بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 129

نقش ایمان در سعادت انسان

یکی از آثار ایمان به خدا و روشن شدن به نور خدا این است که عمل انسان ارزش واقعی پیدا میکند، یعنی وضعی پیدا میکند که واقعاً عمل و تلاش انسان موجب سعادت انسان میشود، آنهم سعادت ابدی. اینجا مسئلهای طرح میشود که در آیه بعد بیشتر بر آن تصریح شده است و آن این است که آیا کار خوب و کار بد انسان بستگی به ایمان انسان دارد یا ندارد؟ آیا کار خوب به هرحال خوب و سعادتبخش است ولو انسان به نور الهی روشن نشده باشد و کار بد هم برای انسان به هرحال بد است ولو


صفحه 130

آنکه انسان ایمان داشته باشد و به نور الهی روشن باشد؟

این یک مسئلهای است که زیاد مطرح میشود و مخصوصاً جوانهای امروز این سؤال را زیاد مطرح میکنند، به این صورت که میگویند چه دلیلی هست و چه لزومی دارد که برای این که عمل انسان مقبول درگاه خدا واقع بشود انسان حتماً مسلمان و با ایمان باشد و به خدا اعتقاد داشته باشد یا به تعبیری که در این آیات هست به نور الهی روشن شده باشد؛ کار خوب به هرحال خوب است، خدا هم که غنی است، پس برای خدا چه فرق میکند که بندهای که کار خوب و یا کار بد میکند او را بشناسد یا نشناسد؛ خدا چون خداست و بزرگ و عظیم و غنی و بیاعتناست، نباید بین بندگان- چه آن بندهای که او را میشناسد و در درگاه او سر تعظیم فرود میآورد، نماز میخواند و روزه میگیرد، و چه آن بندهای که اساساً او را نمیشناسد و بلکه با او مخالف و نسبت به او یاغی است ولی در عین حال هردو کار خوب میکنند- فرق بگذارد. پس در روز قیامت نباید مسئله ایمان، حسابی داشته باشد، فقط باید عمل حساب داشته باشد؛ بنابراین اگر یک آدم مادی مسلک منکر خدا و منکر همه پیغمبران خدا کار خیری کرده، مثلًا خدمتی به بشریت کرده است، خدا باید او را به بهشت ببرد، همان طور که اگر یک بندهای که او را میشناسد کار خوب بکند باید او را به بهشت ببرد، و غیر از این هم نمیتواند باشد؛ اگر غیر از این باشد باید بگوییم خدا- العیاذ باللَّه- مثل آن رؤسایی است که میان افرادی که میآیند تعظیم میکنند و تملّقش را میگویند و آن افرادی که پیش او نمیآیند تعظیم کنند و تملّق بگویند فرق میگذارد، در صورتی که ما میگوییم رئیس خوب آن رئیسی است که هیچ فرقی میان افراد از این نظر نگذارد، فقط به کار افراد توجه کند، اگر دید کار فرد خوب است به او پاداش بدهد.


صفحه 131

این صورت اشکال. این موضوع را خیلی از افراد به صورت اشکال و ایراد سؤال میکنند و من خودم در آخرین بخش کتاب عدل الهی همین مسئله را مطرح و مفصل درباره این موضوع بحث کردهام. اکنون به مناسبت این سه آیه، مقداری از این مطالب را عرض میکنم.

ما میبینیم قرآن تنها روی عمل تکیه نمیکند، روی عمل و ایمان هردو تکیه میکند. میبینید قرآن همیشه میگوید: الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ آنان که ایمان دارند و عملشان صالح است. قرآن برای سعادت بشر، نه به ایمانِ تنها اتکاء میکند که بگوید اگر ایمانت درست بود دیگر اهل سعادت هستی، عملت هرچه بود، بود و نه به عمل تنها تکیه میکند که بگوید: «الَّذینَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَواءٌ امَنوا اوْ لَمْ یؤْمِنوا» کسانی که عمل صالح انجام میدهند، خواه ایمان داشته باشند یا نداشته باشند؛ بلکه قرآن میگوید ایمان و عمل صالح هردو.

البته عدهای هم از آن طرف بودهاند که میگفتهاند عمل هیچکاره است و هرچه هست ایمان است. در میان خودمان هم هستند افرادی که عمل را تحقیر میکنند و میگویند عمل در سعادت انسان اثر ندارد و فقط ایمان مؤثر است. عدهای هم از این طرف میگویند باید عمل اثر داشته باشد نه ایمان، و عجیب این است که مدعی هستند خود قرآن هم در بعضی آیات همین مطلب را تأیید کرده است؛ میگویند مگر خود قرآن نمیگوید: انَّ اللَّهَ لا یضیعُ اجْرَ الْمُحْسِنینَ[1]خدا کار نیکوکاران را ضایع نمیکند (نمیگوید آن نیکوکار مؤمن باشد یا نباشد) و یا: انّا لا نُضیعُ اجْرَ مَنْ احْسَنَ عَمَلًا[2]هرکسی که کار خیری بکند ما اجرش را ضایع نمیکنیم.

این سؤال بیشتر از اینجا مطرح میشود که میگویند ما افرادی را

[1]. توبه/ 120.

[2]. کهف/ 30.


صفحه 132

یک اصل قرآنی

حال ببینیم قضیه از چه قرار است و مطلب چگونه است. خدا یک اصلی را در قرآن بیان کرده است که این اصل ما را کاملًا روشن میکند. در سوره بنیاسرائیل میفرماید:

مَنْ کانَ یریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یصْلیها مَذْموماً مَدْحوراً. وَ مَنْ ارادَ الْاخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکوراً. کلًاّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّک وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّک مَحْظوراً «1».

خلاصه این آیهها این است که هرکسی در هر راهی که تلاش کند و

(1). اسراء/ 18- 20.


صفحه 133

به سوی هر مقصدی که برود و فعالیت کند، خدا اجرش را در همان مقصد ضایع نمیکند. خدا این عالَم و این دستگاه هستی را به صورت یک دستگاه آماده برای کشت کردن و محصول برداشتن ساخته است. شما از یک مزرعه چه انتظاری دارید؟ انتظار دارید که آنچه را کشت میکنید بردارید. اما از مزرعه- هر اندازه خوب و عالی باشد- این انتظار غلط است که انسان یک چیزی را کشت کند و چیز دیگری بردارد. شما اگر در یک مزرعه مساعد و آماده، گندم بکارید گندم برمیدارید. جو بکارید جو برمیدارید، درخت میوه بکارید میوه برداشت میکنید، اگر گلابی غرس کنید گلابی برمیدارید و اگر حنظل بکارید حنظل، اگر خار بکارید خار برداشت میکنید و اگر گل بکارید گل. معنی یک مزرعه عالی و نمونه این نیست که به هرحال گل بدهد اعم از این که من خار بکارم یا چیز دیگر؛ برنج یا گندم محصول بدهد، من ارزن بکارم یا جو.

انسانها در تلاشهایشان مقصدی دارند. درست است که همه طالب سعادت هستند ولی سعادتشان را در چه چیزی جست و جو میکنند؟ یک وقت هست انسان در این دنیا تلاش میکند، عمل میکند، زحمت میکشد برای محصولی و نتیجهای که میخواهد در همین دنیا بگیرد و اصلًا به خدا و آخرت هم کاری ندارد، یعنی بذری که میپاشد فقط بذر دنیایی است، کاری میکند برای نتیجهای در همین دنیا. اما یک وقت هست انسان کاری میکند نه برای نتیجه مادی در این دنیا، بلکه برای این که قرب به حق پیدا کند، به خدا نزدیک شود و در جهان دیگر محصولی بردارد. قاعده این است که اگر کسی بذری برای آن جهان کاشته است در آن جهان به او بدهند و اگر بذری برای این جهان کاشته است در این جهان به او بدهند.

قرآن میگوید: «کلًاّ نُمِدُّ» ما مدد خودمان را، هم به آنان که


صفحه 134

خداخواه و آخرتخواه هستند و مقصدشان بالاتر از مادیت است میرسانیم و هم به آنها که نمیخواهند تا آنجا بروند و میخواهند محصول و نتیجه را در همین جا بگیرند؛ با یک تفاوت و آن این که چون دنیا دار تزاحم علل و اسباب است خدا تضمین نمیکند که هر کسی که برای دنیا و مقصد دنیا تلاش کند صد درصد به آن میرسد، چون ممکن است به موانعی بربخورد، بذری را بپاشد برای این که در دنیا نتیجه بگیرد ولی بذرش در همین جا فاسد و خراب بشود و آفتی به آن برسد. نه درباره افراد تضمین میکنیم که به همه صد درصد [محصول و نتیجه] بدهیم و نه در همه اعمال تضمین میکنیم که در همه اعمال صد درصد [محصول و نتیجه] بدهیم. بذری که برای مقصد دنیاست خیلی از اوقات به آفت برمیخورد، ولی بذری که برای خدا و برای تقرّب به حق و برای آخرت پاشیده شود، دیگر تخلفپذیر نیست. آن بذر مطابق با مزاج هستی است و تخلف نمیپذیرد، و بلکه بیش از مقداری که شخص کاشته است محصول میدهد.

حال من از شما میپرسم این اصل کلی چطور است؟ آیا این اصل کلی یک اصل منطقی است یا منطقی نیست؟ در آیات دیگری هم این مطلب به صورت دیگری آمده است. در سوره شوری میفرماید: مَنْ کانَ یریدُ حَرْثَ الْاخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْاخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ[1]. اصلًا این تعبیر کشت و زراعت کردن از خود قرآن است: هرکسی که بخواهد بذر را به قصد آخرت بپاشد[2]و قصدش کشت آخرت باشد به او میدهیم، زیادترش را هم میدهیم و هرکسی هم که

[1]. شوری/ 20.

[2]. یک بذرِ به قصد آخرت، نه این که دو جور بذر داریم: بذر دنیا و بذر آخرت؛ یک بذر با نیت انسانفرق میکند که آن را به نیت آخرت بکارد یا به نیت دنیا.


صفحه 135

قصدش دنیا باشد (نمیگوید که میدهیم و بیشتر از آن چیزی به او میدهیم) او را هم محروم نمیکنیم: نُؤْتِهِ مِنْها «1».

به نظر شما این اصل و این مطلب یک حرف منطقی است یا حرفی است که منطقی نیست؟ به نظر نمیرسد که کوچکترین ایرادی بشود به این مطلب گرفت و اگر غیر از این بود منطقی نبود.

حال سخن قرآن در مورد این که عمل چه کسی مقبول است و عمل چه کسی مقبول نیست، این است که آن کسی که در دنیا تلاش میکند حتماً هدفی دارد، اگر شهرت و معروفیت و محبوبیت است، پیشرفت کشورش است، بلندشدن آوازه همنژادان و مردم کشورش است، به نتیجهاش هم میرسد، اما [در] کاری که برای این مقصد انجام شده است دیگر توقع نداشته باشید که انسان به آن مقصدِ دیگر برسد؛ یعنی او کار را کرده نه برای این که به خدا نزدیک شود بلکه برای این که به مردم نزدیک شود، به مردم هم نزدیک میشود اما نمیتواند بگوید به خدا هم نزدیک میشود. مگر میشود که انسان برای مسافرتی راه بیفتد و مثلًا قصدش این باشد که به طرف قم برود ولی به طرف شمال تهران حرکت کند و بعد بگوید من به طرف شمال میروم ولی بالاخره به قم میرسم. اگر انسان به طرف شمال حرکت کرد به شمال میرسد و اگر به طرف جنوب حرکت کرد به جنوب میرسد. از هر جادهای که انسان حرکت کند به نهایت آن جاده و به شهرهایی که آن جاده به آنها منتهی میشود میرسد و غیر از این نیست.

(1). یک مطلب دیگر نیز از خود قرآن استفاده میشود که اگر کسی به قصد دنیا تلاش کند آخرت بالتبع به او نمیرسد، ولی اگر کسی به قصد آخرت تلاش کند دنیا بالتبع به او میرسد، و این باز یک حساب دیگری است که از آیات قرآن میتوان استفاده کرد.


صفحه 136

ایمان، شرط قبول عمل

ایمان از این نظر شرط [قبول عمل] است، نه این که- العیاذ باللَّه- خدا میگوید عمل کسانی را که پیش من تملّق میکنند قبول میکنم و عمل دیگران را با این که یکسان است، رد میکنم؛ نه، آن کسی که ایمان ندارد، اصلًا خدا را نمیخواهد، پس خدا هم مال او نیست. آن کسی که ایمان ندارد آخرت را نمیخواهد؛ وقتی آخرت را نمیخواهد دیگر نمیشود آن را به او داد. در آخرت به انسان آنچه را که خواسته است میدهند؛ معنی ندارد که آنچه را که نخواسته و به سوی آن نرفته است به او بدهند. بله، برای این که اصل عمل کسی مقبول باشد شرطش این نیست که انسان حتماً مثلًا مسلمان و شیعه باشد. اگر کسی به خدا ایمان داشته باشد و خدا را بشناسد و به آخرت اعتقاد داشته باشد و کاری را برای خدا و آخرت انجام بدهد، آن کارش فی حدّ ذاته در درگاه الهی قابل قبول است مگر آن که آفتی ایجاد کند و آن را از بین ببرد که نام آن آفت «عناد» و «کفر» است، که آن را بعد توضیح میدهم. آن کسی که پنیسیلین را کشف کرده و به افراد بشر خدمت کرده است، هر منظوری که از این خدمت داشته، خدا او را به همان منظورش میرساند، نه به منظوری که نداشته است.

محال است- و معنی هم ندارد- که انسان به منظور و مقصودی که ندارد برسد، یعنی در راهی که نرفته است به مقصد آن راه برسد.

پس این که عرض کردیم روشن شدن به نور خدا- یا بگویید ایمان به حق- به عمل انسان ارزش میدهد، به این دلیل است که عمل انسان را در همین دنیا دگرگون میکند. دو نفر که یک عمل را انجام میدهند، آن که به نور خدا روشن است و آن که به نور خدا روشن نیست، اینها به ظاهر یک جور عمل را انجام دادهاند ولی در باطن تفاوت این عمل و آن عمل