بوده[1].
روزی حضرت باقر علیه السلام با بعضی از اصحاب در مسجد مدینه نشسته بودند. حضرت عملی را انجام دادند که ممکن است شما تعجب کنید، ولی تعجب نکنید که این را خیلی از شیعیان کوچکشان هم دارند (من سراغ دارم). حضرت به آنهایی که آنجا بودند فرمود که من الآن اینجا همین طور که نشستهام مخفی میشوم، هرکسی که میآید از او سراغ مرا بگیرید، ببینید چه جواب میدهد؟ افرادی آمدند و اینها میپرسیدند: از ابیجعفر سراغی داری؟ میگفتند: نه (امام نشسته بود و آنها نمیدیدند). ابوبصیر کور وارد شد. حضرت اشاره کرد، فرمود: از این بپرسید. گفتند:
ابوبصیر! از ابیجعفر خبری داری؟ گفت: پس این خورشید تابان چیست که اینجا نشسته؟!
این، مقام انسان را نشان میدهد که در انسان حسهایی وجود دارد[2]که اگر آنها را تربیت کند، چیزهایی را میبیند که هیچ بینای سری آن چیزها را نمیبیند.
پس آیه قرآن که میفرماید:مَنْ کانَ فی هذِهِ اعْمیفَهُوَ فِی الْاخِرَةِ اعْمیوَ اضَلُّ سَبیلًاچه میخواهد بگوید؟ هرکس در این دنیا کور باشد در آن دنیا کورتر است.
نمیخواهد بفرماید کسی که چشم سرش کور باشد چنین است (العیاذ باللَّه).
ابن امّ مکتوم از اصحاب حضرت رسول صلی الله علیه و آله کور بود. داستان سوره «عبس» را بعضی گفتهاند مربوط به خود حضرت رسول است، بعضی
[1]. در اصفهان مؤسسهای تأسیس کردهاند برای دستگیری از کوران، اسم خوبی برایش انتخابکردهاند: «مؤسسه ابابصیر». چون ابوبصیر کور بوده، اصفهانیهای خوشذوق اسم این مؤسسه را «مؤسسه ابابصیر» گذاشتهاند.پ
[2]. اگر در قدیم مردم [از این سخن] تعجب میکردند و میگفتند پنج حس بیشتر نداریم، امروز ثابتشده که حواس دیگری هم در انسان هست، لااقل بالقوّه هست و میتواند وجود داشته باشد.
گفتهاند مربوط به عثمان است و بعضی گفتهاند حضرت رسول به اعتبار این که سرگرم هدایت دیگران بودند این کار را کردند، یعنی وقتی او (ابن امّ مکتوم) وارد شد، حضرت آن احترامی را که شایسته او بود بجا نیاوردند به واسطه این که سرگرم هدایت دیگران بودند (بعضی گفتهاند نه، منظور عثمان است و او تکبر کرد). به هرحال آیه قرآن نازل شد:عَبَسَ وَ تَوَلّی.انْ جاءَهُ الْاعْمی[1]آن شخص (رسول اکرم و یا کس دیگر) چهره خود را عبوس کرد، رویش را ترش کرد و پشت کرد که کوری وارد شد، چرا؟! کوری ظاهر که عیبی شمرده نمیشود.
پس قرآن که میگوید: هرکه در این جهان کور باشد در آن جهان کورتر است، خودش میخواهد برساند که ای مسلمان! تو تنها همین چشم سر نیستی، کوشش کن چشم دلت باز شود.
قرآن کریم در آیهای دیگر میفرماید:وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِکری فَانَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیمَةِ اعْمیآن که از یاد من اعراض کند، آن که خدا- آن نور آسمان و زمین- را فراموش کند، آن که درِ خانه دل خودش را بر این نور ببندد و خانه دل خودش را تاریک نگه دارد، اثرش در این دنیا این است که همیشه در زندگی احساس فشار میکند، ثروت و سلطنت دنیا را هم که به او بدهند باز هم در فشار است؛ و اما در آخرت، ما او را کور محشور میکنیم و او در آخرت به ما اعتراض میکند، میگوید: رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی اعْمی وَ قَدْ کنْتُ بَصیراً پروردگارا! من که در دنیا چشم داشتم، چرا مرا کور به این دنیا آوردی؟ میدانید به او چه جواب میدهند؟
جواب میدهند که بینایی آن دنیا به درد این دنیا نمیخورد، اینجا یک بینایی دیگری لازم دارد که باید در آنجا به دست میآوردی:
[1]. عبس/ 1 و 2.
قالَ کذلِک اتَتْک ایاتُنا فَنَسیتَها وَ کذلِک الْیوْمَ تُنْسی[1]تو آن چشم بینا را در دنیا پیدا نکردی که آیات ما را ببینی.
آیات ما جلوی چشمت بود و نمیدیدی، کور بودی، طبعاً اینجا هم کوری. هرکه در دنیا چشم باطن داشته باشد اینجا هم چشم دارد، چشم ظاهر که ملاک نیست.
در آیهای از سوره مبارکه حدید[2]نیز صحنهای از قیامت را بیان میکند: یوْمَ یقولُ الْمُنافِقونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذینَ امَنُوا انْظُرونا نَقْتَبِسْ مِنْ نورِکمْ مردان و زنان منافق در قیامت اهل ایمان را میبینند که با چراغ و نورانی وارد میشوند [در حالی که] خودشان تاریکند و بیچراغ. اینها به مؤمنین رو میکنند و میگویند: التفاتی به ما بکنید که ما از نور شما استفاده کنیم. مؤمنین جواب میدهند: متأسفانه این نور برای غیر، قابل استفاده نیست: قیلَ ارْجِعوا وَراءَکمْ فَالْتَمِسوا نوراً این نور را در دنیا باید بهدست آورد؛ برگردید به دنیا، از آنجا نور را باید به دست آورید، این چراغی است که آنجا باید به دست آورد.
فَضُرِبَ بَینَهُمْ بِسورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ[3]. دو نفر در قیامت ممکن است دوش به دوش یکدیگر راه بروند در حالی که برای یکی جهان روشنِ روشن باشد، همه جا روشن باشد، و آن دیگری همه جا را تاریک میبیند؛ برای این که آن چراغ، چراغ باطن است. هر کسی که آن چراغ در باطنش روشن باشد، به نور آسمان و زمین روشن باشد، به نور خدا روشن باشد، همه چیز برای او روشن است، و آن که چراغ قلبش خاموش و تاریک است همه جا را تاریک میبیند، دائماً
[1]
. طه/ 124- 126.
[2]. آن آیه هم عجیب است. اصلًا قرآن همهاش عجیب است، واقعاً قرآن سراسرش معارف منظم ومرتب است، درست نشان میدهد که قرآن از عالمِ جان آمده و کتابِ جان است.
[3]. حدید/ 13.
رمضان، ماه ضیافت خدا
شبهای احیاء دارد نزدیک میشود. چه تعبیر عجیبی دارد پیغمبر اکرم برای ماه مبارک رمضان؛ میفرماید: دُعیتُمْ فیهِ الی ضِیافَةِ اللَّهِ[1]شما در این ماه به مهمانی خدا خوانده شدهاید؛ در این ماه، خدا میزبان است و شما میهمان. پس به این مقیاس بفهمید چقدر درهای رحمت الهی در این ماه باز است! میدانید در رابطه میزبان و میهمان، این میزبان است که شأن مهمان را گرامی میدارد. هر کسی وقتی مهمان یک آدم کریم شد، به دلیل این که مهمان است، میزبانْ او را گرامی میدارد. فقط کوشش کنید که لااقل بتوانید به صورت یک مهمان بر سر سفره این میزبان وارد بشوید.
اوج معنویت ماه مبارک رمضان، شبهای قدر است که نزدیک است. ما باید در طول این بیست روز لااقل کاری کرده باشیم که در این ایام و لیالی قدر (نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم) [بتوانیم به صورت یک میهمان بر سرسفره این میزبان وارد شویم.] این روزه گرفتنها، این- به خیال خودمان- زنجیر بر نفس امّاره زدنها، با طبیعت مبارزهکردنها، روحانیت را غلبه دادن بر طبیعت، ذکر زیاد کردن خدا، دعای زیاد خواندن، تلاوت قرآن زیاد کردن، در یاد خدا زیاد بودن، اینها همه آمادگی است برای این که در این شبهای احیاء بتوانیم مانند یک میهمان بر سر سفره رحمت خالق خودمان وارد بشویم [و در این ضیافت] شرکت کنیم؛ توبه کنیم، انابه کنیم، استغفار کنیم، از خدای متعال رحمت
[1]. خطبه شعبانیه.
بخواهیم؛ سعادت بخواهیم برای خودمان، برای برادران مؤمن خودمان، برای جامعه اسلامی خودمان، اصلاح نفس خودمان را بخواهیم. عبادت اصلًا برای نورانیت است. ما عبادت میکنیم برای این که به وسیله عبادت و به یاد خدا بودن و غیر خدا را فراموش کردن، از این ظلمتها و کدورتها و تیرگیها بیرون بیاییم و قلب ما به نور الهی منوّر شود.
از ذات مقدس خدای متعال مسئلت میکنیم که به همه ما توفیق عبادت واقعی عنایت بفرماید.
خدایا! جان ما و دل ما و قلب ما را بینا و شنوا و گویا قرار بده. خدایا! دلهای ما را به نور قرآن منوّر بفرما، توفیق توبه و اخلاص به همه ما کرامت کن، خیر دنیا و آخرت به همه عنایت بفرما، اموات ما غریق رحمت خودت بفرما.
تفسیر سوره نور (12)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیمالَمْ تَرَ انَّ اللَّهَ یزْجی سَحاباً ثُمَّ یؤَلِّفُ بَینَهُ ثُمَّ یجْعَلُهُ رُکاماً فَتَرَی الْوَدْقَ یخْرُجُمِنْ خِلالِهِ وَ ینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ فَیصیبُ بِهِ مَنْ یشاءُ وَ یصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یشاءُ یکادُ سَنا بَرْقِهِ یذْهَبُ بِالْابْصارِ.یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ انَّ فی ذلِک لَعِبْرَةً لِاولِی الْابْصارِ[1].
این آیات، همه دنباله همان آیه مبارکه نور است و همه این آیات یک هدف را تعقیب میکند و آن هدف همین است که همه موجودات عالم در یک روشنایی به سر میبرند، روشناند به نور خدا و با یک اراده
[1]. نور/ 43 و 44.
کائنات جوّیه
یک سلسله حوادث بسیار مهم، نه در زمین و نه به اصطلاح در آسمان (به معنای مثلًا ماه و خورشید و ستارگان) بلکه در این جوّی که بر زمین احاطه کرده، در این قشری از هوا که بر زمین احاطه کرده است رخ میدهد که اینها را «کائنات جوّیه» میگویند؛ همین تشکیل ابر در این فضا، حرکت بادها، ریزش باران و برف و تگرگ، طوفانها و انقلابها که گاهی تبدیل به یک نقمت و بلا میشود، ولی به هرحال این حوادث یک سلسله چیزهایی است که زندگی جاندارها و از آن جمله انسان بستگی به اینها دارد. اگر باد نمیبود و هوا ساکن مطلق میبود، مثل یک حوض
آب صد درصد آرام که هیچ تکانی به آن وارد نشود، آیا امکان زندگی برای بشر در هیچ نقطهای حتی منطقههای معتدله بود؟ نه. خیلی واضح است که اگر ابر و باران نمیبود گیاه و حیوان و انسانی نبود. من خودم نشمردهام ولی بعضیها که شمردهاند مدعی هستند که در 105 آیه قرآن از باد و ابر و باران و تگرگ و امثال اینها سخن رفته است.
علم کائنات جوّی هم مانند همه علوم دیگر تدریجاً توسعه پیدا کرده است و مخصوصاً بعد از اختراع و کشف وسائل جدید شناختن حوادثی که در جوّ رخ میدهد برای علما خیلی آسانتر شده است. مثلًا برای یک عالمِ هزار سال پیش مطالعه کردن ابرها کار بسیار مشکلی بود. گاهی چون میدیدند که بعضی از ابرها از کوهها هم پایینتر میآید، میرفتند بالای کوهها- چه مسافرت پر زحمتی- که از آنجا وضع ابرها را مشاهده کنند. بوعلی میگوید من مکرر خودم در جاهایی قرار گرفتهام که دیدهام ابر پایینتر از جایی است که من قرار گرفتهام. یا در این که ابر از چه تشکیل میشود، او در یکی از نوشتههای خودش میگوید که در یکی از مسافرتها این مطلب برای من روشن شد که ابر گاهی از خود هوا به وجود میآید نه بخار آب (چون در قدیم میگفتند ابر فقط و فقط بخار است) و امروز هم این مطلب ثابت است که به طور کلی ابر عبارت است از خودِ هوای اشباع شده از بخار آب.
حالا که این وسائل پیدا شده، هواپیمای جت سوار میشوند (همین جتهای معمولی که ما سوار میشویم و همین مسافرتهای معمولی را میرویم) و از ابرها خیلی بالاتر میروند، که وقتی انسان نگاه میکند خیال میکند روی زمین برف زیادی آمده است؛ یا با پیدایش وسائل رادیویی، مخابراتی و غیره، کشفیات تازهای در زمینه ابر و باد و باران شده است.