خون پیدا کرد فوراً تمام بدن شروع میکند به فعالیت برای ساختن خون. ولی خونْ بیجهت ساخته نمیشود، شرط اول ساختنخون آب است. شما میبینید یک تشنگی فوقالعادهای بر افراد مجروح که خون از بدنشان رفته است مستولی میشود. بدن نیاز به خون دارد و این خون شرط اولش آب است، این تشنگی را ایجاد میکند که فوراً آب بنوشد، و بدن به سرعت شروع به ساختن خون میکند. این دیگر با این اصول طبیعی کور و کر جناب داروین قابل توجیه نیست، و خیلی از این مسائل هست.
من خودم در چند سال پیش مقالهای نوشتم به نام «توحید و تکامل» که در «مکتب تشیع» چاپ شد[1]درسی که باید آموخت
حال آن درسی که ما باید بگیریم چیست؟ آیا صرفِ یک درس زیستشناسی است که همه جانداران از آب آفریده شدهاند؟ این علم است، حرف درستی هم هست، خداوند همه موجودات را- با این که اصلشان از آب است- متنوع آفریده است، حال یا به شکلی که داروین میگوید: «تسلسل انواع» یا غیر تسلسل انواع، ولی به هرحال انواعی پیدا شده است که برای یک فرد بشر شناختن آن انواع امکان ندارد؛ یعنی
[1]. [این مقاله در کتاب مقالات فلسفی استاد شهید درج شده است.]
اگر ما بخواهیم فقط انواع حیوانات را بشناسیم، سالهای زیاد باید درس بخوانیم، آخرش هم شاید نتوانیم. تازه یک متخصص اگر «انواع صحرایی» را بشناسد، «انواع دریایی» را دیگر نمیشناسد. پس قرآن نظرش به چیست؟ نظرش به آن کلمه «اللَّهُ» است. قرآن همیشه میخواهد ما به این نکته توجه کنیم که این جریان خلقت در عالم چگونه نشان میدهد نوری را؛ چگونه نشان میدهد که این حرکتها و تلاشها و جنبشها و پیدایشها، در ظلمات و کورکورانه نیست، نور الهی در باطن همه ذرات عالم هست؛ همه اینها مشیت الهی، تقدیر الهی و حکمت الهی را نشان میدهد.
لهذا بعد از آن که خزندگان و روندگان (به دوپا و به چهار پا) را ذکر میکند، برای این که [بفهماند] که ما اینها را به عنوان مثال ذکر کردیم و منحصر به اینها نیست
میفرماید: یخْلُقُ اللَّهُ ما یشاءُ خدا آنچه را که مشیتش اقتضا کند میآفریند، یعنی همه اینها خلقت خداست و بر طبق مشیت الهی به وجود آمده. انَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌآیات روشنگر راه
از اول آیه نور تا اینجا تقریباً یک فصل مخصوص بود، فصلی بود توحیدی و در همه این فصل، قرآن میخواهد این«اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ
الْارْضِ» را ارائه بدهد. گویی به عنوان پایان این فصل که وارد فصل دیگر و مطلب دیگری میشود- که البته باز آن مطلب با این فصل ارتباط دارد ولی فصل جداگانه شمرده میشود- میفرماید: لَقَدْ انْزَلْنا ایاتٍ مُبَیناتٍ ما فرود آوردیم آیههای روشنکنندهای را. مفسرین گفتهاند مقصود، از همان آیه نور به این طرف است. در واقع در پایان فصل میخواهد بگوید که بار دیگر شما را توجه میدهیم به آنچه گفتیم: لَقَدْ انْزَلْنا ایاتٍ مُبَیناتٍ ما آیاتی فرود آوردهایم روشنگر. کار قرآن روشنگری و هدایت است. وَ اللَّهُ یهْدی مَنْ یشاءُ الی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ خدا هرکس را که بخواهد، به صراط مستقیم و به راه راست هدایت میکند. آیات روشنگر برای همین است. چه چیز را میخواهد روشن کند؟ راه را.
بشر یک موجود سائر است، یعنی یک موجود سیرکننده و متحرک است، یک موجودی است که بر یک راه قرار گرفته و به سوی مقصدی باید برود. این آیات فرود آمده است که روشنگر راه برای بشر باشد. باز میفرماید: خدا هرکس را که بخواهد هدایت میکند، یعنی هدایت هیچ کسی از مشیت الهی بیرون نیست. ولی باز نباید اشتباه کرد که وقتی میگوییم «خدا هرکسی را که بخواهد به راه راست هدایت میکند» [یعنی خدا به گزاف چنین میکند!] مشیتش چگونه است؟ آیا مثلًا میان افراد قرعهکشی میکند و میگوید ببینیم به نام چه کسی بیرون میآید تا او را هدایت کنیم؟ نه، خودش در جاهای دیگر بیان میکند که مشیت او چه نظامی دارد، چه افرادی را مشیت خدا اقتضا میکند هدایت کند و چه افرادی مشمول هدایت الهی نمیشوند. در آیات دیگر این مطلب را روشن کرده است.
در یکی از آیات اول سوره بقره، راجع به قرآن چه پاکیزه میفرماید: یضِلُّ بِهِ کثیراً وَ یهْدی بِهِ کثیراً خدا با قرآن گروه بسیاری را گمراه میکند و با همین قرآن گروه بسیاری را هدایت میکند؛ چطور؟ قرآن که وسیله
هدایت است، وسیله گمراهی نیست! میگوید: وَ ما یضِلُّ بِهِ الَّا الْفاسِقینَ[1]خدا گمراه نمیکند به وسیله آن مگر فاسقان را؛ یعنی آنهایی که زمینه روح و فطرت پاک خودشان را فاسد، مسخ و منحرف کردند. قرآن ریسمان خداست، ریسمانی است که فرستاده تا بشر را از چاه ظلمت طبیعت بیرون بیاورد. چنگ زدن ریسمان با کیست؟ با بشر است، ولی آن که نمیخواهد از این ریسمان استفاده کند تقصیر با خودش است. یضِلُّ بِهِ کثیراً وَ یهْدی بِهِ کثیراً وَ ما یضِلُّ بِهِ الَّا الْفاسِقینَ، که این مضمون در آیات زیادی از قرآن تکرار شده که هدایت و ضلالت الهی نظامی دارد و ضلالت الهی عقوبت است.
خلاصه مطلب این است: نور الهی آن خانه را در اعلی درجه روشن کرده است، که مثال به آن چراغ میزند چون مثَل اعلای روشنی برای یک خانه بوده. نور الهی جهان را به حدّ اعلی روشن کرده است. مطلب درستی است. اگر بگوییم مثَل، مثَل انسان است، از نظر عقل انسان بخواهیم پیاده کنیم- که بوعلی گفته است- درست است، از نظر ایمان انسان هم پیاده کنیم- که در روایات آمده- درست است، و البته از نظر ایمان درستتر است. گذشته از این که در روایت است و قابل مقایسه نیست که انسان حرف بوعلی را با روایت مقایسه کند، با آیات بعد خوب تطبیق میکند، چون آیات بعد مَثل برای کافر (دل کافر) ذکر میکند که در تاریکی است. اگر مَثل، مَثل مؤمن باشد مَثل قلب مؤمن است، یعنی قلب مؤمن روشن است مثل خانهای که در آن چنین چراغی باشد، برعکسِ قلب کافر که تاریک است؛ و اگر مَثل، مَثل جامعه بشریت و چراغی که جامعه بشریت را روشن کرده است یعنی نور مقدس خاتمالانبیاء صلی الله علیه و آله
[1]. بقره/ 26.
باشد باز میبینیم که مَثل، مَثل کامل و جامعی است. ظاهراً هنوز آیه تتمّهای دارد، انشاءاللَّه جلسه بعد برایتان عرض میکنم[1]. و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ...
خدایا دلهای ما را به همین نوری که خودت در قرآن برای اهل ایمان فرمودهای روشن بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما، ظلمتها و تاریکیها و تیرگیها را از ما دور بفرما، اموات ما غریق رحمت خودت بفرما.
[1]