یکسانی مسئله چشمچرانی و ستر عورت در مورد زن و مرد
اینجا دو مطلب باید عرض کنم. این دو مطلب در مورد خانمها، با این که هیچ فرقی با آنچه در مورد مردهاست نمیکند، تا اندازهای کوچک شمرده میشود: یکی این که زنها شاید این جور خیال کنند که فقط مردها مجاز نیستند که به زنها نگاه کنند (حال مطلقاً نمیتوانند یا از روی ریبه و تلذذ نمیتوانند، بعد بحث میکنیم) و دیگر زن چنین ممنوعیتی نسبت به مرد ندارد و حال آن که هیچ فرق نمیکند، اگر جایز نیست برای هردو
وظیفه پوشش برای زن
راجع به این دو مطلب، قرآن دستوری که به مرد میدهد مشابه آن را به زن هم میدهد و دستوری که به زن میدهد مشابهش را به مرد هم میدهد، ولی برای زنان یک وظیفه دیگری قائل شده است که این وظیفه، دیگر برای مرد نیست و آن این که زن را مکلّف کرده است که باید خودش را بپوشاند ولی مرد را مکلّف نکرده است، یعنی این تکلیف
متوجه زن است نه متوجه مرد. تعبیر قرآن این است: «زنان زینت خودشان را نباید آشکار کنند.» البته زینت ولو جدا هم باشد- مثل یک النگو که در کناری افتاده- مقصود نیست، بلکه زینت در حالی که در بدن است مقصود است چون [آشکار کردن آن] مساوی است با دیدن خود زن. زنان نباید زینت خودشان را ظاهر کنند، اعمّ از اینکه از نوع زینتی باشد که بشود از بدن جدا کرد مثل النگو و یا انگشتر، یا زینتی که چسبیده به بدن است مثل چیزهایی که به بدن میمالند مانند «گلگونه» به اصطلاح قدیم.
زن زینت خود را نباید ظاهر کند مگر [در دو مورد.] دو استثناء در اینجا وجود دارد: یک استثناء در مورد خود زینت است، یعنی مگر بعضی از زینتها و به تعبیر قرآن زینت ظاهر[1]
سرّ اختصاص این وظیفه به زن
قبل از این که من این آیه را تفسیر کنم، دو مطلب را باید توضیح دهم تا مطلب درست روشن بشود. یک مطلب این است که چرا زن مکلّف شده است که خود را بپوشاند و مرد مکلّف نشده است؟ چرا پوشش به عنوان وظیفه زن ذکر شده است نه به عنوان وظیفه مرد؟
[1]. حال، این که مقصود از «زینت ظاهر» چیست بعد عرض میکنیم.
خواستگاری پسر از دختر، امری طبیعی و فطری
این اواخر کسانی که ندانسته، یا بگویم تحمیق شده، دم از تساوی حقوق زن و مرد میزنند- و تساوی را با تشابه اشتباه میکنند و خیال میکنند تفاوت جنس مرد و زن فقط و فقط در آلات تناسلی آنهاست و هیچ تفاوت دیگری در کار نیست- مینویسند: این عجب عادت بدی شده! چرا پسرها باید به خواستگاری دخترها بروند؟ نه، بعد از این رسم این جور باشد که دخترها هم به خواستگاری پسرها بروند!
فلسفه مَهر
«مَهر» هم از همین قبیل است. این که گفتهاند مرد یک چیزی را به عنوان «صُداق» قرار بدهد، بر اساس همین اصل و ناموس «1» است؛ یعنی زن باید در مقامی خودش را معرفی کند که بگوید این تو هستی که به من نیاز داری و نه من به تو، و جنس مرد باید در شکلی ظاهر شود که اوست که باید چیزی به زن نثار کند تا زن در مقابل او «آری» بگوید. مرد باید به او هدیه ببخشد. قرآن هم صداق را به عنوان «نِحله» یعنی یک تعارف بیان میکند. اشتباه میکنند کسانی که میگویند «مهر» یعنی ثمن، یعنی بها، یعنی پول برای خرید. نه، قرآن میگوید این نِحله و هدیه است [همان
دختر نمایی برخی پسران، پدیده مخصوص عصر ما
در دنیای امروز [به کار دیگری روی آوردهاند] و البته این یک چیزی است که من به طور قطع و یقین میگویم امری نیست که دوام داشته باشد و آخر سرشان به سنگ خواهد خورد و به ناموس خلقت برمیگردند. این که زنها کوشش میکنند برای مردنمایی و برعکس، پسرها و مردها کوشش میکنند در جهت زن نمایی و دختر نمایی، یکی از آن هوسهای کودکانه زودگذر بشر است و بیشتر در ناحیه پسرها دیده میشود. این دیگر یک پدیده مخصوص زمان ماست و از نظر من یک پدیده زودگذر
[1]. [به معنی قانون.]
آرامش روانی، اولین فایده پوشش زن
مسئله دیگر این است که اصل مطلب برای چیست؟ چه لزوم و ضرورتی دارد؟ چرا باید مسئله محرم و نامحرم مطرح باشد؟ چرا باید زن خودش را از غیر محارم خود بپوشاند؟ رمز و سرّ این مطلب چیست و چه فایدهای دارد؟
اولین خاصیتش خاصیت روانی است، یعنی آرامش روانی. در هر جامعهای که روابط زن و مرد بر اساس عفاف بود- عفاف در همین حدود اسلامی که عرض میکنم- یعنی زنان در خارج دایره و کادر ازدواج، خودآرا و خودنما نبودند و وسیله تهییج مردان را فراهم نکردند و مردان هم در خارج از دایره ازدواج دنبال لذتجویی و کامجویی به وسیله چشم، دست، لامسه و غیر لامسه نبودند قلبها و روحها آرام و سالم است، و در هر جامعهای که برعکسِ [این حالت] است اولین ناراحتی اجتماعی، ناراحتیهای روانی است.
گروهی از فرنگیها گفتند خیر، وقتی زن و مرد از یکدیگر دور باشند ناراحتیها و عقدههای روانی به وجود میآید. ولی تجربه همین یک قرن گذشته و کمتر از یک قرن گذشته کاملًا ثابت کرد که مسئله برعکس است: به هر اندازه که آزادی در مسائل جنسی بیشتر است التهاب در افرادْ زیادتر و بیشتر است، چون غریزه جنسی انسان (مانند چند غریزه دیگر مثل غریزه جاهطلبی، غریزه علمطلبی و غریزه عبادت) صرفاً ظرفیت جسمانی ندارد، ظرفیت روحی هم دارد. غرایزی که صرفاً ظرفیت جسمانی دارند مثل خوردن، دارای یک ظرفیت محدودی هستند. انسان یک مقدار محدود میتواند غذا بخورد، از آن بیشتر نمیتواند؛ اگر بگویند باز هم میخواهی، برایش مجازات است. ولی مالکیت چطور؟ مالکیت هم مثل خوردن است؟ آیا ظرفیت مالکیت برای انسان یک ظرفیت محدود است؛ یعنی اگر انسان مثلًا مالک صد هزار تومان شد و شکمش از نان پر شد، دیگر روحش هم از مالکیتخواهی پر میشود؟ نه، وقتی صد هزار تومان را دارا شد میخواهد دویست هزار تومان داشته باشد، وقتی دویست هزار تومان دارا شد تشنهتر است برای پانصد هزارتومان، میلیونر که شد تشنهتر میشود برای میلیاردر شدن؛ و آن که از همه مردم دنیا ثروتمندتر است، از همه مردم دنیا برای ثروت تشنهتر است.
جاهطلبی چطور؟ آن هم همین طور است. یک آدمی که هیچ چیز ندارد، برای این که رئیس یک انجمن بشود دلش [لک] میزند ولی آیا رئیس انجمن که شد دیگر ظرفیتش پر میشود و میگوید همین کافی است؟ نه، بعد دلش میخواهد توسعه بیشتری پیدا کند، مثلًا شهردار یک منطقه یا یک شهر کوچک بشود. بعد، از آن بالاتر [را میخواهد.] اگر به یک نفر تمام دنیا را بدهند و بگویند تو سلطان جمیع عالم هستی، باز