم ولی چهل میلیون مسلمان دارد و اسلامِ آنها بیشتر در اثر مهاجرت ایرانیهای مسلمان به آنجا بوده است.
غرضم این جهت است که فرق است میان اینکه اقلیت مسلمانی به جایی بروند به شکلی که بذر و هستهای را در آنجا بکارند، یا بروند برای اینکه همینجور آنجا باشند و بعد عضو آنجا بشوند و در هاضمه
[1]. [این کنگره از تاریخ 28 اسفند 1348 تا 3 فروردین 1349 در دانشگاه مشهد برگزار شد.]
آنها هضم گردند. پس اسلام در آنجا که انسان عضو یک جامعه کافر میشود، هجرت را واجب و لازم میداند.
[ادامه معنی آیات:] آنان که ایمان آوردند و آنان که مهاجرت کردند، از بلد کفر به حوزه اسلام آمدند وَ جاهَدوا بِامْوالِهِمْ وَ انْفُسِهِمْ فی سَبیلِاللَّهِ با اموال و ثروتهای خود و با جانهای خویش در راه خدا جهاد کردند. تحمل مشقت کردند. غیر از قتال که به معنی جنگیدن است، به اموال و جانهای خودشان، در راه خدا مشقتها متحمل شدند، مالها خرج کردند، از مالها صرفنظر کردند، جانها بذل کردند، رنجها به جانشان متحمل شدند. این یک دسته.
وَ الَّذینَ اوَوْا وَ نَصَروا و آنان که به این جمعیت مهاجر راه دادند، آنها را در خانههای خود پذیرفتند وَ نَصَروا نه تنها پذیرفتند، بلکه به کمک آنها نیز شتافتند.
اولئِک بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍعقد اخوّت میان مسلمانان
اینجا یک مسئلهای است که باید آن را عرض کنم و آن این است که پیغمبر اکرم هنگامی که مهاجرین از مکه به مدینه آمدند-
همانطور که مکرّر شنیدهاید- میان آنها و انصار عقد اخوّت یعنی پیمان برادری برقرار کرد: هریک از مهاجرین را با یکی از انصار؛ یا خودشان همدیگر را انتخاب میکردند و پیغمبر اکرم آنها را برادر یکدیگر قرار میداد. مسئله برادر خواندگی یا عقد اخوّت الان هم مطرح است. لابد در کتابهای دعا مثل مفاتیح خواندهاید که در روز هجدهم ماه ذیالحجه که روز غدیر است، سنت است که مسلمانان با یکدیگر صیغه برادری بخوانند و پس از آن حقوقی بر یکدیگر علاوه پیدا میکنند، مثلًا به یکدیگر حق پیدا میکنند که یکدیگر را در مواقع دعا فراموش نکنند، حق پیدا میکنند که در قیامت از یکدیگر شفاعت کنند، حق پیدا میکنند که در خوبیها هریک دیگری را مقدّم بدارد بر دیگران، و از این قبیل گفتیم پیغمبر اکرم در صدر اسلام میان مهاجرین و انصار عقد اخوّت بست و حتی در ابتدا میان آنها ارث برقرار کرد یعنی گفت اینها از یکدیگر ارث میبرند. البته این یک حکم استثنایی بود برای مدت معین. اگر یک مهاجر میمُرد، چیزی اگر داشت به برادر انصاری او میرسید، و برعکس. در آن مدتی که مسلمین در مضیقه بودند پیغمبر این حکم را برقرار کرد، بعد حکم را برداشت و فرمود ارث بر همان اساس قرابت و خویشاوندی است، که هنوز هم این حکم باقی است. و در همان جاست که مسئله برادری پیغمبر با امیرالمؤمنین مطرح است. این را اهل تسنن هم قبول دارند. پیغمبر اکرم میان هر یک از مهاجرین و انصار عقد اخوّت بست و طبق قاعده باید میان علی علیه السلام که از مهاجرین است و یکی از انصار عقد اخوّت برقرار کند ولی با هیچیک از انصار عقد اخوّت برقرار نکرد. نوشتهاند که علی علیه السلام آمد
نزد پیغمبر و فرمود: یا رسولَاللَّه! پس برادر من کو؟ شما هرکسی را با یکی برادر کردید، برادر من کو؟ فرمود: انَا اخوک من برادر تو هستم. این یکی از بزرگترین افتخارات امیرالمؤمنین است که نشان میدهد امیرالمؤمنین در میان صحابه پیغمبر یک وضع استثنایی دارد، او را نمیشود با دیگران همسر کرد، همترازو قرار داد، والّا خود پیغمبر علیالقاعده باید مستثنی باشد و تازه اگر هم مستثنی نباشد، پیغمبر هم از مهاجرین است و باید با یکی از انصار عقد اخوّت ببندد، و علی علیه السلام هم با یکی از انصار. ولی نه، میان خودش و علی علیه السلام عقد اخوّت بست. این بود که این سمت برادری و این شرف برادری برای همیشه برای علی علیه السلام باقی ماند و خود حضرت از خودش به این سمت یاد میکند و دیگران هم میگویند: اخو رَسولِ اللَّه برادر پیغمبر.
علی پسرعموی پیغمبر بود از نظر نسب، ولی میگویند برادر پیغمبر. به اعتبار همین است. در این وقت [وقت بستن عقد اخوّت میان مهاجرین و انصار، رسولخدا] فرمود: اینها ولی یکدیگرند. تا یک مدت موقتی این ولایت اثرش ارث بردن هم بود که از یکدیگر ارث میبردند. این دو دسته.
وَ الَّذینَ امَنوا وَ لَمْ یهاجِروا آنان که ایمان دارند اما هجرت نکردهاند. خیلیها بودند که نتوانستند از مال و ثروتشان، از خویشاوندانشان، از زن و بچههاشان بگذرند.
مالَکمْ مِنْ وَلایتِهِمْ مِنْ شَیءٍ حَتّی یهاجِروا آنها در این ولایت شریک نیستند، تا وقتی که مهاجرت کنند. اینها الان که آنجا ماندهاند جزو آنها هستند. البته مسلماناند، ولی در این روابط نزدیک ولایتی که مسلمین نسبت به یکدیگر دارند شریک نیستند. قرآن استثنا میکند، میگوید ولی اینکه
میگویم آنها با شما برادر نیستند نه به معنی این است که آنها مثل کافران هستند؛ نه، اگر روزی احتیاج به کمک داشته باشند و از شما کمک بخواهند و کمک کردن هم برای شما جایز باشد- نه اینکه از شما کمک بخواهند مثلًا علیه قومی که با شما عهد و پیمان بستهاند- در این صورت باید کمکشان بدهید. اما این در موردی است که آنها از شما کمک بخواهند. در غیر این مورد، حقوقی که سایر مسلمین نسبت به یکدیگر دارند برای آنها محفوظ نیست، چون آنها هنوز در بلد کفر هستند، نیامدهاند جزو جامعه اسلامی.
وَ انِ اسْتَنْصَروکمْ فِی الدّینِ فَعَلَیکمُ النَّصْرُ الّا عَلی قَوْمٍ بَینَکمْ وَ بَینَهُمْ میثاقٌ اما اگر در راه دینشان از شما کمک بخواهند باید به آنها کمک کنید مگر آنکه از شما کمک بخواهند علیه قومی که شما با آنها قرارداد بستهاید. اگر یادتان باشد در آیات پیش ما مسائلی را طرح کردیم راجع به اینکه قرآن میفرماید اگر با مشرکین هم قرارداد صلحی امضا کنید، یک پیمانی امضا کنید، آن قرارداد را باید محترم بشمارید مگر آنکه این قرارداد از طرف آنها نقض بشود یا علائم قطعی اینکه تصمیم بر نقض آن دارند آشکار شود، یعنی نگرانی تصمیم بر نقض از سوی آنها، پیدا بشود. ولی اگر صرفاً نگرانی است و هنوز نقض نکردهاند حق ندارید آنها را غافلگیر کنید. باید به آنها اعلام کنید که ما دیگر قرارداد خودمان را نقض کردیم: وَ امّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ الَیهِمْ عَلی سَواءٍ به آنها اعلام کن که قراردادی بین ما نیست، بنابراین برابر یکدیگر هستیم و هیچ تعهدی نسبت به یکدیگر نداریم.
پس قرآن جایز میشمارد که اگر مسلمین در جایی مصلحت بدانند، با کفار قرارداد صلح یعنی قرارداد عدم تعرض ببندند؛ و
مادامی که مواد آن قرارداد از طرف دشمن نقض نشده یا علامت نقض پیدا نشده است باید آن را محترم بشمارند. لذا در اینجا میگوید اگر مسلمانانی که در بلاد کفر زندگی میکنند از شما کمک بخواهند، شما کمک بدهید مگر کمک علیه قومی باشد که شما با آنها پیمان عدم تعرض بستهاید که اگر بخواهید کمک بدهید باید برخلاف پیمان رفتار کنید. در اینجا نباید کمک کنید.
وَ الَّذینَ کفَروا بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ اما کافران خودشان با یکدیگر پیوند دارند.
همانطور که بعضی از مفسرین مخصوصاً علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میفرمایند، قرآن در اینجا نمیخواهد تکلیف برای کفار تعیین کند. کفار که تابع دستور اسلام نیستند. میخواهد بگوید بین خود آنها ولایت همپیمانی و همکاری وجود دارد؛ شما جزو آنها نشوید. آنوقت میبینیم که قرآن در اینجا چه تهدیدی میکند: الّا تَفْعَلوهُ تَکنْ فِتْنَةٌ فِی الْارْضِ وَ فَسادٌ کبیرٌ اگر این ترک ولاء کفار را در میان خودتان حفظ نکنید فتنه و فساد بزرگی در روی زمین پیدا میشود.
ما مسلمانها نشستهایم چشمهای خودمان را بستهایم، پیوسته میگوییم چرا ما مسلمانها این جور شکستخورده هستیم؟ چرا ما مسلمانها ذلیل هستیم؟ خیال میکنیم همینقدر که ما اذان و اقامه گفتیم و نماز خواندیم دیگر مسلمانیمان کامل است؛ ما که اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّه میگوییم بنابراین مسلمان کامل هستیم، در حالی که اسلام یک دستورهای دیگری هم دارد. از مهمترین دستورهای اسلام همین دستور روابط خاص اجتماعی میان ما مسلمین است، همین که میگوید اگر نکنید اوضاع خیلی خراب