نیست، شما دو نفرید. اگر سه نفر شاهد عادل هم باشد میگوید کافی نیست. اگر چهار نفر شاهد عادل بیایند شهادت بدهند، آنوقت اسلام حاضر است که آن زن را متهم بشناسد و دلیل را کافی بداند.
ممکن است بگویید اگر چنین چیزی باشد چندان اتفاق نمیافتد، چهار شاهد عادل از کجا پیدا شوند تا شهادت دهند زنی زنا کرده است؟ میگوییم مگر اسلام در مسئله زنا بنایش بر تجسس و تحقیق و تفتیش است؟ اسلام که میگوید چهار شاهد، هدفش این نیست که بخواهد تجسس و تحقیق شود تا بگویید با این شرایط سنگین، در صد هزار مورد یکی هم اتفاق نمیافتد که بیایند شهادت بدهند. [در جواب میگوییم] اصلًا اسلام میخواهد زنا کمتر ثابت شود. شاهد نیامد، نیامد. اگر هزار زنا صورت بگیرد و مخفی بماند، از نظر اسلام آسانتر است از این که یک زن عفیفی که زنا نکرده مورد اتهام قرار گیرد، و این اهمیت بیشتری دارد. اسلام نمیخواهد زنا انجام شود، ولی این که نمیخواهد زنا شود، از راه شاهد و مجازات نیست، بلکه راههای دیگری تعبیه کرده است. اگر به راههای تربیت فردی و مقررات اجتماعی [اسلام] عمل شود زنا واقع نمیشود، نه این که زنا که واقع شد مجازات میکنند و از راه مجازات جلو زنا را میگیرند. بله، مجازات هم قائل شده است؛ آنهایی که این تربیت در ایشان اثر نمیبخشد، بدانند که راه تازیانه خوردن و در مواردی راه کشته شدن آنها و گاهی کشته شدن از طریق سنگسار باز است.
پس گفتیم چهار شاهد لازم است. حال، شهادت دادن برای شاهد چقدر خطر دارد؟ اگر یک نفر دید که زنی زنا میکند و سه نفر دیگر آنجا نیستند که با او شهادت دهند، باید دهانش را ببندد؛ و یا دو نفر اگر دیدند، باید دهانهاشان را ببندند؛ سه نفر اگر دیدند، باید دهانهایشان را ببندند؛ چون این طور نیست که اگر آمدند شهادت دادند، به آنها بگویند شهادتی
که دادید کافی نیست و چون کافی نیست بروید خانهتان! بلکه میگویند شهادت دادید و نتوانستید اثبات کنید، پس «قاذف» (تهمتزن) هستید، نفری هشتاد تازیانه باید بخورید. این است که قرآن میگوید:
آنها که زنان عفیف را متهم میکنند و چهار شاهد نمیآورند، ولو راستگو باشند اما چون با این گفتن زنی را متهم کردهاند (و نباید میگفتند) آنها را هشتاد تازیانه بزنید.
ولی آیا همین یک مجازاتِ بدنی است؟ نه، یک مجازات اجتماعی هم هست:
وَ لا تَقْبَلوا لَهُمْ شَهادَةً ابَداًبرای همیشه شهادت اینها مردود است، دیگر شهادت اینها در هیچ موردی نباید قبول شود. اینجا یک مجازات اجتماعی است؛ یعنی از آن روز، دیگر از اعتبار اجتماعی میافتند، چرا؟ چون یک زن عفیفهای را به زنا متهم کردهاند و نتوانستهاند اثبات کنند.
مجازات سوم:اولئِک هُمُ الْفاسِقونَاینها فاسق هستند. در اینجا میان مفسرین اختلاف است که آیا این «اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ» یک مجازات علیحدّه است غیر از «لا تَقْبَلوا لَهُمْ شَهادَةً ابَداً» یا همان است، یعنی ایندو مجموعاً یکی است؟ بعضی گفتهاند ایندو مجموعاً یکی است، به این صورت که «اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ» به منزله علت است برای «وَ لا تَقْبَلوا لَهُمْ شَهادَةً ابَداً»؛ یعنی اینها با این تهمت زدن فاسق شدند، چون فاسق شدند شهادتشان قبول نیست و هر چیز دیگر که شرطش عدالت است از آنها قبول نیست، مثلًا دیگر صیغه طلاق نزد آنها نمیشود جاری کرد، پشت سر آنها نمیتوان نماز جماعت خواند، اگر مجتهد باشند از آنها نمیتوان تقلید کرد، چون شرط همه اینها عدالت است؛ بنابراین مجموعش یک مجازات است.
ولی بعضی گفتهاند دو مجازات است: یک مجازات این که
شهادتشان قبول نمیشود و دیگر این که فاسقاند و چون فاسقاند سایر آثار فسق بر آنها بار میشود، و اینها قابل تفکیک است. اگر این شاهدی که نتوانسته مدعایش را اثبات کند توبه کند، فسقش از بین میرود (یعنی ما او را عادل میدانیم، پشت سرش نماز میخوانیم، اگر مجتهد باشد و از نظر علمی «جائزالتقلید» باشد از او میتوان تقلید کرد، باز اگر مجتهد باشد میتواند قاضی شود چون قاضی هم باید عادل باشد) اما شهادتش دیگر قبول نمیشود، چون آن مجازات مجازاتی جداست. این است که به عقیده بعضی اینجا سه مجازات است؛ یعنی علت این که شهادت چنین شخصی قبول نمیشود فسق او نیست، فسق یک مجازات جداگانه است. فاسق شمرده شدن از نظر اسلام یک مجازات است، مقبولالشهاده نبودن مجازات دیگری است.
از اینجا معنی آیه بعد روشن میشود. در آیه بعد میفرماید:الَّا الَّذینَ تابوا مِنْ بَعْدِ ذلِک وَ اصْلَحوا فَانَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌسه احتمال
در استثنای «الَّا الَّذینَ تابوا» سه احتمال در ابتدا میتوان داد:
یکی این که اگر شاهدی بعد از این که متهم کرد و نتوانست ثابت کند توبه کرد، بگوییم چون توبه کرده تازیانه به او نزنند، شهادتش هم قبول باشد و فاسق هم نیست. ولی این احتمال را کسی نداده است. همین قدر که کسی زنی را متهم کرد و نتوانست ثابت کند، تازیانه را حتماً باید بخورد.
احتمال دوم این است که اگر کسی توبه کرد، هم شهادت او قبول
باشد و هم فاسق شمرده نشود، یعنی تمام محرومیتهای اجتماعی او برگردد و از او اعاده حیثیت بشود.
احتمال سوم این است که مجازات دومش برای همیشه باقی است، یعنی شهادتش هیچوقت قبول نمیشود و «الَّا الَّذینَ تابوا» استثنای عبارت آخر است، یعنی آن مقدار از او اعاده حیثیت میشود که میتوان نماز جماعت پشت سر او خواند و از او تقلید کرد، قاضی هم میتواند باشد، اما شهادتش هرگز قبول نمیشود؛ و بعید نیست که این سومی درست باشد، یعنی «الَّا الَّذینَ تابوا مِنْ بَعْدِ ذلِک وَ اصْلَحوا» استثنای از «اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ» باشد. آیه بعد:وَ الَّذینَ یرْمونَ ازْواجَهُمْ وَ لَمْ یکنْ لَهُمْ شُهَداءُ الّا انْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ احَدِهِمْ ارْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ انَّهُ لَمِنَ الصّادِقینَ.وَ الْخامِسَةُ انَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیهِ انْ کانَ مِنَ الْکاذِبینَ[1].
اینجا یک سؤال مطرح میشود و آن این که شما گفتید که اگر مردی زنی را متهم به زنا کرد باید چهار شاهد بیاورد. حال اگر چهار شاهد نداشت تکلیفش چیست؟
باید بداند که چون شاهد ندارد، اگر شهادت دهد خودش را تازیانه میزنند، پس وظیفهاش سکوت کردن است. حال اگر آن مردی که دیده آن زن زنا میکند شوهر آن زن باشد تکلیفش چیست؟ آیا او هم اگر چهار شاهد وجود داشت بیاید پیش حاکم شرعی اظهار کند که زن من زنا کرده است؟ اگر بخواهد چهار شاهد پیدا کند، آنها کارشان تمام شده است. اگر شاهدْ غیر شوهر بود، میگفتند حال که چهار شاهد نیست سکوت کن، حرف نزن، به تو چه ربطی دارد؟ اگر بگویی، خودت را تازیانه میزنند.
شوهر وقتی پیش حاکم شهادت میدهد، باید چهار بار سوگند به
[1]. نور/ 6 و 7.
خدا بخورد و خدا را گواه بگیرد که آنچه میگوید راست است و دروغ نمیگوید؛ یعنی یک بار شهادت دادن کافی نیست، باید چهار بار باشد؛ چهار بار هم باید توأم با سوگند باشد.آیا این مقدار کافی است؟ باز هم کافی نیست. در مرتبه پنجم باید به خودش لعنت کند و بگوید: «لعنت خدا بر من اگر دروغ بگویم.» آیا همین جا کار تمام میشود و به زن میگویند ثابت شد که تو زنا کردهای؟ نه. به زن تکلیف میکنند و میگویند شوهرت «لعان» کرد (یعنی چهار بار قسم خورد و یک بار هم خودش را لعنت کرد اگر دروغگو باشد) تو چه میگویی؟ اگر زن اقرار کرد [مجازات میشود] و اگر هم سکوت کرد و از خود دفاع نکرد، باز مثل اقرار است. ولی یک راه دیگر جلو زن میگذارند، میگویند تو هم بیا مثل او قسم بخور، چهار بار خدا را گواه بگیر و قسم بخور که شوهرت دروغ میگوید و در دفعه پنجم بگو «غضب خدا بر من اگر شوهرم راست میگوید.» اگر حاضر نشد این کار را انجام دهد، میگویند پس معلوم شد تو زنا کردهای و حد بر تو جاری میشود. اما اگر حاضر شد و گفت من هم از خودم دفاع میکنم، تکلیف چه میشود؟ مرد چهار بار شهادت داده و خودش را هم لعنت کرده اگر دروغ گفته باشد، و زن هم چهار بار سوگند خورده که شوهرش دروغ میگوید و برای پنجمین بار گفته است که «غضب خدا بر من اگر شوهرم راست گفته باشد.» اینجا اسلام چه حکم میکند؟ آیا مرد را در حکم قاذف و تهمتزن میشناسد و به او تازیانه میزند؟ نه. آیا زن را زناکار میشناسد و او را مجازات میکند که در اینجا مجازاتش رجم و سنگسار است؟ نه. پس چکار میکند؟ اسلام میگوید حال که کار به اینجا کشیده است، میان شما جدایی مطلق باید باشد و طلاق هم لازم نیست، همین عمل در حکم طلاق است، شما دیگر از یکدیگر جدا هستید، تو این طرف جو و تو آن طرف جو، دیگر از این
ساعت زن و شوهر نیستید. این [عمل] در فقه اسلامی «لِعان» یا «ملاعنه» نامیده میشود.
حال آیه را برایتان میخوانم و ترجمه میکنم. میفرماید:وَ الَّذینَ یرْمونَ ازْواجَهُمْاما مردانی که یک زن بیگانهای را متهم نمیکنند، بلکه زن خودشان را متهم میکنندوَ لَمْیکنْ لَهُمْ شُهَداءُ الّا انْفُسُهُمْو شاهدی غیر از خودشان ندارند[1](اگر چهار شاهد داشته باشند که کافی است)فَشَهادَةُ احَدِهِمْ ارْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ انَّهُ لَمِنَ الصّادِقینَپس شهادت یکی از آن مردها چهار شهادت به خداست (یعنی چهار بار خدا را گواه بگیرد) که راست میگوید،وَ الْخامِسَةُ انَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیهِ انْ کانَ مِنَ الْکاذِبینَو مرتبه پنجم به صورت لعنت باشد که لعنت خدا بر او اگر دروغ بگوید. حال تکلیف زن حاضر چه میشود؟وَ یدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ انْ تَشْهَدَ ارْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ انَّهُ لَمِنَ الْکاذِبینَ.وَ الْخامِسَةَ انَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیها انْ کانَ مِنَ الصّادِقینَشأن نزول آیه
یک نوبت در زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و در حضور ایشان این عمل صورت گرفت، که میگویند شأن نزول این آیه همان است. مردی به نام هلال بن امیه هراسان آمد خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و گفت: یا رسولَ اللَّه! من به چشم خود زنم را دیدم که با فلان مرد زنا میکرد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله
[1]. مثلًا مردی به خانه رفت و- العیاذ باللَّه- زن خودش را عملًا مشغول زنا با مردی دید (اگر در یکبستر پهلوی یکدیگر خوابیده باشند زنا نیست).
رویشان را برگرداندند. برای بار دوم و بار سوم نیز این سخن را بر زبان آورد و گفت: یا رسول اللَّه! خدا خودش میداند که من راست میگویم و دروغ نمیگویم. همین آیات نازل شد و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از نزول این آیات، هلال بن امیه و زنش را احضار فرمود. زنش از اشراف مدینه و فامیلدار و قبیلهدار بود. هلال هم با فامیل و قبیله خودش آمد. برای اولین بار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مراسم «لعان» را اجرا کرد. به مرد فرمود: بیا چهار بار قسم بخور و خدا را گواه بگیر که راست میگویی، دفعه پنجم هم لعنت خدا بر تو اگر دروغگو باشی. آمد و با کمال رشادت اینها را گفت. وقتی هلال بن امیه چهار بار خدا را قسم خورد و خواست خودش را لعنت کند، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بدان که عذاب آخرت از عذاب دنیا خیلی شدیدتر است، مبادا زن خودت را به دروغ متهم کرده باشی، از خدا بترس! گفت: نه یا رسول اللَّه! خدا خودش میداند که من دروغ نمیگویم. به زن هم فرمود [چهار بار قسم بخور که شوهرت دروغ میگوید، دفعه پنجم هم غضب خدا بر تو اگر مرد راست گفته باشد.] زن، اول سکوت کرد و زبانش تقریباً بند آمد.
نزدیک بود اعتراف کند. نگاهی به چهره خویشاوندان خود کرد و گفت: نه، من هرگز روی اینها را سیاه نمیکنم و اسباب خجلت اینها را فراهم نمیکنم. این کار را کرد. به زن هم بعد از چهار شهادت، وقتی خواست بگوید: «غضب خدا بر من اگر او راست گفته باشد» فرمود: از غضب خدا بترس، آنچه در آخرت است از آنچه در دنیاست خیلی شدیدتر است، مبادا اگر حرف شوهرت حقیقت دارد او را تکذیب کنی! این بود که زبان زن بند آمد. یک مدتی هم توقف کرد و نزدیک بود اعتراف کند، اما یکدفعه گفت: نه، من خویشاوندان خودم را رو سیاه نمیکنم. وقتی آن جمله را گفت، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: دیگر از این ساعت شما زن و شوهر یکدیگر نیستید.
بعد میفرماید:وَ لَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أنَّ اللَّهَ تَوّابٌ حَکیمٌاگر نبود فضل و رحمت الهی و این که خداوند تبارک و تعالی توّاب (توبهپذیر) و حکیم است، مطلب طور دیگری بود، یعنی خداوند احکام شدیدی بر شما نازل میکرد؛ یعنی ظاهراً ممکن است شما فکر کنید که آنچه ما در این زمینه برای شما بیان کردهایم دستورهای شدیدی است، ولی بدانید اینها فضل و رحمت الهی و مظهر توبهپذیری الهی است، مصلحت شما چنین ایجاب میکند.
بعد از این، آیات دیگری داریم به نام آیات «افک». افک یعنی تهمت، که مربوط به یک جریان تاریخی است:
یکی از همسران پیغمبر اکرم را در یک جریانی، منافقین مورد اتهام قرار دادند.
آن زن به عقیده اهل تسنن عایشه بوده و به عقیده بعضی از اهل تشیع ماریه قبطیه بوده و به عقیده بعضی دیگر عایشه بوده است. شاید فکر کنید که کار باید بر عکس باشد: باید شیعهها بگویند آن زن متهم عایشه بوده و سنیها بگویند آن زن متهم ماریه بوده است. چرا سنیها اصرار دارند که آن زن متهم عایشه بوده و شیعههای متعصب اصرار دارند که آن زن متهم ماریه بوده است؟ برای این که این تهمت بعد به شکلی درآمد- چه از نظر وضع عمومی مردم و چه از نظر آیات قرآن در شأن آن زن متهم- که برای آن زن متهم یک افتخار به شمار آمد؛ یعنی شک نماند که این اتهام درباره آن زن متهم دروغ بوده و او تطهیر شد و صد در صد معلوم شد که قضیه دروغ است.
این است که اهل تسنن اصرار دارند بگویند آن زن متهم که پاکی او از نظر این عمل زشت، صد در صد ثابت شد عایشه بود و بعضی از شیعهها میخواهند این افتخار را برای ماریه قبطیه ثابت کنند. حال جریان چه بوده است؟ آیات افک را با داستان آن- که مفصل است- ان شاء اللَّه در جلسه بعد برایتان عرض میکنم. و صلّی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.