بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 183

میخواهد شرکت کند که در آن از زنهای جور دیگر هستند، خودش را همرنگ آنها میکند، میگویید چرا؟ میگوید مرا مسخره میکنند. در مقابل مسخره دیگر تاب مقاومت ندارد؛ یعنی همه آن منطقها یک طرف و مسخرهای که بکنند طرف دیگر.

«وَ اذا عَلِمَ مِنْ ایاتِنا شَیئاً اتَّخَذَها هُزُواً» هرگاه به بعضی از آیات ما علم پیدا کند شروع میکند به مسخره کردن در میان مردم؛ و چون مسخره کردن در مردم اثر زیاد میبخشد این است که قرآن آن را ذکر میکند. قبلًا بود: «یسْمَعُ ایاتِ اللَّهِ» آیات ما را که میشنود خودش این کار را میکند. در اینجا دارد: «وَ اذا عَلِمَ مِنْ ایاتِنا» وقتی علم پیدا میکند؛ این بیشتر نشان میدهد، که حتی در وقتی هم که علم و معرفت دارد و صددرصد به آیات ما یقین دارد و آیات ما را «آیات ما» میشناسد با این حال عالماً عامداً و با معرفت کامل به مبارزه با آن بر میخیزد.

«اولئِک لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌکلمه«وراء » «

مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ». کلمه «وراء» بیشتر به معنی «پشت سر» به کار برده


صفحه 184

میشود ولی اختصاص به آن ندارد، در مورد جلو و رو هم گفته میشود. در سوره مبارکه کهف در داستان موسی و عبد صالح (خضر) آنجا که خضر کشتی را سوراخ کرد و مورد اعتراض موسی قرار گرفت، با اینکه خضر شرط کرده بود که تو باید در مقابل من تسلیم باشی و به هیچ وجه اعتراض نداشته باشی اما موسی تاب نیاورد چون میدید به اصطلاح شریعت دارد شکسته میشود، قانون دارد نقض میشود، با اینکه قول داده بود حرف نزند معذلک اعتراض کرد، آخر کار که قرار شد از یکدیگر جدا بشوند خضر گفت حالا که از همدیگر جدا میشویم من راز کارهای خودم را به تو میگویم تا بر تو روشن بشود که من بیجهت کاری نکردم، من چیزی را میدانستم که تو نمیدانستی: «امَّا السَّفینَةُ فَکانَتْ لِمَساکینَ یعْمَلونَ فِی الْبَحْرِ فَارَدْتُ انْ اعیبَها وَ کانَ وَرائَهُمْ مَلِک یأْخُذُ کلَّ سَفینةٍ غَصْباً»[1]این کشتی (البته شاید چیزی نظیر بلم بوده چون در آن زمان کشتیهای بزرگ وجود نداشته) مال یک عده مردم فقیر است که در دریا کارگرند و من اطلاع داشتم که در جلوی روی اینها، در مسیر اینها، در ساحلی که این کشتی پهلو میگیرد، زورمندی، ملِکی هست که کشتیها را یک یک غصب میکند. من خواستم این کشتی را معیوب کنم که بعد به عذر این عیب آن را نگیرند، مثل آدمهایی که خودشان را معیوب نشان میدهند که آنها را به سربازی نبرند. برای اینکه او غصب نکند من این کار را کردم. غرضم این جهت است: «وَ کانَ وَرائَهُمْ مَلِک یأْخُذُ کلَّ سَفینَةٍ غَصْباً». «وراء» در آنجا یعنی «جلو». مسلّم آنجا مقصود «پشت سر» نیست. ادبای مفسرین مثل کشّاف و طبرسی در مجمعالبیان تصریح کردهاند که کلمه «وراء» به هر دو مورد اطلاق میشود.

[1]

. کهف/ 79.


صفحه 185

در اینجا کلمه «وراء» را به معنی «پشت سر» هم بگیریم درست است و به معنی «جلوی رو» هم بگیریم درست است. اگر بگوییم جهنم از پشت سر آنهاست، به اعتبار خود اینهاست، یعنی به اعتبار فکر اینهاست، یعنی چون این افکارِ قیامت و بهشت و این حرفها را پشت سر خودشان انداختهاند و برای اینها یک فکر پشت سر انداختنی بوده، میگوید آن چیزهایی که پشت سر انداختهاید وجود دارد؛ و اگر «وراء» به معنی «جلو» باشد- که ظاهر این است که همین دومی اینجا درست است- آن به اعتبار خود حقیقت است: درست است که اینها خیال میکنند که اینها را پشت سر انداختهاند و از این حرفها گذشتهاند اما واقعیت در جلوی رویشان هست، یعنی اینها همین طور که دارند میروند توجه ندارند که به سوی جهنم دارند میروند و جهنم در جلویشان قرار گرفته است.

«وَ لایغْنی عَنْهُمْ ما کسَبوا شَیئاًغرور و توهم مستکبران

عرض کردیم که این سوره از سور مکیه است و در مکه نازل شده است. در مکه آنهایی که با قرآن طرف بودند و آیات قرآن ناظر به آنهاست و شأن نزول آیات قرآن متوجه آنهاست اشراف مکه بودند. بر عکسِ مؤمنین و مسلمین که بیشتر یا همهشان از طبقه مستضعف بودند، مخالفین از طبقه اشراف و مستکبرین و ملأ مکه بودند که قرآن این تعبیرات را درباره آنها ذکر کرده است. بیشتر آیات ربا هم در مکه نازل شد؛ و اینها نزول قرآن را خطر بزرگی برای کیان و هستی و زندگی و وضع


صفحه 186

خودشان میدیدند و [به این مطلب] تصریح هم میکردند. بت واقعی اینها پولها و ثروتها و سرمایههاشان بود و تکیه اینها هم بیشتر روی همین بود، و حتی مفسرین نقل کردهاند- و از خود آیات قرآن کاملًا این مطلب استنباط میشود، این توهم و غرور که برای خیلی افراد پیدا میشود- اینها پولها را که جمع میکردند، میگفتند این پولها را کی به ما داده؟ خدا به ما داده[1]. چرا خدا به ما داده؟ لابد ما را بهتر از دیگران میدانسته که به ما داده. اینهایی که ندارند چرا ندارند؟ چون خدا به اینها نداده. چرا نداده؟ از بس آدمهای بدی هستند. اینها از بس آدمهای بدی هستند خدا به اینها چیزی نداده و ما از بس آدمهای خوبی هستیم خدا به ما داده. آخرت را هم به مقیاس دنیا حساب کنید و نتیجه بگیرید؛ مسلّم آخرت ما هم از آخرت اینها بهتر است. به همین دلیل که دنیای ما بهتر است آخرت ما هم بهتر است! از آیات زیادی از قرآن این نکته استفاده میشود.

در سوره «یس» خواندیم که: «وَ اذا قیلَ لَهُمْ انْفِقوا مِمّا رَزَقَکمُ اللَّهُ قالَ الَّذینَ کفَروا لِلَّذینَ امَنوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ اطْعَمَهُ»[2]وقتی میگفت از این مالتان به فقرا بدهید، [میگفتند] به اینها بدهیم؟! اینها اگر قابل این دادن بودند خدا خودش به اینها میداد، چرا ما بدهیم؟ به دلیل اینکه خدا نداده ما هم نباید بدهیم، برای اینکه اینها خیلی آدمهای بدی هستند! در آیه دیگر بود: «انَا اکثَرُ مِنْک مالًا وَ اعَزُّ نَفَراً»[3]و در آیه دیگر: «وَ لَئِنْ رُدِدْتُ الی رَبّی لَاجِدَنَّ خَیراً مِنْها مُنْقَلَباً»[4]. در داستان آن دو برادر، آن برادر کافر به آن برادر مسلمان و مؤمنش گفت که من، هم ثروتم از تو بیشتر است و هم [از

[1]. چون آنها به خدای بزرگ عقیده داشتند، او را عبادت نمیکردند بتها را پرستش میکردند ولی خدا راخالق میدانستند.

[2]. یس/ 47.

[3]. کهف/ 34.

[4]. کهف/ 36.


صفحه 187

حیث افراد قویترم؛] به همین دلیل، مسلّم اگر ما بمیریم و آن طوری که تو میگویی پیش خدا برویم در آنجا قطعاً وضع من از وضع تو بهتر است!

قرآن میگوید: «وَ لایغْنی عَنْهُمْ ما کسَبوا شَیئاً» این پول و ثروتها که امروز در دنیا برای اینها مایه هر چیز است و خیال میکنند همه چیز به اینها خواهد داد (بتهای واقعیشان) آنجا یک ذره به دردشان نمیخورد؛ «وَ لا مَا اتَّخَذوا مِنْ دونِ اللَّهِ اوْلیاءَ» و نه بتهای ظاهریشان، یعنی آن بتهایی که میروند در مقابل آنها قربانی میکنند، نیاز میکنند[1]، خم و راست میشوند، [مانند] بت هُبَل، بت عُزّی. آنجا نه پولشان به دردشان خواهد خورد و نه این بتها. باز تأکید میفرماید که «وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ» برای اینها عذاب بسیار بزرگی وجود دارد.

«هذا هُدًی وَ الَّذینَ کفَروا بایاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ الیمٌ» (در این آیه پنج بار تهدید به عذاب آمده است) قرآن هدایت است (نمیگوید قرآن هدایت کننده است، میگوید قرآن محض هدایت است)، آنها که به آیات پروردگارشان- که محض هدایت است- کفر و عناد میورزند عذابی دردناک از نوع پلیدی (عذاب بسیار پلیدی) خواهند داشت.

در آن آیه ما داشتیم که «تِلْک ایاتُ اللَّهِ نَتْلوها عَلَیک بِالْحَقِ» اینها آیات الهی است که ما به حق بر تو تلاوت میکنیم. قبلش هم آیات کونیه را ذکر کرده بود. در وسط وارد شد درباره افرادی که آیات خدا را تکذیب میکنند و در مقابل آیات حق میایستند و میگویند همه این حرفها دروغ است، هیچ چیزی را قبول نداریم، در باره اینها بحث کرد، دومرتبه وارد اصل مطلب میشود. اینجا باز مخاطب همه مردم دنیا هستند: «اللَّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِی الْفُلْک فیهِ بِامْرِهِ وَ لِتَبْتَغوا مِنْ فَضْلِهِ

[1]. [نیاز کردن یعنی ادا کردن نذر.]


صفحه 188

وَ لَعَلَّکمْ تَشْکرونَ». عطف به آیات اول است که فرمود: «انَّ فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ لَایاتٍ لِلْمُؤْمِنینَ. وَ فی خَلْقِکمْ وَ ما یبُثُّ مِنْ دابَّةٍ ایاتٌ لِقَوْمٍ یوقِنونَ. وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ وَ ما انْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَاحْیا بِهِ الْارْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ ایاتٌ لِقَوْمٍ یعْقِلونَنظم و ترتیب در دستگاه خلقت

قرآن کریم کوشش دارد که ما این نکته را درک کنیم که هیچ چیزی در دنیا بر اساس تصادف به وجود نیامده و به وجود نمیآید. همه اینها «حساب شده» است. از نظر علمی این مطلب مسلّم است که دنیایی که ما میبینیم، با این همه اشیاء مختلف و متنوعی که دارد: یکی خورشید است، یکی زمین، یکی ماه، یکی آب و یکی هوا؛ هوا باز اکسیژن دارد، ازت دارد؛ در زمین عنصرهای زیادی وجود دارد، درخت وجود دارد، انسان وجود دارد؛ این نظامی که امروز ما میبینیم، زمین به دور خودش و به دور خورشید میچرخد؛ حسابهایی که در این موارد وجود دارد [تصادفاً به وجود نیامده است.] اگر فرض کنیم کسی بیاید یک قالی را که بافتهاند باز کند، تبدیل میشود به یک رشته نخها، بعد بیاید نخها را هم از یکدیگر باز کند، تبدیل میشود به یک مقدار پشم و احیاناً پنبه. آنوقت شما نگاه کنید، همه چیز را علیالسویه میبینید، میگویید پس آن نقش کو؟ آن نظم کو؟ آن ترکیب کو؟ دیگر وجود ندارد. در اصل چه بوده؟ در اصل همه این قالی با این همه اختلافاتی که شما اکنون میبینید، تودهای


صفحه 189

از پشم بوده که همه چیز در آن علیالسویه بوده است و اگر این پشم را به حال خود گذاشته بودند و دست صنعتگر و هنرمندی آن را تبدیل به نخ نکرده بود، بعد رنگ نکرده بود و بعد این نخهای رنگشده را در یک نظام معین با یکدیگر نبافته بود، یک چنین موجود زیبایی با این نظم و ترتیب هرگز به وجود نمیآمد؛ یعنی خود این توده پشم قابل اینکه خودش را به یک قالی تبدیل کند نیست، یک دست هنرمند است که این را تبدیل کرده است.

این دنیای ما، اول همین جور بوده، بعد هم همین جور خواهد شد، یعنی اگر همین طوری که خدا وعده داده- و روزی هم خواهد شد- قدرت قاهره الهی بیاید بافتههای این عالم را از هم باز کند (ما خودمان به منزله یک بافته هستیم، هر انسانی یک بافته است، هر درختی بافته دیگری است، هر حیوانی بافته دیگری است، آب و هوا همین طور) ما به یک ماده یکنواخت میرسیم که هیچ چیزی با هیچ چیزی فرق ندارد، و اولش هم همین بوده، همه آن موادی که اینهمه اشیاء متنوع [از آن] ساخته شده است اموری متشابه بوده؛ یعنی در ابتدا گازهای پراکندهای در عالم بوده و جز این چیزی نبوده، از اینها این همه چیزها و این همه نظم و ترتیبها درست شده است. حال آیا همین طور تصادفی بوده که از این ماده یکنواخت در روی زمین یک مقدار آب به وجود بیاید، اقیانوسها به وجود بیاید، موجود زنده به وجود بیاید، انسان به وجود بیاید، این چیزهایی که همه به درد یکدیگر و به کار یکدیگر میخورند، هوای قابل تنفس وجود داشته باشد، روی زمین به این شکل در بیاید که هم سفت باشد و هم نه آنقدر سفت که غیر قابل سکونت باشد و نشود در آن کشاورزی کرد؟ اینها را همین طور تصادف به وجود آورد، یا نه، تمام اینها روی نظم و حساب و تدبیری بوده؟ قرآن اسم این را میگذارد


صفحه 190

یک نمونه

مثلًا یک حیوان پستاندار، انسان یا غیر انسان، یک زن آبستن میشود، کم کم بچه در رحم او رشد میکند. اولًا قبل از اینکه این زن به دنیا بیاید با او دستگاهی به نام «پستان» ساخته شده که با پستان مرد فرق میکند. ماههای آخر حملش که میشود تدریجاً این پستان بزرگ میشود و شیر در آن پیدا میشود به طوری که آن روزهای آخری که این بچه دارد به دنیا میآید این پستان پر از شیر و پر از مایعی است که از نظر علمی مفیدترین غذا برای آن کودکی است که از رحم به دنیا میآید. ما دو جور میتوانیم روی این [مطلب] فکر کنیم؛ یکی اینکه بگوییم تصادفاً این زن وقتی میخواست از مادرش متولد بشود دختر شد، و تصادفاً در هر دختری دستگاه شیرسازی و شیردهی به نام «پستان» و جهازاتی که شیر را میسازد به وجود آمد.

این پستان هم شیر نمیکند ولی همین قدر که بچه در رحم پیدا شد و بزرگ و بزرگتر شد، مقارن ایامی که میخواهد به دنیا بیاید تصادفاً بدون اینکه ارتباطی میان اینها باشد پرشیر میشود. این یک جور طرز تفکر است که هیچ عاقلی نمیتواند چنین احتمالی بدهد. یکی دیگر این است که خیر، در آن طرح اصلی خلقت همه اینها طرحریزی شده؛ یعنی میان پیدایش یک بچه در رحم و فعالیت کردن دستگاه پستان در وجود این زن ارتباط مستقیمی برقرار است؛ ایندو با اینکه به ظاهر با یکدیگر بیارتباط هستند، در متن واقع برای یکدیگر خلق شدهاند. اگر در متن خلقت قرار نبود بچهای در رحم این زن خلق بشود دستگاه پستان هم خلق نمیشد، و اگر دستگاه پستان در این جنس