بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 203

[تفسیر سوره توبه]

تفسیر سوره توبه (1)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ الَی الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ. فَسیحوا فِی الْارْضِ ارْبَعَةَ اشْهُرٍ وَ اعْلَموا انَّکمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ انَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرینَ. وَ اذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ الَی النّاسِ یوْمَ الحَجِّ الْاکبَرِ انَّ اللَّهَ بَریءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسولُهُ فَانْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ انْ تَوَلَّیتُمْ فَاعْلَموا انَّکمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذینَ کفَروا بِعَذابٍ الیمٍ. الَّا الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْینْقُصوکمْ شَیئاً وَ لَمْیظاهِروا عَلَیکمْ احَداً فَاتِمّوا الَیهِمْ عَهْدَهُمْ الی مُدَّتِهِمْ انَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقینَ. فَاذَا انْسَلَخَ الْاشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیثُ وَجَدْتُموهُمْ وَ خُذوهُمْ وَاحْصُروهُمْ وَاقْعُدوا لَهُمْ کلَّ مَرْصَدٍ فَانْ تابوا وَ اقامُوا الصَّلوةَ وَ اتَوُا الزَّکوةَ فَخَلّوا سَبیلَهُمْ انَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌ. وَ انْ احَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَک فَاجِرْهُ حَتّی یسْمَعَ کلامَ اللَّهِ ثُمَّ ابْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِک بِانَّهُمْ قَوْمٌ لایعْلَمونَ[1].

[1]. توبه/ 1- 6.


صفحه 204

سوره برائت است. در جلسه گذشته اجمالًا عرض کردیم یک مطلب، مسلّم است که سوره برائت در میان همه سورههای قرآن این وضع استثنایی را دارد که فاقد بِسْمِاللَّه است و بِسْمِاللَّه در اول این سوره نیست. حالا چرا این سوره فاقد بِسْمِاللَّه است؟ آیا این سوره یک سوره مستقل است و یا دنباله سوره انفال است و سوره جداگانهای نیست و از این جهت بِسْمِاللَّه ندارد، زیرا در احادیث وارد شده که وقتی آیات قرآن نازل میشد مسلمین این مطلب را که آیا یک سوره تمام شده است و سوره دیگری است یا دنباله سوره پیشین است، با «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» میفهمیدند، یعنی وقتی که آیه نازل میشد اگر با «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» شروع میشد، این امر علامت این بود که این آیات یک سوره مستقل است. پس بعضیها میگویند «برائت» از این جهت بِسْمِاللَّه ندارد که سوره مستقلی نیست، و بعضی دیگر میگویند علت اینکه بِسْمِاللَّه ندارد این نیست بلکه این آیات سوره مستقلی است لیکن چون این سوره، سوره اعلام خشم و اعلام غضب است و بِسْمِاللَّه آیه رحمت است، از این جهت بِسْمِاللَّه در اول این سوره نیامده است.

در این سوره، ما به مسائل زیادی برمیخوریم که این مسائل بیشتر در اطراف دو سه مطلب است: یکی درباره روابط مسلمانان با مشرکان. مشرک یعنی کسی که در پرستشهای رسمی غیرخدا را پرستش میکند مثل همان بتپرستهای عربستان یا ستارهپرستان یا خورشیدپرستان یا انسانپرستها یا آتشپرستها که در دنیا بودهاند، و واقعاً انسان یا ستاره یا آتش یا خورشید و یا دریا را پرستش میکردهاند. مشرکین از نظر قرآن حسابشان با سایر غیر مسلمانان


صفحه 205

یعنی افراد موحد و خداپرست- مخصوصاً آنها که به یکی از ادیان آسمانی که ریشهای دارد معتقدند فرق میکند.

«مشرک» از نظر روابط مسلمان با غیر مسلمان یک وضع دارد و غیر مشرک که قرآن آنها را اهل کتاب میگوید وضع دیگری دارد که بعد انشاءاللَّه در همین سوره توضیح خواهیم داد.

پس یک قسمت از بحث، مربوط به مشرکین است و ابتدا هم از مشرکین شروع میشود. قسمتی از آیات این سوره مربوط به اهل کتاب است، غیر مسلمانانی که خود را پیرو یکی از کتابهای آسمانی سابق میدانند یعنی یهودیها و مسیحیها و حتی مجوسها. یک قسمت از این سوره بحث درباره منافقان است. درباره منافقان هم در این سوره زیاد بحث شده است. منافقان یعنی کسانی که متظاهر به اسلامند ولی در قلبشان ودر عمق روحشان مسلمان نیستند، کافرند، غیر مسلمانند، و در نتیجه مردمی هستند دو چهره: یک چهرهشان چهره مسلمانی و چهره دیگرشان چهره کفر است. وقتی با مسلمانان مینشینند اظهار مسلمانی میکنند و عمل مسلمانی انجام میدهند، و وقتی با کافران مینشینند مانند آنها هستند و خودشان را از آنها به حساب میآورند. آیات اول این سوره تا نزدیک چهل آیه مربوط به مشرکین است.

اینجا یک تاریخچهای هست که ما باید متوجه آن باشیم تا اینکه مفهوم سوره برائت برایمان روشن بشود:

میدانیم که اسلام دین توحید است و برای هیچ مسئلهای به اندازه توحید یعنی خدای یگانه را پرستش کردن و غیر او را پرستش نکردن اهمیت قائل نیست و نسبت به هیچ مسئلهای به اندازه این


صفحه 206

مسئله حساسیت ندارد. مردم قریش که در مکه بودند مشرک بودند. این بود که یک نبرد پیگیری میان پیغمبر اکرم و مردم قریش که همان قبیله رسولاکرم بودند درگرفت. سیزده سال پیغمبر اکرم در مکه بودند. بعد به مدینه آمدند و در مدینه بود که مسلمین قوّت و قدرتی پیدا کردند. جنگ بدر و جنگ احد و جنگ خندق و چند جنگ کوچک دیگر میان مسلمین که در مدینه بودند با مشرکین قریش که در مکه بودند درگرفت. در جنگ بدر مسلمانها فتح خیلی بزرگی کردند. در احد برعکس شکست خوردند یعنی اول پیروز شدند ولی بعد در اثر یک اشتباه شکست خوردند و بعد دومرتبه خودشان را جمع و جور کردند. پای هم، مسلمین در احد شکست خوردند. در خندق باز مسلمین فاتح شدند. بعد جریان حدیبیه پیش آمد که در جلسه قبل عرض کردم: ایام حج و ماههای حرام بود و همه مردم مجاز بودند برای انجام عمل حج به سوی کعبه بروند؛ و طبق قانون جاهلیت، قریش باید به دشمنان خودشان هم اجازه بدهند ولی به پیغمبر و مسلمین اجازه ندادند. پیغمبر از نزدیک مکه برگشت در حالی که قرارداد صلحی با قریش امضا کرده بود. این قرارداد، بعد، از طرف قریش نقض شد و چون نقض شد از طرف مسلمین هم دیگر نقض شده بود. جریان حدیبیه در سال ششم هجری است. در سال هشتم هجرت، پیغمبر اکرم مکه را فتح کرد، فتح بدون خونریزی. فتح مکه برای مسلمین یک موفقیت بسیار عظیم بود چون اهمیت آن تنها از جنبه نظامی نبود، از جنبه معنوی بیشتر بود تا جنبه نظامی. مکه امّ القراء عرب و مرکز عربستان بود. قهراً قسمتهای دیگر تابع مکه بود و بعلاوه یک اهمیتی بعد از قضیه عامالفیل و ابرهه که به مکه حمله


صفحه 207

برد و شکست خورد پیدا کرده بود. بعد ازاین قضیه این فکر برای همه مردم عرب پیدا شده بود که این سرزمین تحت حفظ و حراست خداوند است و هیچ جبّاری بر این شهر مسلط نخواهد شد. وقتی پیغمبر اکرم به آن سهولت آمد مکه را فتح کرد گفتند پس این امر دلیل بر آن است که او بر حق است و خدا راضی است.

به هر حال این فتح خیلی برای مسلمین اهمیت داشت. مسلمین وارد مکه شدند. مشرکین هم در مکه بودند. تدریجاً از قریش هم خیلی مسلمان شده بودند.

یک جامعه دوگانهای در مکه به وجود آمده بود، نیمی مسلمان و نیمی مشرک. حاکم مکه از طرف پیغمبر اکرم معین شده بود یعنی مشرکین و مسلمین تحت حکومت اسلامی زندگی میکردند. بعد از فتح مکه مسلمین و مشرکین با هم حج کردند با تفاوتی که میان حج مشرکین و حج مسلمین وجود داشت. آنها آداب خاصی داشتند که اسلام آنها را نسخ کرد. گفتیم حج یک سنت ابراهیمی است که کفار قریش در آن تحریفهای زیادی کرده بودند. اسلام با آن تحریفها مبارزه کرد. پس یک سال هم به این وضع باقی بود.

سال نهم هجری شد. در این سال پیغمبر اکرم در ابتدا به ابوبکر مأموریت داد که از مدینه به مکه برود و سِمَت امیرالحاجی مسلمین را داشته باشد، ولی هنوز از مدینه چندان دور نشده بود[1]که جبرئیل بر رسول اکرم نازل شد (این را شیعه و سنی نقل کردهاند) و دستور داد پیغمبر علی علیه السلام را مأموریت بدهد برای امارت حجاج و برای ابلاغ

[1]. بعضی نوشتهاند در «ذوالحلیفه» در حدود مسجد شجره که فاصله آن تا مدینه تقریباً یک فرسخاست، و بعضی نوشتهاند در جایی به نام «عرج» که همان نزدیکیهاست.


صفحه 208

سوره برائت. این سوره اعلام خیلی صریح و قاطعی است به عموم مشرکین به استثنای مشرکینی که با مسلمین همپیماناند و پیمانشان هم مدتدار است و برخلاف پیمان هم رفتار نکردهاند؛ مشرکینی که با مسلمین یا پیمان ندارند یا اگر پیمان دارند برخلاف پیمان خودشان رفتار کردهاند و قهراً پیمانشان نقض شده است. اعلام سوره برائت این است که علی علیه السلام بیاید در مراسم حج در روز عید قربان که مسلمین و مشرکین همه جمع هستند، به همه مشرکین اعلام کند که از حالا تا مدت چهارماه شما مهلت دارید و آزاد هستید هر تصمیمی که میخواهید بگیرید.

اگر اسلام اختیار کردید یا از این سرزمین مهاجرت کردید که هیچ، والّا شما نمیتوانید در حالی که مشرک هستید در اینجا بمانید. ما دستور داریم شما را قلع و قمع کنیم به کشتن، به اسیر کردن، به زندان انداختن و به هر شکل دیگری. در تمام این چهارماه کسی متعرض شما نمیشود. این چهارماه مهلت است که شما درباره خودتان فکر کنید. این سوره با کلمه «برائة»[1]شروع میشود: بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ الَی الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ. اعلام عدم تعهد است از طرف خدا و از طرف پیغمبر خدا در مقابل مردم مشرک- و در آیات بعد تصریح میکند همان مردم مشرکی که شما قبلًا با آنها پیمان بستهاید و آنها نقض پیمان کردهاند.

علی علیه السلام آمد در مراسم حج شرکت کرد. اول در خود مکه این [عدم تعهد] را اعلام کرد، ظاهراً (تردید از من است) در روز هشتم که

[1]. مصطلح است: برائت از دَین. وقتی که مدیون دینش را میپردازد و یا داین دین را میبخشد، میگویند [مدیون] برائت ذمّه پیدا کرده یعنی دیگر تعهدی از نظر دَین ندارد.


صفحه 209

حجاج به طرف عرفات حرکت میکنند[1]در یک مجمع عمومی در مسجدالحرام سوره برائت را به مشرکین اعلام کرد ولی برای اینکه اعلام به همه برسد و کسی نباشد که بیخبر بماند، وقتی که به عرفات و بعد به منی میرفتند، در مواقع مختلف و در اجتماعات مختلف مرتب میایستاد و این اعلام خدا و رسول را با فریاد به مردم ابلاغ میکرد. نتیجه این بود که ایهَا الناس! امسال آخرین سالی است که مشرکین با مسلمین حج میکنند. دیگر از سال آینده هیچ مشرکی حق حج کردن ندارد و هیچ زنی حق ندارد لخت و عریان طواف کند.

یکی از بدعتهایی که قریش به وجود آورده بودند این بود که به مردم غیر قریش اعلام کرده بودند هرکس بخواهد طواف کند حق ندارد با لباس خودش طواف کند، باید از ما لباس عاریه کند یا کرایه کند، و اگر کسی با لباس خودش طواف میکرد میگفتند این لباس را تو باید اینجا صدقه بدهی یعنی به فقرا بدهی. زورگویی میکردند. یک سال زنی برای حج آمده بود و میخواست با لباس خودش طواف کند. گفتند این کار ممنوع است. باید این لباس را بکنی و لباس دیگری در اینجا تهیه کنی. گفت آخر من لباس دیگری ندارم، لباس من


(1). و الان هم که با اتومبیل میروند باز هم شب روز هشتم حرکت میکنند. البته وقوف در عرفات ازروز نهم واجب است تا غروب، و برای اینکه کار آسان بشود، روز هشتم حرکت میکنند. قدیم که با مال یا پیاده میرفتند، به طریق اولی روز هشتم حرکت میکردند و مستحب هم این است که روز هشتم حجاج حرکت کنند از راه منی به عرفات بروند، شب را در منی بمانند، روز بروند عرفات، وقوف عرفات را انجام بدهند و برای شب برگردند به مشعر و روز بعد هم برگردند به منی. ولی اکنون این مستحب عمل نمیشود، یعنی کثرت حجاج و وسائل نقلیه اجازه نمیدهد که حجاج وقتی که میخواهند شب نهم بروند از راه منی بروند؛ از راه طائف به عرفات میروند و شب بعد به منی برمیگردند.


صفحه 210

منحصر به همین یک دست است.

گفتند دیگر چارهای نیست. باید از ما لباس کرایه کنی. گفت بسیار خوب، پس لخت و عور طواف میکنم. گفتند مانعی ندارد. آنوقت برخی که نمیخواستند با لباس قریش طواف کنند و از لباس خودشان صرفنظر نمایند، لخت و عور دور خانه کعبه طواف میکردند.

جزء اعلامها این بود که طواف لخت و عریان قدغن شد؛ هیچ کس حق ندارد لخت و عور طواف کند و این حرف مهملی هم که قریش گفتهاند باید از ما لباس کرایه کنید غلط است. این هم که اگر کسی با لباس احرام خود یا غیر لباس احرام (لباس احرام را شرط نمیدانستند) طواف کرد باید آن را به فقرا بدهد، لازم نیست، باید برای خود نگه دارد.

به هرحال امیرالمؤمنین آمد و مکرر در مکرر و در جاهای مختلف این اعلام را به مردم ابلاغ کرد. نوشتهاند آنقدر مکرر میگفت که صدای علی علیه السلام گرفته بود، از بس که در مواقع مختلف، هرجا اجتماعی بود این آیات را میخواند و ابلاغ میکرد تا یک نفر هم باقی نماند که بعد بگوید به من ابلاغ نشد. وقتی که علی علیه السلام خسته میشد و صدایش میگرفت، صحابه دیگر پیغمبر میآمدند از او نیابت میکردند و همان آیات را ابلاغ مینمودند.

یک اختلافی میان شیعه و سنی در ابلاغ سوره برائت موجود است و آن اینکه اهل تسنن بیشترشان به این شکل تاریخ را نقل میکنند که پس از آنکه وحی خدا به رسول اکرم رسید که این سوره را یا باید خودت ابلاغ کنی یا کسی از خودت، و پیغمبر علی علیه السلام را مأمور ابلاغ سوره برائت کرد، علی به سوی مکه آمد. تا آمد، ابوبکر