بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 82

سه حالت موجود در جامعه ما در خصوص مهمان سرزده

اما امروز شما میبینید که کار برعکس است؛ نه صاحبخانه آن شهامت و صراحت و صداقت را دارد که بگوید من کار دارم و نمیتوانم تو را بپذیرم، و نه آن کسی که وارد میشود آنقدر انسانیت دارد که اگر صاحبخانه گفت تو را نمیپذیرم، به او برنخورد، و لهذا الآن در جامعه ما رسم بر این است که یکی از این سه حالت رخ میدهد:

حالت اول این است که صاحبخانه به دروغ به بچهها میگوید: بگویید در خانه نیست، یعنی گناه کبیره مرتکب میشود. این که میگوید «در خانه نیست» دروغ است و دروغ گناه کبیره است. حال بعضی به خیال خودشان میخواهند «توریه» کنند و حال آنکه توریه در جایی است که دروغ لازم است یعنی از نگفتنش مفسده برمیخیزد، مثل این که


صفحه 83

کسی آمده و یک کاردی هم به دست دارد و میخواهد کسی را بکشد و میپرسد فلان کس اینجاست یا نه؟ باید گفت اینجا نیست. در اینجا میگویند برای این که عادت به دروغ گفتن نکنی در دلت غیر از آن چیز را خطور بده، بگو «نیست» و در دلت خطور بده که در «اینجا» نیست. نه اینکه انسان هر دروغی که دلش میخواهد، بگوید و توریه کند! به بچهها میگوید: «بگویید نیست، ولی بچهها! وقتی میگویید نیست یعنی در این درگاهی اتاق نیست.» اینجا که میتوانی راست بگویی چرا توریه میکنی؟ بگو هستم ولی نمیتوانم بپذیرم.

روزی ملّا نصرالدین، مهمانی را همراه خود تا درِ خانه آورد و خود به داخل خانه رفت. زنش با او دعوا کرد که چرا مهمان آوردی و ما چیزی نداریم که به او بدهیم و کار بدی کردی (مثل اغلب زنها که همیشه در این امور تحکم میکنند). ملّا گفت: چه بکنم؟ زن گفت: من که اصلًا پذیرایی نمیکنم. ملّا درماند که چه کند. به بچهها گفت: بروید بگویید ملّا در خانه نیست. مهمان گفت: ما با هم آمدیم. ملّا که یادش رفته بود این طور گفته، خودش صدایش را بلند کرد و گفت: شاید خانه دو در داشته و از آن درِ دیگر بیرون رفته است!

اغلب در این جور موارد، کارها ملّا نصرالدینی است، یعنی وقتی میآیند میگویند «آقا نیست» خود مهمان میفهمد که او دروغ میگوید، چون وقتی یک کسی دم در میآید و میگوید بروم ببینم آقا خانه هست یا نه، معلوم است تو که از داخل خانه میآیی میدانی هست یا نه؛ این «بروم ببینم آقا خانه هست یا نه» یعنی بروم ببینم آقا میگوید که راستش را بگویم یا دروغش را بگویم. خود آن شخص میفهمد قضیه این جور است، و تعجب است که با اینکه مهمان میداند میزبان هم میداند، باز هم این دروغ تکرار میشود! میآید و میگوید آقا نیست. پس یک شکل


صفحه 84

قضیه این است که یک دروغ گفته میشود.

شکل دیگر قضیه این است که صاحبخانه میگوید: «بفرمایید»، خیلی هم نفاق به خرج میدهد: خیلی خوش آمدید! صفا آوردید! اما در دلش دائماً فحش میدهد که این چه بلایی بود که این ساعت رسید، ما هزار کار داریم، عجب مردم بیتربیت بیادبی هستند، چه خروسهای بیمحلی و چه مزاحمهایی! بعد هم که مهمان بیرون رفت، جلو زن و بچهاش صد تا فحش میدهد. دیگر آن بچه چه از آب درمیآید! بچهای که میبیند پدرش اینقدر شهامت ندارد که به مهمان بگوید: «آقا من نمیتوانم تو را بپذیرم» و جلو مهمان خیلی کوچک و بزرگ میشود و خوشامد میگوید و پشت سرش فحش میدهد.

شکل سوم قضیه این است که صاحبخانه کارش را خوب انجام میدهد و دم در میآید و میگوید: «آقا من متأسفم از این که نمیتوانم شما را بپذیرم، الآن کار واجبی دارم» یا یک نفر را میفرستد که به او بگوید: «ایشان الآن کار لازمی دارند و نمیتوانند شما را بپذیرند.» این کار صاحبخانه خوب است، ولی ضعف اخلاق، مربوط به وارد و مهمان است، زیرا به او برمیخورد؛ هرجا که مینشیند میگوید: درِ خانه فلان کس رفتم و مرا نپذیرفت؛ نمیگوید من با اجازه قبلی نرفته بودم، نمیگوید او که نپذیرفت عذر داشت یا عذر نداشت. تو باید بنا را بگذاری بر این که او عذر داشته، و باید خوشت بیاید که میزبان تو یک شخص باشهامت و صریحی بوده که به تو دروغ نگفت و راست گفت. این هم شکل سوم.

آنچه در جامعه ما عمل میشود یا آن دو شکلِ مربوط به میزبان است و یا این یک شکلِ مربوط به مهمان است.


صفحه 85

حالت مورد پسند اسلام

ولی آن شکل چهارم که اسلام آن شکل را میپسندد، در جامعه ما وجود ندارد و آن این است که اگر میزبان وقت ندارد و نمیتواند [مهمان سرزده را بپذیرد] در کمال صراحت بگوید: «آقا معذورم، نمیتوانم شما را بپذیرم» و مهمان هم بدون این که به او بربخورد برگردد و برود. قرآن این شکل چهارم را دستور میدهد، میفرماید: وَ انْ قیلَ لَکمُ ارْجِعوا فَارْجِعوا و اگر به شما گفتند نمیتوانیم شما را بپذیریم، برگردید، هُوَ ازْکی لَکمْ این برایتان پاکتر است (این شکل چهارم از آن سه شکل برایتان بهتر است) وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلونَ عَلیمٌاماکن عمومی اجازه ورود نمیخواهد

قرآن فرمود: اگر به خانهای غیر خانه خودتان رفتید بدون اجازه وارد نشوید (خانه یعنی محل سکونت). آیا هر محل سکونتی و جایی که انسانهایی در آن هستند [همین حکم را دارد؟] اگر من میخواهم وارد یک مغازه شوم (مثلًا پارچهفروشی) اول باید پشت در بایستم و اجازه بگیرم و بعد وارد شوم؟ یا اگر کسی میخواهد داخل یک پاساژ بشود باید اجازه بگیرد و وارد شود؟ برای ورود به یک حمام، کاروانسرا یا آسیاب [باید اجازه گرفت] یا این [اجازه گرفتن] اختصاص دارد به خانههای مسکونی یعنی محل زندگی خصوصی؟ قرآن میفرماید این [حکم] مربوط به محل زندگی خصوصی است ولو محل کار خصوصی، ولی اماکن عمومی این حکم را ندارد؛ در اماکن عمومی که در برای عموم باز است، دیگر احتیاجی به اجازه گرفتن نیست.

یک مرد سادهلوحی [در نزدیکانمان] داشتیم که آدم خیلی مقدسی هم بود. او شنیده بود که نباید بدون اجازه به خانهها وارد شد. شنیدم یک


صفحه 86

وقت در مشهد میخواست وارد یکی از کاروانسراهای بزرگ شود تا از همشهریهایش خبر بگیرد، پشت در کاروانسرا ایستاد و کسی را فرستاد که اجازه هست من داخل بشوم یا نه؟

در کاروانسرایی که دری به آن بزرگی دارد و مرتب گاری و اتومبیل میآیند و میروند، دیگر جای اجازه گرفتن نیست. اینها اماکن عمومی است.

این است که قرآن میفرماید: لَیسَ عَلَیکمْ جُناحٌ انْ تَدْخُلوا بُیوتاً غَیرَ مَسْکونَةٍ بر شما باکی نیست که بدون اجازه داخل خانههایی (یعنی جاهایی) که انسانهایی در آنجا هستند و کار و کاسبی و زندگی میکنند ولی محل سکونت شخصی نیست بشوید، فیها مَتاعٌ لَکمْ که در آنجا بهرهای بر شماست، یعنی کاری دارید. البته اگر کاری ندارید، بیخود مزاحم نشوید. باز: وَ اللَّهُ یعْلَمُ ما تُبْدونَ وَ ما تَکتُمونَوجوب ستر عورت

از اینجا وارد به اصطلاح آیات نگاه و آیات پوشش میشود:قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یغُضّوا مِنْابْصارِهِمْ وَ یحْفَظوا فُروجَهُمْ ذلِک ازْکیلَهُمْ انَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یصْنَعونَ[1]بگو به مؤمنین که چشمها را فروخوابانند و دامنهای خودشان را حفظ کنند، این برای آنها پاکتر و پاکیزهتر است (یعنی این دستورهای عفاف به منظور پاکیزگی داده شده است) و خدا داناست به آنچه که آنها انجام میدهند.

در این آیه مسائل زیادی است که باید بحث بشود. مفسرین راجع به «یغُضّوا مِنْ ابْصارِهِمْ وَ یحْفَظوا فُروجَهُمْ» خیلی بحث کردهاند. بعضی

[1]. نور/ 30.


صفحه 87

اعتقادشان این است که این دو جمله مربوط به عورت است، چون یکی از واجباتی که ما در اسلام داریم این است که چه بر مرد و چه بر زن واجب است که عورت خود را از غیر همسر خود بپوشاند. ستر عورت بر مرد و بر زن هردو واجب است. غیر از زن و شوهر که نسبت به عورات یکدیگر محرم هستند، دیگر هیچ کس نسبت به عورت دیگری محرم نیست. پدر و مادر نسبت به پسر و دختر خودشان و برادرها نسبت به یکدیگر و خواهرها نسبت به یکدیگر محرم نیستند. پوشاندن عورت واجب است و نظر کردن به عورت غیرْ حرام است. این از مسلّمات دین مقدس اسلام است.

قرآن در اینجا مسئله «ذلِک ازْکی لَهُمْ» را بیان میکند، میگوید این دستورْ باز برای پاک بودن روح شماست. فلسفه این مطلب این است که اسلام نمیخواهد در مردم بیش از همان اندازهای که طبیعت از ارضای غریزه جنسی اقتضا میکند موجبات اشتغال خاطر، اشتغال ذهن و تهییج شهوت را فراهم کند.

هرچه را که انسان نمیبیند دربارهاش هم نمیاندیشد. مردم به دلیل این که همیشه عوراتشان از یکدیگر پوشیده است- البته در سنت اسلامی نه در سنت فرنگی- هیچ وقت اتفاق نمیافتد که کسی درباره عورت دیگری فکر کند. اصلًا این امری است مغفولٌ عنه، یعنی هرگز مورد توجه نیست. فکر انسان، مغز انسان، قلب انسان، اندیشه انسان، مقدستر و منزهتر از این است که درباره این گونه مسائل بیندیشد و ضرورتی ندارد که در این باره بیندیشد. برای این که قلبهای شما، فکرهای شما و مغزهای شما پاک باشد که درباره این گونه مسائل نیندیشید که عورت فلانکس این جور است و عورت دیگری این جور است و هرگز چنین چیزی نباشد. [اسلام دستور به ستر عورت داده است]


صفحه 88

سنّت ناپسند در اروپا

از جمله سنن بسیار بسیار ناپسندی که تدریجاً در دنیای اروپا رایج شده و میشود و مخصوصاً در شمال اروپا خیلی رایج است و در جاهای دیگر هم دارد رواج پیدا میکند و افرادی نظیر برتراند راسل این سنت را تشویق میکردند، مسئله کشف عورت و مبارزه با ستر عورت است. راسل در کتابی که در تربیت نوشته و اسم کتابش هم «در تربیت» است، اصرار دارد که باید اساساً مسئله ستر عورت از میان برود؛ و قرآن اصرار دارد که باید این قضیه محفوظ بماند و مخصوصاً این کلمهای که بعد میفرماید: ذلِک ازْکی لَهُمْ انَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یصْنَعونَ، میخواهد بگوید ما بهتر میدانیم که این مطلب را بیان میکنیم.

پس بعضی معتقدند که این «یحْفَظوا فُروجَهُمْ» یعنی دامن و عورت خودشان را از نگاه حفظ کنند، بپوشانند. «یغُضّوا مِنْ ابْصارِهِمْ» چشم خودشان را بخوابانند و ببندند، از چه چیز؟ گفتهاند از نگاه کردن به عورتها. ولی ما معتقدیم که این آیه اعمّ است، یعنی «یحْفَظوا فُروجَهُمْ» شامل پوشاندن عورت هم هست ولی اختصاص به عورت ندارد. این که در روایتها هم آمده است: «هرجا حفظ فرج است مربوط به زناست الّا اینجا که مربوط به نظر است»، بعید نیست که مقصود این باشد که در اینجا شامل هردو هست. و درباره «یغُضّوا مِنْ ابْصارِهِمْ» تقریباً جزم داریم که اختصاص به نظر به عورت ندارد، بلکه شاید بیشتر [عنایت] دارد به نظر به غیر عورت. «غضّ» یعنی کم کردن و «غضّ بصر» یعنی کم کردن نگاه و


صفحه 89

خیره نشدن، یعنی نگاه را به خاطر نگاه نینداختن [و انجام ندادن[1].]

در آیه بعد میفرماید: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ ابْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُروجَهُنَ متقابلًا به زنان مسلمان هم بگو که عین همین مطلب را رعایت کنند؛ (اگر مقصود عورت باشد) به عورت یکدیگر نگاه نکنند و دامن خودشان را از زنا (و یا به قول دیگران از نگاه کردن دیگران) حفظ کنند. هرچه در آیه قبل راجع به غضّ بصر و حفظ فرج گفتیم در اینجا هم هست.

درباره زنها دستورهای دیگری هم راجع به پوشش آمده است، میفرماید: وَ لایبْدینَ زینَتَهُنَّ الّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ الّا لِبُعولَتِهِنَّ ...[2]که خیلی مفصل است و در جلسه بعد این قسمت را برای شما بیان میکنم. و صلّی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللَّه ...

خدایا عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما، دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان، خیر دنیا و آخرت به همه ما کرامت کن، اموات همه ما را غریق رحمت خودت بفرما.

[1]. من درباره «غضّ» و «غمض» و فرق آنها در کتابی که در همین زمینه به نام مسئله حجاب نوشتهام بحث مفصل کردهام و دیگر در اینجا تکرار نمیکنم.

[1]. نور/ 31.