بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 158

این سوره، سوره مبارکه جاثیه است که یکی از به اصطلاح «حوامیم» است، یعنی سورههایی که با «حم» شروع میشوند. علت نامگذاری این سوره مبارکه به «سوره جاثیه» یکی از آیاتی است که در خود این سوره است و راجع به قیامت است: «وَتَریکلَّ امَّةٍ جاثِیةً»[1]. به مناسبت کلمه «جاثیه» که [در این آیه] آمده است و بعد انشاءاللَّه تفسیر خواهد شد، این سوره به نام «سورةالجاثیه» نامیده شده است و از سور مکیه است، از سورههایی است که در مکه نازل شده است، در زمانی که پیغمبر اکرم در مکه بودهاند. در ابتدای این سوره که با حروف مقطّعه شروع میشود (حم) پشت سرش دارد: «تَنْزیلُ الْکتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ». در اول سوره دخان و همچنین در اول سوره «حمعسق» و قبلش راجع به این حروف مقطعه اوایل برخی از سورههای قرآن بحث شده است و تکرار نمیکنیم. ولی درباره مطلبی که یک بار دیگر به مناسبتی که در یک جای دیگر همین تعبیر بود (تَنْزیلُ الْکتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ) مورد بحث قرار گرفت باز توضیحی میدهیم، ضمناً بحثی هم راجع به خود کلمه «حم» خواهد شد.

سوره دخان بعد از «حم» این طور شروع شد: «انّا انْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ» ما قرآن را در یک شب پربرکت فرود آوردیم. با تعبیر «انْزَلْنا» که از باب افعال است آمده: قرآن در یک شب فرود آمد. آنجا عرض کردیم که مطابق آنچه از خود قرآن کریم استنباط میشود و هم روایاتی که ما در این زمینه داریم قرآن دو گونه فرود آمدن داشته است، یک فرود آمدنِ به اصطلاح اجمالی و جمعی، که تمام قرآن به صورت آیه نبوده بلکه به صورت یک حقیقت واحد بر پیغمبر اکرم نزول کرده و فرود آمده است که

[1]. جاثیه/ 28.


صفحه 159

این در یک شب و شاید در یک لحظه صورت گرفته است. در سوره مبارکه قدر هم که میفرماید: «انّا انْزَلْناهُ فی لَیلَةِ الْقَدْرِ. وَ ما ادْریک ما لَیلَةُ الْقَدْر» «1» نظر به چنین فرود آمدنی دارد. باز در خود قرآن آنجا که ما میخوانیم که قرآن در ماه رمضان فرود آمد- که تمام قرآن در ماه رمضان فرود آمد- این جور فرود آمدن است. ولی در بعضی موارد، تعبیر «تنزیل» دارد که باب تفعیل است که مفهوم تدریج را دارد، یعنی تدریجاً، یکی بعد از دیگری، و [مفهوم] تفصیل را دارد. ما در قرآن هیچ جا نداریم که آیه آمده باشد که ما تنزیل کردیم قرآن را در یک شب یا در یک ماه.

تعبیراتی که در کلمه «انزال» به کار برده شده است، «تنزیل» در آن موارد آورده نشده، و در جایی که جای کلمه «تنزیل» بوده کلمه «انزال» آورده نشده است. در نظیر این تعبیر که «تَنْزیلُ الْکتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِتنزیل قرآن

حال توضیح مطلب. تعبیر قرآن در اینجا تعبیر خاصی است: «حم.تَنْزیلُ الْکتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ» ترجمهاش این است: (حال «حم» هر چه معنایش باشد) ح، م (دو حرف از حروف الفبا)، فرود آمدن قرآن، فرودآمدن این کتاب از ناحیه اللَّهِ غالب قاهر حکیم؛ یا: فرود آمدن کتاب است از ناحیه خدا، اللَّهِ عزیز حکیم. این جمله به حسب ظاهر یک جمله تمام نیست. فرود آمدن کتاب است. چی فرود آمدن کتاب است؟ بعضی

(1). قدر/ 1 و 2.


صفحه 160

مفسرین به خیال خودشان برای اینکه توجیهی از این جور آیات کرده باشند این طور میگویند که کلمه «تنزیل» با اینکه مصدر است، به معنی اسم مفعول است؛ تنزیل در اینجا یعنی منزَّل. آنوقت تازه این جور میشود: «منزَّلُ الکتاب من اللَّه العزیز الحکیم». میگویند این اضافه صفت به موصوف است و شایع است که گاهی صفت به موصوف اضافه میشود. تقریرش این میشود: «الکتاب المنزَّل مناللَّه العزیز الحکیم» باز یک چیز دیگر را باید در تقدیر بگیریم، بگوییم: این است کتاب نازل شده از ناحیه خدای عزیز حکیم. مطلب چند پیچ میخورد. تنزیل که مصدر است و معنایش فرود آوردن است، میگویند که این مصدر به معنی اسم مفعول است.

تازه اسم مفعول که میشود، «منزّل الکتاب» میشود، میگویند اضافه صفت به موصوف است، یعنی الکتاب المنزّل، تازه «الکتاب المنزّل» هم که تعبیر میکنیم باز یک چیزی را باید در تقدیر بگیریم و اینجور بگوییم: این، کتابِ فرود آمده از ناحیه خدای عزیز حکیم است.

حال چرا؟ این همه تقدیر و توجیه برای چه؟! این برای این است که ما کلام خدا یعنی سخن گفتن خدا با پیغمبر را از نوع سخن گفتن یک انسان با انسان فرض میکنیم. این معنی ندارد که خدا وقتی میخواهد قرآن را نازل کند به پیغمبر این جور بگوید: این است کتابِ فرود آمده؛ نه، قرآن بر قلب مبارک پیامبر اکرم فرود میآید.

اول که [میگوید «حم»] این به منزله زنگ اخبار است به قلب پیامبر اکرم، مثل یک نوع حالت هشدار و بیدارباش و آگاهکن که: متوجه باش. تشبیه کردیم به کسی که پشت دستگاه تلگراف نشسته؛ در حالی که به خود مشغول است و توجهی [به اطراف] ندارد، یکمرتبه میبیند دستگاه از آن پشت صدا کرد، یک الفبایی را گفت، او تازه متوجه میشود که باید خبر بگیرد. اول که


صفحه 161

میگوید «حم» این دو حرف، حالت اخبار و اعلام است به پیغمبر اکرم و هشدار دادن به قلب پیغمبر و متمرکز کردن [او] برای گرفتن وحی؛ و گفتیم این حرفی که اخیراً آن مرد مصری در حسابهای خودش به آن رسیده بسیار حرف بجایی است که در اول هر سورهای آن حروفی تکرار شده است که به نسبت از هر حرف دیگری در آن سوره بیشتر آمده ولو با کسرها و اعشاریهای خیلی زیاد؛ یعنی مثلًا سوره «یس» واقعاً به نسبت اگر حساب کنیم سوره «ی» و «س» است، یعنی سورهای است که در آن «ی» و «س» بیشتر آمده منتها با یک حساب ریاضی و دقیقی که عقل بشر قادر نیست آن را حساب کند. امروز هم تا این ماشینها پیدا نشده بود کسی نمیتوانست به این حساب برسد، یعنی اینقدر حسابش دقیق و ریاضی و کسورش زیاد است! حال چه رابطههایی میان حروف و معانی هست مطلب دیگری است. این یک واقعیتی است که میان حروف و معانی یک رابطهای در واقع وجود دارد. این مطلب اگرچه به مرحله قطعی و علمی نرسیده ولی به صورت یک فرضیه موجود است. اول که میگوید «حم» این «حم» پیغمبر را متوجه میکند به اینکه آغاز وحی است و وحی دارد آغاز میشود و هم توجه میدهد که سوره هم سوره «ح» و «م» است.

«تَنْزیلُ الْکتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ». این دیگر تقدیر نمیخواهد که تنزیلْ [به معنی] منزَّل است، منزَّل اضافه شده به کتاب، الکتاب المنزّل با هُوَ در تقدیر؛ اینها معنی ندارد. در حالی که وحی دارد فرود میآید، خودش دارد خودش را بیان میکند: فرود آمدن وحی است، فرود آمدن کتاب است. این خودش مبتدای خودش است و خودش خبر خودش. نظیر این است که شما از جلوی یک مسجد میگذرید میبینید آنجا نوشته «مسجد نور». این معنی ندارد که بگوییم در اینجا یک چیزی در


صفحه 162

تقدیر است: این مسجد نور است. «این» اش خود همان هیکل مسجد است که آنجاست. دیگر لازم نیست کسی بیاید بگوید که «این مسجد نور است». «این» را در جایی باید گفت که باید با حرف «این» آن را نشان داد. اما آن جایی که «مسجد نور» را در کنار خود مسجد نوشتهاند وجود عینی مسجد خودش جانشین وجود لفظی است. وجود لفظی در جایی لازم است که وجود عینی مخفی و پنهان است، اما آنجا که خود وجود عینی در آنجاست [نیازی به وجود لفظی نیست،] مثل آن کارمند اداری که در محل کار خود اسم خودش را نوشته، فرض کنید که «احمد حسینی».

[نباید گفت که او] باید بنویسد: «این شخص احمد حسینی است». [وجود عینی او حکایت][1]میکند از وجود لفظی. آنجا که وحی دارد بر پیغمبر نازل میشود و پیغمبر دارد وحی را لمس میکند مثل آنجاست که کسی پشت دستگاه تلگراف نشسته و آن دارد همین طور حرف میزند؛ دیگر آنجا لازم نیست [دستگاه] بگوید: «این بیسیم است، با تو حرف میزند». بدیهی است که دارد حرف میزند. آنجا دیگر «این» نمیخواهد. این خودش حرف زدن است؛ خودِ حرف را دارد تلقی میکند. این است که اینجا دیگر تقدیری نمیخواهد، همان خودش است. «تَنْزیلُ الْکتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ». این تنزیل، خودش همان وجود عینی تنزیل هم هست نه [فقط] وجود لفظی.

کلمه «تنزیل» فرود آمدن تدریجی را میگویند، یعنی یک چیزی از یک مقام عالی فوقانی به یک مقام پایینتر بیاید و تدریجاً هم بیاید نه دفعتاً ...[2]«تَنْزیلُ الْکتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ» از مقام ذاتِ اللَّه عزیز غالب حکیم دارد فرو میریزد. زبان وحی با زبان مکالمه دو تا انسان فرق

[1]1 و 2. [چند ثانیه از بیانات استاد شهید روی نوار ضبط نشده است].


صفحه 163

میکند. این تقدیرهایی که ما میگیریم به قیاس گرفتن با حرفزدنهای دو تا انسان است. بنابراین هیچ تقدیری نمیخواهد. انسان وقتی حالت وحی را مجسم کند که پیغمبر اکرم چگونه [به سوی آن] کشیده میشد [مطلب برایش روشن میشود.] آنچنان از درون خودش به سوی وحی کشیده میشد که در بعضی از اوقاتِ وحی همین طور لَخت میافتاد و در زمستان سرد عرق میکرد. در آن آیه قرآن میخوانیم که «انّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلًا ثَقیلًا» «1» ما عنقریب سخن سنگینی به تو القا خواهیم کرد.

بنابراین «حم. تَنْزیلُ الْکتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ» این همان خودش فرود آمدن وحی است و بیان کردن اینکه وحی دارد فرود میآید، از یک مقام عالی و بالا؛ اللَّهِ عزیز حکیم دارد وحی میریزد، [وحی دارد] نزول میکند، پایین میآید بر قلب تو ای پیغمبر. این نکته را مفسرین غالباً گفتهاند که هر جا که این حروف مقطّعه در قرآن آمده است، پشت سرش به مناسبت، ذکر قرآن و نزول قرآن و وحی شده؛ یعنی این خودش نشان میدهد که یک رابطهای هست میان این حروف و بیان خود قرآن. تا میگوید «حم»، «الم»، «الر»، «یس»، «طه»، کأنّه [میگوید] ما میخواهیم یک چیزی درباره قرآن بگوییم.

«انَّ فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ لَایاتٍ لِلْمُؤْمِنینَایمان به غیب، اساس دعوت پیامبران

اساس دعوت پیغمبران عبور دادن مردم از به اصطلاح شهادت است به غیب ولی از راه شهادت. البته کلمه «عبور دادن» اسباب اشتباه نشود.

(1) 3. مزّمّل/ 5.


صفحه 164

یکی از کارها و اساسیترین کارهای انبیا که زیربنای همه کارهای دیگرشان است عبارت است از ایجاد ایمان به غیب (الَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیب)[1]. بشر با همان حواس حیوانی خودش عالم را میبیند، همان طور که حیوانات هم میبینند؛ رنگها را ما میبینیم، حیوانها هم میبینند با اختلافهایی که میان انسانها و حیوانها در دیدن رنگها هست. بعضی رنگها را بعضی حیوانات نمیبینند، انسان میبیند. باز حیواناتی هستند که ممکن است بعضی رنگها را به شکلی ببینند که ما نمیبینیم. بعضی صداها را حیوانات میشنوند و ما نمیشنویم و به عکس؛ ولی به هر حال دیدن این عالم به این صورت که الآن ما داریم میبینیم یک چیزی است که انسان و غیر انسان همه میبینند و این اسمش میشود «شهادت». پیغمبران برای این آمدهاند که انسانها را مؤمن به غیب بکنند، یعنی غیر از این آشکار و بیان و ظاهر، نهانی هم هست، همه هستی و وجود در همانچه که شما به چشم میبینید و لمس میکنید، در محسوس و ملموس خلاصه نمیشود، بلکه اساس عالم در غیب است، این شهادت یک ظهوری است از غیب. از چه راه [مؤمن کنند؟] آیا از راه طرد کردن شهادت؟ بگویند این را رها کنید تا به غیب برسید؟ یا نه، خود عالم شهادت آیه است، نشانه است، علامت است برای عالم غیب؛ یعنی ما از همین عالم شهادت به عالم غیب پی میبریم. این است که در تعبیر قرآن همیشه کلمه «آیه» میآید. کلمه «آیه» رساترین کلمهای است که در این زمینه میشد گفت. آیه را در جایی میگویند که یک چیزی ماهیتش اشاره به جای دیگر باشد. سر چهارراهها یا سر کوچهها و خیابانها میبینیم مثلًا یک فلش نصب کردهاند، یک وقت فلش سفید در زمینه آبی

[1]. بقره/ 3.


صفحه 165

عالم، کتاب حق تعالی

تفاوت یک آدم موحد با غیرموحد این است که عالم برای یک نفر موحد معنی دارد، یعنی کتابی است نوشته، معنیدار و هر لفظش اشاره به یک