شما فاسق هستید. در آیه بعد این جور میفرماید: وَ ما مَنَعَهُمْ انْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ الّا انَّهُمْ کفَروا بِاللَّهِ وَ بِرَسولِهِ هیچ چیزی مانع از قبول عمل اینها نیست مگر این چیزها: کفَروا بِاللَّهِ وَ بِرَسولِهِ به خدا ایمان ندارند و به رسول خدا هم ایمان ندارند، نسبت به خداوند کفر و عناد میورزند و نسبت به رسول خدا هم همچنین؛ یعنی شرط قبول عمل ایمان است. در قرآن همیشه میفرماید: «الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ» کسانی که ایمان دارند و عملشان صالح است، یعنی عمل صالح به تنهایی کافی نیست، ایمان هم به تنهایی کافی نیست.
ایمان شرط قبول عمل است، باید ایمان باشد که بر اساس آن ایمان انسان عمل صالح انجام بدهد. بعد قرآن چیز دیگر هم ذکر میکند: وَ لا یأْتونَ الصَّلوةَ الّا وَ هُمْ کسالی وَ لا ینْفِقونَ الّا وَ هُمْ کارِهونَ.یکی از نشانههای نفاق
یکی از علائم نفاق همین است که انسان هر وقت که به عبادت برمیخیزد- و در رأس همه عبادتها نماز خواندن است- میبیند که قلبش رغبتی به نماز خواندن ندارد، روحش میلی به نماز خواندن ندارد و با کسالت و ناراحتی و بدون نشاط نماز را میخواند. این
چطور علامت نفاق است؟ معلوم است: اگر انسان به خدا ایمان داشته باشد قهراً به کمالات الهی هم ایمان دارد یعنی خدا را رحمن، رحیم، ربُّ العالمین و مالک یومالدین میداند که ما در سوره حمد میخوانیم: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ. الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. مالِک یوْمِ الدّینِ. سپاس اختصاصاً مال ذات خداوندی است، آن که پرورشدهنده و تربیتکننده و به کمال برنده همه جانهاست، و آن که رحمن است یعنی عالم را که خلق کرده است به رحمت خود آفریده است، و رحیم است، مخلوقات خودش را و انسان را باز با رحمت خودش به سوی کمال میبرد، و مالک روز جزاست، صاحب اختیار روز جزاست، پادشاه صاحب قدرتِ منحصرِ روز جزاست. معنی ایمان به خدا این است. حال آیا ممکن است انسان به خدا با همین صفات ایمان داشته باشد یعنی به اللَّه که ربالعالمین است ایمان داشته باشد، به رحمانیت اللَّه ایمان داشته باشد، به رحیمیت اللَّه ایمان داشته باشد، به مالک یوم الدین بودن اللَّه ایمان داشته باشد و بخواهد دو رکعت نماز برای این اللَّه بخواند و به درگاه این اللَّه نیاز ببرد و از او چیز بخواهد، آنوقت با کسالت و ناراحتی و بینشاطی و بیرغبتی؟ چنین چیزی امکان ندارد. پس حتماً ایمانش خراب است، ایمانش ظاهری است، از روی عادت میآید [نمازی میخواند.] خیال میکند ایمان دارد، در آن ته دلش ایمان ندارد. ایمان اگر در ته دل انسان باشد انسان را از روی رغبت به عبادت میکشاند.
وَ لا ینْفِقونَ الّا وَ هُمْ کارِهونَ در مسئله زکات و انفاق در راه خدا آیا ممکن است انسان به خدا ایمان داشته باشد [و این کار را با کراهت انجام دهد؟] معنای اینکه به خدا ایمان داشته باشد این است که
[ایمان داشته باشد که] هرچه در عالم هستی است از خداست و هرچه من دارم نعمتی است که خدا تفضل کرده به من داده است، پس اگر او به من امر میکند که از مال و ثروت خودت در راه خیر مصرف بکن، همان چیزی را که خودش به من تفضل کرده میگوید بده. این مثل این است که شما فقیر و مفلوک باشید، یک کسی اهل خیر پیدا بشود همه چیز به شما بدهد، خانه بدهد، لباس بدهد، پول و ثروت بدهد، بعد هم به شما بگوید یک مقداری از آنچه که من به تو دادم بده به فلان کس. شما اگر یک ذره وجدان داشته باشید آیا از این کار ناراحت میشوید؟ میگویید هرچه من دارم از تو دارم، تو نصف این چیزی را هم که به من دادهای اگر بگویی بده به غیر، من باید بدهم؛ چون ایمان دارید که هرچه دارید از اوست و او به شما داده. هر مقدار را به شما بگوید بده به فلان کس یا به فلان مصرف، هرگز احساس ناراحتی نمیکنید چون ایمان دارید که هرچه دارید از او دارید. حال آیا ممکن است کسی به خدا ایمان داشته باشد و طبعاً ایمان داشته باشد که هرچه دارد از خدا دارد و خدا به او امر کند از آنچه که من به تو دادهام مقدار ناچیزی را در راه خیر بده، آنوقت او کراهت داشته باشد، ناراضی و ناراحت باشد؟
نه. اگر احساس کرد ناراحت است، اگر خواست وجوهات مالش را بدهد بعد دید از این کار ناراحت است، باید بفهمد ایمانش درست نیست یعنی چیزی از نفاق در قلب و روح او هست.
قرآن میگوید چه دلیلی بر نفاق شما بالاتر از این که وقتی که میخواهید بیایید به نماز، با ناراحتی و کسالت میآیید، چهار رکعت نماز که بخواهید بخوانید میگویید چه خوب است زودتر تمام شود.
شندرغاز اگر میخواهید به یک مورد صحیحی، به یک مستحق شرعی بدهید، شیطان گویی دست شما را گرفته و پیدرپی میگوید نده. این علامت این است که ایمان شما ایمان نیست.
پس قرآن میگوید آدمی که روحش چنین روحی است آیا توقع دارد که اگر احیاناً [مالی را] داد خدا عملش را قبول کند؟ نه، ایمان نداری، در نتیجه عملت هم قبول نیست. وَ ما مَنَعَهُمْ انْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْایمان، شرط بالا رفتن عمل
از اینجا انسان باید بفهمد که چه عملهایی قبول میشود چه عملهایی قبول نمیشود.
شرط قبول عمل، شرط اینکه عمل انسان بالا برود این است که انسان ایمان داشته باشد، چرا؟ علتش واضح است. انسان اگر به خدا ایمان نداشته باشد و اگر به روز قیامت ایمان نداشته باشد و اگر به پیغمبر و دستور پیغمبر ایمان نداشته باشد آیا امکان دارد که کاری را برای خدا بکند؟ او که به خدا ایمان ندارد چطور کار را برای خدا میکند؟! انگیزهاش در کار هرگز خدا و رضای خدا نخواهد بود. انسان انگیزهاش هرچه باشد به سوی همان چیز رفته است و همان را باید بخواهد. ما اگر کاری را برای خدا انجام
میدهیم از خدا اجر باید بخواهیم ولی اگر کاری را برای مردم انجام میدهیم، برای ترس انجام میدهیم، برای مصلحتاندیشیهای دنیایی خودمان انجام میدهیم آنوقت توقع داریم که این عمل در نزد خدا قبول بشود؟! به ما بگویند این عملت نزد خدا رسید؟! من برای خدا عمل نکردم که عمل من برود پیش خدا.
فرض کنید کسی میآید مدرسهای یا بیمارستانی میسازد، هدفش چیست؟
مثلًا زمینهای زیادی میخرد، بعد میخواهد قیمت این زمینها بالا برود، برای اینکه قیمت این زمینها بالا برود باید کاری کرد که مردم رغبت کنند به اینجا بیایند. یک مقدارش را اختصاص میدهد به یک مدرسه، یک مقدارش را اختصاص میدهد به یک بیمارستان، یک مقدارش را اختصاص میدهد به یک مسجد، چون هرکسی که میآید در یک محل جدیدی زمین بخرد و خانه بسازد فکر میکند من اگر بیایم اینجا آیا مدرسهای خواهد بود که بچهام آنجا مدرسه برود؟ آن مالک میگوید ما این زمین را اختصاص دادهایم به مدرسه، وقتی آمدید اینجا مدرسه ساخته میشود.
مسجد چطور؟ ما به محلی که میرویم از مسجد که نباید دور باشیم. میگوید ما این زمین را اختصاص دادهایم به مسجد که شما وقتی که بیایید اینجا مسجد هم دایر خواهد شد. بیمارستان چطور؟ ما در این محل فکر بیمارستان را هم کردهایم، احیاناً اگر اهل این محل مریض بشوند نخواهند به نقطههای دوردست بروند. آنوقت میتواند قیمت زمین را بالا ببرد. کار خیر هم کرده، مدرسه ساخته، مسجد ساخته، بیمارستان ساخته؛ اما این مدرسه را برای چه ساخته؟ آیا برای خدا ساخته تا این مدرسه در نزد خدا قبول بشود؟ این را ساخته برای اینکه قیمت
بهلول و ساختن مسجد
داستان معروفی هست که بهلول که مرد عاقلی بود ولی خودش را به دیوانگی زده بود و به همان عالم دیوانگی سر به سر بزرگان و اکابر میگذاشت و شوخی شوخی حقایق را به آنها میگفت (میگویند قوم و خویش و پسرعموی هارون هم بود) میرفت و به هارون به همان عالم دیوانگیاش حرفهایی را که هیچ عاقلی جرأت
رابطه عمل و نتیجه در دنیا و آخرت
امکان ندارد که انسان به خدا ایمان نداشته باشد (و حتی در آیات دیگر مسئله ایمان به قیامت هم هست)، به قیامت ایمان نداشته باشد و عملش قابل قبول باشد. آدمی که به خدا و قیامت ایمان ندارد کاری را برای آنجا انجام نمیدهد تا آنجا بیایند به او مزد و اجر بدهند.
کارش را برای اینجا انجام میدهد، اگر مزدی هم باشد همین جا به او میرسد. کارهای اینجا هم قرآن فرموده [به نتیجه رسیدن آن] صددرصدی نیست. کارهای قیامت صددرصدی است. اگر انسان برای قیامت کار کند یعنی برای خدا کار کند خدا وعده صددرصدی داده است که به نتیجه برساند: وَ مَنْ ارادَ الْاخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکوراً[1]. اما اگر کسی برای دنیا کار کند چنین قولی به او داده نشده است که صددرصد به نتیجه برسد چون دنیا دار تزاحم است، خیلی وقتها انسان برای مقصدی کار میکند و نمیرسد. البته بیشتر به آن مقصد میرسد: مَنْ کانَ یریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ[2]هر کسی که قصدش دنیا باشد همان دنیا را ما به او میدهیم اما نمیگوییم به همه میدهیم و به آن کسی هم که میدهیم هرچه میخواهد میدهیم، ولی میدهیم. قانون این عالم این است که هر کسی دنبال هرچیزی برود ما او را در راهی که میرود کمک کنیم: کلًاّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ[3]. ما این عالم را مانند مزرعهای ساختهایم که هر بذری در آن بپاشند همان بذر را به عمل میآورد. اگر انسان دنبال دنیا برود و بذر دنیا بکارد دنیا به او میرسد، اگر بذر خیر و آخرت بکارد آخرت به او میرسد. ولی در مورد دنیا صددرصدی نیست، یک وقت هم شما بذر را در این دنیا میکارید آفت میآید آن را از بین میبرد یا نزدیک به بار نشستن محصول سیلی میآید آن را از بین میبرد. ولی [به نتیجه رسیدن عمل] نسبت به آخرت صددرصد
[1]. اسراء/ 19.
[2]. اسراء/ 18.
[3]. اسراء/ 20.