این صفحه فاقد متن است
تفسیر سوره انفال (8)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
وَ لاتَکونوا کالَّذینَ خَرَجوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النّاسِ وَ یصُدّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یعْمَلونَ مُحیطٌ. وَ اذْ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ اعْمالَهُمْ وَ قالَ لاغالِبَ لَکمُ الْیوْمَ مِنَ النّاسِ وَ انّی جارٌ لَکمْ فَلَمّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَکصَ عَلی عَقِبَیهِ وَ قالَ انّی بَریءٌ مِنْکمْ انّی اری ما لاتَرَوْنَ انّی اخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدیدُ الْعِقابِ[1].
آیه اول ترجمهاش این است: ای مسلمانان! شما مانند آن مردم نباشید که آنگاه که از خانههای خود بیرون آمدند با یک حالت غرور و نعمتزدگی، و به خاطر ریا و تظاهر، و متظاهراً بیرون آمدند، همانها که مانع مردم از راه خدا هستند، و خدا بر همه کارهای آنها احاطه دارد.
این آیه دنباله دو آیه قبل است. اشارهای به آن دو آیه بکنیم تا
[1]. انفال/ 47 و 48.
معنی این آیه روشن بشود. این سه آیه متوالی، دستور و آداب است برای مجاهدین مسلمان که ای مسلمانان مجاهد! آنگاه که با حریف روبرو میشوید و برای جهاد بپا میخیزید اینگونه باشید.
به نکاتی که در اینجا هست توجه بفرمایید و بعد مقایسه کنید میان دستورهایی که اسلام به سربازان و مجاهدین میدهد و دستورهایی که معمولًا و بلکه عموماً به سربازها میدهند. و مخصوصاً توجه کنید که از جنبه احساسی، اسلام احساسات مجاهدین را در چه جهتی رهبری میکند، و معمولًا تربیتهای بشری احساسات سربازان را در چه جهتی رهبری میکنند؟ البته یک قسمتهایی هست که مشترک است. مشترکات و مختصات هر دو را عرض میکنم.
در آن آیه خواندیم: یا ایهَا الَّذینَ امَنوا اذا لَقیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتوا وقتی که با دشمن روبرو شدید ثابتقدم باشید. دستور ثبات و استحکام و پایداری است. این چیزی است که دیگران هم به سربازان همینطور دستور میدهند، و سرباز و مجاهد باید هم همینطور باشد، غیر از این اگر باشد نمیتواند سرباز باشد. و البته در میان ادیان، این از مختصات اسلام است که پیروان خود را دعوت به قوّت و قدرت میکند. ویل دورانت، مورخ معروف، یک دوره تاریخ تمدن نوشته است که بیشتر قسمتهای آن به فارسی ترجمه شده و در جلد یازدهم از ترجمهها درباره تمدن اسلامی بحث کرده که خواه ناخواه مربوط به اسلام میشود. در آنجا میگوید هیچ دینی مانند اسلام پیروان خود را دعوت به قوّت و قدرت نکرده است. و این یک حقیقتی است. یا ایهَا الَّذینَ امَنوا اذا لَقیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتوا وقتی که گروهی از دشمن را ملاقات
میکنید ثابتقدم باشید، پشت به دشمن نکنید. و ما آیات حماسی زیادی در این زمینه داریم. مثلًا در سوره صف میفرماید: انَّ اللَّهَ یحِبُّ الَّذینَ یقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کانَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصوصٌ خدا دوست میدارد آن سربازانی را که در راه او میجنگند و صف میبندند محکم و پابرجا مثل دیواری روئین که کندنی نیستند. در افسانههای قدیم خودمان میگفتند اسفندیارِ روئینتن. به اعتبار یک فرد میخواستند بگویند او روئینتن است یعنی در تنش مثلًا تیر اثر نمیگذارد. ولی اینجا قرآن راجع به جماعت میگوید. نمیگوید روئینتن به آن معنی افسانهای، میگوید این صف، این سپاه چنان محکم در جای خودشان میایستند که گویی این دیوار گوشتی دیوار روئین است. یا در آیه دیگر میفرماید: وَ کأینْ مِنْ نَبِی قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیونَ کثیرٌ فَما وَهَنوا لِما اصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفوا وَ مَا اسْتَکانوا وَ اللَّهُ یحِبُّ الصّابِرینَ[1].
دستور اول ثبات است که این بیشتر بسته به آن ارادهای است که انسان در مقابل دشمن [به کار میبرد.] میگوید ترس نداشته باشید، ثابتقدم باشید. دوم:
وَ اذْکرُوا اللَّهَ کثیراً در همان حال خدا را زیاد یاد کنید، شعارهایی که میدهید شعارهای خدایی باشد. این کار دو فایده دارد. یکی اینکه انسان در آن حال که به یاد خداست قوّت قلب پیدا میکند. در واقع این دستور، مؤیدی است برای دستور اول که دستور ثبات است. دیگر اینکه آن حال، انسان را از هرگونه هوا و
[1]. آل عمران/ 146 [ترجمه: چه بسیار رخ داده که پیغمبری، جمعیت زیادی از پیروانش در جنگ کشته شده و با این حال اهل ایمان با سختیهایی که در راه خدا به آنها رسیده مقاومت کردند و هرگز بیمناک و زبون نشدند و سر زیر بار دشمن نیاوردند و راه صبر و ثبات پیش گرفتند که خداوند صابران را دوست میدارد.]
هوس دور میکند. شما برای خدا میجنگید، در یاد خدا باشید. لهذا مسلمین در جنگها شعارهای خدایی و الهی میدادند. الان هم هنوز کم و بیش در میان سربازهای عرب مرسوم است که شعار اللَّهُ اکبَر میدهند. البته آیه ندارد که کلمه اللَّهُ اکبَر را بگویید.
میگوید خدا را زیاد یاد کنید. هر ذکری که ذکر خدا باشد مناسب است، خصوصاً اذکاری که استمداد از ذات اقدس الهی باشد.
دستور سوم: اطیعُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ اطاعت خدا و پیامبرش. اطاعت خدا یعنی قوانین اسلام را در آن حال کاملًا رعایت کنید، یک وقت تعدّی نکنید، که در آن آیه میفرماید: قاتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یقاتِلونَکمْ وَ لاتَعْتَدوا «1». آن دستورهایی را که اسلام میدهد و از طرف خداوند به پیغمبر وحی شده نصبالعین قرار بدهید، و پیغمبر را اطاعت کنید به اعتبار اینکه رئیس و سائد و قائد شماست، یعنی انضباط نظامی داشته باشید. وَ لاتَنازَعوا فَتَفْشَلوا وَ تَذْهَبَ ریحُکمْ از اینکه در میان خودتان اختلاف کنید و با یکدیگر به نزاع برخیزید بپرهیزید. اثر نزاع، فَشَل و سستی است. با خودتان نزاع و مشاجره نکنید. نمیگوید نجنگید، آن که دیگر طریق اولی است.
وقتی که اردنیها و فلسطینیها خودشان به روی یکدیگر تفنگ بکشند عروسی
دشمن است. وَ لا تَنازَعوا با یکدیگر به نزاع و مشاجره برنخیزید فَتَفْشَلوا که پشت سرش فَشَل یعنی سستی پیدا میکنید، مثل یک بدن که وقتی تعادلش بهم میخورد و بیماری پیدا میکند و گلبولهای سفید خون با میکروبها میجنگند، میبینید سستی پیدا میکند و قوّت و نیروی آن
(1). بقره/ 190 [در راه خدا با کسانی که به جنگ شما برخیزند بجنگید ولی ستمگر نباشید.]
آشنایی با قرآن 3، ص: 101
میرود. و وقتی سستی پیدا کردید وَ تَذْهَبَ ریحُکمْ.
«ریح» در لغت عرب یعنی باد، ولی این کلمه با کلمه «باد» در فارسی خیلی تفاوت دارد یعنی منشأ خیلی چیزهای دیگر شده است. ما حرکت هوا را باد میگوییم و از این کلمه لفظ دیگری نساختهایم، ولی در زبان عربی از کلمه «ریح» خیلی کلمهها ساختهاند. کلمه «رایحه» که به معنی «بو» است از همین جا آمده چون بو در هوا پخش میشود و به وسیله حرکت هوا به انسان میرسد، کما اینکه روح را هم از همین ماده گرفتهاند. در فارسی کلمه «باد» گاهی به عنوان کنایه به کار میرود مثل اینکه وقتی میخواهیم بگوییم کسی صاحب قدرت و شوکت است و کارها در اختیار اوست، میگوییم باد به پرچم فلانی میوزد. وقتی هم میخواهیم بگوییم فلانی دیگر قدرتش از بین رفت، میگوییم بادش خالی شد. در اینجا کلمه «ریح» که به معنی «باد» است ممکن است کنایه از همان شوکت و قدرت باشد، یعنی [اگر با یکدیگر اختلاف و نزاع کنید] شوکت و قدرت شما از میان میرود. و ممکن است از همان رایحه باشد: بوی شما از میان میرود. نتیجه هر دو یکی است. پس این دستور هم این است که با یکدیگر منازعه و مشاجره نکنید که پشت سرش سستی وضعف پیدا میشود و پشت سر ضعف، آن شوکت و عظمت و قدرت شما از میان میرود.
بیجهت نیست که امثال ویل دورانت میگویند: هیچ دینی مثل اسلام پیروان خودش را به قدرت دعوت نکرده است. در ادیان دیگر این مسائل مطرح نیست، عظمت و شوکت مطرح نیست، قدرت و قوّت مطرح نیست. ولی اسلام که دینی است که علاوه بر جنبههای معنوی، جنبه اجتماعی هم دارد، قهراً به «قدرت» که یکی از اصول و نوامیس
اجتماع است اهمیت میدهد.
وَ اصْبِروا انَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرینَ دستور دیگرش مسئله صبر است. صبر یعنی جزع و فزع نکردن در مقابل مصائبی که پیش میآید؛ ثبات. در مقابل قدرت دشمن پابرجا باشید یعنی ترس و جُبن به خود راه ندهید. در مقابل مصائبی که خواه ناخواه برایتان رخ میدهد صابر باشید.
مخصوصاً مقداری از حرفهای جلسه پیش را تکرار کردم برای اینکه آیهای را که امشب خواندم درست برایتان توضیح بدهم.
در عین حال که به مجاهدین و سربازان دستور ثبات قدم و اتحاد و انضباط ورعایت مقررات میدهد و از قدرت و شوکت دم میزند، باز دین است، اخلاق و معنویت است، نمیخواهد احساسات مسلمین را طوری تحریک کند که آنها را در جهت غرور و منیت سوق بدهد. در ابتدا عرض کردم ببینید اسلام احساسات مسلمین را در چه جهتی هدایت و راهنمایی میکند. مقایسه را در اینجا میخواستم به عمل بیاورم. این مطلبی که عرض میکنم استثنا ندارد. تمام مکتبهایی که در دنیا هست، مکتبها و فلسفههای اجتماعی یا روشهای عملی که دولتها در تربیت سرباز دارند، همیشه کوشش میکنند در سرباز به اصطلاح یک غرور ملی به وجود آورند، یک روحیه بالخصوصی که به موجب آن او فقط به خودش و کشورش بیندیشد.
همواره صحبت این است که ما چنین، مفاخر ما چنان، ما چنینیم، دیگران کوچکند.
قرآن میگوید مبادا شما اینگونه باشید، مبادا روحیه شما روحیه تظاهر و روحیه بَطَر باشد. بطر یعنی چه؟ انسان وقتی که یک نعمتی به او میرسد، یک خوشحالی و سرور و بلکه یک غروری پیدا میکند که
دیگر پایش روی زمین بند نیست و به دیگران اعتنایی ندارد، خودش را بالادست همه میبیند. حالا آن نعمت هرچه میخواهد باشد. بعضی به واسطه ثروت زیاد اهل بطر میشوند، بعضی به واسطه قدرت زیاد یک حالت بیاعتنایی و غرور و تکبر نسبت به دیگران پیدا میکنند، همینطور که راه میروند با راه رفتنشان میخواهند نشان بدهند که منم صاحب قدرت، منم صاحب ثروت. حرف که میزند، با حرف زدنش کأنّه میگوید منم صاحب قدرت، منم صاحب ثروت، منم صاحب علم. حتی [غرور و تکبر] در نگاه کردنش پیداست. قرآن میگوید ولی شما از آن دسته نباشید، فتحها و پیروزیها شما را سرمست نکند، شما را متکبر و مغرور و اهل منیت نکند. لذا میگوید دیگراناند که چنیناند.
پس آخرین دستوری که قرآن به سربازانش میدهد دستور تواضع اخلاقی است. نمیگوید شما چنین نباشید، میگوید مانند آنها که چنین هستند نباشید.
میخواهد بگوید دیگران چنیناند. وَ لاتَکونوا کالَّذینَ خَرَجوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً مانند آن اشخاص نباشید که وقتی از خانههایشان بیرون آمدند با بطر بیرون آمدند یعنی با غرور و تکبر و بیاعتنایی و منیت وَ رِئاءَ النّاسِ و از روی تظاهر و خودنمایی بیرون آمدند. قهراً چنین اشخاصی فقط خودشان را میبینند، خدا را نمیبینند وَ یصُدّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ و مانع مردم میشوند از راه خدا. شما مثل اینها نباشید. پس آخرین دستوری که میدهد دستور فروتنی و تواضع است. در اینجا قرآن از روشهای معمول و عادی بشری بکلی فاصله میگیرد و حاضر نیست احساسات [سربازان] را در جهت منیتها و خودپسندیها و خودپرستیهای شخصی یا ملی تحریک کند،