میشود و بعد گران میشود (اگرچه در محیط ما، دیگر گران که شد هیچ وقت ارزان نمیشود). به هرحال جنسی گران میشود، جنسی ارزان میشود. یکدفعه شما میبینید فروش یک جنس بالا رفت، جنس دیگر برعکس فروش خودش را از دست داد. این مقدار را همه درک میکنند؛ فلان چیز گران شد، فلان چیز دیگر ارزان شد. ولی یک کسی که وارد در اقتصاد باشد عوامل این گرانی و ارزانی را تشخیص میدهد. او میتواند بگوید چرا فلان چیز گران شد، درست مثل یک معلم یک ساعت برای انسان بیان میکند که علت این که فلان جنس گران شده چیست، یا علت این که فلان جنس ارزان شده چیست. پس یک نفر فقط گرانی و ارزانی را میبیند ولی دیگری پشت این حوادث (علل به وجود آورنده گرانی و ارزانی) را هم میبیند. به او میگویند «عالم» ولی به این نمیگویند «عالم».
و همچنین حوادث دیگر مثل حوادث اجتماعی: ما یک وقت مثلًا احساس میکنیم که جوانان ما نسبت به امور دینی بیعلاقه شدهاند یا احساس میکنیم علاقهمند شدهاند (الحمدللَّه هردو را احساس میکنیم، ما میبینیم که در یک جریانهایی جوانها واقعاً علاقه نشان میدهند). یک آدم ناوارد همین قدر میگوید:
آقا! جوانها بیعلاقه شدهاند. فقط به تأسف قناعت میکند. دیگری میگوید: نه آقا، در فلان وقت جوانها علاقهمند شدند. او هم فقط همان خوشحالی را دارد. اما یک نفر دیگر میخواهد به عمق قضایا نفوذ کند که چرا بیعلاقه شدهاند و یا چرا علاقهمند شدهاند؟ میخواهد علتش را کشف کند.
فقط کسانی از حوادث بهره میبرند و بر حوادث تسلط پیدا میکنند و حوادث را در اختیار خودشان قرار میدهند که علل حوادث را بشناسند. فلان قوم در جنگ شکست خورد، فلان قوم دیگر پیروز شد.
اگر انسان فقط بگوید این شکست خورد و آن پیروز شد، از این درسی نمیآموزد. ولی اگر علل شکست این و علل پیروزی آن را به دست بیاورد، ممکن است که بر حوادث مسلط شود، یعنی همان شکستخورده بار دیگر پیروز شود و شکست خودش را تبدیل به پیروزی کند. این در مثالهای نسبتاً کوچک و عرفی خودمان.
قرآن میخواهد که ما در همه حوادث عالم دقت کنیم و راز و علت و سرّ و حکمت اینها را کشف کنیم. همین قدر بگوییم امسال الحمدللَّه باران خیلی خوب بود ولی سال گذشته متأسفانه باران نبود، امسال برف چنین آمد، ابری هست، بارانی هست، تگرگی هست؛ نمیخواهد ما به همین مقدار قناعت کنیم، میخواهد عبرتی در کار باشد، یعنی عبوری در کار باشد، یعنی ما به راز اینها پی ببریم و در این رازها هم باز راز اصلی و رازِ رازها دست خداست؛ در آخر کار بفهمیم که [پشت] تمام عالم یک دست قدرت و یک مشیت است، او رازِ رازهاست؛ یعنی هر پرده را که عقب بزنیم پشتش یک چیزی میبینیم، آن را هم عقب بزنیم پشتش چیزی میبینیم.
ولی قرآن میگوید به اینها اکتفا نکنید، اینقدر بروید جلو تا ببینید یک دست قدرت، یک مشیت، یک اراده، یک علم و یک حکمت است که تمام جهان را میگرداند: انَّ فی ذلِک لَعِبْرَةً لِاولِی الْابْصارِ.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ...
اللّهم اقض حوائجنا و اکف مهماتنا و اشف مرضانا و عاف احیانا و ارحم موتانا و ادّ دیوننا و وسّع فی ارزاقنا و اجعل عاقبة امورنا خیراً و وفّقنا لماتحبّ و ترضی.
تفسیر سوره نور (13)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
وَ اللَّهُ خَلَقَ کلَّ دابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلیبَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلیرِجْلَینِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلیارْبَعٍ یخْلُقُ اللَّهُ ما یشاءُ انَّ اللَّهَ عَلیکلِّ شَیءٍقَدیرٌ.لَقَدْ انْزَلْنا ایاتٍ مُبَیناتٍ وَ اللَّهُ یهْدی مَنْ یشاءُ الیصِراطٍ مُسْتَقیمٍ[1].
در دو آیه پیش که در جلسه قبل تلاوت و تفسیر شد مسائلی عنوان شد که مربوط به کائنات جوّ و حوادث جوّی بود و هدف، ارائه توحید و معرفت الهی است. در این آیه مطلبی بیان شده است که مربوط به خلقت حیوانات است و به اصطلاح علم امروز مربوط به زیستشناسی است و
[1]. نور/ 45 و 46.
باز در اینجا هم هدف، صرفِ یک مطلب مربوط به زیستشناسی نیست، هدف قرآن باز همان نشان دادن «اللَّه» است؛ یعنی اینها را قرآن- به تعبیر خودش- به عنوان آیات الهی و نشانههایی از قدرت و حکمت الهی ذکر میکند و لهذا، هم در این آیه و هم در آن آیه، اولین کلمهای که گوش انسان را میکوبد کلمه «اللَّه» است: الَمْ تَرَ انَّ اللَّهَ یزْجی سَحاباً ثُمَّ یؤَلِّفُ بَینَهُ ثُمَّ یجْعَلُهُ رُکاماً. در اینجا میفرماید: وَ اللَّهُ خَلَقَ کلَّ دابَّةٍ مِنْ ماءٍ. در این آیه چه مطلبی بیان شده است؟
در این آیه غیر از آن هدف اصلی که خالقْ «اللَّه»آب، رمز حیات
قسمت اول که میفرماید:وَ اللَّهُ خَلَقَ کلَّ دابَّةٍ مِنْ ماءٍهر جنبندهای را ما از آب آفریدهایم[1]و این مطلب که اساسیترین عنصر برای حیات و زندگی آب است، امروز از قطعیترین مسائل است، یکی از این نظر که بخش اعظم اندام هر موجود زنده را آب تشکیل میدهد. مثلًا اندام و هیکل انسان با این همه اعضا و جوارح و پوست و رگ و پی و استخوان، چقدرش آب است و چقدرش سایر عناصر؟ من البته از نظر دقیق علمی نمیدانم، ولی طبیب بسیار متخصصی (آقای دکتر قریب) یک وقتی که خودم را توصیه میکرد به این که آب زیاد بخورم و همین آیه را
[1]. در یک آیه دیگر این مطلب به صورت عامتری بیان شده است، میفرماید: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کلَشَیءٍ حَی (انبیاء/ 30) هر زندهای را ما از آب قرار دادهایم.
میخواند:
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کلَّ شَیءٍ حَی، میگفت: هشتاد در صد وزن هرکسی آب است؛ یعنی اگر کسی پنجاه کیلو وزن داشته باشد، چهل کیلویش آب است و ده کیلو سایر مواد.
هر سلولی از سلولهای بدن ما که میگویند سه قسمت اصلی دارد: هسته سلول، غشاء رو و مایع پروتوپلاسم- که از نظر حیات، شاید اساسیترین قسمتهای سلول است- قسمت اعظم آن آب است. مبدأ تکوّن هر جنبندهای [آب است.] در اینجا قرآن «جنبنده» ذکر کرده است. البته «دابّه» شامل همه جاندارها نمیشود، ولی منشأ پیدایش سایر جانداران نیز یا مایعی است مثل نطفه، و یا آنهایی هم که از تخم به وجود میآیند باز در ماده اصلی هر تخمی آب از هر چیز دیگر بیشتر دخالت دارد.
و از همه بالاتر این که راجع به پیدایش حیات در روی زمین که علما زیاد جست و جو کردهاند ولی هنوز به یک نظر قاطع نرسیدهاند، تمام فرضیهها در اطراف این دور میزند که حیات بالاخره از آب پیدا شده است و از خشکی شروع نشده است.
این است که آب به طور کلی رمز حیات است. در قرآن در بعضی جاهای دیگر کلمه آب (ماء) به عنوان رمز و کنایهای از حیات آمده است ولو حیات معنوی. مثلًا در آیهای که در سوره مبارکه«تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلْک» داریم، میفرماید:قُلْ ارَایتُمْ انْاصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکمْ بِماءٍ مَعینٍ[1]بگو اگر آب مورد استفاده شما یکمرتبه بخشکد، اگر چشمهها و چاهها بخشکد، چه قدرتی است غیر از قدرت خدا که آب گوارا برای شما بیافریند و بیاورد؟ ظاهر آیه خیلی روشن است ولی در تفاسیر، از ائمّه اطهار وارد شده است که این آب را به آب حیات معنوی تعبیر
[1]. مُلک/ 30.
کردهاند؛ یعنی بگو اگر امام و حجت خدا از میان شما برود چه قدرتی میتواند چنین آب زلالی را برای شما بیاورد؟ پس ما میبینیم در آنجا نیز از «امام» که منشأ حیات معنوی است به «آب» تعبیر شده است.
به هر صورت آب رمز و سرّ حیات است. حال، این که رابطه حیات با آب از نظر علوم طبیعی چیست، مطلبی است که در علوم طبیعی ذکر کردهاند و دیگران از ما بهتر تخصص دارند در این که نظریات علوم طبیعی را درباره رابطه حیات و آب بیان کنند، ولی قدر مسلّم این است که در میان موجودات و مواد این عالم هیچ موجودی و هیچ مادهای به اندازه آب با حیات پیوند ندارد.
بعد از آن که میفرماید: وَ اللَّهُ خَلَقَ کلَّ دابَّةٍ مِنْ ماءٍ، میفرماید: فَمِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلی رِجْلَینِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلی ارْبَعٍ. این دوابّ (جنبندهها) مختلفاند: بعضی با شکم راه میروند و میخزند، مثل مار و بسیاری از کرمها؛ بعضی با دو پا راه میروند، مثل انسان و مرغها؛ و بعضی بر چهارپا راه میروند.
در اینجا چون انسان و غیر انسان با هم در یک ردیف ذکر شدهاند [به این نحو که] همه موجودات از آب آفریده شدهاند و اول از خزندگان نام میبرد و بعد از روندگان (روندگان دو پا و روندگان چهار پا) و در روندگان دو پا در درجه اول نظر به انسان است، بعضی خواستهاند این آیه را تأییدی برای نظریه تبدّل انواع (ترانسفورمیسم) بگیرند و در کتابها و مجلات مطالبی مینویسند. اصل نظریه بسیار قدیمی است، دو هزارسال هم بیشتر از عمرش میگذرد، ولی از وقتی که تقریباً صورت علمی پیدا کرد دو قرن بیشتر نمیگذرد.
نظریه تبدّل انواع
نظریهای پیدا شد در باب زیستشناسی به نام نظریه «تسلسل انواع» یا «تبدّل انواع». الآن ما انواعی از حیوانات داریم: خود انسان یک نوع بالخصوص است، اسب نوع دیگری است، الاغ نوع دیگر، گاو نوع دیگر، شتر نوع دیگر، انواعی مرغها داریم، انواعی ماهیها داریم، انواعی سِباع و درندگان داریم؛ اجداد نهایی اینها چیست؟ آیا اجداد نهایی هرکدام از اینها جداست؟ جدّ نهایی شیرها در اصل یک شیر بوده و جدّ نهایی گاوها در اصل یک گاو بوده و طبعاً جدّ نهایی انسانها یک انسان؟ و آن جدّ نهایی، دیگر به هیچ جانداری نَسَب نمیبرد؟ یا نه، این همه انواع با این همه اختلافاتی که امروز میبینیم، در واقع یک فامیل و قبیله بزرگاند؟ انسانها و اسبها و شترها و گاوها و میمونها و انواع مرغها و انواع ماهیها و انواع مارها و حشرات، همه، خانوادههای مختلف یک فامیلاند و همه به یک جدّ اصلی میرسند.
حال آن جدّ اصلی چه بوده، به چه شکل بوده، در چه وضعی بوده، البته فرضیههایی در این مورد هست.
یک عده که بیشتر تمایلشان این است که قرآن را بر آنچه که از علوم یا غیر علوم گرفتهاند تطبیق کنند، گفتهاند این آیه آن مطلب را میگوید که همه جاندارها از یک آبی آفریده شدهاند؛ مقصود این است که اول از یک موجود تک سلولی [به وجود آمدهاند] که آن موجود تک سلولی، مثلًا در کنار مردابها برای اولین بار به وجود آمده است. پس نسب تمام جاندارها به یک حیوان تک سلولی میرسد و نسب او هم به آب میرسد، ولی تدریجاً تکامل پیدا کرده است: خزندگان و روندگان (چهارپا و دوپا) پدید آمدهاند و قرآن درباره باقی انواع نیز فرموده که«یخْلُقُ اللَّهُ ما یشاءُ» خدا هرچه بخواهد خودش خلق میکند.
حرف عوامانه
ولی انصاف این است که این آیه دلالتی- و حداقل بگوییم صراحتی و یا ظهوری- در این مطلب ندارد. ما نمیتوانیم از این آیه قرآن استنباط کنیم که این آیه حتماً نظریه تبدّل انواع و تسلسل انواع را بیان میکند. ولی البته این مطلب هست: ما نبایداشتباهی را که بعضی جاهلها و نادانها و در واقع خدانشناسها مرتکب شدهاند مرتکب شویم، بگوییم اگر انواع از یکدیگر اشتقاق یافته باشند پس دلیل بر این است که خلقتی و دست خالقی در کار نیست بلکه انواع از یکدیگر مشتق شدهاند، یک شیرِ اول نبوده که بگوییم او را خدا خلق کرده است، یک اسبِ اول هم نبوده که بگوییم او را خدا خلق کرده است، یک مرغابی اول هم نبوده که بگوییم او را خدا خلق کرده. چون هیچ کدام از اینها یک جدّ اول ندارند، بنابراین دلیلی نداریم که بگوییم اینها را خدا خلق کرده.
چه حرف عوامانهای! اولًا گیرم همه اینها برسد به یک جد و آن جد یک حیوان تک سلولی باشد، پس برای اولین بار حیات در روی زمین در یک حیوان تک سلولی پیدا شد؛ او با چه عاملی پیدا شد؟ علم هنوز نتوانسته است [نشان دهد]- و بلکه ضدّ آن را گفته است- که یک حیوان (ولو یک حیوان تک سلولی) خود به خود یعنی بدون سابقه اشتقاق از یک ذیحیات پیدا شود، و لهذا خود داروین هم که این نظریه را گفت، معتقد بود که اجداد تمام حیوانات منتهی میشوند به هفت تا، ولی آن هفت تا دیگر با نفخه الهی به وجود آمدهاند. خود داروین یک مرد موحدی بوده، مسیحی و خیلی هم معتقد بوده است. میگویند در حال احتضار هم کتاب مقدس یعنی انجیل را به سینهاش چسبانده بود و آن را رها نمیکرد. داروین خودش اینقدر داروینیست نبود که این جوجهفکلیهای بیسواد که چهارتا کلمه درباره نظریه تکامل