بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 162

تفسیر سوره نور (10)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

الَمْ تَرَ انَّ اللَّهَ یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ الطَّیرُ صافّاتٍ کلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یفْعَلونَ[1].

مخاطب، رسول اکرم است. میفرماید: آیا مشاهده نمیکنی- یعنی مشاهده میکنی و میبینی- که هرکه در آسمانهاست و هر که در زمین است و هم مرغان در حالی که در آسمان بال گشاده و صف کشیدهاند، همه تسبیحگوی او هستند. کلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یفْعَلونَ و هرکدام از اینها به نماز خود (یا به خواندن و دعای خود) و به تسبیح خود آگاه است و خدا هم به آنچه آنها میکنند آگاه است.

[1]. نور/ 41.


صفحه 163

آیاتی که در این چند جلسه تفسیر کردیم، از اول آیه نور تا اینجا، میبینیم همه ارائه صحنههای مختلف نور و ظلمت است، و البته ظلمت چیزی نیست جز همان بهره نگرفتن از نور، و فقط در مورد انسانهایی صادق است که از یکی از پرتوهایی که خدای متعال فرستاده است و انسان موظف و مکلف است که خود را به آن پرتو روشن کند [استفاده] نمیکنند. انسان مکلف و موظف است که از پرتو نور وحی و نبوت، به کمک نور فطرت خودش بهرهگیری کند، و وقتی از این نورها استفاده نکند آنگاه در ظلمت قرار میگیرد؛ و نور خدا سراسر هستی را فرا گرفته است: اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ. سراسر هستی روشن به نور خداست و سراسر هستی آگاه از وجود خداوند است (چون در روشنایی است نه در تاریکی) و شناسای خالق و بارئ خودش است. در این آیه مطلبی را ذکر میفرماید که این مطلب به عبارات مختلف در قرآن مجید آمده است[1]تسبیح و تحمید موجودات

یکی از حرفهایی که قرآن روی آن تکیه کرده است مسئله تسبیح و تحمید موجودات- هر دو- است. قرآن در بعضی از بیانات خودش میگوید تمام ذرات وجود، خدا را تسبیح میکنند و حمد میکنند؛ یعنی طبق منطق قرآن مثلًا چوب و فلز خدا را تسبیح میکنند، ذرات هوا تسبیحگوی خدا هستند، هر مولکول از مولکولهای آب و هر ذره از ذرات اتمی و هر ذره کوچکتر از اتم خدا را تسبیح میکند.

[1]. مطالب قرآن مجید همیشه از بشر جلوتر است، طبعاً این طور است، یعنی بشر باید کوشش کند خودش را به این حقایق برساند. انسان هرگز نباید انتظار داشته باشد که قرآن مطالب را همیشه در سطح معلومات او بیان کند، چون معلوماتْ قابل پیشروی و توسعه و تکامل است. یک کتاب بشری این طور است. یک نفر که میخواهد به نور قرآن مهتدی باشد باید گوشش به ندای قرآن باشد و ببیند از این حرفها چه درمیآید.


صفحه 164

حال ما اول باید ببینیم اصلًا قرآن چنین حرفی را میزند یا نمیزند. ابتدا آیات را میخوانیم. بعد ببینیم بشر به حسب عقل و فهم و عرفان خودش چقدر توانسته خود را به این منطق قرآن نزدیک کند. پس ما دو مرحله داریم: یکی این که آیا قرآن چنین مطلبی را بیان کرده یا نکرده است. دوم این که بشر در تلاش و تکاپوی خودش چقدر خود را به این حقیقت نزدیک کرده است.

قرآن این مطلب را با عبارات مختلف در جاهای مختلف گفته است. من مقداری را که در نظر دارم و حفظ هستم برایتان عرض میکنم. یکی در سوره بنیاسرائیل است که شاید از همه جا عامتر و صریحتر بیان فرموده است؛ میفرماید:

وَ انْ مِنْ شَیءٍ الّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکنْ لا تَفْقَهونَ تَسْبیحَهُمْ[1]هیچ چیزی نیست (انْ مِنْ شَیءٍ یعنی ما مِنْ شَیءٍ) مگر آن که خدا را تسبیح مقرون به حمد میکند، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید؛ یعنی نگو من گوشم را که پای این چوب یا سیمان یا درخت و همین طور ذرات بدن خودم میگذارم نمیشنوم که او خدا را تسبیح میکند. طبق گفته قرآن هر سلول از سلولهای پوست و گوشت و استخوان و خون من و هر مویی از موهای بدن من دائماً در تسبیح حق تعالی است، در حالی که من نمیشنوم. قرآن میگوید بله، شما نمیشنوید؛ و بلکه «نمیفهمید» تعبیر میکند؛ نمیگوید «لا تَسْمَعونَ»، میگوید: «وَ لکنْ لا تَفْقَهُونَ» و میان ایندو فرق است. اگر «لاتَسْمَعونَ» باشد [یعنی] ممکن است ما بفهمیم چنین چیزی هست ولی نمیشنویم. مثل این که ما الآن میفهمیم که در این فضا امواج رادیویی از ایستگاههای مختلف رادیویی دنیا هست ولی نمیشنویم. اما قرآن میگوید «ولی این مطلب را نمیفهمید»؛ نه تنها

[1]. اسراء/ 44.


صفحه 165

فرق تسبیح و تحمید

قبل از این که به آیات دیگر بپردازم، فرق میان «تسبیح» و «حمد» را عرض کنم که میفرماید: الّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ. چون تسبیح و حمد کار ماست، اقلًا بفهمیم وقتی در نماز میگوییم: سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ که خلاصهاش این است: «تسبیح پروردگار عظیم میکنم و حمد پروردگار عظیم» یا میگوییم: سُبْحانَ رَبِّی الْاعْلی وَ بِحَمْدِهِ یعنی تسبیح میکنم پروردگار برتر را و حمد میکنم او را؛ «تسبیح میکنم» یعنی چه؟ و «حمد میکنم» یعنی چه؟

ثنای خدا به دو شکل است: یکی تسبیح و دیگری تحمید. تسبیح یعنی تنزیه، یعنی خدا را از آنچه که ذات او مبرّاست منزّه کردن، و برتر دانستن او از آنچه که شأن مخلوقین است و حاکی از نوعی نقص و ناتوانی و نارسایی است. اصلًا کلمه«سُبْحان» معنایش این است که من او را تسبیح و تنزیه میکنم از این که به چشم دیده شود، با دست لمس شود، او را جسم بدانم و بگویم در جایی قرار گرفته است، او را محتاج و نیازمند بدانم به هر چیزی از جمله به عبادت خودم؛ خیر، او منزّه است از نیاز و احتیاج؛ تنزیه میکنم او را از این که به او نسبت ظلم و ستم بدهم، برای او شریکی قائل باشم، او را مرکب و دارای اجزاء بدانم، بگویم از چه درست شده و از کجا آمده است. پس تسبیح یعنی یک سلسله چیزهایی را که من میفهمم که خدا از اینها برتر و بالاتر است، با کلمه «سبحان» از او نفی میکنم.

ثنای الهی نظیر اقرار به توحید است که مجموع نفی و اثبات است. وقتی میگوییم «لا الهَ الَّا اللَّه» نفی میکنیم معبودیت غیر را و اثبات


صفحه 166

میکنیم ذات او را.

ثنای الهی هم همیشه نفی است و اثبات. نفیاش همین است: منزّه است از ...، ولی «حمد» توصیف پروردگار است به صفات اثباتی: او را ستایش میکنم که همه نعمتها از اوست، همه کمالات از اوست و به او برمیگردد، او به هر چیزی داناست: بِکلِّ شَیءٍ عَلیمٌ، بر هر چیزی تواناست: وَ هُوَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ، او سمیع است، او بصیر است، او حی است، او قیوم است، او ملِک است، او مؤمن است، مهیمن است، عزیز است، جبّار است، متکبّر است[1].

پس ما با یک «سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ» یا یک «سُبْحانَ رَبِّی الْاعْلی وَ بِحَمْدِهِ» یک دنیا نقص را به نظر میآوریم و میگوییم خدای ما از اینها منزّه است، و یک سلسله کمالات را [به نظر میآوریم و میگوییم] خدای ما دارای چنین صفاتی است. در نماز وقتی سوره توحید را میخوانیم، میگوییم: قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ. اللَّهُ الصَّمَدُ.

لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ. وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً احَدٌ. هم صفات اثباتی در آن است و هم صفات سلبی.

بعد میگوییم: «کذلِک اللَّهُ رَبِّی» چنان است پروردگار من، آن صفات کمالی اثباتی را دارد و من او را به آن صفات ستایش و حمد میکنم؛ نقصی نیز در او نیست، این که فرزند داشته باشد، فرزند چیزی باشد، مثل و مانند داشته باشد.

قرآن میگوید این کارِ تسبیح و تحمید که شما در این شعور ظاهری و انسانیتان باید آن را با تعلیمات انبیا یاد بگیرید و با اراده و اختیار خودتان انجام دهید، تمام ذرات عالم وجود [این کار را انجام میدهند و] خدا را تسبیح میکنند و حمد میکنند. این یک آیه از آیات قرآن [راجع به تسبیح و تحمید موجودات.]

[1]. حشر/ 22- 24.


صفحه 167

مسبّحات در قرآن

همچنین ما در قرآن پنج سوره داریم- بلکه با سوره «سَبِّحِ اسْمَ» به اعتباری شش سوره داریم- که با تسبیح شروع میشوند و اینها را «مسبّحات» میگویند.

سوره حدید این طور شروع میشود: سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ هرچه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح میکند.

سوره حشر و سوره صف به این شکل شروع میشود: سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الْارْضِ. در اینجا کلمه «ما» تکرار شده است. باز مفاد همان است: هرچه در آسمانهاست و هرچه- نه هرکه- در زمین است خدا را تسبیح کرده است.

سوره جمعه و سوره تغابن [این طور شروع میشوند:] یسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الْارْضِ.

«سَبِّحِ اسْمَ» نیز امر به تسبیح است.

در این پنج سوره [فعل تسبیح را] در سه مورد به صورت ماضی و در دو مورد به صورت مضارع ذکر میکند ولی با کلمه «ما»: «هرچه» در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح میکند. اما قرآن میگوید آن حقیقت سجود که این سجود شما نماینده و نمایشگری از آن است [در همه موجوات هست.] ما که سجود میکنیم عمل ما نمایشگر خضوع ماست. قرآن میگوید همه موجودات خدا را سجود میکنند، خورشید و ماه و ستاره هم خدا را سجود میکنند، ولی البته معلوم است، مقصود این نیست که مثلًا خورشید هم یک پیشانی دارد و پیشانیاش را روی خاک میگذارد؛ نه، این عمل شما که نمایشگر منتهای خضوع است[1]برای این

[1]. البته نمایشگر خیلی ظاهری: آدمی که نماز میخواند و فکرش صد جای دیگر کار میکند، ولو اینکه سرش را هم روی خاک بگذارد، ظاهر بدنش نمایشگر خضوع کامل هست اما روحش خضوع ندارد.


صفحه 168

است که روحتان خضوع پیدا کند. پس ما یک چنین آیاتی در قرآن داریم که در آنها تعبیر «سبّح» یا «یسبّح» به کار رفته است.

بعضی آیات دیگر داریم که در آن آیات، مطلب به شکل دیگری بیان شده است؛ مثلًا بیان شده که جمادات یا نباتات و یا حیوانات با فلان مقام مقدس معنوی الهی در تسبیح و حمد خدا هماهنگی میکردند. قرآن در سوره مبارکه «ص» درباره داود پیغمبر چنین میگوید: وَ اذْکرْ عَبْدَنا داودَ ذَا الْایدِ انَّهُ اوّابٌ[1]یاد کن بنده ما داود نیرومند را، او بسیار بازگشتکننده به خدا بود، یعنی از غیر خدا بریده و به خدا پیوسته بود[2].

بعد درباره داود میگوید: انّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یسَبِّحْنَ بِالْعَشِی وَ الْاشْراقِ. وَ الطَّیرَ مَحْشورَةً کلٌّ لَهُ اوّابٌ[3]کوهها را مسخّر کرده بودیم، هر صبحگاهان و شامگاهان که داود خدای خودش را تسبیح میکرد، این کوهها و مرغها با داود همآواز بودند و تسبیح خدا میگفتند.

از جمله [آیات تسبیح و تحمید] همین آیات [سوره نور است] که باز نظیرش در قرآن هست. در اینجا مخاطبْ شخص پیغمبر اکرم است، میفرماید: الَمْتَرَ انَّ اللَّهَ یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ آیا ندیدی[4]تسبیح هرکه در آسمانها و هرکه در زمین است؟ «هرکه در زمین است» را

[1]. ص/ 17.

[2]. داود از پیغمبران بنیاسرائیل است. یهود به داود و سلیمان رنگ یهودیگری دادهاند و اینها را پادشاهان دنیایی و- العیاذباللَّه- شهوتپرست معرفی کردهاند، ولی قرآن اینها را به آن مقامی که شایسته است توصیف کرده.

[3]. ص/ 18 و 19.

[4]. بعضی مفسرین «الَمْتَرَ» را «الَمْ تَعْلَمْ» معنی کردهاند و خواستهاند آن را به غیر پیغمبر تعمیم بدهند، ولی بعضی دیگر میگویند معنی «الَمْتَرَ» همان «ندیدی» است و مخاطب هم همان شخص پیغمبر است.


صفحه 169

هم اختصاص به مؤمنین نمیدهد. ای پیغمبر! آیا تسبیح مرغان را در حالی که در اوج آسمان صف کشیدهاند ندیدی؟ بالاتر این که بعد میگوید: کلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ هرکدام از اینها (کوهها، درختها، مرغها، انسانها و هر موجودی که تسبیح میکند) به تسبیح خود آگاه است، به نماز خود آگاه است. عجیب این است که این امر را تعبیر به «نماز» میکند. گفتیم یک جا تعبیر به «تسبیح» و «حمد» میکند و یک جا تعبیر به «سجود» میکند. اینجا اصلًا تعبیر به «صلاة» کرده است. گو این که بعضی مفسرین گفتهاند مقصود از «صلاة» دعاست، ولی همان نماز است، چون روح نماز هم دعاست. خود قرآن تعبیر به «صلاة» کرده است: اینها نماز دارند و به نماز خودشان آگاهند و خدای آنها هم به کار آنها آگاه است.

بنابراین ما چنین آیاتی در قرآن داریم و نباید اول برویم ببینیم که آیا میتوانیم معنی بکنیم که مقصود از تسبیح [و تحمید] چیست. قرآن چنین مطلبی میگوید که تمام ذرات عالم هستی خدا را تسبیح و حمد میکنند، و به ما هم می گوید: ولی شما ای مردم فهم نمیکنید اما چنین چیزی وجود دارد. البته خدا هم که این مطلب را بیان کرده، نخواسته یک معمایی را که هیچ وقت بشر به هیچ شکل آن را حل نمیکند بیان کرده باشد. قرآن این را میگوید برای این که ما تلاش کنیم تا به این حقیقت برسیم و این حقیقت را به اندازه ظرفیت خودمان کشف کنیم و بفهمیم.

گفتیم مرحله دوم این است که ببینیم تلاشی که افراد بشر بعد از این راهنمایی قرآن، در این راه کردهاند چه بوده و در واقع این آیات را چگونه خواستهاند تفسیر کنند. این سلسله آیات در قرآن مجموعاً دو گونه تفسیر شده است که ما میتوانیم این دوگونه را «حکیمانه» و «عارفانه» بنامیم.