آدمی است؟! این که سراپا گوش است و به حرف همه گوش میکند! اما در آیه به نکتهای اشاره شده است. میفرماید:یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَرفتار پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل سخنچینی
افراد که میآمدند با پیغمبر صحبت میکردند، در موضوعات مختلف صحبت میکردند. احیاناً افرادی میآمدند علیه افراد دیگر انتقاد و سخنچینی و بدگویی میکردند. پیغمبر اکرم در مواردی هم که افرادی حرفی میزدند که میدانست حرف آنها دروغ است آنها را تکذیب نمیکرد، نمیگفت شما دروغ میگویید، و البته ترتیب اثر نمیداد. مثلًا یک کسی میآمد درباره یک نفر دیگر میگفت فلان کس چنین کرده. او خودش میآمد میگفت که یا رسولاللَّه! من چنین نکردم. پیغمبر نه این را تکذیب میکرد نه آن را. اما چگونه عمل میکرد؟ یک کسی درباره شخصی حرفی زده است. پیغمبر میدانست حرف او دروغ است. آن آدمی را که علیه او حرفی زده شده بود تصدیق میکرد و تکذیب نمیکرد به این معنا که حرف این آدم را کأن لمیکن حساب میکرد. اما در عین حال کار این را هم حمل به صحت میکرد، چطور؟ نمیگفت تو حالا که آمدی [این سخن را گفتی] قصد دشمنی داشتی و قصدت تهمت زدن بوده، بنابراین ما باید تو را مجازات کنیم. میفرمود: این هم اشتباه کرده و نظر سوئی نداشته است. شخصی میآمد علیه دیگری حرف میزد که فلان کس فلان فسق را مرتکب شده. پیامبر صلی الله علیه و آله ترتیب اثر نمیداد. [میگفتند] اگر به این سخن ترتیب اثر نمیدهید پس حرف این شخص چه
بیماری موجود در میان ما
ما وظیفه داریم که درباره مسلمانها و برادران مؤمن خودمان تا هر حدی که برایمان مقدور است حمل به صحت کنیم مگر آنجایی که شرعاً این راه بسته شده است. این کار نقطه مقابل آن بیماری است که الآن در میان ما وجود دارد. این دستور میان ما هیچ اجرا نمیشود و همیشه ضدش اجرا میشود. فرض کنید افرادی میآیند به ما و شما درباره فردی حرفی میزنند، میگویند فلان فرد فلان فسق را مرتکب میشود یا فلان انحراف عقیدهای را پیدا کرده. ما از خود آن آدم میپرسیم: درباره تو چنین حرفی میزنند، قضیه چیست؟ یک وقت خودش اقرار میکند، میگوید راست میگویند. اگر اقرار کرد دیگر کار تمام شده (اقرار العقلاء علی انفسهم جایز). و یک وقت میگوید: خیر، دروغ میگویند، من چنان فسقی را مرتکب نشدهام یا فلان انحراف عقیدهای که به من نسبت میدهند، این جور نیست. کسی در کتابش یک چیزی نوشته. از خودش میپرسند مقصود تو در اینجا چه بوده؟ از خودش باید توضیح خواست. اصلًا دستور اسلام این است
. و ما درست بر ضد دستور اسلام رفتار میکنیم.
یک کسی یک کتاب مینویسد. مثلًا از کتاب او بوی این میآید که در باب علم امام یک حرفی زده که معنایش این بوده که امام حسین از شهادت خودش در کربلا بیخبر بوده است. ما چکار باید بکنیم؟ خود آن آقا را میخواهیم. اصلًا وظیفه اسلامی این است. قبل از اینکه جار و جنجال راه بیندازیم و سروصدا بکنیم، قبل از اینکه حرفی بزنیم، باید خود او را بخواهیم، بگوییم ما از شما خواهش میکنیم نظر خودتان را درباره این مسئله توضیح بدهید. او نظر خودش را میگوید. یک وقت به طور صریح و قاطع میگوید خیر، من این مطلب را قبول ندارم. اگر سخنی گفت که برخلاف عقیده ما بود و این عقیده از عقایدی بود که جزء ضروریات مذهب است، میگوییم راه تو از راه ما جداست. اما اگر خودش توضیح داد، ولو توضیحش برخلاف ظاهر عبارتش بود، و ما دیدیم آنچه که او توضیح میدهد چیز بدی نیست، دیگر نباید حمل به فساد کنیم و جار و جنجال راه بیندازیم و تکفیر و تفسیق کنیم و احیاناً (واویلا چه چیزهایی هست!) افرادی بگویند من یقین دارم این آدم ولدالزناست! از کجا؟ چون میگویند فلان حرف را زده. چه صغرا و کبراهایی میچینند! و چه گناهان بزرگی را به نام نهی از منکر مرتکب میشوند!
اسلام میگوید: انْ شَهِدَ عِنْدَک خَمْسونَ قَسامَةً عَلی أنَّهُ قالَهُ وَ قالَ لَمْاقُلْهُ فَصَدِّقْهُ وَ کذِّبْهُمْ[1]! اگر پنجاه بینه شرعی حرفی را میزنند، از خودش که پرسیدید گفت من چنین چیزی نگفتم، حرف خودش را بپذیرید.
[1]. وسائل، ج 8/ ص 609، با اندکی اختلاف.
وقتی از خودش پرسیدیم و گفت نه، حرف خودش را قبول کنیم. حالا که حرف او را قبول کردیم، پس با کسانی که آمدند علیه وی نظر دادند و او را متهم کردند چه رفتاری کنیم؟ آیا آنها را تفسیق کنیم که شما چرا تهمت زدید؟ نه، با آنها هم بد رفتار نمیکنیم، به آنها میگوییم شما هم اشتباه میکنید. دیگران میگویند پس آنها چه گفتند؟ میگوییم آنها هم اشتباه کردهاند، سوء تفاهم برایشان پیدا شده است.
به این ترتیب است که نفاق و اختلاف در جامعه مسلمین پیدا نمیشود. اگر ما به این دستور عمل کنیم اینهمه نفاق و اختلاف در میان ما پیدا نمیشود، تا جایی که ممکن است هم آن طرف را حمل به صحت کردهایم هم این طرف را، چون دستور اسلام است که ضَعْ فِعْلَ اخیک عَلی احْسَنِهِ. فعل آن فرد را حمل به احسن و اصلحش کن، فعل این فرد را هم حمل به صلاحش کن. آن را به وجه احسن توجیه کن، این را هم به وجه احسن توجیه کن. بله، یک وقت به مرحلهای میرسد که ما نمیتوانیم توجیه کنیم. یک کسی خودش اقرار میکند یا به طور صریح و قاطع حرفی را مینویسد که اصلًا قابل توجیه نیست و بر ضد ضروریات دین و مذهب است، آنجا باید مبارزه کرد، شدید هم باید مبارزه کرد. یا یک وقتی یک بینه شرعی بر امری اقامه میشود، آن حساب دیگری است.
شخصی میآید حضور پیغمبر اکرم و میگوید: یا رسولَ اللَّه! طَهِّرْنی مرا پاک کن، یعنی بر من حد جاری کن. چرا؟ من زنا کردهام. پیغمبر حرف به دهانش میگذارد: لَعَلَّک نَظَرْتَ شاید تو به نامحرم نظر کردی و از باب اینکه نظر به نامحرم هم زنای چشم است میگویی زنا کردهام. گفت: نه یا رسولاللَّه! زنا کردهام، زنای چشم نبود. لَعَلَّک غَمَزْتَ
شاید بدن او را فشار دادی، نیشگونش گرفتی و میگویی زنا کردهام. نه یا رسولاللَّه! زنا کردهام. (اسلام میگوید یک بار اقرار در باب زنا کافی نیست، چهار بار پشت سر یکدیگر باید اقرار کند.) شاید- مثلًا- بغلخوابی کردی و دخول صورت نگرفته. نه، دخول صورت گرفته «کالْمیلِ فِی الْمِکحَلَةِ» مثل میل سرمهدان در سرمهدان، در این حد. فرمود: بسیار خوب، [آنگاه بر او حد جاری کرد.] نه تنها بیجهت آدم را متهم نمیکنند، بلکه تا هر حدی که ممکن است حمل به صحت میکنند.
چون روش پیغمبر اکرم با اصحابشان این بود که تا حد ممکن حمل به صحت میکردند و حتی حرفهای خلاف و دروغی را هم که افراد به حضرت میگفتند حمل به صحت میکردند که اشتباه شده، سوءتفاهمی رخ داده، قصدش دروغ گفتن نبوده، و افرادی این جور انتظار نداشتند بلکه انتظار داشتند پیغمبر حرف این را گوش کند به آن فحش بدهد، آن یکی را زیر چوب بکشد و از این جور کارها، میگفتند چگونه است! این که هم سخن این را قبول میکند هم سخن آن را، این که سراپایش گوش شده است! نمیدانستند که راه، راهی است که او انتخاب کرده. البته این سخن را مسلمانها و مؤمنهای واقعی نمیگفتند، منافقها میگفتند، و الّا کسی که به پیغمبر ایمان داشته باشد چنین جسارتی نمیکند.
وَ مِنْهُمْ و از این منافقین کسانی هستند که یؤْذونَ النَّبِی وجود مبارک پیغمبر اکرم را آزار میدهند و اذیت میکنند وَ یقولونَ هُوَ اذُنٌ میگویند این گوش است، سراپا گوش است، یعنی حرف همه را گوش میکند. قُلْ اذُنُ خَیرٍ لَکمْ بگو بله، گوش است اما گوشِ خیر است برای شما.
حال یا مقصود این است که با همین گوشها بهترین چیزها یعنی وحی الهی را برای شما شنیده و گفته، و یا اینکه «گوش خیر است» یعنی گوشی است که خیر است، خوب گوشی است، گوش است و خوب گوشی است برای شما، خوب گوشی است که به نفع شما گوش است، نوعی گوش نیست که به ضرر باشد، نوعی گوش است که به نفع همه شماست. یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ این گوش به خدای خودش ایمان دارد و به سود مؤمنین تصدیق میکند. عبارت آیه این است: یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ. نفرمود: «یؤْمِنُ بِالْمُؤْمِنین» ایمان به خدا دارد و ایمان به مؤمنین دارد، بلکه فرمود: یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ یعنی به نفع مؤمنین تصدیق میکند؛ سخنان مؤمنین را به نحوی توجیه میکند که به نفعشان باشد؛ یعنی حمل بر کذب نمیکند؛ حتی آن حرفهایشان را که میداند دروغ است حمل بر این نمیکند که آنها قصد دروغ گفتن داشتهاند، به نحو احسن حمل میکند که اشتباه کردهاند، سوء تفاهمی برایش رخ داده است.
وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا. تعبیر عجیبی است! از یک طرف میفرماید: یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ و از طرف دیگر میفرماید: وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا. آنجا که میگوید یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ (به سود مؤمنین تصدیق میکند) یعنی رهبری مؤمنین و صلاح جامعه مؤمنین اینگونه اقتضا میکند. ولی بعد میفرماید: وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا و برای خصوص مؤمنین رحمت است.
آنجا که میفرماید: یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ جامعه مؤمنین را میگوید که شامل همان منافقین هم هست. آنجا که میفرماید: لِلَّذینَ امَنوا مؤمنین واقعی را ذکر میکند: ولی برای کسانی که مؤمن واقعی هستند وجودش رحمت است یعنی آنها از رحمت وجود او استفاده میکنند.
آیا پیامبر، رحمت برای همه مردم است یا خصوص مؤمنین؟
اینجا بعضی این مسئله را طرح کردهاند: چرا آیه فرموده است که پیغمبر اکرم رحمت است برای خصوص مؤمنین واقعی شما و حال آنکه در یک آیه میفرماید: وَ ما ارْسَلْناک الّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ[1]و ما تو را نفرستادیم مگر اینکه رحمت برای همه عالمیان باشی. پیغمبر رحمت است برای عموم مردم یا رحمت است برای خصوص مؤمنین؟
جوابش واضح است و آن را از مثلی که خود پیغمبر اکرم ذکر کردهاند و در کتب حدیث هست و شهید علیهالرحمه در مُنیةُ المرید نقل کرده است عرض میکنم.
پیغمبر اکرم فرمود: مَثَلُ ما بَعَثَنِی اللَّهُ مِنَ الْهُدی کمَثلِ الْغَیثِ مَثَل من و آنچه خداوند مرا به آن مبعوث فرموده- یعنی رسالت و بعثت و دعوت من- مَثَل باران است. باران بر همه زمینها علیالسّویه میریزد ولی زمینها خودشان اختلاف دارند. بعد زمینها را سه قسم کرد، فرمود: بعضی از زمینها شنزار هستند، باران میریزد اما از این طرف که میریزد از آن طرف فرو میرود. یک روز که بگذرد و یک آفتاب بیاید، انگار بارانی نیامده. از این طرف آب آمده، از آن طرف آب منتقل شده و زیر زمین رفته و این زمین یک ذره از این آب استفاده نکرده است. گروهی از مردم چنین هستند.
زمینهای دیگری هست که خیلی سفت و سنگستان است. احیاناً گودال است و آب را در خودش نگه میدارد و فرو نمیبرد. یک حوضِ آب است و آب را نگه داشته. خود آن زمین از آن آب استفاده
[1]. انبیاء/ 107.
نمیکند ولی آدمها، حیوانها، مرغها، چرندهها و پرندهها میآیند از این آب استفاده میکنند. وسیله است برای استفاده کردن دیگران، ولی خودش استفاده نمیبرد. بعضی از مردم هم اینجورند. اینها آنچه را که خداوند به وسیله من فرستاده است- قرآنِ من، دستورها و سنن من- در خودشان جمع میکنند مثل یک حوض آب، برای دیگران بیان میکنند و دیگران استفاده میکنند اما خود آن بدبختها هیچ استفاده نمیکنند. یک حوض آب هستند؛ دیگران از این حوض آب استفاده میکنند ولی خود حوض که از آب استفاده نمیکند.
میبینید دهها هزار حدیث حفظ است و اینها را برای مردم دیگر میگوید و آنها میگویند پای منبر فلانکس بودم یک حرفی شنیدم، از آن وقت که این حرف را شنیدهام من دیگر چنین میکنم. اما او خودش به حرف خودش عمل نمیکند. مثل یک آدمی است که چلوکبابی باز کرده و روزی پانصد ظرف چلوکباب به مردم میدهد و خودش یک ظرف هم نمیخورد. مردمِ دیگر از این چلوکبابی استفاده میکنند اما خود این آقای چلوکبابی آخرش میرود نان و پنیر میخورد.
اما سرزمین سومی هست، زمینی که خاک حسابی دارد، باران میآید، این جور خاکها باران را مثل یک ظرف آب نگه نمیدارد، بلکه در خودش جذب میکند اما رد هم نمیکند. در این زمین است که شما میبینید گلها و گیاهها و سبزهها میروید، این زمین است که بعد از مدتی میبینید سبز و خرّم و پر از گل و گیاه شد.
بنابراین پیغمبر اکرم آیا رحمت است تنها برای همین زمینی که در آن گیاه و سبزه روییده است یا برای همه؟ او برای همه رحمت است، یعنی بالقوه برای همه رحمت