یکی از ملکات ائمه اطهار
از جمله ملکات مستحسنه ائمه اطهار علیهم السلام این بود که زیاد برده میخریدند و مدتی این بردهها را در خانه خودشان نگه میداشتند؛ چون فلسفه بردگی در اسلام این است که بردگان دورهای را (از دوره کفر تا دوره آزادی) بگذرانند و یک دالانی را طی کنند که تحت تربیت افراد مسلمان باشند، و اسلام از این ناحیه بسیار بهرههای انسانی خوبی گرفته است. یکی از کارهای ائمه اطهار علیهم السلام همین بود، چون یکی از مصارف زکات این است که برده بخرند و آزاد کنند اما نه این که بردهای را که هیچ تربیت اسلامی پیدا نکرده از این طرف بخرند و از آن طرف آزاد کنند، بلکه اگر بردهای قبلًا تربیت اسلامی پیدا کرده که چه بهتر، و اگر این طور نیست مدتی در یک خانواده واقعاً مسلمان نگهداریاش کنند تا آداب و اخلاق اسلامی را عملًا بیاموزد و بعد آزادش کنند. ائمه اطهار این کار را زیاد میکردند، یعنی برده میخریدند و آزاد میکردند، ولی مدتی هم آنها را نگه میداشتند و بردگان در مدتی که در خانه آنها بودند با حقیقت و ماهیت اسلام آشنا میشدند و مسلمانهای بسیار اصیل از آب درمیآمدند.
بردگان زیادی در خانه امام زینالعابدین علیه السلام بودند. در طول سال که بردگان خطا و لغزش میکردند و کار بدی میکردند امام علیه السلام اینها را در دفتری یادداشت میکرد تا این که روز آخر (یا شب آخر) ماه رمضان امام علیه السلام همه بردگانش (زن و مرد) را جمع میکرد و خود در وسط
علی علیهالسلام و دعوای دو نفر
در حدیث است که روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام- طبق همان قاعدهای که همیشه داشتند و در همان ایام خلافت خودش تنها راه میرفت و حتی در جاهای خلوت میرفت و شخصاً اوضاع و احوال را تفتیش میکرد- در یکی از کوچه باغهای کوفه راه میرفت، یک وقت فریادی شنید: الْغَوْث! الْغَوْث! به فریادم برسید! به فریادم برسید! معلوم بود جنگ و دعوایی است، فردی دارد میخورد و فردی هم دارد میزند. به سرعت به طرف آن صدا دوید و فریاد میکرد: یا الْغَوْث، یا الْغَوْث! دو نفر با هم زد و خورد میکردند، یکی دیگری را میزد. تا امام رسید دعوای اینها تمام شد (شاید هم امام علیه السلام آنها را صلح داد). معلوم شد آن دو نفر با هم رفیق هستند. وقتی امام خواست کتکزننده را جلب کند و ببرد،
کیفر تهمت زنندگان به زنان عفیف
من خیال نمیکنم در قرآن به اندازهای که روی موضوع تهمت- مخصوصاً تهمت زدن به زنان- تأکید شده، درباره موضوع دیگری تأکید شده باشد:انَّ الَّذینَ یرْمونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنوا فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌآنان که به زنان عفیف غافل مؤمن تهمت میزنند (زن غافل یعنی بیخبر از همه جا که در خانه خود نشسته)، در دنیا و آخرت مشمول لعنت الهی هستند و برای اینها عذاب بزرگی استیوْمَ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ الْسِنَتُهُمْ وَ ایدیهِمْ وَ ارْجُلُهُمْ بِما کانوا یعْمَلونَآن روزی که زبانها و دستها و پاهای آنان علیه ایشان به اعمالی که مرتکب شدهاند شهادت خواهند داد.
عالَم آخرت عالَم زنده است
این یک منطقی است در قرآن که اینجا جای آن نیست که درباره آن مفصّل صحبت کنم. قرآن در کمال صراحت میگوید عالم آخرت عالم زنده است. همه چیز عالم آخرت زنده است و در آن دنیا هر چیزی و هر عضوی بر هر عملی که مرتکب شده است گواهی میدهد: دست گواهی میدهد من چه کردم، پا گواهی میدهد من چه کردم، چشم و گوش هریک گواهی میدهند من چه کردم، پوست بدن (حدیث است که کنایه از عورت است) گواهی میدهد من چه کردم؛ حتی به زبان مُهر میزنند: ای زبان! تو ساکت باش، بگذار خود اعضا و جوارح حرف بزنند؛ زبان هم [فقط] به گناهانی که خودش مرتکب شده است گواهی میدهد. قرآن میفرماید: در روزی که زبانهای این افراد (چون گناه اینها گناه زبان بوده) و دستها و پاهایشان علیه ایشان به همان اعمالی که مرتکب شدهاند گواهی بدهند. یوْمَئِذٍ یوَفّیهِمُ اللَّهُ دینَهُمُ الْحَقَزن از نظر عفت، ناموس مرد است
مقصود این است: اگر زنی- العیاذ باللَّه- دامن آلوده از آب دربیاید، شرافت مرد لکهدار میشود ولی خودتان میدانید که اگر مردی آلوده شود به شرافت زن آنقدرها صدمه نمیزند، بلکه [اصلًا] صدمه نمیزند. این خود یک رمز روانی خاصی دارد.
من در یک سلسله مقالاتی که چند سال پیش در یکی از مجلات زنانه راجع به حقوق زن- علیه مطالب خود آن مجله- نوشتم[1]، راز این مطلب را بیان کردم، و بسیاری از دستورهای
[1]. [این مطالب بعداً به صورت کتاب نظام حقوق زن در اسلام تدوین گردید.]
اسلام بر اساس همین مطلب است. اگر زنی آلوده شد، مردْ دیگر نمیتواند ادعای شرافت کند، ولی چقدر زنان پاکی هستند که شوهرهایشان آلوده هستند؛ هیچ وقت مردم آن زن را آلوده حساب نمیکنند، میگویند شوهرش آلوده است به او چه کار؟ شوهرش کثیف است به او چه کار؟ این یک مطلب.
مطلب دوم این است که زن در جهات عفتی، ناموس مرد است ولی در جهات شخصی و فردیاش به مرد ارتباط ندارد؛ یعنی اگر زنی- العیاذ باللَّه- در مسائل عفت آلودگی داشته باشد دامن مرد آلوده میشود، ولی اگر در زنی از نظر ایمان نقصی باشد، این، نقص مرد نیست. مثلًا اگر زنی مؤمن نباشد و در باطن کافر یا منافق باشد، این به مرد ارتباطی ندارد و لهذا قرآن به زن نوح و زن لوط مثَل ذکر میکند که نوح و لوط دو پیغمبر بودند در حالی که زنهای اینها مؤمنه نبودند و وابسته به مخالفین ایشان از نظر فکر و عقیده بودند. اینجا که قرآن میگوید: «خبیثات مال خبیثین است»[1]زنهای ناپاک مال مردان ناپاک است و زنان پاک مال مردان پاک است، این ناظر به پاکی ناموسی است؛ یعنی مردِ ناپاک است که غیرت را از دست میدهد و زن ناپاک را میپذیرد و ناراحت نیست که زنش ناپاک باشد، ولی مرد پاک امکان ندارد که زن ناپاک را بپذیرد. این است که طبعاً یک نوع انتخاب صورت میگیرد. این بیانِ حکم شرعی نیست، بلکه قرآن یک قانون طبیعی را بیان میکند: طبعاً این طور است که پاکها سراغ پاکها میروند و ناپاکها سراغ ناپاکها. شما ببینید جوانان پاک دنبال دخترهایی میروند که پاک باشند و دخترهای پاک هم شوهر پاک را میپسندند، اما یک جوان آلوده و کثیف
(1). نور/ 26.
هیچ اهمیت نمیدهد که با دختری ازدواج کند که دهها جوان دیگر- به اصطلاح خودشان- او را «تجربه» کردهاند. روح کثیف یک مرد کثیف، یک زن کثیف را میپسندد و روح کثیف یک زن کثیف، یک مرد کثیف را میپسندد، ولی روح پاک یک مرد پاک، زن پاک را برای خود انتخاب میکند و روح پاک یک زن پاک، مرد پاک را انتخاب میکند.
[قرآن خطاب به مردم زمان پیامبر اکرم میفرماید] شما درباره پیغمبر و ناموس پیغمبر دارید چه حرفی میزنید؟! محال و ممتنع است که چنین ناپاکیهایی در خاندان یک پیغمبر راه پیدا کند. کفر ممکن است در خاندان یک پیغمبر راه پیدا کند یا پسر یک پیغمبر کافر بشود، ولی فسق محال است. و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللَّه ...
خدایا دلهای ما را به نور قرآن منوّر بفرما، نیتهای ما را خالص کن، ما را با حقایق قرآن آشنا بگردان.
تفسیر سوره نور (4)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
یا ایهَا الَّذینَ امَنوا لا تَدْخُلوا بُیوتاً غَیرَ بُیوتِکمْ حَتّیتَسْتَأْنِسوا وَ تُسَلِّموا عَلیاهْلِها ذلِکمْ خَیرٌ لَکمْ لَعَلَّکمْ تَذَکرونَ.فَانْ لَمْ تَجِدوا فیها احَداً فَلاتَدْخُلوها حَتّییؤْذَنَ لَکمْ وَ انْ قیلَ لَکمُ ارْجِعوا فَارْجِعوا هُوَ ازْکیلَکمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلونَ عَلیمٌ.لَیسَ عَلَیکمْ جُناحٌ انْ تَدْخُلوا بُیوتاً غَیرَ مَسْکونَةٍ فیها مَتاعٌ لَکمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ ما تُبدونَ وَ ما تَکتُمونَ[1].
در یکی از جلسات گذشته عرض کردم که قرآن کریم برای مسئله عفاف، یعنی پاکی و نزاهت روابط جنسی در میان افراد، اهمیت فراوانی قائل است
[1]. نور/ 27- 29.
راه تأمین عفاف از نظر اسلام
راهی که اسلام برای تأمین این منظور پیشنهاد کرده است شامل دو چیز است: اول یک سلسله تدابیر برای آرام نگه داشتن غریزه، و دوم یک سلسله تدابیر دیگر به عنوان مجازات. آیات اوّلی که تفسیر کردیم مجازات فحشا را بیان کرد: الزّانِیةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدوا کلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ.دو مثال
مثالی برای این مطلب میزنم: از مقررات لازم، همین مسئله سرعت و سبقت در رانندگی است. دائماً توصیه میشود که رانندگان در داخل شهر از فلان سرعت (مثلًا 40 کیلومتر در ساعت) بیشتر نرانند. اگر کسی تخلف کرد و ما جریمه سنگینی برایش قائل شدیم، هر مقدار هم جریمه