بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

یک اصل قرآنی

حال ببینیم قضیه از چه قرار است و مطلب چگونه است. خدا یک اصلی را در قرآن بیان کرده است که این اصل ما را کاملًا روشن میکند. در سوره بنیاسرائیل میفرماید:

مَنْ کانَ یریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یصْلیها مَذْموماً مَدْحوراً. وَ مَنْ ارادَ الْاخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکوراً. کلًاّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّک وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّک مَحْظوراً «1».

خلاصه این آیهها این است که هرکسی در هر راهی که تلاش کند و

(1). اسراء/ 18- 20.


صفحه 133

به سوی هر مقصدی که برود و فعالیت کند، خدا اجرش را در همان مقصد ضایع نمیکند. خدا این عالَم و این دستگاه هستی را به صورت یک دستگاه آماده برای کشت کردن و محصول برداشتن ساخته است. شما از یک مزرعه چه انتظاری دارید؟ انتظار دارید که آنچه را کشت میکنید بردارید. اما از مزرعه- هر اندازه خوب و عالی باشد- این انتظار غلط است که انسان یک چیزی را کشت کند و چیز دیگری بردارد. شما اگر در یک مزرعه مساعد و آماده، گندم بکارید گندم برمیدارید. جو بکارید جو برمیدارید، درخت میوه بکارید میوه برداشت میکنید، اگر گلابی غرس کنید گلابی برمیدارید و اگر حنظل بکارید حنظل، اگر خار بکارید خار برداشت میکنید و اگر گل بکارید گل. معنی یک مزرعه عالی و نمونه این نیست که به هرحال گل بدهد اعم از این که من خار بکارم یا چیز دیگر؛ برنج یا گندم محصول بدهد، من ارزن بکارم یا جو.

انسانها در تلاشهایشان مقصدی دارند. درست است که همه طالب سعادت هستند ولی سعادتشان را در چه چیزی جست و جو میکنند؟ یک وقت هست انسان در این دنیا تلاش میکند، عمل میکند، زحمت میکشد برای محصولی و نتیجهای که میخواهد در همین دنیا بگیرد و اصلًا به خدا و آخرت هم کاری ندارد، یعنی بذری که میپاشد فقط بذر دنیایی است، کاری میکند برای نتیجهای در همین دنیا. اما یک وقت هست انسان کاری میکند نه برای نتیجه مادی در این دنیا، بلکه برای این که قرب به حق پیدا کند، به خدا نزدیک شود و در جهان دیگر محصولی بردارد. قاعده این است که اگر کسی بذری برای آن جهان کاشته است در آن جهان به او بدهند و اگر بذری برای این جهان کاشته است در این جهان به او بدهند.

قرآن میگوید: «کلًاّ نُمِدُّ» ما مدد خودمان را، هم به آنان که


صفحه 134

خداخواه و آخرتخواه هستند و مقصدشان بالاتر از مادیت است میرسانیم و هم به آنها که نمیخواهند تا آنجا بروند و میخواهند محصول و نتیجه را در همین جا بگیرند؛ با یک تفاوت و آن این که چون دنیا دار تزاحم علل و اسباب است خدا تضمین نمیکند که هر کسی که برای دنیا و مقصد دنیا تلاش کند صد درصد به آن میرسد، چون ممکن است به موانعی بربخورد، بذری را بپاشد برای این که در دنیا نتیجه بگیرد ولی بذرش در همین جا فاسد و خراب بشود و آفتی به آن برسد. نه درباره افراد تضمین میکنیم که به همه صد درصد [محصول و نتیجه] بدهیم و نه در همه اعمال تضمین میکنیم که در همه اعمال صد درصد [محصول و نتیجه] بدهیم. بذری که برای مقصد دنیاست خیلی از اوقات به آفت برمیخورد، ولی بذری که برای خدا و برای تقرّب به حق و برای آخرت پاشیده شود، دیگر تخلفپذیر نیست. آن بذر مطابق با مزاج هستی است و تخلف نمیپذیرد، و بلکه بیش از مقداری که شخص کاشته است محصول میدهد.

حال من از شما میپرسم این اصل کلی چطور است؟ آیا این اصل کلی یک اصل منطقی است یا منطقی نیست؟ در آیات دیگری هم این مطلب به صورت دیگری آمده است. در سوره شوری میفرماید: مَنْ کانَ یریدُ حَرْثَ الْاخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْاخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ[1]. اصلًا این تعبیر کشت و زراعت کردن از خود قرآن است: هرکسی که بخواهد بذر را به قصد آخرت بپاشد[2]و قصدش کشت آخرت باشد به او میدهیم، زیادترش را هم میدهیم و هرکسی هم که

[1]. شوری/ 20.

[2]. یک بذرِ به قصد آخرت، نه این که دو جور بذر داریم: بذر دنیا و بذر آخرت؛ یک بذر با نیت انسانفرق میکند که آن را به نیت آخرت بکارد یا به نیت دنیا.


صفحه 135

قصدش دنیا باشد (نمیگوید که میدهیم و بیشتر از آن چیزی به او میدهیم) او را هم محروم نمیکنیم: نُؤْتِهِ مِنْها «1».

به نظر شما این اصل و این مطلب یک حرف منطقی است یا حرفی است که منطقی نیست؟ به نظر نمیرسد که کوچکترین ایرادی بشود به این مطلب گرفت و اگر غیر از این بود منطقی نبود.

حال سخن قرآن در مورد این که عمل چه کسی مقبول است و عمل چه کسی مقبول نیست، این است که آن کسی که در دنیا تلاش میکند حتماً هدفی دارد، اگر شهرت و معروفیت و محبوبیت است، پیشرفت کشورش است، بلندشدن آوازه همنژادان و مردم کشورش است، به نتیجهاش هم میرسد، اما [در] کاری که برای این مقصد انجام شده است دیگر توقع نداشته باشید که انسان به آن مقصدِ دیگر برسد؛ یعنی او کار را کرده نه برای این که به خدا نزدیک شود بلکه برای این که به مردم نزدیک شود، به مردم هم نزدیک میشود اما نمیتواند بگوید به خدا هم نزدیک میشود. مگر میشود که انسان برای مسافرتی راه بیفتد و مثلًا قصدش این باشد که به طرف قم برود ولی به طرف شمال تهران حرکت کند و بعد بگوید من به طرف شمال میروم ولی بالاخره به قم میرسم. اگر انسان به طرف شمال حرکت کرد به شمال میرسد و اگر به طرف جنوب حرکت کرد به جنوب میرسد. از هر جادهای که انسان حرکت کند به نهایت آن جاده و به شهرهایی که آن جاده به آنها منتهی میشود میرسد و غیر از این نیست.

(1). یک مطلب دیگر نیز از خود قرآن استفاده میشود که اگر کسی به قصد دنیا تلاش کند آخرت بالتبع به او نمیرسد، ولی اگر کسی به قصد آخرت تلاش کند دنیا بالتبع به او میرسد، و این باز یک حساب دیگری است که از آیات قرآن میتوان استفاده کرد.


صفحه 136

ایمان، شرط قبول عمل

ایمان از این نظر شرط [قبول عمل] است، نه این که- العیاذ باللَّه- خدا میگوید عمل کسانی را که پیش من تملّق میکنند قبول میکنم و عمل دیگران را با این که یکسان است، رد میکنم؛ نه، آن کسی که ایمان ندارد، اصلًا خدا را نمیخواهد، پس خدا هم مال او نیست. آن کسی که ایمان ندارد آخرت را نمیخواهد؛ وقتی آخرت را نمیخواهد دیگر نمیشود آن را به او داد. در آخرت به انسان آنچه را که خواسته است میدهند؛ معنی ندارد که آنچه را که نخواسته و به سوی آن نرفته است به او بدهند. بله، برای این که اصل عمل کسی مقبول باشد شرطش این نیست که انسان حتماً مثلًا مسلمان و شیعه باشد. اگر کسی به خدا ایمان داشته باشد و خدا را بشناسد و به آخرت اعتقاد داشته باشد و کاری را برای خدا و آخرت انجام بدهد، آن کارش فی حدّ ذاته در درگاه الهی قابل قبول است مگر آن که آفتی ایجاد کند و آن را از بین ببرد که نام آن آفت «عناد» و «کفر» است، که آن را بعد توضیح میدهم. آن کسی که پنیسیلین را کشف کرده و به افراد بشر خدمت کرده است، هر منظوری که از این خدمت داشته، خدا او را به همان منظورش میرساند، نه به منظوری که نداشته است.

محال است- و معنی هم ندارد- که انسان به منظور و مقصودی که ندارد برسد، یعنی در راهی که نرفته است به مقصد آن راه برسد.

پس این که عرض کردیم روشن شدن به نور خدا- یا بگویید ایمان به حق- به عمل انسان ارزش میدهد، به این دلیل است که عمل انسان را در همین دنیا دگرگون میکند. دو نفر که یک عمل را انجام میدهند، آن که به نور خدا روشن است و آن که به نور خدا روشن نیست، اینها به ظاهر یک جور عمل را انجام دادهاند ولی در باطن تفاوت این عمل و آن عمل


صفحه 137

از زمین تا آسمان است: الَیهِ یصْعَدُ الْکلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُالصّالِحُ یرْفَعُهُ[1].

این آیه را دو جور تفسیر میکنند و هر دو جورش هم درست است و اساساً معنی ندارد که ما آیات قرآن را همیشه به یک معنی خاص حمل کنیم. یک جا که میبینیم آیه در آنِ واحد دو معنی درست را تحمل میکند، هردو مقصود است. این از خصایص و جزء معجزات قرآن است که گاهی تعبیرات خودش را طوری میآورد که آن را چند جور میتوان معنی کرد و هرچند جورش هم درست است. گاهی شاعری شعری میگوید که چند جور قابل معنی است و چه بسا از خودش هم بپرسید میگوید هرطور که بخواهید بخوانید همان درست است. این شعر سعدی که در اول «بدایع» است، معروف است و آن را چند جور میتوان خواند:

از درِ بخشندگی و بنده نوازی

مرغِ هوا را نصیب و ماهی دریا

یعنی خدای بخشنده و بندهنواز، هم مرغ هوا را نصیب انسان کرده و هم ماهی دریا را. ولی این شعر را هفت هشت جور دیگر هم میشود خواند، از جمله این که:

از درِ بخشندگی و بندهنوازی

مرغ، هوا را نصیب و ماهی، دریا

یعنی هوا را نصیب مرغ کرده و دریا را نصیب ماهی.

از درِ بخشندگی و بندهنوازی

مرغِ هوا را نصیبِ ماهی دریا

یعنی خدا مخلوقنواز است و گاهی به یک ماهی، مرغ هوا را میرساند.

از درِ بخشندگی و بندهنوازی

مرغِ هوا را نصیب، ماهی دریا

یعنی ماهی دریا را نصیب مرغ هوا کرده.

اگر اینها را تلفیق بکنید چند جور دیگر هم میشود خواند، البته با این تفاوت که اینجا در خواندن باید تغییری بدهیم، یک دفعه میگوییم

[1]. فاطر/ 10.


صفحه 138

«مرغِ هوا را نصیب و ماهی دریا» و یک وقت میگوییم «مرغ، هوا را نصیب و ماهی، دریا» ولی آیات قرآن را هیچ لزومی ندارد که چند جور بخوانیم، یک جور هم که میخوانیم چند جور معنی میدهد. الَیهِ یصْعَدُ الْکلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یرْفَعُهُ.

هر فرد یا ملتی به مقصد راهی که میرود میرسد نه مقصد دیگر

عدالت یعنی حسن روابط اجتماعی، و ظلم گسیختگی روابط اجتماعی است. حالاگر یک ملتی مسلمان و با ایمان باشند، خداشناس به قول خودشان باشند، خودشان را ملت قرآن حساب کنند و فریاد «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّه» و «اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّه» و «اشْهَدُ انَّ عَلِیاً وَلِی اللَّه» آنها به آسمان بلند باشد، اما آن اصلی که قرآن میگوید «لِیقومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»[1]اصلًا در میانشان برقرار نباشد و وقتی روابط اجتماعی آنها را میبینید سراسر فساد و دروغ و تهمت و فحشا و ظلم و ستم است، قرآن نه تنها مدعی نیست که چنین ملتی قابل بقاست بلکه مدعی است که اینها قابل بقا نیستند، و همه اینها از آن اصل ریشه میگیرد که هر فردی و هر ملتی اگر از راهی بروند، به مقصدی که در نهایت آن راه قرار گرفته است میرسند ولی اگر به راهی نروند، انتظار رسیدن به مقصد آن راه را هم نباید داشته باشند.

یک فرد ماتریالیست یا یک ملت ماتریالیست اگر راه دنیای خودش را درست طی کند (قرآن میگوید) به مقصد دنیای خودش میرسد، اما یک ملت خداشناس اگر همان راه دنیا را غلط طی کند به مقصودش نمیرسد. به همین دلیل یک ماتریالیست وقتی که به طرف

[1]. حدید/ 25.


صفحه 139

خدا نرفته و راهِ به سوی خدا یعنی راه تقرّب به حق و راه بهشت را و این که سعادت آن جهانی را هم داشته باشد نرفته است اصلًا توقع چه چیزی را دارد؟! همین طور که ما در دنیا نباید انتظار سعادت راهِ نرفته را داشته باشیم، در آخرت هم نباید چنین انتظاری داشته باشیم.

این است که بعد از آیه نور که همه نظرش- بر طبق روایات و آنچه که از خود آیه استفاده میشود- به هدایت الهی است و در ذیل آیه هم میفرماید: یهْدِی اللَّهُ لِنورِهِ مَنْ یشاءُ، میفرماید: لِیجْزِیهُمُ اللَّهُ احْسَنَ ما عَمِلوا وَ یزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ. (تعبیرهای قرآن خیلی عجیب است!) «یجْزِیهُمُ اللَّهُ» یا به «یهْدِی اللَّهُ» برمیگردد و یا به «فی بُیوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْاصالِ ...»؛ فرق نمیکند، چه بگوییم خدا آنها را هدایت میکند برای این منظور و چه بگوییم اهل هدایت آن طور درست عمل میکنند و خدا را فراموش نمیکنند به این منظور: لِیجْزِیهُمُ اللَّهُ احْسَنَ ما عَمِلواآیا میان دنیا و آخرت تضاد است؟

قرآن هرگز میان آخرت و دنیا تناقض قائل نمیشود. آیا بین دنیا و آخرت تضاد و تناقض هست یا نیست؟ من یک مثلی برایتان عرض میکنم، شما ببینید اسمش تضاد است یا تضاد نیست. خود ما مثلی داریم