بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 66

موارد اختلاف شیعه و اهل تسنن در باب خمس

از نظر اهل تسنن، خمس فقط به غنائم جنگی تعلق میگیرد و بس. در غیر غنائم جنگی، آنها قائل به خمس نیستند. این است که مسئله خمس میان اهل تسنن و اهل تشیع از زمین تا آسمان فرق میکند، چون آنها اختصاص میدهند به غنائم دارالحرب، و غنائم دارالحرب یک امر استثنایی است، گاهی هست و گاهی نیست، مخصوص زمان جنگ است. ولی مطابق آنچه شیعه میگوید خمس یک امر جاری و دائم است، اختصاص به زمان جنگ ندارد، سراسر زندگی اقتصادی مردم را در بر میگیرد. این یک وجه تفاوت میان عقیده اهل تسنن و عقیده اهل تشیع در باب خمس، که بعد بحث خواهیم کرد که این اختلاف از کجا پیدا شده. مسئله دومی که در باب خمس هست این است که خمس را چه اختصاص بدهیم به غنائم دارالحرب و چه اعم بگیریم، آن را چند قسمت باید کرد؟ همانطور که میدانید خمس را از نظر فقه شیعه باید شش قسمت کرد. سه قسمت آن «سهم امام» نامیده میشود سه قسمت دیگر «سهم سادات» که بعد عرض میکنم چرا میگویند سهم امام و سهم سادات.

اهل تسنن میگویند خمس را باید پنج قسمت کرد نه شش قسمت. بعداً خواهیم گفت که اهل تشیع روی چه حساب میگویند شش قسمت و اهل تسنن روی چه خیالی گفتهاند پنج قسمت. مسئله سومی که مورد اختلاف است این است که حالا چه خمس اختصاص


صفحه 67

خمس به چه تعلق میگیرد؟

اما قسمت اول که خمس به چه تعلق میگیرد؟ عرض کردیم که اهل تسنن میگویند که خمس فقط به غنائم دارالحرب تعلق میگیرد، و اهل تشیع میگویند به مطلقِ درآمدهای خالص که در مقابل آن، انسان هیچ عوضی خرج نکرده است. منشأ اختلاف، کلمه غَنِمْتُمْ است که معنی غَنِمْتُمْ چیست؟ اگر نخواهیم با آنها مباحثه کنیم، میگوییم ائمه ما گفتهاند مقصود از غَنِمْتُمْ مطلقِ درآمدهای خالص اضافی است، ولی اگر اهل تسنن بخواهند با ما مباحثه کنند و بگویند به چه دلیل حرف ائمه شما درست است، باید برویم سراغ کلمه غَنِمْتُمْ و ببینیم لغت عربی درباره این کلمه چه میگوید؟

اگر لغت عربی گفت کلمه غَنِمْتُمْ که از ماده «غَنِمَ، یغْنَمُ، غانِمٌ، مَغْنومٌ» میباشد یعنی غنیمتی که در دارالحرب نصیب شما میشود و اختصاص دارد به غنائم دارالحرب، میگوییم حرف آنها درست است، و اما اگر سراغ لغت رفتیم و گفتند کلمه «غَنِمَ، یغْنَمُ» و هرچه از این ماده است، یک کلمه اعم است و اختصاص به غنائم دارالحرب ندارد، میگوییم حرف شیعه درست است.

اول میرویم سراغ قرآن، ببینیم در خود قرآن این کلمه چگونه به کار رفته است؟ ماده «غَنِمَ» در قرآن سه جا به کار رفته است (غیر از


صفحه 68

آنجا که لفظ «غَنَم» به معنی گوسفند است). یکی بعد از این آیه است: فَکلوا مِمّا غَنِمْتُمْ. آن هم مثل این آیه است. هرچه اینجا بگوییم، آنجا هم مانند آن است. همچنین در قرآن آمده است:

فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کثیرَةٌ[1]در نزد خدا مَغْنَمهای بسیاری است. میخواهد به مردم بفهماند که فواید بسیاری که شما میخواهید از دنیا ببرید و چشم به آن دوختهاید نزد خداست. معلوم است که مقصود این نیست که غنائم دارالحرب نزد خداست، بلکه مقصود تفضلات زیاد است، چون آنچه خدا به بشر میدهد اضافی است یعنی انسان چیزی از خدا طلبکار نیست، هرچه که خدا به بنده میدهد تفضل است. پس مامیبینیم کلمه «مغانم» در قرآن در جایی استعمال شده است که اختصاص به غنائم دارالحرب ندارد. معلوم میشود که اگر معنای این کلمه اختصاصاً غنائم دارالحرب بود، درست نبود که قرآن بگوید: فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کثیرَةٌ بلکه باید کلمه دیگری به جای آن به کار میبرد.

دوم، حدیث نبوی؛ که اهل تسنن هم روایت کردهاند و مخصوصاً در نهایه ابناثیر هست. مضمونش این است: مَنْ لَهُ الْغُنْمُ عَلَیهِ الْغُرْمُ. این حدیث در فقه مورد استعمال دارد و در آنجا سنیها هم قبول دارند که معنایش این است که هرکسی که سود، مال اوست ضرر هم به او تعلق میگیرد. این حدیث به صورت ضربالمثل هم درآمده: مَنْ لَهُ الْغُنْمُ عَلَیهِ الْغُرْمُ هرکس که در موردی سود آن را میبرد ضررش را هم باید متحمل بشود. بدیهی است در این حدیث معنی «غُنم» غنیمت دارالحرب نیست بلکه سود است. پس معلوم شد کلمه «غُنم» در

[1]. نساء/ 94.


صفحه 69

مطلق سود به کار برده میشود. این هم شاهدی از احادیث نبوی.

اما لغت. در میان لغویین، ما یک لغوی را انتخاب میکنیم که عرب است ولی نه شیعه است و نه سنی و از این نظر بیطرف است، و او صاحب «المنجد» کتاب لغت میباشد که یک مسیحی لبنانی است. (حدود ثلث مردم لبنان مسیحی هستند.) وقتی ما رجوع میکنیم به کتاب المنجد ماده «غَنِمَ یغْنَمُ» میبینیم میگوید[1]: «مَنْ غَنِمَ مالًا» یعنی کسی که مالی بلابدل و مفت گیرش آمده. بعد میگوید غنائم دارالحرب یکی از مصداقهای غُنم و غنیمت است نه اینکه منحصر به آن باشد. پس ما میبینیم که این عرب مسیحی هم این لغت را همانطور ترجمه میکند که علمای شیعه این آیه را تفسیر کردهاند. و البته علمای شیعه هم از خودشان نگفتهاند، از زبان ائمهشان گفتهاند. پس ما میبینیم آنچه که ائمه گفتهاند با زبان و لغت عربی وفق میدهد نه اینکه گفتهباشند تعبداً این نظر را بپذیرید.

یک مثال: معمولًا هنگام بازگشت مسافر، وقتی میخواهند به او دعا کنند، میگویند خیر مقدم، یعنی خوشآمدی. ولی وقتی میخواهد برود، ما میگوییم به سلامت، عرب میگوید: سالماً و غانماً. «سالماً» همان معنی «به سلامت» را میدهد، و «غانماً» یعنی با غنیمت برگردی. آیا [غانماً را] فقط به سربازی که به میدان جنگ میرود میگویند؟ نه، به هر مسافری میگویند. یعنی سفرت با فایده باشد. «سالماً» یعنی به سلامت برگردی، «غانماً» یعنی با سود و منفعت برگردی. «غانم» اختصاص ندارد به غنیمت دارالحرب، هر سود و

[1]. عین عبارت نیست.


صفحه 70

منفعتی را میگویند غنیمت.

بنابراین ما که شیعه هستیم، از آن نظر که ائمه ما گفتهاند، در میان خودمان بحثی نداریم ولی اگر اهل تسنن از ما بپرسند از چه جهت خمس شامل هر درآمد خالصی میشود- و حالا هم عدهای سنیمآب پیدا شدهاند که این حرف را میزنند جواب میدهیم آنچه ائمه ما گفتهاند منطبق است با آنچه قرآن میگوید. قرآن نگفته است:

وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ فی دارِ الْحَرْبِ مِنْ شَیءٍ، قرآن گفته: وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْخمس به چند قسمت تقسیم میشود؟

حال میآییم سراغ مسئله دوم. ما 15 را که گرفتیم- حالا از هرچه گرفتیم در اینکه این 15 باید به سهامی تقسیم شود، بین شیعه و سنی اختلافی نیست. ولی شیعه میگوید شش قسمت میشود و سنی


صفحه 71

میگوید پنج قسمت. میرویم سراغ آیه قرآن.

ببینیم قرآن گفته شش سهم یا پنج سهم؟ میبینیم قرآن گفته: فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ خود قرآن تصریح میکند که شش دستهاند. پس چرا اهل تسنن میگویند پنج سهم بشود؟ آنها میگویند خمس که 15 اصل درآمد است پنج قسمت میشود که قهراً هریک از سهام پنجگانه 125 میشود ولی اهل تشیع میگویند خمس شش قسمت میشود که قهراً هر سهم 130 خواهد شد.

چطور اهل تسنن با وجود یک دلیل واضح و روشن، برخلاف صریح آیه قرآنگفتهاند خمس باید پنج قسمت بشود؟ آنها دلیلی میآورند که ما باید بررسی کنیم ببینیم درست است یا نه؟ از آن شش تا، یکی خدا بود. میگویند معنی ندارد که خدا سهمی ببرد و یک سهم را به خدا بدهیم. مگر خدا میخواهد مال مصرف کند؟! به پیغمبر بدهیم درست است زیرا بشر است و احتیاج دارد. سایرین نیز همینطورند.

میگوییم پس چرا [خدا را] ذکر کرده؟ میگوید خدا تشریفاً ذکر شده. خدا نام خودش را در اینجا همراه دیگران کرده برای احترام آنها، و الّا خدا که سهم نمیبرد.

ذکر نام خدا تشریفی است و پنجتای دیگر حقیقی. شیعه جواب میدهد: غنائم دارالحرب گاهی آنقدر زیاد است- مثل غنائم ایران برای اعراب- و آنقدر اشیاء نفیس و سیم و زر دارد که یک فرد نمیداند چگونه خرجشان کند، سر به میلیونها و میلیاردها میزند، مثل غنائم جنگهای صدر اسلام. در این صورت آیا درست است که 125 از همه آنها به شخص پیغمبر تعلق بگیرد و به هریک از ذیالقربی و یتیمها و مسکینها و ابنالسبیلها نیز 125؟ پس پیغمبر اینهمه را برای شخص خودش اختصاص داد؟! همانطور که


صفحه 72

ممکن نیست بگوییم خدا یک مصرف است، همچنین ممکن نیست بگوییم پیغمبر یک مصرف است به این معنی که تمام این سهم مال شخص پیغمبر باشد و برای او خرج شود. پیغمبر که از همه مردم فقیرانهتر زندگی میکرد. حتی در مورد ذیالقربی هم اینطور است. سهمی به نام خدا، سهمی به نام پیغمبر و سهمی به نام ذیالقربی، در واقع به یک معنی همهاش تشریفاتی است. تمام اینها در زمان پیغمبر در اختیار پیغمبر، در زمان امام در اختیار امام، و در نبودن امام در اختیار نایب امام علیه السلام قرار میگیرد نه برای اینکه صرف شخص خودش بکند به عنوان اینکه پیغمبر یا امام و یا جانشین آنها و ولی امر مسلمین است، بلکه به این عنوان میگیرد که صرف مصالح عالیه مسلمین بکند. ما میگوییم اگر پیغمبر برای خودش مصرف کند اشکال دارد. او این قدر احتیاج ندارد. یک سهم به نام خدا، یک سهم به نام پیغمبر و یک سهم به نام ذیالقربی، اما خرج چه بشود؟ خرج مصالح عالیه و کلیه مسلمین، و در اختیار ولی امر مسلمین هم هست. همان شش سهم درست است نه پنج سهم. پس در این اختلاف دوم هم که آیا خمس را باید شش قسمت کرد یا پنج قسمت، آنطور که بیان کردیم، حق با اهل تشیع است. باقی میماند قسمت سوم. اینجا دارد: یتیمها، مسکینها، ابنالسبیلها، که خلاصه میشود افراد فقیر. آیا مقصود عموم فقرای مسلمین هستند یا فقرای سادات: یتیمهای سادات، مسکینهای سادات و ابنالسبیلهای سادات؟ شیعه میگوید اختصاص دارد به سادات. [در جلسه آینده در این باره بحث خواهیم کرد.]


صفحه 73

تفسیر سوره انفال (6)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ انْ کنْتُمْ امَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما انْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یوْمَ الْفُرْقانِ یوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ[1].

عرض کردیم که این آیه از آیات مهم قرآن است از نظر تفسیر و از نظر یک حکم بسیار مهم که در آن، میان شیعه و سنی اختلاف بسیار شدیدی است. آیه خمس همین آیه است. خمس در نزد اهل تسنن یک مسئله بسیار فرعی و کوچک است، یعنی از فروع جهاد است. ما در اسلام جهاد داریم و در برخی از جهادها یعنی آن جهادهایی که علیه یک فرقه باغیه از خود مسلمین نیست بلکه جهاد با کفار است،

[1]. انفال/ 41.