بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 61

اسلام و منطق محبت

اینجا نکتهای است. اشخاصی که با منطق اسلام آشنا و به آن وارد نیستند، غافلند که اسلام منطق محبت را در جای خود در حد اعلی به کار برده است. مسیحیها منتشر کردهاند که دین مسیح دین محبت است، دین نیکی کردن و گذشت است، چرا؟

میگویند چون حضرت مسیح گفته است اگر کسی به یک طرف صورتت سیلی زد آن طرف دیگر را جلو بیاور، بگو به این طرف هم بزن، اما دین اسلام دین خشونت است، دین سختگیری است، دین شمشیر است، دینی است که به هیچ وجه گذشت و محبت در آن وجود ندارد. مسیحیها روی این قضیه خیلی تبلیغ کردهاند و مرتب تبلیغ میکنند.

این اشتباهی است بسیار بزرگ. اسلام، هم دین شمشیر است و هم دین محبت، هم دین خشونت است و هم دین نرمی، خشونت را در جای خود تجویز میکند و نرمی را در جای خود، و عظمت و اهمیت اسلام به همین است. اگر اسلام اینچنین نمیبود، یعنی اگر نمیگفت «زور را با زور جواب بدهید، منطق را با منطق جواب بدهید، در مورد محبت، محبت کنید و حتی در جایی در مورد بدی هم محبت کنید» آن وقت قبولش نداشتیم. اسلام هرگز نمیگوید اگر یک قلدر به یک طرف صورتت سیلی زد، آن طرف دیگر را بیاور. میگوید: فَمَنِ اعْتَدی عَلَیکمْ فَاعْتَدوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیکمْ[1]آن که به شما تجاوز میکند، به همان اندازه حق دارید تجاوز او را جواب دهید. اگر چنین نگفته بود، در آن نقص بود.

دین مسیح به همین دلیل یک دین غیرعملی از آب درآمد که اتباع آن خونخوارتر از همه مردم دنیا از آب درآمدند. همانهایی که روزی علیه

[1]. بقره/ 194.


صفحه 62

اسلام تبلیغ میکردند و انجیل را به دست میگرفتند که این کتاب کتاب محبت است، امروز میبینیم هر روز دهها تُن «محبت» روی ویتنام میریزند[1]! اینها همان محبتی است که انجیل به آنها گفته است! این محبتها به صورت بمبها و حتی بمبهای ناپالم درآمده است که همین قدر که فرود آمد نه تنها سربازها بلکه بچهها و پیرها و زنها آتش میگیرند و لباسها و گوشتها از بدنشان میریزد.

اسلام در درجه اول محبت را به کار میبرد؛ آنجا که محبت مفید نبود، دیگر ساکت نمینشیند. گفت: «چون پند دهند نشنوی، بند نهند.»

علی علیه السلام درباره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ احْکمَ مَراهِمَهُ وَ احْمی مَواسِمَهُ[2]طبیبِ سیار است، طبیبی که در یک دستش مرهم است و در دست دیگرش ابزار جرّاحی؛ آنجا که با مرهم میشود معالجه کرد، مرهم میگذارد و آنجا که مرهم مفید نیست، کارد و چاقو به کار میبرد، ابزارِ داغ کردن به کار میبرد؛ از هردو استفاده میکند، هم از درشتی و هم از نرمی. سعدی خوب میگوید:

درشتی و نرمی به هم در به است

چو رگزن که جرّاح و مرهم نِه است

و این عین مضمونی است که علی علیه السلام فرموده است.

[قرآن میفرماید:] وَ مَنْ احْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا الَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ انَّنی مِنَ الْمُسْلِمینَ. صحبت از دعوت به خداست (که حالا نمیخواهم این آیه را تفسیر کنم).

پشت سر آن میفرماید: وَ لا تَسْتَوِی الحَسَنَةُ وَ لَاالسَّیئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِی احْسَنُ فَاذَا الَّذی بَینَک وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمیمٌ[3]ای

[1]. [سخنرانی در سالهای جنگ ویتنام ایراد شده است.]

[2]. نهجالبلاغه، خطبه 106.

[3]. فصّلت/ 33 و 34.


صفحه 63

پیغمبر- که وظیفه تو دعوت مردم به راه خداست- بدان که نیکی و بدی یک وزن ندارند، حتی بدیها هموزن نیستند و نیکیها نیز هموزن نیستند، تو بدیها را با بهترین نیکیها دفع کن: ادْفَعْ بِالَّتی هِی احْسَنُ دیگران بدی میکنند، تو نیکی کن. بعد خصلت روانی را ذکر میکند، میگوید آنگاه که دشمن بدی میکند و تو در مقابل بدی او نیکی میکنی، میبینی خاصیت نیکی کردن در مورد بدی خاصیت کیمیاست، یعنی قلب ماهیت میکند: فَاذَا الَّذی بَینَک وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمیمٌ یک وقت میبینی همان که دشمن سرسخت تو بود، قلب ماهیت شد و به یک دوست مهربان تبدیل شد.

پس چه کسی میگوید اسلام به محبت دستور نمیدهد؟! چه کسی میگوید اسلام دین محبت نیست؟! اسلام دین محبت است، ولی آنجا که محبت کارگر نیست دیگر سکوت نمیکند، آنجاست که خشونت به کار میبرد، شمشیر به کار میبرد.

شما در تاریخ زندگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، در تاریخ زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه اطهار علیهم السلام (امام حسن، امام حسین، امام زینالعابدین، امام محمد باقر و سایر ائمه علیهم السلام) داستانهای زیادی درباره «ادْفَعْ بِالَّتی هِی احْسَنُ فَاذَا الَّذی بَینَک وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمیمٌتعبیراتی درباره«پاسخ بدی را به نیکی دادن»

در دعای «مکارم الاخلاق» تعبیرات عجیبی هست: خدایا به من توفیق بده آن کسی که به من فحش میدهد من به او حرف خوب بگویم، آن کسی که قطع رحم میکند من در مقابلْ صله رحم کنم، آن کسی که پشت


صفحه 64

سر من بدگویی میکند من پشت سرش خوب بگویم. جملههای زیادی است.

خواجه عبداللَّه انصاری هم تعبیر شیرینی دارد، میگوید: بدی را بدی کردن سگساری است (کار سگها هم چنین است. یک سگ، سگ دیگر را گاز میگیرد، او هم گاز میگیرد. اگر کسی به انسان بدی کرد و او هم بدی را با بدی جواب داد، هنری که کرده کار سگها را انجام داده است. اگر انسان سگی را بزند فوراً برمیگردد و پای او را میگیرد). خوبی را خوبی کردن، خرخاری است (یعنی اگر کسی به انسان خوبی کند و انسان در مقابل خوبی او خوبی کند خیلی هنر نکرده است. یک الاغ میآید شانه الاغ دیگر را با دندانش میخاراند و به او خدمت میکند، او هم فوراً شانه این را میخاراند. این مقدار را که در مقابل خوبی باید خوبی کرد و خوبی را باید با خوبی جواب داد الاغ هم میفهمد)، اما بدی را نیکی کردن (در مقابل بدی خوبی کردن) کار خواجه عبداللَّه انصاری است.

قرآن میفرماید: وَ لا یأْتَلِ اولُوا الْفَضْلِ مِنْکمْ وَ السَّعَةِ انْ یؤْتوا اولِی الْقُرْبی وَ الْمَساکینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی سَبیلِ اللَّهِ متمکنین قسم نخورند که دیگر از [تهمتزنندگان] قطع کمک کنند، غیرت دینیشان اینجا به جوش نیاید؛ آنها بدی کردند ولی شما در مقابل بدی باز هم خوبی کنید؛ قسم نخورند که از کمک مالی به خویشاوندانشان یا مسکینها یا مهاجرینی که در راه خدا ابتدا مهاجرت کردند [صرفنظر میکنند] به خاطر این کار بدی که کردند و در این تهمت شرکت کردند؛ وَ لْیعْفوا وَ لْیصْفَحوا عفو کنند، گذشت داشته باشند، الا تُحِبّونَ انْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکمْ آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟ (چه تعبیر عجیبی است!) ای بشرها، از گناه یکدیگر بگذرید، زیرا خودتان گنهکارید و امید دارید خدا از گناهان شما بگذرد، آنچه را که انتظار دارید خدا درباره شما رفتار کند درباره بندگان خدا رفتار کنید؛


صفحه 65

یکی از ملکات ائمه اطهار

از جمله ملکات مستحسنه ائمه اطهار علیهم السلام این بود که زیاد برده میخریدند و مدتی این بردهها را در خانه خودشان نگه میداشتند؛ چون فلسفه بردگی در اسلام این است که بردگان دورهای را (از دوره کفر تا دوره آزادی) بگذرانند و یک دالانی را طی کنند که تحت تربیت افراد مسلمان باشند، و اسلام از این ناحیه بسیار بهرههای انسانی خوبی گرفته است. یکی از کارهای ائمه اطهار علیهم السلام همین بود، چون یکی از مصارف زکات این است که برده بخرند و آزاد کنند اما نه این که بردهای را که هیچ تربیت اسلامی پیدا نکرده از این طرف بخرند و از آن طرف آزاد کنند، بلکه اگر بردهای قبلًا تربیت اسلامی پیدا کرده که چه بهتر، و اگر این طور نیست مدتی در یک خانواده واقعاً مسلمان نگهداریاش کنند تا آداب و اخلاق اسلامی را عملًا بیاموزد و بعد آزادش کنند. ائمه اطهار این کار را زیاد میکردند، یعنی برده میخریدند و آزاد میکردند، ولی مدتی هم آنها را نگه میداشتند و بردگان در مدتی که در خانه آنها بودند با حقیقت و ماهیت اسلام آشنا میشدند و مسلمانهای بسیار اصیل از آب درمیآمدند.

بردگان زیادی در خانه امام زینالعابدین علیه السلام بودند. در طول سال که بردگان خطا و لغزش میکردند و کار بدی میکردند امام علیه السلام اینها را در دفتری یادداشت میکرد تا این که روز آخر (یا شب آخر) ماه رمضان امام علیه السلام همه بردگانش (زن و مرد) را جمع میکرد و خود در وسط


صفحه 66

علی علیهالسلام و دعوای دو نفر

در حدیث است که روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام- طبق همان قاعدهای که همیشه داشتند و در همان ایام خلافت خودش تنها راه میرفت و حتی در جاهای خلوت میرفت و شخصاً اوضاع و احوال را تفتیش میکرد- در یکی از کوچه باغهای کوفه راه میرفت، یک وقت فریادی شنید: الْغَوْث! الْغَوْث! به فریادم برسید! به فریادم برسید! معلوم بود جنگ و دعوایی است، فردی دارد میخورد و فردی هم دارد میزند. به سرعت به طرف آن صدا دوید و فریاد میکرد: یا الْغَوْث، یا الْغَوْث! دو نفر با هم زد و خورد میکردند، یکی دیگری را میزد. تا امام رسید دعوای اینها تمام شد (شاید هم امام علیه السلام آنها را صلح داد). معلوم شد آن دو نفر با هم رفیق هستند. وقتی امام خواست کتکزننده را جلب کند و ببرد،


صفحه 67

کیفر تهمت زنندگان به زنان عفیف

من خیال نمیکنم در قرآن به اندازهای که روی موضوع تهمت- مخصوصاً تهمت زدن به زنان- تأکید شده، درباره موضوع دیگری تأکید شده باشد:انَّ الَّذینَ یرْمونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنوا فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌآنان که به زنان عفیف غافل مؤمن تهمت میزنند (زن غافل یعنی بیخبر از همه جا که در خانه خود نشسته)، در دنیا و آخرت مشمول لعنت الهی هستند و برای اینها عذاب بزرگی استیوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ الْسِنَتُهُمْ وَ ایدیهِمْ وَ ارْجُلُهُمْ بِما کانوا یعْمَلونَآن روزی که زبانها و دستها و پاهای آنان علیه ایشان به اعمالی که مرتکب شدهاند شهادت خواهند داد.


صفحه 68

عالَم آخرت عالَم زنده است

این یک منطقی است در قرآن که اینجا جای آن نیست که درباره آن مفصّل صحبت کنم. قرآن در کمال صراحت میگوید عالم آخرت عالم زنده است. همه چیز عالم آخرت زنده است و در آن دنیا هر چیزی و هر عضوی بر هر عملی که مرتکب شده است گواهی میدهد: دست گواهی میدهد من چه کردم، پا گواهی میدهد من چه کردم، چشم و گوش هریک گواهی میدهند من چه کردم، پوست بدن (حدیث است که کنایه از عورت است) گواهی میدهد من چه کردم؛ حتی به زبان مُهر میزنند: ای زبان! تو ساکت باش، بگذار خود اعضا و جوارح حرف بزنند؛ زبان هم [فقط] به گناهانی که خودش مرتکب شده است گواهی میدهد. قرآن میفرماید: در روزی که زبانهای این افراد (چون گناه اینها گناه زبان بوده) و دستها و پاهایشان علیه ایشان به همان اعمالی که مرتکب شدهاند گواهی بدهند. یوْمَئِذٍ یوَفّیهِمُ اللَّهُ دینَهُمُ الْحَقَزن از نظر عفت، ناموس مرد است

مقصود این است: اگر زنی- العیاذ باللَّه- دامن آلوده از آب دربیاید، شرافت مرد لکهدار میشود ولی خودتان میدانید که اگر مردی آلوده شود به شرافت زن آنقدرها صدمه نمیزند، بلکه [اصلًا] صدمه نمیزند. این خود یک رمز روانی خاصی دارد.

من در یک سلسله مقالاتی که چند سال پیش در یکی از مجلات زنانه راجع به حقوق زن- علیه مطالب خود آن مجله- نوشتم[1]، راز این مطلب را بیان کردم، و بسیاری از دستورهای

[1]. [این مطالب بعداً به صورت کتاب نظام حقوق زن در اسلام تدوین گردید.]