بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 258

بودند بعد منافق شدند؛ اول واقعاً مؤمن بودند ولی بعد به ظاهر از اسلام انحراف پیدا نکردند اما در باطن به سوی کفر و مخالفت واقعی پیغمبر اکرم گرایش پیدا کردند چون آیه میفرماید: قَدْ کفَرْتُمْ بَعْدَ ایمانِکمْشأن نزول آیه-تصمیم خطرناک منافقین

در احادیث و تواریخ آمده است که پیغمبر اکرم در سفری که برای تبوک رفتند که سی هزار نفر حرکت کردند، گروهی از منافقین هم همراه پیغمبر بودند گواینکه گروهی از آنها در مدینه ماندند. منافقین پیشبینی میکردند که این سفر غیر از آن سفرها و این جنگ غیر از آن جنگهاست. جنگهای دیگر پیغمبر با عرب و قبائل عرب بوده، این جنگ با یک مملکت نیرومند متمدن مانند روم است و آنجا که بروند هر تکهشان به اندازه گوششان خواهد بود. پیغمبر اکرم رفتند و گو اینکه جنگ نشد ولی سپاه اسلام قدرتنمایی خودش را کرد و قدرت خود را ارائه کرد. دولت روم حاضر به جنگیدن نشد و برگشتند. منافقین احساس خطر کردند. اینها قبل از این جنگ وضع پیغمبر را در


صفحه 259

خطر دیدند و کمی بیشتر نیات خودشان را برملا کردند و خودشان را نشان دادند و فکر میکردند که در این سفر کار پیغمبر یکسره است.

وقتی که دیدند پیغمبر در این سفر موفق برگشت و اینها هم کم و بیش شناخته شدند و لااقل قضیه برای خود پیغمبر اکرم روشن شد، [با خود گفتند] نکند وقتی ما به مدینه برویم پیغمبر تصمیم خطرناکی درباره ما بگیرد یا سورهای درباره ما نازل بشود و ما را مفتضح کند! پس قبل از آنکه کار به اینجاها بکشد ما کلکش را بکنیم.

اینها این مسئله را که ممکن است سورهای نازل بشود و ما رسوا بشویم احتمال میدادند یعنی تجربه داشتند که گاهی مخفیترین خبرها را پیغمبر اکرم میگفت که به من وحی شد و آیه نازل گردید. اگرچه آنها در باطن به وحی و نبوت ایمانی نداشتند و یا لااقل تردید داشتند ولی میگفتند این آدم یا با جن ارتباط دارد یا یک صرافت فوقالعادهای دارد و یا جاسوسهای خیلی دقیقی دارد، بالاخره هرجور هست خبرهای ما به او میرسد و وقتی که رسید، آیاتی بر او نازل میشود. و اگر هم آنها نزول را قبول نداشتند، چون از نظر مؤمنین این امر نزول آیات بود تعبیر به نزول آیات میکردند.

بالاخره اینها را وحشت گرفت که پیغمبر به مدینه برود و آیاتی نازل بشود و اینها مفتضح بشوند، پس خوب است که ما کلک او را همین جا بکنیم. لشکر سی هزار نفر بود. کوهستانهای خیلی سختی در آن راه است (ما تا نصف آن راه- تقریباً تا خیبر- را رفتیم و ادامهاش مخصوصاً از خیبر به طرف شام کوهستانهای خیلی زیادی است.) از بعضی گردنههای صعبالعبور میگذشتند، گردنههایی که دیگر لشکر


صفحه 260

نمیتوانست به طور دستهجمعی وارد بشود، باید دو نفر سه نفر از راههای باریک عبور میکردند. اینها رفتند و در یک نقطه خیلی سختی کمین کردند که در آنجا یا شتر پیغمبر را رم بدهند و یا به شکل دیگری پیغمبر را به قعر دره بیندازند و بعد بگویند که مثلًا شتر پیغمبر رم کرد یا لغزید.

وحی آسمانی پیغمبر اکرم را آگاه کرد. ظاهراً شب بود و اینها لثام به صورت خودشان بسته بودند. عمّار و حذیفه همراه پیغمبر اکرم بودند. رسول اکرم به حذیفه فرمود: برو جلو، افرادی را میبینی و به آنها بگو که قضیه از این قرار است، شما چنین تصمیمی دارید. تا رفت و به اینها گفت، فهمیدند که پیغمبر آگاه شده و فرار کردند. حضرت رسول به حذیفه فرمود: حذیفه! آیا تو اینها را شناختی؟ گفت: نه.

فرمود: اینها این و این و ... بودند (دوازده یا پانزده نفر را پیغمبر اکرم اسم برد) و ظاهراً به امر خود پیغمبر از باب اینکه مصلحت نبود، حذیفه هرگز این سرّ و راز را فاش نکرد. و قرائن نشان میدهد که اینها افرادی بودند که مصلحت اسلام و مسلمین نبود که این پرده دریده شود و راز اینها فاش گردد. این بود که حذیفه در میان مسلمین یک آدم رازدار شناخته میشد و خیلی افراد درباره خودشان شک میکردند [و از او سؤال مینمودند.] ظاهراً درباره خلیفه دوم مینویسند که به حذیفه میگفت: حذیفه! تو درباره من دعا میکنی یا نه؟ میگفت: من درباره مؤمنین و مؤمنات دعا میکنم، تو اگر از آنها باشی مشمول هستی اگر نه، نه.

به هر حال یک چنین جریان خیلی مهمی پیش آمده که از لحن آیات استفاده میشود. در شأن نزول این آیات خیلی حرفها زدهاند


صفحه 261

ترجمه آیات

یحْذَرُ الْمُنافِقونَ انْ تُنَزَّلَ عَلَیهِمْ سورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فی قُلوبِهِمْمنافقین میترسند که درباره آنها سورهای نازل بشود و به آنها اطلاع بدهد از آنچه که در دل دارند و نیتهای آنها را به آنان بازگو کند. قُلِ اسْتَهْزِؤا به آنها بگو حالا مسخره کنید انَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرونَ خدا آن نیات باطن شما را بیرون خواهد آورد و به پیغمبر خودش خواهد گفت. وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیقولُنَّ انَّما کنّا نَخوضُ وَ نَلْعَبُ اگر از آنها درباره آن کار بپرسی (خیلی مجهول گذاشته؛ [گویی میخواهد بگوید] آن چه کاری بود که میخواستید انجام بدهید؟!) میگویند ما که قصد جدی نداشتیم، میخواستیم شوخی کنیم. (مثل اینکه یک کسی میگوید من میخواستم تو را بترسانم، قصد جدی نداشتم.) قُلْ أَبِاللَّهِ وَ ایاتِهِ وَ رَسولِهِ کنْتُمْ تَسْتَهْزِؤنَ بگو آیا شما به خدا و آیات خدا و به رسول خدا دارید استهزاء میکنید، مسخره میکنید که شوخی میکردیم؟! لاتَعْتَذِروا بیجهت عذر نیاورید. حرف حقیقی این است: قَدْ کفَرْتُمْ بَعْدَ ایمانِکمْ شما مؤمن بودید ولی کافر شدید؛ واقعاً شما کافر شدید. انْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِانَّهُمْ کانوا مُجْرِمینَ شما دو دسته هستید: بعضیتان قابلیت گذشت دارید ولی برخی ندارید، و اگر ما از بعضی از شما گذشت کنیم از بعضی دیگرتان گذشت نخواهیم کرد که آنها مجرم هستند.


صفحه 262

تتمهاش انشاءاللَّه باشد جلسه دیگر[1]. و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ....

خدایا دلهای ما را به نور قرآن منوّر بگردان، نیتهای ما را خالص بگردان.

خدایا ما را مسلمان واقعی قرار بده.

خدایا حاجات مشروعه همه ما را برآور. در این شب رحمت، اموات ما را غریق رحمت بفرما.

[1]. [متأسفانه نوار جلسه بعد در دست نیست.]