تفسیر سوره نور (6)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ مَثَلُ نورِهِ کمِشْکوةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کانَّها کوْکبٌ دُرِّی یوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکةٍ زَیتونَةٍ لا شَرْقِیةٍ وَ لا غَرْبِیةٍ یکادُ زَیتُها یضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نورٌ عَلینورٍ یهْدِی اللَّهُ لِنورِهِ مَنْ یشاءُ وَ یضْرِبُ اللَّهُ الْامْثالَ لِلنّاسِ وَ اللَّهُ بِکلِّ شَیءٍ عَلیمٌ[1]
سوره مبارکه نور را به دلیل همین آیه «سوره نور» میگویند؛ چون آیه نور در این سوره آمده است اسم آن «سوره نور» شده است. این آیه کریمه از نظر تفسیر، یکی از آیات مشکله قرآن مجید است و مخصوصاً قرآن
[1]. نور/ 35.
کریم در آخر همین آیه جملهای ذکر میکند که نشان میدهد این آیه بسیار بسیار قابل تدبّر و تأمل است و هرکسی به اندازه ظرفیت خود چیزی از این آیه کریمه میفهمد، چون در آخر آیه بعد از ذکر مثَل میفرماید: وَ یضْرِبُ اللَّهُ الْامْثالَ لِلنّاسِاطلاق«نور»به خدا
تعبیر آیه این است:اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِخدا نور آسمانها و زمین است. با توجه به این که آسمانها و زمین که در قرآن ذکر میشود نه به عنوان قسمتی از مخلوقات عالم است بلکه به عنوان همه این مخلوقات و بلکه همه مخلوقات عِلوی و سِفلی و غیب و شهادت است، معنای آیه این میشود که خدا نور تمام جهان است.
پس در ابتدای این آیه به خداوند متعال کلمه «نور» اطلاق شده است.
آنچه بشر ابتدائاً از کلمه «نور» میفهمد همین نورهای محسوس است که هنوز هم صد درصد حقیقت آن از نظر فیزیکدانان کشف نشده است. قدر مسلّم این است که در جهانِ ماده یک چیزی به نام «نور» وجود دارد، اگرچه از نظر علمی شناخت آن دشوار باشد.
بعضی از اجسام نیرند و نور میپراکنند مثل خورشید، بسیاری از ستارگان، چراغها و لامپهایی که خودمان داریم که اگر این نورها نمیبود جهان سراسر تاریک بود و به اصطلاح «چشم، چشم را نمیدید» ولی
این نور که هست فضا روشن است.
این را میگویند نور حسی و مادی.
آنچه مسلّم است این است که مقصود از این که «خدا نور آسمانها و زمین است» این نور نیست، این نور یکی از مخلوقات خداوند است. در اول سوره مبارکه انعام میخوانیم: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْارْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النّورَ ثُمَّ الَّذینَ کفَروا بِرَبِّهِمْ یعْدِلونَ[1]سپاس خدای آفریننده آسمانها و زمین و قراردهنده نور و ظلمت را ... خدا خالق این نور است [نه خود این نور.] این یک مطلبی است که دیگر از نظر قرآن جای بحث نیست، چون نه تنها خود این نور مخلوق خداست بلکه قرآن دائماً درباره منبع این نور یعنی خورشید و ستارگان بحث میکند که اینها خودشان مخلوقات ذات اقدس الهی هستند. اگر کسی درباره خدا چنین تصوری کند- که به تصور «پیرزنی» معروف است که خیال میکنند خداوند یک قلمبه نور است در بالای عرش، و نور را هم چیزی نظیر نور برق و خورشید و غیره تصور میکنند- و واقعاً چنین اعتقادی داشته باشد، در توحید و در ایمانش خلل است. این نور چیزی است که ما به چشم میبینیم [در حالی که] قرآن درباره خدا میگوید: لا تُدْرِکهُ الْابْصارُ وَ هُوَ یدْرِک الْابْصارَ[2]خدا به چشم دیده نمیشود. اگر کسی خدا را- العیاذ باللَّه- موجودی از جنس این نور بداند، مسلّم در توحیدش خلل است چون مجسّم است و خدا را جسم و قابل ابصار و دیدن فرض کرده است، و توحید چنین فردی ضعیف و ناقص است و اساساً اگر [مسلمان] باشد در اسلامش خلل است[3].
[1]. انعام/ 1.
[2]. انعام/ 103.
[3]. به «مانویه» نسبت میدهند که مانویان خدا را نور- از همین نوع نور- میدانستند و او را «نور اعظم» (نور بزرگتر) مینامیدند. به هرحال هرکس این عقیده را داشته باشد، عقیده خلاف و باطلی است.
ولی کلمه «نور» مصداقش منحصر به نور حسی نیست. لفظ «نور» وضع شده است برای هر چیزی که روشن و روشنکننده باشد، یعنی پیدا و پیداکننده باشد. ما به نور حسی از آن جهت «نور» میگوییم که خودش برای چشم ما، هم پیداست و هم پیداکننده. هر چیزی که پیدا و پیداکننده باشد میتوانیم به آن «نور» بگوییم- و میگوییم- ولو این که جسم و حسی نباشد. مثلًا درباره علم میگوییم «علم نور است» و در حدیث است: الْعِلْمُ نورٌ یقْذِفُهُ اللَّهُ فی قَلْبِ مَنْ یشاءُ[1]؛ حرف درستی هم هست، واقعاً علم نور است، چون علم روشن و روشنکننده است، علمْ خودش در ذات خودش روشنایی است و جهان را بر انسان روشن میکند. اما مسلّم است که علم از نوع نور برق و نور خورشید و غیره نیست، اصلًا علم از نوع جسم و جسمانی نیست ولی در عین حال ما به علم «نور» میگوییم، به عقل «نور» میگوییم. عقل خودش یک نور است. قرآن کریم به ایمان «نور» اطلاق کرده است: اوَمَنْ کانَ مَیتاً فَاحْییناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نوراً یمْشی بِهِ فِی النّاسِ کمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها[2]آیا آن که مرده بود و ما زندهاش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن نور در میان مردم راه میرود [مانند کسی است که در تاریکیها فرو رفته و راه خروجی از آن ندارد؟] آن نور همان نور ایمان و روشنایی قلب است، ولی ایمان که دیگر از قبیل نور چراغ موشی و چراغ رکابی و چراغ برق و یا نور خورشید و امثال اینها نیست. ایمان خودش یک حقیقت غیر جسمانی است که خاصیتش روشن کردن است، چون انسان را در باطنش نوعی آگاهی میدهد، هدف و مقصد را به انسان نشان میدهد.
ایمان چون به انسان مقصد میدهد و انسان را به سوی مقصد سعادتبخش میکشاند،
[1]. بحار، ج 1/ ص 225 (به این مضمون).
[2]. انعام/ 122.
به آن هم «نور» میگوییم. عرفا به خود عشق «نور» میگویند. مولوی میگوید:
عشق قهّار است و من مقهور عشق
چون قمر روشن شدم از نور عشق
کلمه«نور»در دعاها و روایات
به این معنا دیگر هیچ چیزی در مقابل خدا نور نیست، یعنی همه نورها در مقابل خدا ظلمتاند چون آن چیزی که در ذات خودش پیدا و پیداکننده است فقط خداست؛ سایر اشیاء اگر پیدا و پیداکننده هستند در ذات خودشان تاریکند، خدا آنها را «پیدا» و «پیداکننده» کرده است. در آیه قرآن میخوانیم: هُوَ الْاوَّلُ وَ الْاخِرُ وَ الظّاهِرُ ...[1]خدا ظاهر است. «ظاهر است» یعنی پیداست. خدا خالق اشیاء است یعنی پدیدآورنده و پیداکننده اشیاء است، و لهذا میبینیم که کلمه «نور» را در دعاها و در روایات به عنوان اسمی از اسماء الهی ذکر کردهاند؛ نور از اسماء خداست.
در اوایل دعای کمیل دو جمله هست که مؤید همین مطلب است. به خداوند متعال عرض میکند: یا نورُ یا قُدّوسُ ای نور و ای بسیار بسیار
[1]. حدید/ 3.
منزّه و دور از نقص! شاید علت این که «یا قدّوس» پشت سر عبارت «یا نور» آمده است این است که کسی توهّم نکند خدا نور است آن طور که مانویان خیال میکردند، یعنی خدا نور جسمانی است؛ خدا منزّه از این نسبتهاست، نور هست ولی نه از این نورها. در چند جمله قبل جمله عجیبی است: وَ بِنورِ وَجْهِک الَّذی اضاءَ لَهُ کلُّ شَیءٍ تو را قسم میدهیم به نور چهرهات که همه چیز به نور چهره تو روشن است، به فروغ چهره تو روشن است. به قدری این تعبیر، عالی و لطیف و عارفانه است که من نمیتوانم برایش نظیری پیدا کنم. تعبیر خیلی عجیبی است: وَ بِنورِ وَجْهِک الَّذی اضاءَ لَهُ کلُّ شَیءٍ.
عرفا و شعرا از محبوب تعبیر به «شاهد» میکنند (و این اختصاص به زبان فارسی ندارد، در زبان عربی هم هست). شاهد یعنی آن کسی که در محفل بزم حاضر است. این تعبیر را میآورند که ای محبوب! تو که بیایی چهره تو محفل ما را روشن میکند، اگر چهره تو نباشد محفل ما تاریک تاریک است. حافظ میگوید:
این همه عکس می و نقش مخالف که نمود
یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
امیرالمؤمنین علیه السلام هم میفرماید: وَ بِنورِ وَجْهِک الَّذی اضاءَ لَهُ کلُّ شَیءٍ تو را سوگند به نور چهرهات که همه چیز به آن روشن است؛ اگر نور چهره تو و نور ذات تو نباشد همه چیز تاریک است (یعنی همه چیز به تو روشن است). «همه چیز تاریک است» معنایش این است که هیچ چیز نیست، همه چیز در تاریکی عدم است نه این که اشیاء در یک تاریکی هستند نظیر تاریکیای که ما در شب در آن هستیم؛ اگر نور ذات تو نباشد همه اشیاء در تاریکی «نیستی» هستند.
همه عالم به نور اوست پیدا
کجا او گردد از عالم هویدا
روایتی است در توحید صدوق که شخصی غیرمسلمان آمد خدمت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و گفت: یا علی! خدا کجاست؟ علی علیه السلام به او جواب عملی داد، فرمود: هیزم بیاورید. هیزم آوردند (گویا شب هم بوده است). فرمود: آتش بزنید. تا آتش زدند همه جا روشن شد. فرمود: این نور، کجاست؟ در کجای اینجاست؟ گفت: همه جا. فرمود: این نور مخلوقی از مخلوقهای خداست، تو نمیتوانی بگویی کجاست، میگویی تا هر جا که روشن کرده همه جا هست، خدا هم همه جا هست و تا هرجا که روشن کرده، [هست] و هرجا که هست او روشن کرده و جا هم جایی است که او روشن کرده و ماوراء ندارد: وَ بِنورِ وَجْهِک الَّذی اضاءَ لَهُ کلُّ شَیءٍ. پس یک بحث این است که آیا ما میتوانیم به خداوند متعال کلمه «نور» را اطلاق کنیم یا نه؟ بله میتوانیم، به دلیل این که هم ائمه دین اطلاق کردهاند، هم ظاهر آیه قرآن در اینجا همین است و هم از نظر به اصطلاح دلیل عقلی مانعی ندارد. ولی باید بدانیم که اگر میگوییم خدا نور است، نه مقصود این است که- العیاذباللَّه- از نوع نورهای حسی است که از مخلوقات خدا هستند، بلکه فقط به معنی این است که ذات الهی ذات پیدا و پیداکننده است؛ پیداترین پیداها و روشنترین روشنها اوست و هر چیزی که روشن است از پرتو او روشن است، هر چیزی که پیداست از پرتو او پیداست. به این معنا خدا نور است. خداست آنچه که پیداست به خود و به ذات خود، چیزی او را پیدا نکرده است، چیزی است که هر چیز دیگر به او پیداست و به نور او پیداست و از فروغ او پیداست. به این معنا خداوند متعال نور است و میتوانیم به خداوند کلمه «نور» را اطلاق کنیم.
بعلاوه، یک خصوصیت دیگر در نور است و آن مسئله هدایت و
نکته
نکتهای در اینجا عرض کنم و آن این است که ما به خداوند «نور» میگوییم ولی هرگز «نور اعظم» نمیگوییم که معنایش این است که نورهایی داریم که یکی بزرگتر است و دیگری کوچکتر و خدا نور بزرگتر است؛ نه، در آنجا که میگوییم خدا نور است [یعنی] همه چیز [غیر او] ظلمت است. بله، به خدا که کاری نداشته باشیم و اشیاء را نسبت به یکدیگر بسنجیم، یکی نور است و یکی نور نیست، مثلًا علم نور است، ایمان نور است، همین قوه باصره نور است، قوه عاقله نور است. خدا به این معنی «نور النور» است[1]. خدا نه نور بزرگتر است، بلکه نور همه نورهاست؛ یعنی همه نورها نسبت به خداوند، ظلمت است و خداوند نور بودن را به آنها داده است. از این که بگذریم، اشیاء دیگر هرکدام به سهم خودشان سهمی از نور دارند: ایمان خودش نور است، علم نور است، و از این قبیل عرض کردیم که خود قرآن مجید به برخی امور اطلاق «نور» کرده است، از جمله به قرآن اطلاق «نور» کرده که قرآن نور خداست، یعنی نوری است که مخلوق خداست: قَدْ جاءَکمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کتابٌ مُبینٌ. یهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَی النّورِ بِاذْنِهِ وَ یهْدیهِمْ الی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ[2]قرآن نور است و به سوی نور که معرفت
[1]دعایی است در مفاتیح به نام «دعای نور» که نوشتهاند در قطع تب، مجرّب است: یا نورُ یا نورَ النّورِوَ یا مُدَبِّرَ الْامور ...
[2]. مائده/ 15 و 16.