بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58

بفهمیم گام جای گام شیطان میگذاریم؟ میگوید این دیگر دیدن نمیخواهد، شیطان را از وسوسههایش بشناسید. آنجا که شما میبینید یک وسوسهای در قلب شما پیدا شد که شما را به یک عمل زشت و منکر و ناپسند دعوت میکند بدانید که آنجا پای شیطان در میان است، شیطان جلو افتاده و به شما میگوید: بیا. آن وسوسه، «بیا» ی شیطان است. نمیخواهد شیطان را به چشم ببینی، به دل ببین. وَ مَنْ یتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیطانِ آن که جای گامهای شیطان گام میگذارد باید بداند فَانَّهُ یأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکرِهشدار به مسلمین

وَ لَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ. بار دیگر میگوید: ای مسلمین! در زمان پیغمبر در یک پرتگاهی قرار گرفتید که اگر فضل و رحمت خدا نبود- آنهم به خاطر پیغمبر- جامعه شما چنان سقوط کرده بود که نجات پیدا نمیکردید. همه اینها برای این است که اگر در زمانهای بعد نظیر این قضیه رخ داد و مسئله شایعه سازی علیه مسلمین زیاد شد، بدانید که سقوط خواهید کرد و بدبخت خواهید شد (همان طوری که ما امروز هستیم). وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکمْ مِنْ احَدٍ ابَداً اگر فضل الهی نبود، یکی از شما پاک از آب درنمیآمد، وَ لکنَّ اللَّهَ یزَکی مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌاهمیت قرآن به مسئله وحدت مسلمین

آیه دیگر باز مربوط به همین قضیه است، اما مربوط به مطلبی که در دنبال این قضیه است:


صفحه 59

وَ لا یأْتَلِ اولُوا الْفَضْلِ مِنْکمْ وَ السَّعَةِ انْ یؤْتوا اولِی الْقُرْبی وَ الْمَساکینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لْیعْفوا وَ لْیصْفَحوا الا تُحِبّونَ انْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکمْ وَ اللَّهُ غَفورٌ رَحیمٌ[1].

آیه به یک جریان تصریح میکند و آن این است که بعضی از مسلمین که به تعبیر قرآن «اولوا الفضل» یعنی صاحب فضل بودند (مقصود از «فضل» در اینجا ثروت و مال است، یعنی متمکن بودند) [از انفاق به آن افراد تهمتزن خودداری کردند.]

کلمه «فضل» در اصطلاح امروز ما فقط به فضل علمی گفته میشود. امروز اگر بگوییم فلانکس فاضل است یعنی مرد عالمی است، «او از فضلاست» یعنی از علماست، صاحب معلومات و فضل است. ولی در قرآن به مال و ثروتی که از راه مشروع به دست آمده باشد کلمه «فضل» اطلاق شده است[2]. از جمله در سوره جمعه میفرماید: وقتی از نماز فارغ شدید«وَ ابْتَغوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»[3]دنبال فضل الهی بروید، یعنی دنبال کسب و کار و تجارت و درآوردن پول از راه مشروع بروید.

قرآن میفرماید: ثروتمندانی که از راه مشروع صاحب مال و ثروت شدند و صاحب سعه (تمکن) هستند [قسم نخورند که کمکشان را قطع میکنند.]

بعضی از مسلمین که متمکن و ثروتمند بودند، به بعضی دیگر که یا از مهاجرین یا از مساکین و یا از خویشاوندان خودشان بودند کمک مالی

[1]. نور/ 22.

[2]. شنیدم در اردکان یزد به همین اصطلاح صحبت میکنند، وقتی میگویند: «فلان کس از فضلاست» یعنی از ثروتمندان است.

[3]. جمعه/ 10.


صفحه 60

میکردند. بعد در یک جریانی- ظاهراً در همین جریان افک بوده- از اینها بدی دیدند و لذا ناراحت شدند و گفتند: عجب! ما به خاطر رضای خدا به اینها کمک میکنیم و اینها از کمک ما سوء استفاده میکنند و مرتکب گناه میشوند؛ ما به اینها کمک میکنیم و اینها شایعه میسازند، دروغ جعل میکنند. تصمیم گرفتند آنچه را به طور مداوم، ماهانه یا سالانه، به این فقرا و مساکین- که در قضیه افک شرکت کرده بودند- میدادند، قطع کنند. قسم خوردند و سوگند یاد کردند که ما دیگر به اینها کمک نخواهیم کرد.

ولی قرآن که به مسئله وحدت مسلمین بیش از هر چیزی اهمیت میدهد، با این که در اینجا قضیه افک و تهمت بزرگ پیش آمد و عموم مسلمین هم اشتباه کردند، فقط در مقام اصلاح اشتباهِ گذشته است، به عامه مسلمین میگوید شما خیلی اشتباه کردید که بلندگوی یک جمعیت بهم وابسته شدید، و بعد که بعضی تصمیم میگیرند کمک مالیشان را قطع کنند، چون این قطع کمک مالی سبب میشود آن دسته که جدا شدند برای همیشه جدا شده باشند، میفرماید: در عین حال گذشت داشته باشید و از اینها بگذرید و عفوشان کنید: وَ لا یأْتَلِ اولُوا الْفَضْلِ مِنْکمْ وَ السَّعَةِ ...

قسم نخورند متمکنان و ثروتمندان شما که کمکشان را به آن دسته از خویشاوندانشان یا مهاجرین و یا مساکین و فقرا که تاکنون به آنها کمک مالی میکردند قطع میکنند، باز هم کمک بدهند. وَ لْیعْفوا وَ لْیصْفَحوا الا تُحِبّونَ انْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکمْ عفو کنند، بگذرند، گذشت داشته باشند، آیا دوست ندارید خدا از خودتان بگذرد؟ این آیه که نازل شد، آن گروهی که تصمیم داشتند کمکهای خود را قطع کنند گفتند دیگر کمکمان را قطع نمیکنیم.


صفحه 61

اسلام و منطق محبت

اینجا نکتهای است. اشخاصی که با منطق اسلام آشنا و به آن وارد نیستند، غافلند که اسلام منطق محبت را در جای خود در حد اعلی به کار برده است. مسیحیها منتشر کردهاند که دین مسیح دین محبت است، دین نیکی کردن و گذشت است، چرا؟

میگویند چون حضرت مسیح گفته است اگر کسی به یک طرف صورتت سیلی زد آن طرف دیگر را جلو بیاور، بگو به این طرف هم بزن، اما دین اسلام دین خشونت است، دین سختگیری است، دین شمشیر است، دینی است که به هیچ وجه گذشت و محبت در آن وجود ندارد. مسیحیها روی این قضیه خیلی تبلیغ کردهاند و مرتب تبلیغ میکنند.

این اشتباهی است بسیار بزرگ. اسلام، هم دین شمشیر است و هم دین محبت، هم دین خشونت است و هم دین نرمی، خشونت را در جای خود تجویز میکند و نرمی را در جای خود، و عظمت و اهمیت اسلام به همین است. اگر اسلام اینچنین نمیبود، یعنی اگر نمیگفت «زور را با زور جواب بدهید، منطق را با منطق جواب بدهید، در مورد محبت، محبت کنید و حتی در جایی در مورد بدی هم محبت کنید» آن وقت قبولش نداشتیم. اسلام هرگز نمیگوید اگر یک قلدر به یک طرف صورتت سیلی زد، آن طرف دیگر را بیاور. میگوید: فَمَنِ اعْتَدی عَلَیکمْ فَاعْتَدوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیکمْ[1]آن که به شما تجاوز میکند، به همان اندازه حق دارید تجاوز او را جواب دهید. اگر چنین نگفته بود، در آن نقص بود.

دین مسیح به همین دلیل یک دین غیرعملی از آب درآمد که اتباع آن خونخوارتر از همه مردم دنیا از آب درآمدند. همانهایی که روزی علیه

[1]. بقره/ 194.


صفحه 62

اسلام تبلیغ میکردند و انجیل را به دست میگرفتند که این کتاب کتاب محبت است، امروز میبینیم هر روز دهها تُن «محبت» روی ویتنام میریزند[1]! اینها همان محبتی است که انجیل به آنها گفته است! این محبتها به صورت بمبها و حتی بمبهای ناپالم درآمده است که همین قدر که فرود آمد نه تنها سربازها بلکه بچهها و پیرها و زنها آتش میگیرند و لباسها و گوشتها از بدنشان میریزد.

اسلام در درجه اول محبت را به کار میبرد؛ آنجا که محبت مفید نبود، دیگر ساکت نمینشیند. گفت: «چون پند دهند نشنوی، بند نهند.»

علی علیه السلام درباره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ احْکمَ مَراهِمَهُ وَ احْمی مَواسِمَهُ[2]طبیبِ سیار است، طبیبی که در یک دستش مرهم است و در دست دیگرش ابزار جرّاحی؛ آنجا که با مرهم میشود معالجه کرد، مرهم میگذارد و آنجا که مرهم مفید نیست، کارد و چاقو به کار میبرد، ابزارِ داغ کردن به کار میبرد؛ از هردو استفاده میکند، هم از درشتی و هم از نرمی. سعدی خوب میگوید:

درشتی و نرمی به هم در به است

چو رگزن که جرّاح و مرهم نِه است

و این عین مضمونی است که علی علیه السلام فرموده است.

[قرآن میفرماید:] وَ مَنْ احْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا الَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ انَّنی مِنَ الْمُسْلِمینَ. صحبت از دعوت به خداست (که حالا نمیخواهم این آیه را تفسیر کنم).

پشت سر آن میفرماید: وَ لا تَسْتَوِی الحَسَنَةُ وَ لَاالسَّیئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِی احْسَنُ فَاذَا الَّذی بَینَک وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمیمٌ[3]ای

[1]. [سخنرانی در سالهای جنگ ویتنام ایراد شده است.]

[2]. نهجالبلاغه، خطبه 106.

[3]. فصّلت/ 33 و 34.


صفحه 63

پیغمبر- که وظیفه تو دعوت مردم به راه خداست- بدان که نیکی و بدی یک وزن ندارند، حتی بدیها هموزن نیستند و نیکیها نیز هموزن نیستند، تو بدیها را با بهترین نیکیها دفع کن: ادْفَعْ بِالَّتی هِی احْسَنُ دیگران بدی میکنند، تو نیکی کن. بعد خصلت روانی را ذکر میکند، میگوید آنگاه که دشمن بدی میکند و تو در مقابل بدی او نیکی میکنی، میبینی خاصیت نیکی کردن در مورد بدی خاصیت کیمیاست، یعنی قلب ماهیت میکند: فَاذَا الَّذی بَینَک وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمیمٌ یک وقت میبینی همان که دشمن سرسخت تو بود، قلب ماهیت شد و به یک دوست مهربان تبدیل شد.

پس چه کسی میگوید اسلام به محبت دستور نمیدهد؟! چه کسی میگوید اسلام دین محبت نیست؟! اسلام دین محبت است، ولی آنجا که محبت کارگر نیست دیگر سکوت نمیکند، آنجاست که خشونت به کار میبرد، شمشیر به کار میبرد.

شما در تاریخ زندگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، در تاریخ زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه اطهار علیهم السلام (امام حسن، امام حسین، امام زینالعابدین، امام محمد باقر و سایر ائمه علیهم السلام) داستانهای زیادی درباره «ادْفَعْ بِالَّتی هِی احْسَنُ فَاذَا الَّذی بَینَک وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمیمٌتعبیراتی درباره«پاسخ بدی را به نیکی دادن»

در دعای «مکارم الاخلاق» تعبیرات عجیبی هست: خدایا به من توفیق بده آن کسی که به من فحش میدهد من به او حرف خوب بگویم، آن کسی که قطع رحم میکند من در مقابلْ صله رحم کنم، آن کسی که پشت


صفحه 64

سر من بدگویی میکند من پشت سرش خوب بگویم. جملههای زیادی است.

خواجه عبداللَّه انصاری هم تعبیر شیرینی دارد، میگوید: بدی را بدی کردن سگساری است (کار سگها هم چنین است. یک سگ، سگ دیگر را گاز میگیرد، او هم گاز میگیرد. اگر کسی به انسان بدی کرد و او هم بدی را با بدی جواب داد، هنری که کرده کار سگها را انجام داده است. اگر انسان سگی را بزند فوراً برمیگردد و پای او را میگیرد). خوبی را خوبی کردن، خرخاری است (یعنی اگر کسی به انسان خوبی کند و انسان در مقابل خوبی او خوبی کند خیلی هنر نکرده است. یک الاغ میآید شانه الاغ دیگر را با دندانش میخاراند و به او خدمت میکند، او هم فوراً شانه این را میخاراند. این مقدار را که در مقابل خوبی باید خوبی کرد و خوبی را باید با خوبی جواب داد الاغ هم میفهمد)، اما بدی را نیکی کردن (در مقابل بدی خوبی کردن) کار خواجه عبداللَّه انصاری است.

قرآن میفرماید: وَ لا یأْتَلِ اولُوا الْفَضْلِ مِنْکمْ وَ السَّعَةِ انْ یؤْتوا اولِی الْقُرْبی وَ الْمَساکینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی سَبیلِ اللَّهِ متمکنین قسم نخورند که دیگر از [تهمتزنندگان] قطع کمک کنند، غیرت دینیشان اینجا به جوش نیاید؛ آنها بدی کردند ولی شما در مقابل بدی باز هم خوبی کنید؛ قسم نخورند که از کمک مالی به خویشاوندانشان یا مسکینها یا مهاجرینی که در راه خدا ابتدا مهاجرت کردند [صرفنظر میکنند] به خاطر این کار بدی که کردند و در این تهمت شرکت کردند؛ وَ لْیعْفوا وَ لْیصْفَحوا عفو کنند، گذشت داشته باشند، الا تُحِبّونَ انْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکمْ آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟ (چه تعبیر عجیبی است!) ای بشرها، از گناه یکدیگر بگذرید، زیرا خودتان گنهکارید و امید دارید خدا از گناهان شما بگذرد، آنچه را که انتظار دارید خدا درباره شما رفتار کند درباره بندگان خدا رفتار کنید؛


صفحه 65

یکی از ملکات ائمه اطهار

از جمله ملکات مستحسنه ائمه اطهار علیهم السلام این بود که زیاد برده میخریدند و مدتی این بردهها را در خانه خودشان نگه میداشتند؛ چون فلسفه بردگی در اسلام این است که بردگان دورهای را (از دوره کفر تا دوره آزادی) بگذرانند و یک دالانی را طی کنند که تحت تربیت افراد مسلمان باشند، و اسلام از این ناحیه بسیار بهرههای انسانی خوبی گرفته است. یکی از کارهای ائمه اطهار علیهم السلام همین بود، چون یکی از مصارف زکات این است که برده بخرند و آزاد کنند اما نه این که بردهای را که هیچ تربیت اسلامی پیدا نکرده از این طرف بخرند و از آن طرف آزاد کنند، بلکه اگر بردهای قبلًا تربیت اسلامی پیدا کرده که چه بهتر، و اگر این طور نیست مدتی در یک خانواده واقعاً مسلمان نگهداریاش کنند تا آداب و اخلاق اسلامی را عملًا بیاموزد و بعد آزادش کنند. ائمه اطهار این کار را زیاد میکردند، یعنی برده میخریدند و آزاد میکردند، ولی مدتی هم آنها را نگه میداشتند و بردگان در مدتی که در خانه آنها بودند با حقیقت و ماهیت اسلام آشنا میشدند و مسلمانهای بسیار اصیل از آب درمیآمدند.

بردگان زیادی در خانه امام زینالعابدین علیه السلام بودند. در طول سال که بردگان خطا و لغزش میکردند و کار بدی میکردند امام علیه السلام اینها را در دفتری یادداشت میکرد تا این که روز آخر (یا شب آخر) ماه رمضان امام علیه السلام همه بردگانش (زن و مرد) را جمع میکرد و خود در وسط