تفسیر سوره انفال (5)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ[1].
...[2]آنچنانکه که آنها قرآن را تفسیر کردهاند ما هم همانطور تفسیر میکنیم. ولی در عین حال، اینکه ما تابع تفسیر اهلبیت هستیم به معنی این نیست که اهل بیت آیات را [به میل خود] تفسیر کردهاند و ما هم میگوییم چون آنها اینطور گفتهاند پس همینطور درست است. نه، تفسیر آنها نسبت به تفسیری که دیگران کردهاند بهتر است یعنی با مضمون آیه و سایر آیات موافقتر است. ابتدا ترجمه این آیه را به طور مختصر برایتان عرض میکنم، بعد جنبههایی را که مورد اختلاف شیعه و سنی است بیان مینمایم. خلاصه ترجمه این است: بدانید حکم این است که آنچه استفاده کردید یا به غنیمت بردید، 15
[1]. انفال/ 41.
[2]. [چند دقیقه از ابتدای سخنرانی استاد شهید متأسفانه روی نوار ضبط نشده است.]
آن از آنِ خدا و پیغمبر خدا و صاحب خویشاوندی و یتیمان و مسکینان و از راهماندگان است. ابتدا باید آنچه را که شیعه و سنی در این زمینه میگویند برایتان تشریح بکنم، بعد تفسیر آیه را عرض بکنم.
مطابق نظر ما شیعیان خمس تعلق میگیرد به هر درآمد زائدی که صرفاً درآمد و استفاده باشد. فرض کنید شما معاملهای میکنید: پنجاه هزار تومان میدهید و در مقابل، کالایی دریافت میکنید و این کالا را به همان قیمت میفروشید. در اینجا شما هیچ استفادهای نبردهاید. حال اگر استفاده بردید ولی در مقابل، نیروی کار مصرف کردید، هر مقدار از استفاده مال که خرج خود شما و یا عائله شما بشود به شرط اینکه اسراف نکنید، جزء درآمد حساب نمیشود. آنچه را که علاوه بر سرمایه اصلی و مخارج عادی زندگیتان خالص به دست شما میآید، میگویند درآمد.
درآمد به چند شکل ممکن است باشد. یکی به همین شکل که عرض شد. البته در مورد درآمد نامشروع خمس معنی ندارد. یکی دیگر از اقسام درآمد گنج یا دفینهای است که صاحبش بکلی مجهول است و به دست کسی میافتد. میدانیم که در قدیمالایام مؤسسهای مثل بانک نبوده است که اگر مردم پول و جواهر قیمتی دارند در آنجا به امانت بسپارند و مطمئن باشند. البته در معابد این کار کمی معمول بوده ولی در غیر معابد معمول نبوده است. در نتیجه اینگونه اشخاص اموال خود را زیر زمین مخفی میکردند و اغلب آن را از نزدیکان و محارم خود نیز مخفی مینمودند.
مثلًا به پسر کوچکش نمیگفت، میترسید اگر به او بگوید من در فلان جا فلان مقدار اشرفی یا جواهر مخفی کردهام، او به کسی بگوید و بعد دزد یا زورمندی بیاید آن را ببرد. گاهی توفیق
پیدا میکردند که به پسرشان که بزرگ شده بود و به او اطمینان داشتند بگویند و گاهی اتفاق میافتاد که قبل از اینکه به وارث بگویند، از بین میرفتند و اینها زیر خاک میماند. برخی ثروتمندان و سلاطین گنجهای خیلی بزرگ داشتند. آنها را زیر زمین مدفون میکردند و کسی نمیدانست. صد سال، هزار سال، دو هزارسال میگذشت و کسی اطلاع نداشت. بعد یک کسی به یک مناسبتی نقطهای از زمین خود را میکنَد، میبیند گنجی پیدا شد، سکههای خلفای عباسی، اموی، سکههای پیش از اسلام، یا لااقل سکههای دوره سلجوقی، صفوی. صاحب زمین که زمین مال او است و او گنج را به دست آورده، این پول مفت به او تعلق دارد.
این هم یک درآمد مجانی و بلاعوض است و باید خمس آن را بدهند. معادن و چیزهایی که از راه غوّاصی به دست میآید نیز از این قبیل است که اینها همه فلسفههای نزدیک به هم دارد.نظر ائمه ما- که فقه شیعه ملهَم از روایات ائمه است این است که به طور کلی از هرچه که حکم درآمد خالص را داشته باشد، درآمد منهای مخارج، چه مخارج تحصیل آن درآمد و چه مخارج شخصی که آن درآمد را تحصیل کرده است؛ از هرچه که درآمد بلاعوض تلقی شود باید خمس داد. یکی از مواردی که به حسب فقه شیعه باید خمس داد غنائم جنگی است. مسلمانان با دشمنی میجنگند، دشمنی که خون مسلمان را حلال میداند و مسلمان نیز خون او را حلال میداند. قهراً وقتی که دو طرف به عقیده خودشان خونشان بر یکدیگر حلال بشود، مالشان به طریق اولی حلال است. آنچه از اموال در دارالحرب به دست مسلمانان میافتد برایشان حکم یک درآمد
موارد اختلاف شیعه و اهل تسنن در باب خمس
از نظر اهل تسنن، خمس فقط به غنائم جنگی تعلق میگیرد و بس. در غیر غنائم جنگی، آنها قائل به خمس نیستند. این است که مسئله خمس میان اهل تسنن و اهل تشیع از زمین تا آسمان فرق میکند، چون آنها اختصاص میدهند به غنائم دارالحرب، و غنائم دارالحرب یک امر استثنایی است، گاهی هست و گاهی نیست، مخصوص زمان جنگ است. ولی مطابق آنچه شیعه میگوید خمس یک امر جاری و دائم است، اختصاص به زمان جنگ ندارد، سراسر زندگی اقتصادی مردم را در بر میگیرد. این یک وجه تفاوت میان عقیده اهل تسنن و عقیده اهل تشیع در باب خمس، که بعد بحث خواهیم کرد که این اختلاف از کجا پیدا شده. مسئله دومی که در باب خمس هست این است که خمس را چه اختصاص بدهیم به غنائم دارالحرب و چه اعم بگیریم، آن را چند قسمت باید کرد؟ همانطور که میدانید خمس را از نظر فقه شیعه باید شش قسمت کرد. سه قسمت آن «سهم امام» نامیده میشود سه قسمت دیگر «سهم سادات» که بعد عرض میکنم چرا میگویند سهم امام و سهم سادات.
اهل تسنن میگویند خمس را باید پنج قسمت کرد نه شش قسمت. بعداً خواهیم گفت که اهل تشیع روی چه حساب میگویند شش قسمت و اهل تسنن روی چه خیالی گفتهاند پنج قسمت. مسئله سومی که مورد اختلاف است این است که حالا چه خمس اختصاص
خمس به چه تعلق میگیرد؟
اما قسمت اول که خمس به چه تعلق میگیرد؟ عرض کردیم که اهل تسنن میگویند که خمس فقط به غنائم دارالحرب تعلق میگیرد، و اهل تشیع میگویند به مطلقِ درآمدهای خالص که در مقابل آن، انسان هیچ عوضی خرج نکرده است. منشأ اختلاف، کلمه غَنِمْتُمْ است که معنی غَنِمْتُمْ چیست؟ اگر نخواهیم با آنها مباحثه کنیم، میگوییم ائمه ما گفتهاند مقصود از غَنِمْتُمْ مطلقِ درآمدهای خالص اضافی است، ولی اگر اهل تسنن بخواهند با ما مباحثه کنند و بگویند به چه دلیل حرف ائمه شما درست است، باید برویم سراغ کلمه غَنِمْتُمْ و ببینیم لغت عربی درباره این کلمه چه میگوید؟
اگر لغت عربی گفت کلمه غَنِمْتُمْ که از ماده «غَنِمَ، یغْنَمُ، غانِمٌ، مَغْنومٌ» میباشد یعنی غنیمتی که در دارالحرب نصیب شما میشود و اختصاص دارد به غنائم دارالحرب، میگوییم حرف آنها درست است، و اما اگر سراغ لغت رفتیم و گفتند کلمه «غَنِمَ، یغْنَمُ» و هرچه از این ماده است، یک کلمه اعم است و اختصاص به غنائم دارالحرب ندارد، میگوییم حرف شیعه درست است.
اول میرویم سراغ قرآن، ببینیم در خود قرآن این کلمه چگونه به کار رفته است؟ ماده «غَنِمَ» در قرآن سه جا به کار رفته است (غیر از
آنجا که لفظ «غَنَم» به معنی گوسفند است). یکی بعد از این آیه است: فَکلوا مِمّا غَنِمْتُمْ. آن هم مثل این آیه است. هرچه اینجا بگوییم، آنجا هم مانند آن است. همچنین در قرآن آمده است:
فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کثیرَةٌ[1]در نزد خدا مَغْنَمهای بسیاری است. میخواهد به مردم بفهماند که فواید بسیاری که شما میخواهید از دنیا ببرید و چشم به آن دوختهاید نزد خداست. معلوم است که مقصود این نیست که غنائم دارالحرب نزد خداست، بلکه مقصود تفضلات زیاد است، چون آنچه خدا به بشر میدهد اضافی است یعنی انسان چیزی از خدا طلبکار نیست، هرچه که خدا به بنده میدهد تفضل است. پس مامیبینیم کلمه «مغانم» در قرآن در جایی استعمال شده است که اختصاص به غنائم دارالحرب ندارد. معلوم میشود که اگر معنای این کلمه اختصاصاً غنائم دارالحرب بود، درست نبود که قرآن بگوید: فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کثیرَةٌ بلکه باید کلمه دیگری به جای آن به کار میبرد.
دوم، حدیث نبوی؛ که اهل تسنن هم روایت کردهاند و مخصوصاً در نهایه ابناثیر هست. مضمونش این است: مَنْ لَهُ الْغُنْمُ عَلَیهِ الْغُرْمُ. این حدیث در فقه مورد استعمال دارد و در آنجا سنیها هم قبول دارند که معنایش این است که هرکسی که سود، مال اوست ضرر هم به او تعلق میگیرد. این حدیث به صورت ضربالمثل هم درآمده: مَنْ لَهُ الْغُنْمُ عَلَیهِ الْغُرْمُ هرکس که در موردی سود آن را میبرد ضررش را هم باید متحمل بشود. بدیهی است در این حدیث معنی «غُنم» غنیمت دارالحرب نیست بلکه سود است. پس معلوم شد کلمه «غُنم» در
[1]. نساء/ 94.
مطلق سود به کار برده میشود. این هم شاهدی از احادیث نبوی.
اما لغت. در میان لغویین، ما یک لغوی را انتخاب میکنیم که عرب است ولی نه شیعه است و نه سنی و از این نظر بیطرف است، و او صاحب «المنجد» کتاب لغت میباشد که یک مسیحی لبنانی است. (حدود ثلث مردم لبنان مسیحی هستند.) وقتی ما رجوع میکنیم به کتاب المنجد ماده «غَنِمَ یغْنَمُ» میبینیم میگوید[1]: «مَنْ غَنِمَ مالًا» یعنی کسی که مالی بلابدل و مفت گیرش آمده. بعد میگوید غنائم دارالحرب یکی از مصداقهای غُنم و غنیمت است نه اینکه منحصر به آن باشد. پس ما میبینیم که این عرب مسیحی هم این لغت را همانطور ترجمه میکند که علمای شیعه این آیه را تفسیر کردهاند. و البته علمای شیعه هم از خودشان نگفتهاند، از زبان ائمهشان گفتهاند. پس ما میبینیم آنچه که ائمه گفتهاند با زبان و لغت عربی وفق میدهد نه اینکه گفتهباشند تعبداً این نظر را بپذیرید.
یک مثال: معمولًا هنگام بازگشت مسافر، وقتی میخواهند به او دعا کنند، میگویند خیر مقدم، یعنی خوشآمدی. ولی وقتی میخواهد برود، ما میگوییم به سلامت، عرب میگوید: سالماً و غانماً. «سالماً» همان معنی «به سلامت» را میدهد، و «غانماً» یعنی با غنیمت برگردی. آیا [غانماً را] فقط به سربازی که به میدان جنگ میرود میگویند؟ نه، به هر مسافری میگویند. یعنی سفرت با فایده باشد. «سالماً» یعنی به سلامت برگردی، «غانماً» یعنی با سود و منفعت برگردی. «غانم» اختصاص ندارد به غنیمت دارالحرب، هر سود و
[1]. عین عبارت نیست.
منفعتی را میگویند غنیمت.
بنابراین ما که شیعه هستیم، از آن نظر که ائمه ما گفتهاند، در میان خودمان بحثی نداریم ولی اگر اهل تسنن از ما بپرسند از چه جهت خمس شامل هر درآمد خالصی میشود- و حالا هم عدهای سنیمآب پیدا شدهاند که این حرف را میزنند جواب میدهیم آنچه ائمه ما گفتهاند منطبق است با آنچه قرآن میگوید. قرآن نگفته است:
وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ فی دارِ الْحَرْبِ مِنْ شَیءٍ، قرآن گفته: وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْخمس به چند قسمت تقسیم میشود؟
حال میآییم سراغ مسئله دوم. ما 15 را که گرفتیم- حالا از هرچه گرفتیم در اینکه این 15 باید به سهامی تقسیم شود، بین شیعه و سنی اختلافی نیست. ولی شیعه میگوید شش قسمت میشود و سنی