بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

نمیخواهد ازدواج کند او هم مطلقالعنان باشد. اسلام میگوید ابداً چنین چیزی نیست، یا باید محرومیت را به صورت مطلق قبول کنی یا ازدواج را بپذیری و به تعهدها و مسئولیتهای ازدواج پایبند شوی.

این است که اسلام میگوید زنا مجازات شدید دارد و زنایی که فقط جنبه زنا دارد و دیگر در آن پایمال کردن حق یک زن و پایمال کردن حق یک شوهر نیست، صد تازیانه دارد. اسلام درباره مردی که در عین این که زن دارد و طبعاً تحت فشار غریزه جنسی نیست و زنی که شوهر دارد و طبعاً تحت فشار غریزه نیست و روی هوسبازی زنا میکنند، به رجم و سنگسار کردن [فرمان میدهد.] ببینید تا چه حد اسلام برای این مسائل اهمیت قائل است! دنیای فرنگ ابتدا در این حد میگفت که زنا در غیر مورد مرد زندار و زن شوهردار جرم نیست؛ راسل میگوید مگر این که جراحتی وارد کند، اگر جراحتی وارد نکند عیب و اشکالی ندارد. کم کم به اینجا رسیدند که برتراند راسل صریحاً میگوید: برای زن شوهردار و مرد زندار هم هیچ مانعی نیست؛ چه اشکالی دارد که یک زن شوهردار هم رفیق داشته باشد و عشقش در جایی باشد؛ هم همسر داشته باشد و هم معشوق؟ عشقش را با او انجام دهد و بچه را در خانه این بیاورد، ولی تعهد بسپارد وقتی با معشوقش عشقبازی میکند از وسائل جلوگیری از بچهدار شدن استفاده کند.

مگر خود راسل این حرف را باور کند! و الّا هیچ آدم عاقلی باور نمیکند که زنی مردی را دوست داشته باشد، عشقش با یک مرد باشد ولی همسر یک شوهر باشد و فقط متعهد شده باشد که برای شوهر خود بچه بیاورد. هر زنی دلش میخواهد که بچهای که میزاید و بچهای که جلو چشمش است یادگار آن آدمی باشد که او را دوست دارد، نه یادگار


صفحه 21

آدمی که از او تنفر دارد. آن وقت چه تضمینی هست که از مردی که او را دوست دارد آبستن نشود و بچه را به ریش شوهرش نبندد؟!

قرآن مثل این که عنایت به این جهت دارد، میگوید: «انْزَلْناها وَ فَرَضْناها» ما اینها را حتم کردهایم، اینها از قوانین تغییرناپذیر است، مقتضیات زمان اینها را تغییر نمیدهد و نمیتواند تغییر دهد، اینها جزء اصول زندگی بشر و تغییرناپذیر است.

در جمله بعد هم که میفرماید: «وَ لا تَأْخُذْکمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِافراط و تفریط در اروپا

به حکم «الْجاهِلُ امّا مُفْرِطٌ اوْ مُفَرِّطٌ»[1]دنیای اروپا تا قبل از این دو سه قرن اخیر- که قانون حاکم بر آن، قانون کلیسا بود- در یک حد افراطی در

[1]. نهجالبلاغه، حکمت 70 با این عبارت: لا یرَی الْجاهِلُ الّا مُفْرِطاً اوْ مُفَرِّطاً.


صفحه 22

محدود کردن روابط جنسی کوشش میکرد و به اسلام در یک سلسله مسائل ایراد میگرفت. اساساً در قانون کلیسا ارتباط جنسی مطلقاً ولو با زن شرعی، یک کار پلید بود. از نظر آنها زن ذاتاً موجودی پلید بود و عمل مقاربت ولو با زن شرعی عمل کثیفی بود و لهذا افراد مقدس و پاک و منزّه، افرادی که شایستگی داشتند به مقامات عالی روحانی برسند، کسانی بودند که در همه عمر زنی را لمس نکرده و با زنی نزدیکی نکرده بودند. پاپ از میان افرادی انتخاب میشد- و هنوز هم چنین است- که تمام عمر را مجرّد به سر برده بودند، و اصلًا نفس «تجرّد» مقدس بود. منتها میگفتند افرادی که استعداد دارند این عمل مقدس تجرّد را انجام دهند و در تمام عمر با هیچ زنی تماس نداشته باشند، کم هستند- و همینها هستند که بعداً کشیش و کاردینال میشوند و بعضی به حد پاپ شدن میرسند- اما اکثر مردم نمیتوانند مجرّد باشند و اگر ما به اکثر مردم بگوییم مجرّد زندگی کنند، اینها مرتکب عمل زنا میشوند- که پلیدتر است- و بیشتر عمل جنسی انجام میدهند. بنابراین از باب «دفع افسد به فاسد» ازدواج را اجازه میدادند.

اسلام بر عکس، تجرّد و عزوبت را پلید میداند و گفته است «زمین، آدم عزب

را لعنت میکند که بر آن بول کند»[1]مجازات تهمت زنا

وَ الَّذینَ یرْمونَ الُمحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یأْتوا بِارْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدوهُمْ

[1]. [نظیر این تعبیر در روایات درباره «أغلف» یعنی مرد ختنه نکرده وارد شده است (بحار، ج 104/ ص 126).]


صفحه 23

ثَمانینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلوا لَهُمْ شَهادَةً ابَداً وَ اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ.

کلمه «مُحْصَن» یا «مُحْصِن» در قرآن به دو معنا ذکر میشود. گاهی در خصوص زن شوهردار گفته میشود، یعنی آن که در حصار ازدواج قرار گرفته، و گاهی این کلمه به معنی زن عفیف است ولو زن مجرّدی باشد. اینجا معنای دوم مقصود است:

کسانی که رمی میکنند[1]و با تیر تهمت، زنان پاکدامن را هدف قرار میدهند و حرفی میزنند که نسبت ناپاکدامنی به آنهاست و چهار شاهد هم نمیآورند [پس به آنها هشتاد ضربه شلاق بزنید و دیگر شهادت آنها را قبول نکنید و اینها فاسقاند.]

اسلام البته هیچ مدعایی را بدون دلیل نمیپذیرد. ولی بعضی از مدعاهاست که با حرف یک نفر هم قبول میکند حتی اگر آن یک نفر زن باشد، مثل مسائل زنانهای که یک زن از طرف خودش بگوید. وقتی کسی میخواهد زنش را طلاق دهد، چون طلاق در حال عادت جایز نیست، از زن میپرسند تو پاکی یا در حال عادتی؟ اگر گفت پاکم، کافی است و اگر گفت در حال عادتم، حرفش درست است. دیگر نمیگویند دو نفر شاهد اقامه کن، حرف خودش معتبر است. در بعضی موارد حتماً باید دو شاهد مرد باشد، مثل دعاوی مالی. ولی در دعاوی ناموسی، آنجا که پای حرمت ناموس و لکهدار شدن عفاف در میان است، اسلام میگوید حتی دو شاهد عادل هم کافی نیست. اگر دو شاهد عادلِ عادل[2]که مردم پشت سر آنها نمازمیخوانند و حتی از آنها تقلید میکنند بیایند شهادت دهند که به چشم خودمان دیدیم که فلان زن زنا کرد، اسلام میگوید کافی

[1]. رمی یعنی تیراندازی.

[2]. از اینجا اهمیت مسئله را در نظر اسلام بفهمید که اسلام چقدر میخواهد کسی مورد تهمت قرارنگیرد.


صفحه 24

نیست، شما دو نفرید. اگر سه نفر شاهد عادل هم باشد میگوید کافی نیست. اگر چهار نفر شاهد عادل بیایند شهادت بدهند، آنوقت اسلام حاضر است که آن زن را متهم بشناسد و دلیل را کافی بداند.

ممکن است بگویید اگر چنین چیزی باشد چندان اتفاق نمیافتد، چهار شاهد عادل از کجا پیدا شوند تا شهادت دهند زنی زنا کرده است؟ میگوییم مگر اسلام در مسئله زنا بنایش بر تجسس و تحقیق و تفتیش است؟ اسلام که میگوید چهار شاهد، هدفش این نیست که بخواهد تجسس و تحقیق شود تا بگویید با این شرایط سنگین، در صد هزار مورد یکی هم اتفاق نمیافتد که بیایند شهادت بدهند. [در جواب میگوییم] اصلًا اسلام میخواهد زنا کمتر ثابت شود. شاهد نیامد، نیامد. اگر هزار زنا صورت بگیرد و مخفی بماند، از نظر اسلام آسانتر است از این که یک زن عفیفی که زنا نکرده مورد اتهام قرار گیرد، و این اهمیت بیشتری دارد. اسلام نمیخواهد زنا انجام شود، ولی این که نمیخواهد زنا شود، از راه شاهد و مجازات نیست، بلکه راههای دیگری تعبیه کرده است. اگر به راههای تربیت فردی و مقررات اجتماعی [اسلام] عمل شود زنا واقع نمیشود، نه این که زنا که واقع شد مجازات میکنند و از راه مجازات جلو زنا را میگیرند. بله، مجازات هم قائل شده است؛ آنهایی که این تربیت در ایشان اثر نمیبخشد، بدانند که راه تازیانه خوردن و در مواردی راه کشته شدن آنها و گاهی کشته شدن از طریق سنگسار باز است.

پس گفتیم چهار شاهد لازم است. حال، شهادت دادن برای شاهد چقدر خطر دارد؟ اگر یک نفر دید که زنی زنا میکند و سه نفر دیگر آنجا نیستند که با او شهادت دهند، باید دهانش را ببندد؛ و یا دو نفر اگر دیدند، باید دهانهاشان را ببندند؛ سه نفر اگر دیدند، باید دهانهایشان را ببندند؛ چون این طور نیست که اگر آمدند شهادت دادند، به آنها بگویند شهادتی


صفحه 25

که دادید کافی نیست و چون کافی نیست بروید خانهتان! بلکه میگویند شهادت دادید و نتوانستید اثبات کنید، پس «قاذف» (تهمتزن) هستید، نفری هشتاد تازیانه باید بخورید. این است که قرآن میگوید:

آنها که زنان عفیف را متهم میکنند و چهار شاهد نمیآورند، ولو راستگو باشند اما چون با این گفتن زنی را متهم کردهاند (و نباید میگفتند) آنها را هشتاد تازیانه بزنید.

ولی آیا همین یک مجازاتِ بدنی است؟ نه، یک مجازات اجتماعی هم هست:

وَ لا تَقْبَلوا لَهُمْ شَهادَةً ابَداًبرای همیشه شهادت اینها مردود است، دیگر شهادت اینها در هیچ موردی نباید قبول شود. اینجا یک مجازات اجتماعی است؛ یعنی از آن روز، دیگر از اعتبار اجتماعی میافتند، چرا؟ چون یک زن عفیفهای را به زنا متهم کردهاند و نتوانستهاند اثبات کنند.

مجازات سوم:اولئِک هُمُ الْفاسِقونَاینها فاسق هستند. در اینجا میان مفسرین اختلاف است که آیا این «اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ» یک مجازات علیحدّه است غیر از «لا تَقْبَلوا لَهُمْ شَهادَةً ابَداً» یا همان است، یعنی ایندو مجموعاً یکی است؟ بعضی گفتهاند ایندو مجموعاً یکی است، به این صورت که «اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ» به منزله علت است برای «وَ لا تَقْبَلوا لَهُمْ شَهادَةً ابَداً»؛ یعنی اینها با این تهمت زدن فاسق شدند، چون فاسق شدند شهادتشان قبول نیست و هر چیز دیگر که شرطش عدالت است از آنها قبول نیست، مثلًا دیگر صیغه طلاق نزد آنها نمیشود جاری کرد، پشت سر آنها نمیتوان نماز جماعت خواند، اگر مجتهد باشند از آنها نمیتوان تقلید کرد، چون شرط همه اینها عدالت است؛ بنابراین مجموعش یک مجازات است.

ولی بعضی گفتهاند دو مجازات است: یک مجازات این که


صفحه 26

شهادتشان قبول نمیشود و دیگر این که فاسقاند و چون فاسقاند سایر آثار فسق بر آنها بار میشود، و اینها قابل تفکیک است. اگر این شاهدی که نتوانسته مدعایش را اثبات کند توبه کند، فسقش از بین میرود (یعنی ما او را عادل میدانیم، پشت سرش نماز میخوانیم، اگر مجتهد باشد و از نظر علمی «جائزالتقلید» باشد از او میتوان تقلید کرد، باز اگر مجتهد باشد میتواند قاضی شود چون قاضی هم باید عادل باشد) اما شهادتش دیگر قبول نمیشود، چون آن مجازات مجازاتی جداست. این است که به عقیده بعضی اینجا سه مجازات است؛ یعنی علت این که شهادت چنین شخصی قبول نمیشود فسق او نیست، فسق یک مجازات جداگانه است. فاسق شمرده شدن از نظر اسلام یک مجازات است، مقبولالشهاده نبودن مجازات دیگری است.

از اینجا معنی آیه بعد روشن میشود. در آیه بعد میفرماید:الَّا الَّذینَ تابوا مِنْ بَعْدِ ذلِک وَ اصْلَحوا فَانَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌسه احتمال

در استثنای «الَّا الَّذینَ تابوا» سه احتمال در ابتدا میتوان داد:

یکی این که اگر شاهدی بعد از این که متهم کرد و نتوانست ثابت کند توبه کرد، بگوییم چون توبه کرده تازیانه به او نزنند، شهادتش هم قبول باشد و فاسق هم نیست. ولی این احتمال را کسی نداده است. همین قدر که کسی زنی را متهم کرد و نتوانست ثابت کند، تازیانه را حتماً باید بخورد.

احتمال دوم این است که اگر کسی توبه کرد، هم شهادت او قبول


صفحه 27

باشد و هم فاسق شمرده نشود، یعنی تمام محرومیتهای اجتماعی او برگردد و از او اعاده حیثیت بشود.

احتمال سوم این است که مجازات دومش برای همیشه باقی است، یعنی شهادتش هیچوقت قبول نمیشود و «الَّا الَّذینَ تابوا» استثنای عبارت آخر است، یعنی آن مقدار از او اعاده حیثیت میشود که میتوان نماز جماعت پشت سر او خواند و از او تقلید کرد، قاضی هم میتواند باشد، اما شهادتش هرگز قبول نمیشود؛ و بعید نیست که این سومی درست باشد، یعنی «الَّا الَّذینَ تابوا مِنْ بَعْدِ ذلِک وَ اصْلَحوا» استثنای از «اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ» باشد. آیه بعد:وَ الَّذینَ یرْمونَ ازْواجَهُمْ وَ لَمْ یکنْ لَهُمْ شُهَداءُ الّا انْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ احَدِهِمْ ارْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ انَّهُ لَمِنَ الصّادِقینَ.وَ الْخامِسَةُ انَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیهِ انْ کانَ مِنَ الْکاذِبینَ[1].

اینجا یک سؤال مطرح میشود و آن این که شما گفتید که اگر مردی زنی را متهم به زنا کرد باید چهار شاهد بیاورد. حال اگر چهار شاهد نداشت تکلیفش چیست؟

باید بداند که چون شاهد ندارد، اگر شهادت دهد خودش را تازیانه میزنند، پس وظیفهاش سکوت کردن است. حال اگر آن مردی که دیده آن زن زنا میکند شوهر آن زن باشد تکلیفش چیست؟ آیا او هم اگر چهار شاهد وجود داشت بیاید پیش حاکم شرعی اظهار کند که زن من زنا کرده است؟ اگر بخواهد چهار شاهد پیدا کند، آنها کارشان تمام شده است. اگر شاهدْ غیر شوهر بود، میگفتند حال که چهار شاهد نیست سکوت کن، حرف نزن، به تو چه ربطی دارد؟ اگر بگویی، خودت را تازیانه میزنند.

شوهر وقتی پیش حاکم شهادت میدهد، باید چهار بار سوگند به

[1]. نور/ 6 و 7.