میخواند:
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کلَّ شَیءٍ حَی، میگفت: هشتاد در صد وزن هرکسی آب است؛ یعنی اگر کسی پنجاه کیلو وزن داشته باشد، چهل کیلویش آب است و ده کیلو سایر مواد.
هر سلولی از سلولهای بدن ما که میگویند سه قسمت اصلی دارد: هسته سلول، غشاء رو و مایع پروتوپلاسم- که از نظر حیات، شاید اساسیترین قسمتهای سلول است- قسمت اعظم آن آب است. مبدأ تکوّن هر جنبندهای [آب است.] در اینجا قرآن «جنبنده» ذکر کرده است. البته «دابّه» شامل همه جاندارها نمیشود، ولی منشأ پیدایش سایر جانداران نیز یا مایعی است مثل نطفه، و یا آنهایی هم که از تخم به وجود میآیند باز در ماده اصلی هر تخمی آب از هر چیز دیگر بیشتر دخالت دارد.
و از همه بالاتر این که راجع به پیدایش حیات در روی زمین که علما زیاد جست و جو کردهاند ولی هنوز به یک نظر قاطع نرسیدهاند، تمام فرضیهها در اطراف این دور میزند که حیات بالاخره از آب پیدا شده است و از خشکی شروع نشده است.
این است که آب به طور کلی رمز حیات است. در قرآن در بعضی جاهای دیگر کلمه آب (ماء) به عنوان رمز و کنایهای از حیات آمده است ولو حیات معنوی. مثلًا در آیهای که در سوره مبارکه«تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلْک» داریم، میفرماید:قُلْ ارَایتُمْ انْاصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکمْ بِماءٍ مَعینٍ[1]بگو اگر آب مورد استفاده شما یکمرتبه بخشکد، اگر چشمهها و چاهها بخشکد، چه قدرتی است غیر از قدرت خدا که آب گوارا برای شما بیافریند و بیاورد؟ ظاهر آیه خیلی روشن است ولی در تفاسیر، از ائمّه اطهار وارد شده است که این آب را به آب حیات معنوی تعبیر
[1]. مُلک/ 30.
کردهاند؛ یعنی بگو اگر امام و حجت خدا از میان شما برود چه قدرتی میتواند چنین آب زلالی را برای شما بیاورد؟ پس ما میبینیم در آنجا نیز از «امام» که منشأ حیات معنوی است به «آب» تعبیر شده است.
به هر صورت آب رمز و سرّ حیات است. حال، این که رابطه حیات با آب از نظر علوم طبیعی چیست، مطلبی است که در علوم طبیعی ذکر کردهاند و دیگران از ما بهتر تخصص دارند در این که نظریات علوم طبیعی را درباره رابطه حیات و آب بیان کنند، ولی قدر مسلّم این است که در میان موجودات و مواد این عالم هیچ موجودی و هیچ مادهای به اندازه آب با حیات پیوند ندارد.
بعد از آن که میفرماید: وَ اللَّهُ خَلَقَ کلَّ دابَّةٍ مِنْ ماءٍ، میفرماید: فَمِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلی رِجْلَینِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلی ارْبَعٍ. این دوابّ (جنبندهها) مختلفاند: بعضی با شکم راه میروند و میخزند، مثل مار و بسیاری از کرمها؛ بعضی با دو پا راه میروند، مثل انسان و مرغها؛ و بعضی بر چهارپا راه میروند.
در اینجا چون انسان و غیر انسان با هم در یک ردیف ذکر شدهاند [به این نحو که] همه موجودات از آب آفریده شدهاند و اول از خزندگان نام میبرد و بعد از روندگان (روندگان دو پا و روندگان چهار پا) و در روندگان دو پا در درجه اول نظر به انسان است، بعضی خواستهاند این آیه را تأییدی برای نظریه تبدّل انواع (ترانسفورمیسم) بگیرند و در کتابها و مجلات مطالبی مینویسند. اصل نظریه بسیار قدیمی است، دو هزارسال هم بیشتر از عمرش میگذرد، ولی از وقتی که تقریباً صورت علمی پیدا کرد دو قرن بیشتر نمیگذرد.
نظریه تبدّل انواع
نظریهای پیدا شد در باب زیستشناسی به نام نظریه «تسلسل انواع» یا «تبدّل انواع». الآن ما انواعی از حیوانات داریم: خود انسان یک نوع بالخصوص است، اسب نوع دیگری است، الاغ نوع دیگر، گاو نوع دیگر، شتر نوع دیگر، انواعی مرغها داریم، انواعی ماهیها داریم، انواعی سِباع و درندگان داریم؛ اجداد نهایی اینها چیست؟ آیا اجداد نهایی هرکدام از اینها جداست؟ جدّ نهایی شیرها در اصل یک شیر بوده و جدّ نهایی گاوها در اصل یک گاو بوده و طبعاً جدّ نهایی انسانها یک انسان؟ و آن جدّ نهایی، دیگر به هیچ جانداری نَسَب نمیبرد؟ یا نه، این همه انواع با این همه اختلافاتی که امروز میبینیم، در واقع یک فامیل و قبیله بزرگاند؟ انسانها و اسبها و شترها و گاوها و میمونها و انواع مرغها و انواع ماهیها و انواع مارها و حشرات، همه، خانوادههای مختلف یک فامیلاند و همه به یک جدّ اصلی میرسند.
حال آن جدّ اصلی چه بوده، به چه شکل بوده، در چه وضعی بوده، البته فرضیههایی در این مورد هست.
یک عده که بیشتر تمایلشان این است که قرآن را بر آنچه که از علوم یا غیر علوم گرفتهاند تطبیق کنند، گفتهاند این آیه آن مطلب را میگوید که همه جاندارها از یک آبی آفریده شدهاند؛ مقصود این است که اول از یک موجود تک سلولی [به وجود آمدهاند] که آن موجود تک سلولی، مثلًا در کنار مردابها برای اولین بار به وجود آمده است. پس نسب تمام جاندارها به یک حیوان تک سلولی میرسد و نسب او هم به آب میرسد، ولی تدریجاً تکامل پیدا کرده است: خزندگان و روندگان (چهارپا و دوپا) پدید آمدهاند و قرآن درباره باقی انواع نیز فرموده که«یخْلُقُ اللَّهُ ما یشاءُ» خدا هرچه بخواهد خودش خلق میکند.
حرف عوامانه
ولی انصاف این است که این آیه دلالتی- و حداقل بگوییم صراحتی و یا ظهوری- در این مطلب ندارد. ما نمیتوانیم از این آیه قرآن استنباط کنیم که این آیه حتماً نظریه تبدّل انواع و تسلسل انواع را بیان میکند. ولی البته این مطلب هست: ما نبایداشتباهی را که بعضی جاهلها و نادانها و در واقع خدانشناسها مرتکب شدهاند مرتکب شویم، بگوییم اگر انواع از یکدیگر اشتقاق یافته باشند پس دلیل بر این است که خلقتی و دست خالقی در کار نیست بلکه انواع از یکدیگر مشتق شدهاند، یک شیرِ اول نبوده که بگوییم او را خدا خلق کرده است، یک اسبِ اول هم نبوده که بگوییم او را خدا خلق کرده است، یک مرغابی اول هم نبوده که بگوییم او را خدا خلق کرده. چون هیچ کدام از اینها یک جدّ اول ندارند، بنابراین دلیلی نداریم که بگوییم اینها را خدا خلق کرده.
چه حرف عوامانهای! اولًا گیرم همه اینها برسد به یک جد و آن جد یک حیوان تک سلولی باشد، پس برای اولین بار حیات در روی زمین در یک حیوان تک سلولی پیدا شد؛ او با چه عاملی پیدا شد؟ علم هنوز نتوانسته است [نشان دهد]- و بلکه ضدّ آن را گفته است- که یک حیوان (ولو یک حیوان تک سلولی) خود به خود یعنی بدون سابقه اشتقاق از یک ذیحیات پیدا شود، و لهذا خود داروین هم که این نظریه را گفت، معتقد بود که اجداد تمام حیوانات منتهی میشوند به هفت تا، ولی آن هفت تا دیگر با نفخه الهی به وجود آمدهاند. خود داروین یک مرد موحدی بوده، مسیحی و خیلی هم معتقد بوده است. میگویند در حال احتضار هم کتاب مقدس یعنی انجیل را به سینهاش چسبانده بود و آن را رها نمیکرد. داروین خودش اینقدر داروینیست نبود که این جوجهفکلیهای بیسواد که چهارتا کلمه درباره نظریه تکامل
اصول داروین
بله، یک مطلب هست و آن این است که بعضی این جور خیال کردند- حتی خود داروین این جور خیال نکرد- که یک سلسله قوانین طبیعی در زمینه تکامل جانداران کشف کردهاند و همان قوانین طبیعی کافی است
داروینیسم مؤید توحید است
خود داروین که اصلی به نام «انطباق با محیط» ذکر میکند و میگوید موجود زنده در هر محیطی که باشد خودش را با محیط منطبق میکند، این اصل را به شکلی ذکر کرد که به او اعتراض کردند، گفتند تو از اصل «انطباق با محیط» مانند یک اصل ماوراءالطبیعی سخن میگویی و حق
هم همین بود، زیرا [این اصل] این مطلب را ثابت کرد که هر موجودی در هر محیطی که هست، حتی بدون آن که خود او بخواهد و اراده کند و بدون آن که خود او تشخیص بدهد، یک نیروی مرموز داخلی وضع اعضا و جوارح و شرایط زندگی او را در داخل طوری میسازد که با محیط جدید متناسب باشد، و این یکی از آن رموز عجیب خلقت است، یعنی یکی از رموزی است که نشان میدهد اصل هدایت الهی در بطون همه موجودات هست، آن «نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ» در همه جا هست؛ موجود را در هر شرایطی که قرار بگیرد، به سوی خیر و کمال خودش هدایت میکند بدون آن که خود آن موجود درک کند و بفهمد.
همین الآن که ما اینجا نشستهایم قلب ما روی میزان معینی کار میکند، کبد ما روی میزان معینی کار میکند، خون ما یک میزان معینی دارد، گلبولهای سفید خون ما یک مقدار معینی دارد، گلبولهای قرمز خون ما یک مقدار معینی دارد. اگر جوّ ما را عوض کنند، مثلًا ما را ببرند در فضای خیلی بالا که فشار هوا کمتر میشود، نیازهای بدن تغییر میکند. تا نیازها تغییر کرد- اگر به سرعت ما را از محیط خارج نکنند که مجالی برای آن نیروی مرموز باقی نماند، بلکه تدریجاً ما را به جوّ جدید ببرند- تدریجاً این دستگاه بدن ما خودش را تغییر میدهد و با وضع موجود منطبق میکند.
مثلًا اگر از گلبولهای سفید خون یک مقدار زیاد است و آنجا دیگر لازم نیست، آن مقدار را حذف میکند، یا اگر برعکس، بدن نیاز به گلبول سفید بیشتری داشته باشد فوراً شروع میکند به ساختن.
حتی لازم نیست بگوییم محیط را عوض میکنیم. یک انسان مثلًا در اثر تصادف، شکستگی استخوان، چاقوخوردگی و غیره خون زیادی از بدنش میرود.
بدن به یک مقدار معینی خون نیاز دارد، در وقتی که خون به قدر کافی دارد راحت و آرام است، تا خون رفت و بدن نیاز به
خون پیدا کرد فوراً تمام بدن شروع میکند به فعالیت برای ساختن خون. ولی خونْ بیجهت ساخته نمیشود، شرط اول ساختنخون آب است. شما میبینید یک تشنگی فوقالعادهای بر افراد مجروح که خون از بدنشان رفته است مستولی میشود. بدن نیاز به خون دارد و این خون شرط اولش آب است، این تشنگی را ایجاد میکند که فوراً آب بنوشد، و بدن به سرعت شروع به ساختن خون میکند. این دیگر با این اصول طبیعی کور و کر جناب داروین قابل توجیه نیست، و خیلی از این مسائل هست.
من خودم در چند سال پیش مقالهای نوشتم به نام «توحید و تکامل» که در «مکتب تشیع» چاپ شد[1]درسی که باید آموخت
حال آن درسی که ما باید بگیریم چیست؟ آیا صرفِ یک درس زیستشناسی است که همه جانداران از آب آفریده شدهاند؟ این علم است، حرف درستی هم هست، خداوند همه موجودات را- با این که اصلشان از آب است- متنوع آفریده است، حال یا به شکلی که داروین میگوید: «تسلسل انواع» یا غیر تسلسل انواع، ولی به هرحال انواعی پیدا شده است که برای یک فرد بشر شناختن آن انواع امکان ندارد؛ یعنی
[1]. [این مقاله در کتاب مقالات فلسفی استاد شهید درج شده است.]