بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

به سادات بدهید. اگر همه سادات دنیا را جمع کنند و این مقدار پول را به آنها بدهند، در عرض یک سال هرکدامشان میلیاردر خواهند شد، چه رسد به اینکه هر سال این کار انجام شود. حتی همین تعداد شیعهای که اکنون در دنیا هستند، اگر بخواهند خمسشان را بدهند و نصف آن را به سادات بدهند، پولی که به سادات داده میشود بودجه عظیمی را تشکیل میدهد. همه سادات هم که فقیر نیستند؛ در میان آنها عدهای ثروتمند هستند که خودشان باید خمس بدهند. پس این بودجه کلان تکلیفش چیست؟ و آیا این امتیازی است برای سادات؟

بعلاوه اگر یک مسئله دیگر را در نظر بگیریم اشکال شکل دیگری پیدا میکند.

آن مسئله این است که وقتی ما رسالهها را میخوانیم و روایات و فقه شیعه را مطالعه میکنیم میبینیم به ما میگویند خمس را به هر سیدی نمیشود داد، به سیدی میتوان داد که شرایطی دارد از قبیل اینکه متجاهر به فسق نباشد، در راه فسق پول خرج نکند، علاوه بر اینها فقیر باشد یعنی نه واقعاً ثروتی داشته باشد که از آن ثروت بتواند زندگی کند و نه قدرتی داشته باشد که با آن قدرت بتواند کار کند. پس اگر سیدی در قدرت و تواناییاش هست که به اندازه یک زندگی متعارَف و معمولی- البته مقرون به قناعت نه مقرون به اسراف- برود کار و کسب بکند، نمیشود به او خمس داد. پس تمام ساداتی که ثروتمند یا قدرتمندند، به آنها هم نمیشود خمس داد. باقی میماند یک عده سادات فقیر که تعدادشان بسیار کم است.

در اینجا اشکال دیگری پیدا میشود و آن اینکه میگویند به هر فقیر غیر سید اگر خواستید زکات بدهید میتوانید یکدفعه آنقدر


صفحه 80

بدهید که او را غنی بکنید. به عبارت دیگر شخصی سید نیست ولی فقیر هست، پولی غیر از خمس مثلًا زکات وجود دارد. آیا ما میتوانیم یکجا به این شخص مثلًا صد هزار تومان بدهیم در صورتی که خرج سالانهاش فقط ده هزار تومان است و نود هزار تومان دیگر را برای خودش سرمایه قرار میدهد؟ بله میشود داد. به سید چطور؟ آیا میشود به یک سید، یکجا به مقداری خمس داد که هم خرج سالانهاش بگذرد و هم بقیه را برای خودش سرمایه قرار دهد؟ میگویند: نه.

این سختگیری در مورد سادات نیز هست که آن که خمس میگیرد باید مثل آنها که زکات میگیرند فقیر باشد. سختگیری علیحدهای در مورد سادات هست و آن اینکه فقط به اندازه خرج سالش میتوان به او داد، نمیشود او را با پول خمس غنی کرد. پس ما به بنبست دیگری گرفتار شدیم. تا حالا میگفتیم اگر مردم دنیا خمسبده باشند و خمسها را به سادات بدهیم اینها میلیاردر میشوند. یکدفعه به این دستور برخوردیم که خمس را به سادات ثروتمند یا قدرتمند ندهید، به فقیرشان بدهید، آنهم به اندازه خرج سالش. پس این بودجه خمس اصلًا مصرف ندارد. ما چگونه آن را به مصرف برسانیم؟ بنابراین اینکه گفتهاند خمس را برای سید قائل شدن امتیاز است، معلوم شد امتیاز نیست زیرا میگوید خمس را به سید فقیر بدهید، بعلاوه سختگیری هم شده است که از خرج سالش بیشتر ندهید. ولی اشکال به این صورت برای ما باقی میماند که این بودجه کلان را اسلام برای چه مصرفی معین کرده است؟

ائمه به ما جواب دادهاند که اصلًا معنی اینکه در این آیه گفته


صفحه 81

شده است سهم خدا، سهم پیغمبر، سهم ذیالقربی، سهم یتیم، سهم مسکین و سهم ابنالسبیل، این نیست که بروید خمس را میان اینها تقسیم کنید. اینها گویی نامزد این سهام شدهاند.

ریشه و اساس خمس این است که باید به دست پیغمبر برسد و بعد از پیغمبر هم به دست امام برسد؛ پیغمبر یا امام، سادات را از این بودجه تکفل میکنند. اگر احیاناً زمانی بود که خمس نرسید، از بودجه دیگر باید آنها را تکفل کرد. اگر این بودجه رسید، به اندازه متعارف تکفل میکنند، باقیاش را به مصرف مصالح عامه میرسانند. پس در واقع آن مقداری که زائد بر مصرف سادات فقیر است نیز تعلق دارد به مصالح عمومی مسلمین. این است که اگر چه در زمان ما سید فقیر زیاد است و زیادتر از سادات فقیر، خمسبده وجود دارد، ولی بعضی از علما احتیاط میکنند و میگویند سهم سادات را بدون اجازه مجتهد و حاکم شرعی ندهید، روی همینحساب که ائمه گفتهاند: لَهُ ما فَضَلَ وَ عَلَیهِ ما نَقَصَ یعنی سادات باید در کفالت امام یا نایب امام باشند، اگر خمس کسر آمد [امام یا نایب امام] باید از جای دیگر بدهد، و اگر زیاد آمد، به آنها نمیدهد، صرف مصالح عامه مسلمین میکند.

بنابراین اشتباه است که کسی خیال کند بنا بر مذهب شیعه[1]بودجه کلانی را برای سادات قرار داده و خواستهاند سادات را به این وسیله پولدار کنند. از غیر بودجه خمس میشود غیر سید را ثروتمند کرد اما از بودجه خمس که به سید میدهند، به هیچ وجه جایز نیست آنقدر به او داد که از حد زندگی عادی و سالانهاش بیشتر باشد، و این

[1]. عرض کردیم که خمس اهل تسنن بسیار اندک است و این سخنان در آن مطرح نیست.


صفحه 82

مَثَل عوامانه که «به سید خمس میرسد ولو اینکه ناودان خانهاش طلا باشد» دروغ است. خیر، به سید خمس نمیرسد ولو اینکه ناودان خانه هم نداشته باشد، اما به شرط اینکه قدرت کار داشته باشد و بتواند کار کند و زندگیاش را اداره کند. آنچه اسلام و فقه ما میگوید و آنچه در رسالهها نوشتهاند همین است که عرض کردم نه غیر این.

پس بنا بر مذهب تشیع که دایره خمس خیلی وسیع است، اشکال امتیاز اقتصادی سادات مطرح است و عرض کردیم ائمه ما به آن جواب قاطعی دادهاند که به اصطلاح معروف مو لای درزش نمیرود. باقی میماند یک سؤال دیگر، و آن اینکه بسیار خوب، امتیاز اقتصادی برای سادات نیست ولی چرا اسلام یک حساب مخصوصی برای سادات باز کرده؟ مثلًا یک شرکت از راههای مختلف درآمدی دارد. در مقابل، مصرفهای مختلف هم دارد. قهراً وقتی که این شرکت بودجه خود را تنظیم میکند، هر مصرفی را از یک درآمد خاص تأمین بودجه میکند و اگر بخواهند مصرفی را از یک بودجه دیگر تأمین نمایند باید یک علت و ملاکی داشته باشد.

حال ما قبول کردیم که برای سادات امتیاز اقتصادی در کار نیست ولی یک امتیاز روحی و روانی یا بالاخره یک اختصاص که هست، و آن اینکه سادات فقیر اختصاصاً باید تحت نظر پیغمبر یا امام یا نایب امام اداره بشوند. زکات غیر سید به سید نمیرسد و اینها فقط از خمس میتوانند استفاده کنند. این جدایی برای چیست؟

در اینکه در اسلام بعضی احکام داریم که از مختصات سادات است شکی نیست، و این نشان میدهد که اسلام میخواهد سلسله نسب سادات، این نژاد، مشخص باقی بماند. به نظر ما در اسلام بیش


صفحه 83

از این عنایتی نیست که اولاد پیغمبر با دیگران مخلوط نشوند به شکلی که نسبشان گم بشود. مانعی ندارد که با دیگران ازدواج کنند، سید از غیر سید زن بگیرد یا غیر سید از سید زن بگیرد، ولی اسلام میخواهد نسبشان را از ناحیه پدران ثابت نگاه دارد. در نتیجه یک احساس روحی در افراد پیدا میشود، میگوید من از اولاد پیغمبرم، من از اولاد علی بن ابیطالب علیه السلام هستم، من از اولاد حسین بن علی علیه السلام هستم، اجداد من در گذشته چنین بودند، دارای چنین فضیلتهایی بودند. این امر سبب میشود که طبقهای از مردم، عامل نژاد، محرکشان بشود به سوی اسلام، نه برای کسب یک امتیاز اقتصادی بلکه برای اینکه در راه اسلام فعالیت بیشتری بکنند. و شاید ژنهایی که به وراثت میرسد، کم و بیش در بسیاری از نسلها ظهور میکند و تاریخ هم نشان داده است که سلسله جلیله سادات و بالاخص علویین سادات، از صدر اسلام تا عصر حاضر، یک رگی در وجودشان وجود داشته که اینها را بیشتر از دیگران به حمایت از اسلام برمیانگیخته است. اکثر قیامهای مقدس دوره امویها و دوره عباسیها توسط علویین صورت گرفته است. در دورههای بعد هم، در میان طبقات مختلف علما، حکما و ادبا، افرادی که از پیغمبر نسب میبردهاند، به نسبت، از سایر افراد در راه اسلام فعالتر بودهاند؛ زیرا غیر از آن خاصیت طبیعی [اسلام] که بالطبع آنها را برمیانگیخته است، این حالت روانی که احساس میکردهاند ما اولاد پیغمبر هستیم و از دیگران اولویت داریم به اینکه زنده نگهدارنده این دین و عملکننده به این دین باشیم، اینها را وادار میکرده است که در حمایت اسلام بیشتر بکوشند. با اینکه نسبت تعداد سادات به عموم


صفحه 84

مردم، درصد ناچیزی را تشکیل میدهد، ولی وقتی که به حوزههای علمیه نگاه میکنیم، میبینیم کسانی که به فکر میافتند بیایند طلبه شوند و تحصیل علم کنند، شاید یک ثلثشان سید هستند. همان احساس سیادتی که میکنند، آنها را بیشتر وادار به این کار میکند. در عصر حاضر میبینید تمام مراجع تقلید سید هستند. در میان مراجع تقلید گذشته غیر سید هست ولی بسیار کمتر از سید.

میدانید سید جمالالدین اسدآبادی یک مصلح بزرگ اسلامی بوده و در حدود نودسال پیش میزیسته است. زمان او با زمان ما خیلی فرق داشته یعنی ملت اسلام در زمان او نسبت به زمان ما خیلی خوابرفتهتر بودهاند. هنوز هم خوابرفته هستند. او اغلب کشورهای اسلامی را رفته و در همه جا هم فعالیت کرده است. وی ملیت خود را مخفی میکرد و از اینکه بگوید اهل کدام کشور هستم ابا داشت.

چنانکه محققین ایرانی تحقیق کردهاند و ظاهراً تحقیقشان هم درست است، این مرد ایرانی بوده. ولی او به هرجا که میرفت نمیگفت من ایرانی هستم، برای اینکه اگر میگفت من ایرانی هستم، آن عرب یا افغانی علیه او تحریک میشد و میگفت من بیایم حرف یک ایرانی را بپذیرم؟! مخصوصاً در میان سنیها اگر میگفت من ایرانی و شیعه هستم، کارش پیش نمیرفت. کسی از ایران بلند شود برود مثلًا به مصر، بگوید من ایرانی و شیعه هستم، و بعد همه علمای مصر بیایند زیر بالش را بگیرند و به عنوان شاگردی در مقابل او زانو بزنند! این یک امر عملی نبود. اغلب میگفت من افغانی هستم، زیرا مدتها در افغانستان بوده؛ و چون اکثر افغانیها سنی بودند آنها احساس ضدیت نمیکردند یا لااقل بدبین نمیشدند که بگویند این آمده برای


صفحه 85

اینکه ما را از مذهبمان برگرداند. در امضاهای خودش مختلف امضا میکرده.

شاید زمانی که در مصر بوده مصری امضا میکرده و زمانی که در افغانستان بوده افغانی. ولی آنطور که نوشتهاند یک چیز را از اسم خودش نینداخته است و همیشه در امضاهای خود آن را دارد و آن، کلمه «حسینی» است. امضا میکند «جمالالدین حسینی». عنایت دارد که مردم بدانند او از فرزندان حسین بن علی علیه السلام است، و واقعاً هم سید بوده است و خودش اینطور حس میکرده که از خون حسین بن علی علیه السلام چیزی در رگهای او وجود دارد.

بنابراین آن طوری که ما از مجموع احکام و مقررات اسلام در باب خمس استنباط کردهایم، با ضمیمه کردن آیه انفال و آیه خمس به یکدیگر به این نتیجه رسیدیم که مسئله خمس دایره بسیار وسیعی دارد همانطور که شیعه گفتهاند، نه اینکه یک امر محدود و کوچکی باشد از فروع جهاد آن طوری که اهل تسنن گفتهاند. و فقه اسلام در این باب هیچگونه امتیاز اقتصادی به سادات نداده است و فقط عنایت بوده به یک حالت روانی که در سادات باقی بماند، نسبشان را حفظ کنند، همانطوری که حفظ کردهاند و سادات اغلب، سلسله نسبشان را میدانند که به چه ترتیب به پیغمبر میرسند. و اسلام خواسته است از این حالت روانی استفاده و نتیجهگیری کند، همچنانکه نتیجهگیری هم کرده است.

وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ بدانید از هر غنیمت و فایدهای که شما میبرید، یک پنجمش مال شما نیست، به نام خدا و به نام پیغمبر و به نام ذیالقربی است. اینکه میگوید به نام پیغمبر، شیعه و سنی قبول دارند که خمس منحصراً مربوط به زمان پیغمبر


صفحه 86

نیست و مربوط به بعد از پیغمبر هم هست، و چون پیغمبر از دنیا میرود معلوم میشود مقصود این نیست که خمس صرف شخص پیغمبر بشود.

و به نام ذیالقربی خویشاوندان پیغمبر. در اینجا نگفته ذووالقربی: خویشاوندان، میگوید: خویشاوند. کلمه «ذیالقربی» در قرآن، چنانکه روایات ما هم تفسیر کرده است، یعنی «معصومین» که این هم حساب خاصی در قرآن دارد. وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ یتیمان سادات، مسکینهای سادات و ابنالسبیلهای سادات.

اینها از این بودجه باید تأمین بشوند، نه اینکه هر چه این بودجه هست صرف اینها بشود. انْ کنْتُمْ امَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما انْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یوْمَ الْفُرْقانِ اگر شما به خدا ایمان دارید و به آنچه که بر بنده خودمان نازل کردیم در روز بدر، آن روز عظیم که در آن، میان حق و باطل جدایی واقع شد؛ باطل، باطل شناخته شد و حق، حق. اشاره به آیاتی است که در روز بدر نازل شد، چون شأن نزول این آیات بعد از جنگ بدر است.

قرآن برای جنگ بدر که از نظر نظامی و اقتصادی و تعداد نفرات، بسیار جنگ کوچکی بوده است ولی از نظر اجتماعی و معنوی یکی از آن چهارراههای تاریخ دنیاست، اهمیت فوقالعاده قائل است. در اینجا آن روز را «یوْمَ الْفُرْقان» نامیده، آن روزی که حق و باطل از یکدیگر جدا شدند یعنی باطل، باطل شناخته شد و حق، حق؛ روزی که جریان امر نشان داد که یک دستی در کار است که نیروی حق را اگر در راه حق و صحیح گام بردارد، هرچند نیروی باطل نیرومندتر باشد، پیروز میگرداند. وَ اللَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ خدا بر هر کاری تواناست. خدا میتواند [صحنه را] به گونهای نشان بدهد که در نتیجه، یک نیروی مادی ضعیف ولی بر مُرّ و اساس حق را که خالص و مخلص در راه