بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 42

اجارههای سنگین. ما خیال میکنیم حق دارند اجاره بگیرند. حتی در فقه اهل تسنن هم به این نحو نیست. در نهجالبلاغه [نامهای است از حضرت امیر به] قُثَم بن عباس [زمانی که از طرف آن حضرت] والی مکه بود. میفرماید: مُرْ اهْلَ مَکةَ الّا یأخُذوا مِنْ ساکنٍ اجْراً[1]. اهل مکه حق ندارند از افرادی که به آنجا میآیند اجارهای بگیرند زیرا حکم وقفی را دارد؛ و حق هم ندارند مانع دیگران بشوند. حتی پیغمبر دستور داد دربهای دو لنگهدار بگذارند ... لذا شهر مکه تعلق دارد به تمام مسلمین دنیا و کسی حق ندارد به [کسانی که به این شهر میآیند] اعتراض کند.

وَ ما لَهُمْ الّا یعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یصُدّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ جلوی مردم را میگیرند و خودشان را متولی میدانند وَ ما کانوا اوْلِیاءَهُ صاحباختیار نیستند انْ اوْلِیاؤُهُ الَّا الْمُتَّقونَ [صاحباختیار آن فقط متقین هستند] وَلکنَّ اکثَرَهُمْ لا یعْلَمونَ [اکثر آنها] سرّ این نکته را نمیدانند.

مسجدالحرامی که اکنون میبینیم، در صدر اسلام اینقدر بزرگ نبود. در واقع فاصله کعبه تا مسجدالحرام حدود پانزده متر بیشتر نبود. مسجدالحرام حدود 32* 32 متر بود و کعبه 4 متر عرض و کمی بیشتر طول داشت. در صدر اسلام خانههای اطراف را خریدند و مسجدالحرام را توسعه دادند. در زمان مهدی عباسی خلیفه سوم عباسی تصمیم گرفتند بار دیگر آن را توسعه بدهند. خلفای اسلام در توسعه آن سعی داشتند رعایت کنند [که خانههای مردم را] به زور نگیرند زیرا برخی این کار را غصب میدانستند. مهدی میخواست

[1]. نهجالبلاغه، نامه 67.


صفحه 43

مسجدالحرام را توسعه بدهد.

برخی گفتند نمیفروشیم. عدهای از فقهای اهل تسنن گفتند خانه خودشان است دلشان بخواهد میفروشند و نخواهد نمیفروشند. بعضی دیگر گفتند مسجدالحرام است، به زور میشود گرفت. معمولًا مشکلی میشد و به ائمه اطهار علیهم السلام رجوع میکردند. امام باقر علیه السلام استدلال عجیبی کرد، ثابت نمود چون مسجدالحرام است، اگر مصلحت مسجدالحرام ایجاب کند، رضایت صاحبخانه شرط نیست. فرمود:

آیا اول کعبه اینجا بود و مردم به خاطر کعبه اینجا آمدند یا اول مردم آمدند بعد کعبه را ساختند؟ مثلًا مردمی میآیند نقشهای میکشند، خانههایی بنا میکنند، بعد میگویند زمینی وقف مسجد نماییم. اول مردم تملک زمینها را کردهاند بعد قسمتی از آن را اختصاص به مسجد دادهاند. پس مسجد وارد شده بر مردم. تمام مسجدهای دنیا اینطور بوده حتی مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله. در همه دنیا یک نقطه است که اول مسجد در آنجا بنا شده و بعد مسجدْ آن سرزمین را احیا کرده و آن، سرزمین مکه است زیرا مکه وادی غیر ذیزرع بود و مالکی نداشت، ابراهیم علیه السلام آمد برای اولین بار کعبه را در آنجا برای مردم ساخت و اختصاص داد به عبادت که تا دامنه قیامت بیایند مناسک انجام دهند. پس اول ابراهیم آمد آن را ساخت، بعد مردم آمدند. حق کعبه و مسجدالحرام محفوظ است. مردم تا جایی که مزاحم کعبه و مسجدالحرام نشوند [در تملک زمین آزادند.] وقتی استدلال گفته شد همه [آن را پذیرفتند.]

سرزمین مکه وضع خاصی دارد. قرآن نیز همین منطق را پیروی میکند، میگوید آنها مستحق عذابند، متولیان مسجدالحرام متقیان عالَمند. حرمی است متعلق به مسلمانان دنیا و متقیان.


صفحه 44

آیه دیگر: وَ ما کانَ صَلوتُهُمْ عِنْدَ الْبَیتِ الّا مُکاءً وَ تَصْدِیةً. این آیه متمّم آیه قبلی است. قرآن عمل این اولیا را که خودشان را صاحب اختیار میدانستند نشان میدهد که با کعبه چه کردند. ابراهیم علیه السلام به دستور خدا خانه را ساخت و خداوند در ضمن آیهای فرمود خانه مرا پاکیزه کنید برای طواف کنندگان، برای توحید و عبادت خدای یگانه. سرنوشت این را به کجا کشاندند؟ وَ اتَّخِذوا مِنْ مَقامِ ابْراهیمَ مُصَلّی[1]. یکی از کارهایی که باید انجام میشد نماز بود. آنقدر از سر و ته آن زدند و بر آن افزودند که به صورت سوت کشیدن و کفزدن درآمد، و حال آنکه عبادتها توقیفی هستند یعنی در عبادت خدا از نظر کیفیت و کمیت نباید اعمال سلیقه شود، بلکه باید همانطور که برای ما بیان کردهاند، بدون کم و زیاد اجرا شود. چون و چرا بردار نیست. اینکه عدهای عربی بخوانند، عدهای فارسی، عدهای ترکی، و خلاصه هرکس به زبان ملی خود بخواند [اعمال سلیقه است.] یا بگوییم در مسافرتها، قدیم نماز دو رکعتی بوده ولی اکنون چون با هواپیما مسافرت میکنند باید چهار رکعتی بخوانند زیرا این سفر مشقت ندارد. اگر در عبادتها سلیقه را دخالت بدهیم به تدریج چیزی از آب در میآید که مصداق این شعر میشود:

بس که ببستند بر او برگ و ساز

گر تو ببینی نشناسیش باز

نمازی که به شکل سوت کشیدن میخواندند، یکمرتبه اینطور نشد بلکه اول یک گوشه آن را تغییر دادند بعد گوشه دیگر

[1]

. بقره/ 125 [و دستور داده شد که مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید.]


صفحه 45

و همینطور. در طول نسلهای متوالی به این شکل درآمد، زیرا هر نسلی از نسل قبل خبر ندارد [و فکر میکند آنچه به دستش رسیده از اول به همین صورت بوده است.] بعد از چندین نسل به چیزی شبیه میشود که با اصل آن شباهتی ندارد.

راجع به اینکه قرآن و نماز را مثلًا به فارسی بخوانند، ذکر تجربهای که خارجیها در مورد ترجمه پیدرپی یک جمله به زبانهای مختلف کردهاند بیفایده نیست. اگر سخنی مثلًا به زبان فارسی باشد و کسی آن را به زبان عربی ترجمه کند، بعد ترکی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی و ... تجربه کردهاند دیدهاند از جمله اول یک ذره در جمله چهلم باقی نیست.

ممکن است بپرسید چرا انسان در بعضی مسائل، فهمیده یا نفهمیده باید متعبد باشد، مانند اخفات نماز ظهر؟ البته فلسفه دارد، تأمل کن، اما هیچ وقت فکر نکن که به خاطر فلسفه انجام میدهی، بلکه بگو انجام میدهم و سعی میکنم بیشتر بفهمم.

نمازی که ابراهیم علیه السلام میخواند به صورت کفزدن نبود، تدریجاً به این صورت بدعت درآمد. قرآن میگوید متولیان کعبه نمازشان بهجز سوت کشیدن و کف زدن چیز دیگری نیست؛ عذاب الهی را بچشند به موجب کفر و عنادی که در مقابل حق و حقیقت داشتند.


صفحه 46

این صفحه فاقد متن است


صفحه 47

تفسیر سوره انفال (4)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

انَّ الَّذینَ کفَروا ینْفِقونَ امْوالَهُمْ لِیصُدّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَینْفِقونَها ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یغْلَبونَ وَ الَّذینَ کفَروا الی جَهَنَّمَ یحْشَرونَ. لِیمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ یجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیرْکمَهُ جَمیعاً فَیجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ اولئِک هُمُ الْخاسِرونَ. قُلْ لِلَّذینَ کفَروا انْ ینْتَهوا یغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ انْ یعودوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الاوَّلینَ[1].

دأب و روش قرآن کریم اینطور است که پیروان خود را هرگز مغرور نمیکند، به این معنی که به مردم نمیگوید شما همینقدر که ایمان آوردید و وابستگی خودتان را به خدا و پیغمبر خدا اعلام کردید، دیگر کافی است، مطمئن باشید که تمام کارها صورت

[1]. انفال/ 36- 38.


صفحه 48

میگیرد؛ و همچنین هرگز نیروی باطل را نادیده نمیگیرد، بلکه آن را به حساب میآورد و همیشه یک جنگ و مبارزه میان اهل حق و اهل باطل را تجسم میدهد و میگوید اگر اهل حق در پیروی حق پایداری به خرج بدهند پیروزی با

اهل حق است. پس جنگ و مبارزه میان اهل حق و اهل باطل همیشه درگیر است و اهل حق نباید گمان کنند که ایمان و وابستگیشان به حق کافی است، بلکه باید وارد میدان مبارزه بشوند و باید هم مطمئن باشند که اگر در راه حق پایداری نمایند پیروزی با آنهاست. حالا آیاتی را که قرائت کردم برایتان ترجمه و تفسیر میکنم تا ببینید همین منظره را قرآن مجسم میکند یا نمیکند.

انَّ الَّذینَ کفَروا ینْفِقونَ امْوالَهُمْ لِیصُدّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ همانا کافران، مخالفان شما پولهایشان را خرج میکنند برای مبارزه با شما و برای اینکه جلوی راه حق را بگیرند. «انفاق» پول خرج کردن است در راه یک منظور و مقصود. ینْفِقونَ امْوالَهُمْ اموالشان را انفاق میکنند. کافر انفاق میکند. همه انفاقها در راه خدا نیست، برخی انفاقها در راه باطل است. ثروت خودشان را انفاق میکنند برای اینکه جلوی راه حقی را که پیغمبر باز کرده و شما به دنبالش میروید بگیرند، این چشمه را از سرچشمه خشک کنند. بعد تأکید میکند که اینکه من میگویم، مربوط به گذشته تنها نیست، در آینده هم چنین جریانهایی رخ خواهد داد که کافران برای اینکه مانعی برای راه خدا به وجود آورند پولها خرج خواهند کرد: فَسَینْفِقونَها ( «سَ» که در اول فعل مضارع میآید، یعنی در آینده، برای استقبال است) در آینده نزدیک پولها در این راه خرج خواهند کرد. اما نتیجه نهایی چیست؟ آیا از این پول


صفحه 49

خرج کردنهای خود نصیبی خواهند برد و موفقیتی کسب خواهند کرد؟ ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً فقط آن داغش در دل اینها باقی میماند که ای افسوس اینهمه پول خرج کردیم آخرش هم به نتیجه نرسیدیم. چون فرق است میان پولی که یک نفر مؤمن در راه خدا و برای خدا خرج میکند [و پولی که یک نفر کافر برای مسدود کردن راه خدا خرج میکند.]

مؤمن هیچ وقت حسرت نخواهد خورد، اعمّ از آنکه در راهی که خرج میکند به نتیجه برسد یا نرسد. البته مؤمن باید در راهی خرج کند که به نتیجه برسد نه مثل بعضی از اشخاص که وقتی به او میگویی آقا این پولت را که در فلان راه میدهی به خیال خودت به نام خیر، برای چه میدهی؟ میگوید من میدهم، به گردن او، بگذار او برود به جهنم. نه، تو هم میروی به جهنم. تو هم که پولت را به آدمی میدهی که خودت به او اعتماد نداری و نمیدانی نتیجه نهایی این پول خرج کردن چیست و آیا به نفع اسلام است یا نه [مستحق کیفر هستی.] میگوید من به این حرفها چکار دارم؟! من از گردن خودم رد میکنم، بگذار او برود جهنم. نه، تو هم که پول میدهی به نام خدا و اسلام ولی در نهایت امر این پول صرف اشخاص یا اموری میشود که بر ضرر اسلام است، به جهنم میروی. ولی اگر یک نفر مؤمن آن مقداری که بر او لازم و واجب است، سعی و کوشش خود را کرد که پولش را در راهی خرج کند که راه خیر باشد، اما از آنجا که بشر است و گاهی اشتباه میکند نتیجهای نگرفت، وجدانش آرام است چون او به حسب نیت صادقانه خودش و به حسب سعی و کوشش خودش در راه خدا داده است ولی تصادفاً به نتیجه نرسیده است. ولی آدمی که خدا را نمیشناسد و به تعبیر قرآن کافر است و فقط برای هدفهای