بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 205

صورت جمعشده و فشرده درمیآیند، بلکه ابرهای متراکم تشکیل میشود، ابر روی ابر و ابر روی ابر قرار میگیرد که این، یک حالت فشردگی بیشتر را بیان میکند. فَتَرَی الْوَدْقَ یخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ.معنی«سماء»

در این آیه سوره نور مطلبی ذکر شده است که این دیگر برای علمای قدیم جز یک مطلب تعبّدی، هیچ معنی دیگری نمیتوانسته داشته باشد و آن این است: وَ ینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ. این مطلب را ما مکرر عرض کردهایم که «سماء» با کلمه «آسمان» که ما میگوییم، یکی نیست. نصاب میگوید: «سما آسمان، ارض و غبرا زمین». ولی نه، آسمان که کلمهای است فارسی، مرکب از دو کلمه «آس» و «مان» است. «آس» یعنی «سنگآسیا» که میچرخد. حال این آس، این سنگ که میچرخد، اگر «دستی» باشد به آن میگویند «دست آس»، اگر «آبی» باشد به آن میگویند «آسیاب» یعنی آسِ آبی، و به هرحال «آس» اسم آن سنگ است که میچرخد.

آسمان یعنی آن چیزی که مانند[1]سنگ آسیا میچرخد. پس «آسمان» در زبان فارسی یعنی فلک که مثل سنگ آسیا میچرخد. ولی «سماء» معنایش «آنچه که مثل سنگ آسیا میچرخد» نیست. «سماء» یعنی آنچه که در بالا قرار گرفته است، از ماده «سموّ» است و سموّ یعنی علوّ. قرآن به هرچه که دربالای ما قرار گرفته «سماء» گفته است. خورشید هم سماء است، ستاره هم سماء است، ابر هم سماء

[1]. «مان» یعنی مانند.


صفحه 206

است، و حتی قرآن گاهی به خود باران هم میگوید «سماء»:یرْسِلُ السَّماءَ عَلَیکمْ مِدْراراً[1].

چون از بالا میآید به آن میگوید «سماء»؛ و قرآن امور غیبی و ملکوتی و معنوی را هم «سماء» میگوید چون از نظر معنا در مقام بالاتری قرار گرفتهاند: وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَعِبادِهِ[2]. آنچه که قاهر بر ما و مسلّط بر ماست و مافوق معنوی ما قرار گرفته است، قرآن به آن هم «سماء» میگوید. پس این اشتباه نشود؛ [ «سماء» با «آسمان» یکی نیست.]

همین قرآن که در بسیاری از موارد- و از جمله همین قرائن موجود در اینجا- میگوید از «ابر» باران میفرستیم، اینجا میگوید از «سماء» باران میفرستیم، چون در اینجا سماء خودش همان ابر است و ابر سماء است. وَ ینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ از بالا تدریجاً فرو میفرستد[3]«مِنْ جِبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ» از کوههایی از یخ، از تگرگ. یعنی چه؟ اخیراً از نظر علمای امروز مطلب کشف شده است که در طبقات بالای جوّ که گاهی ابرها روی یکدیگر متراکم میشوند، هوا بسیار سرد میشود و در آنجا واقعاً درست مانند کوهی از یخ وجود دارد؛ و این تعبیر قرآن واقعاً اعجازآمیز است. چه کسی میدانست که چنین چیزهایی در آن فضاهای بالا وجود دارد؟وَ ینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ،که مقصود فرستادن تگرگ است. شاید «مِنْ بَرَدٍ» متعلّق به «ینَزِّلُ» باشد: تگرگهایی از کوههایی که در آنجا وجود دارد میفرستد.

[1]. نوح/ 11.

[2]. انعام/ 18 و 61.

[3]. «ینَزِّلُ» یعنی تدریجاً فرو میفرستد. فرق است میان «انزال» و «تنزیل». «انزال» فرود آوردنیکدفعه را میگویند، مثلِ«انّا انْزَلْناهُ فی لَیلَةِ الْقَدْرِ(قدر/ 1) که نزول دفعی قرآن را بیان میکند. «تنزیل» نزول تدریجی است. معلوم است، چون باران و تگرگ تدریجاً میآیند، لذا تعبیر «ینَزِّلُ» میکند.


صفحه 207

فَیصیبُ بِهِ مَنْ یشاءُ وَ یصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یشاءُاین تگرگها را به سوی آن که اراده خودش تعلق بگیرد میفرستد که اصابت کند و از هرکه نخواهد برمیگرداند؛ یعنی خیال نکنید که کار خدا نظیر کارهای بشری است که تیر همین قدر که از [چلّه کمان] بیرون رفت دیگر از اختیار تیرانداز خارج است؛ این در کار بشر است، کار خدا هیچ وقت از اراده و مشیت خدا و از سلطه الهی بیرون نمیرود.

بعد اشاره میکند به آن وقتی که رعد و برق میزند: یکادُ سَنا بَرْقِهِ یذْهَبُ بِالْابْصارِآیات الهی و نشانههای خدا

در این آیه هم قرآن ضمن آوردن کلماتی که صد درصد با واقعیت کائنات جوّیهتطبیق میکند و بعد از هزار و چند صد سال علم بشر باید به آنها برسد، باز هدف خودش را تعقیب میکند: اینها همه آیات الهی هستند، نشانههای خدا هستند، خداست که عالم را بر این نظم و بر این اساس قرار داده: خورشیدی باید باشد که بتابد، به هرجا که بتابد در آنجا حرارت پیدا شود، حرارت حجم هوا را زیادتر کند، هوای گرم بالا برود و هوای سرد پایین بماند، هوای گرم بریزد روی هوای سرد، هوای سرد از زیر نفوذ کند در هوای گرم، باد پیدا شود، زمین را نسبت به خورشید در یک وضع خاصی قرار دهد، حرکت شبانهروزی پیدا شود، که بعد میفرماید:یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ. خود حرکت شبانهروزی که طبعاً میزان تابش آفتاب را در نقاط مختلف در حال متغیری قرار میدهد، از عوامل این کائنات است. ولی به هرحال همه این نظامات، نظاماتی است که خدا به مشیت کامله خودش برقرار کرده است و اگر نبود مشیت و حکمت


صفحه 208

معنی«قلب»

میفرماید:یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ انَّ فی ذلِک لَعِبْرَةً لِاولِی الْابْصارِ. «تقلیب» جابهجا کردن است. «قلب» هم از همین ماده است. در اصطلاح علمای علم صَرف وقتی که حروف کلمهای پس و پیش شود، میگویند اینجا قلب شد. قلب انسان را چرا میگویند «قلب»؟ چون دائماً در حال تقلّب یعنی حرکت و هیجان و ضربان است، و مخصوصاً به روح انسان از آن جهت «قلب» میگویند که هرآنی در یک خیالی و یک اندیشهای است، یک وقت رویش به این طرف است و یک وقت به آن طرف.

پیغمبر اکرم مثَل عجیبی فرمود:انَّما مَثَلُ هذَا الْقَلْبِ کمَثَلِ ریشَةٍ فی فَلاةٍ یقَلِّبُهَا الرِّیحُ ظَهْراً لِبَطْنٍ[1]جا به جا کردن شب و روز

یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَخدا شب و روز را جابهجا میکند؛ شب را میبرد

[1]. جامع الصغیر، ج 1/ ص 103.


صفحه 209

روز را میآورد، روز را میبرد شب را میآورد. البته بردن شب و روز به همین است که زمین ما را یک کره گردان قرار داده، کرهای که علاوه بر این که در یک حرکت سالیانه سیصد و شصت و پنج روزه به دور کره خورشید میچرخد، خودش هم دائماً به دور محور خودش میچرخد. مثَل زمین، درست مثَل سیبی است که انسان به هوا پرتاب کند ولی طوری پرتاب کند که همین طور که حرکت میکند، به دور خودش هم بچرخد. زمین به دلیل اینکه به دور خودش میچرخد، دائماً شب و روز را جانشین یکدیگر میکند، و علما میگویند خودِ جانشین شدن شب و روز یکی از عوامل پیدایش کائنات جوّیه است، چون اختلاف فشارِ هوا ایجاد میکند و طبعاً جنبش و حرکت برای باد ایجاد میکند که منشأ خیلی حوادث دیگر میشود، و ظاهراً سرّ این که قرآن بعد از موضوع پیدایش ابرها و ریزش باران این موضوع را ذکر کرده است تأثیری است که گردش شبانهروز در پیدایش کائنات جوّیه دارد.

یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَعبرت از این حوادث

انَّ فی ذلِک لَعِبْرَةً لِاولِی الْابْصارِ همانا در این مطلب عبرتی است برای صاحبان دیده، برای آنان که دیده بینا داشته باشند. «عبرت» از ماده عبور است. دیدنها دو جور است: بعضی دیدنها هست که از همان مقداری که به چشم دیده میشود بیشتر نیست. دیدن حیوان همین طور است. یک حیوان و یا یک انسانِ در حد حیوان، فقط جریانها را میبیند، حوادث را میبیند اما این که پشت این حوادث چیست، دیگر استنباطی ندارد. مثال سادهای برایتان عرض میکنم از اموری که مورد ابتلای همه است، یعنی مسائل اقتصادی. اجناس گران میشود و بعد ارزان میشود، یا ارزان


صفحه 210

میشود و بعد گران میشود (اگرچه در محیط ما، دیگر گران که شد هیچ وقت ارزان نمیشود). به هرحال جنسی گران میشود، جنسی ارزان میشود. یکدفعه شما میبینید فروش یک جنس بالا رفت، جنس دیگر برعکس فروش خودش را از دست داد. این مقدار را همه درک میکنند؛ فلان چیز گران شد، فلان چیز دیگر ارزان شد. ولی یک کسی که وارد در اقتصاد باشد عوامل این گرانی و ارزانی را تشخیص میدهد. او میتواند بگوید چرا فلان چیز گران شد، درست مثل یک معلم یک ساعت برای انسان بیان میکند که علت این که فلان جنس گران شده چیست، یا علت این که فلان جنس ارزان شده چیست. پس یک نفر فقط گرانی و ارزانی را میبیند ولی دیگری پشت این حوادث (علل به وجود آورنده گرانی و ارزانی) را هم میبیند. به او میگویند «عالم» ولی به این نمیگویند «عالم».

و همچنین حوادث دیگر مثل حوادث اجتماعی: ما یک وقت مثلًا احساس میکنیم که جوانان ما نسبت به امور دینی بیعلاقه شدهاند یا احساس میکنیم علاقهمند شدهاند (الحمدللَّه هردو را احساس میکنیم، ما میبینیم که در یک جریانهایی جوانها واقعاً علاقه نشان میدهند). یک آدم ناوارد همین قدر میگوید:

آقا! جوانها بیعلاقه شدهاند. فقط به تأسف قناعت میکند. دیگری میگوید: نه آقا، در فلان وقت جوانها علاقهمند شدند. او هم فقط همان خوشحالی را دارد. اما یک نفر دیگر میخواهد به عمق قضایا نفوذ کند که چرا بیعلاقه شدهاند و یا چرا علاقهمند شدهاند؟ میخواهد علتش را کشف کند.

فقط کسانی از حوادث بهره میبرند و بر حوادث تسلط پیدا میکنند و حوادث را در اختیار خودشان قرار میدهند که علل حوادث را بشناسند. فلان قوم در جنگ شکست خورد، فلان قوم دیگر پیروز شد.


صفحه 211

اگر انسان فقط بگوید این شکست خورد و آن پیروز شد، از این درسی نمیآموزد. ولی اگر علل شکست این و علل پیروزی آن را به دست بیاورد، ممکن است که بر حوادث مسلط شود، یعنی همان شکستخورده بار دیگر پیروز شود و شکست خودش را تبدیل به پیروزی کند. این در مثالهای نسبتاً کوچک و عرفی خودمان.

قرآن میخواهد که ما در همه حوادث عالم دقت کنیم و راز و علت و سرّ و حکمت اینها را کشف کنیم. همین قدر بگوییم امسال الحمدللَّه باران خیلی خوب بود ولی سال گذشته متأسفانه باران نبود، امسال برف چنین آمد، ابری هست، بارانی هست، تگرگی هست؛ نمیخواهد ما به همین مقدار قناعت کنیم، میخواهد عبرتی در کار باشد، یعنی عبوری در کار باشد، یعنی ما به راز اینها پی ببریم و در این رازها هم باز راز اصلی و رازِ رازها دست خداست؛ در آخر کار بفهمیم که [پشت] تمام عالم یک دست قدرت و یک مشیت است، او رازِ رازهاست؛ یعنی هر پرده را که عقب بزنیم پشتش یک چیزی میبینیم، آن را هم عقب بزنیم پشتش چیزی میبینیم.

ولی قرآن میگوید به اینها اکتفا نکنید، اینقدر بروید جلو تا ببینید یک دست قدرت، یک مشیت، یک اراده، یک علم و یک حکمت است که تمام جهان را میگرداند: انَّ فی ذلِک لَعِبْرَةً لِاولِی الْابْصارِ.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ...

اللّهم اقض حوائجنا و اکف مهماتنا و اشف مرضانا و عاف احیانا و ارحم موتانا و ادّ دیوننا و وسّع فی ارزاقنا و اجعل عاقبة امورنا خیراً و وفّقنا لماتحبّ و ترضی.


صفحه 212

تفسیر سوره نور (13)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

وَ اللَّهُ خَلَقَ کلَّ دابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلیبَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلیرِجْلَینِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلیارْبَعٍ یخْلُقُ اللَّهُ ما یشاءُ انَّ اللَّهَ عَلیکلِّ شَیءٍقَدیرٌ.لَقَدْ انْزَلْنا ایاتٍ مُبَیناتٍ وَ اللَّهُ یهْدی مَنْ یشاءُ الیصِراطٍ مُسْتَقیمٍ[1].

در دو آیه پیش که در جلسه قبل تلاوت و تفسیر شد مسائلی عنوان شد که مربوط به کائنات جوّ و حوادث جوّی بود و هدف، ارائه توحید و معرفت الهی است. در این آیه مطلبی بیان شده است که مربوط به خلقت حیوانات است و به اصطلاح علم امروز مربوط به زیستشناسی است و

[1]. نور/ 45 و 46.