از پشم بوده که همه چیز در آن علیالسویه بوده است و اگر این پشم را به حال خود گذاشته بودند و دست صنعتگر و هنرمندی آن را تبدیل به نخ نکرده بود، بعد رنگ نکرده بود و بعد این نخهای رنگشده را در یک نظام معین با یکدیگر نبافته بود، یک چنین موجود زیبایی با این نظم و ترتیب هرگز به وجود نمیآمد؛ یعنی خود این توده پشم قابل اینکه خودش را به یک قالی تبدیل کند نیست، یک دست هنرمند است که این را تبدیل کرده است.
این دنیای ما، اول همین جور بوده، بعد هم همین جور خواهد شد، یعنی اگر همین طوری که خدا وعده داده- و روزی هم خواهد شد- قدرت قاهره الهی بیاید بافتههای این عالم را از هم باز کند (ما خودمان به منزله یک بافته هستیم، هر انسانی یک بافته است، هر درختی بافته دیگری است، هر حیوانی بافته دیگری است، آب و هوا همین طور) ما به یک ماده یکنواخت میرسیم که هیچ چیزی با هیچ چیزی فرق ندارد، و اولش هم همین بوده، همه آن موادی که اینهمه اشیاء متنوع [از آن] ساخته شده است اموری متشابه بوده؛ یعنی در ابتدا گازهای پراکندهای در عالم بوده و جز این چیزی نبوده، از اینها این همه چیزها و این همه نظم و ترتیبها درست شده است. حال آیا همین طور تصادفی بوده که از این ماده یکنواخت در روی زمین یک مقدار آب به وجود بیاید، اقیانوسها به وجود بیاید، موجود زنده به وجود بیاید، انسان به وجود بیاید، این چیزهایی که همه به درد یکدیگر و به کار یکدیگر میخورند، هوای قابل تنفس وجود داشته باشد، روی زمین به این شکل در بیاید که هم سفت باشد و هم نه آنقدر سفت که غیر قابل سکونت باشد و نشود در آن کشاورزی کرد؟ اینها را همین طور تصادف به وجود آورد، یا نه، تمام اینها روی نظم و حساب و تدبیری بوده؟ قرآن اسم این را میگذارد
یک نمونه
مثلًا یک حیوان پستاندار، انسان یا غیر انسان، یک زن آبستن میشود، کم کم بچه در رحم او رشد میکند. اولًا قبل از اینکه این زن به دنیا بیاید با او دستگاهی به نام «پستان» ساخته شده که با پستان مرد فرق میکند. ماههای آخر حملش که میشود تدریجاً این پستان بزرگ میشود و شیر در آن پیدا میشود به طوری که آن روزهای آخری که این بچه دارد به دنیا میآید این پستان پر از شیر و پر از مایعی است که از نظر علمی مفیدترین غذا برای آن کودکی است که از رحم به دنیا میآید. ما دو جور میتوانیم روی این [مطلب] فکر کنیم؛ یکی اینکه بگوییم تصادفاً این زن وقتی میخواست از مادرش متولد بشود دختر شد، و تصادفاً در هر دختری دستگاه شیرسازی و شیردهی به نام «پستان» و جهازاتی که شیر را میسازد به وجود آمد.
این پستان هم شیر نمیکند ولی همین قدر که بچه در رحم پیدا شد و بزرگ و بزرگتر شد، مقارن ایامی که میخواهد به دنیا بیاید تصادفاً بدون اینکه ارتباطی میان اینها باشد پرشیر میشود. این یک جور طرز تفکر است که هیچ عاقلی نمیتواند چنین احتمالی بدهد. یکی دیگر این است که خیر، در آن طرح اصلی خلقت همه اینها طرحریزی شده؛ یعنی میان پیدایش یک بچه در رحم و فعالیت کردن دستگاه پستان در وجود این زن ارتباط مستقیمی برقرار است؛ ایندو با اینکه به ظاهر با یکدیگر بیارتباط هستند، در متن واقع برای یکدیگر خلق شدهاند. اگر در متن خلقت قرار نبود بچهای در رحم این زن خلق بشود دستگاه پستان هم خلق نمیشد، و اگر دستگاه پستان در این جنس
خلق نمیشد اساساً بچهای خلق نمیشد، ایندو با یکدیگر ارتباط دارند. افراد استثنائی، همان استثنائی بودنشان خودش دلیل است.
وقتی شما از یک متخصص بپرسید چرا فلان زن آبستن نمیشود، میگوید این علت خاصی دارد، یعنی یک بیماری است، عاملی آمده و خلقت و طبیعت را از مسیر اصلی خودش منحرف کرده. پس مسیر اصلی این است که [این توانایی را] داشته باشد. همیشه یک عامل خارجی سبب میشود که بیماری پیدا شود.
پس اینجا ما دو طرز تفکر داریم؛ یکی اینکه میان بچه و شیر پستان هیچ ارتباطی قائل نباشیم، و دیگر اینکه میان ایندو ارتباط قائل باشیم، یعنی بگوییم آن نیرویی که بچه را خلق میکند همان نیروست که دستگاه پستان را در جنس ماده پستاندار قرار داده است. عین همین مطلب در کل عالم هست؛ یعنی خورشیدی باشد، زمینی باشد، عوامل جوّی باشد، عوامل زمینی باشد [و میان اینها ارتباط نباشد و نیروی واحدی خالق اینها نباشد؛ چنین چیزی قابل قبول نیست.] اصلًا نسبت عوامل جوّی با زمین به اصطلاح فلاسفه نسبت پدر و مادر است؛ آنها را «آباء سبعه» میگفتند و اینها را «امّهات اربعه». میگفتند چهار مادر و هفت پدر، از باب اینکه آن عوامل، عوامل مذکر تشخیص داده میشد و این عوامل، عوامل مؤنث. انسان و حیوان و گیاه را میگفتند «موالید ثلاث» یعنی سه بچه. هفت پدر، چهار مادر، سه بچه. این بچهها که پیدا میشوند این زمین به منزله مادر آنهاست. یک کشاورز که میرود سینه زمین را میشکافد، او حکم همان بچهای را دارد که چنگال به پستان مادرش میزند و میخواهد از آن شیر بگیرد؛ و از هر عالمِ حقوقی اگر شما بپرسید شیر پستان یک مادر مال بچه اوست یا مال او نیست، میگوید مال بچه است. اگر مادری بخواهد بچه را از شیر خود محروم کند
هر قانونی آن مادر را قابل مجازات میداند، چرا؟
میگویند چون شیر مال این بچه است، تو چرا او را محروم میکنی؟ اگر مادر بخواهد این شیر را به یک بچه دیگر بدهد و به این بچه ندهد میگویند تو چرا شیر این بچه را به بچه دیگر دادهای؟ من نمیفهمم ماتریالیستها اینجا چه فکر میکنند در صورتی که آنها نباید هیچ فرقی قائل باشند. از نظر آنها شیر مادر هیچ ارتباطی با بچه نباید داشته باشد.
به همین دلیل موالید زمین هم مال همین موجودات روی زمین است. تعبیر خود قرآن است: «وَ جَعَلْنا لَکمْ فیها مَعایشَ»[1]، «وَ لَکمْ فِی الْارْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ الی حینٍ»[2]شما را از زمین آفریدیم، از خاک آفریدیم و در روی زمین آفریدیم و در همین زمین هم مایه معیشت شما را قرار دادیم، یعنی در پستان همین زمین مایههایی قرار دادهایم که شما از این مایهها زندگی میکنید؛ و به همین دلیل آنچه که در پستان زمین وجود دارد از مختصات هیچ فردی نخواهد بود، برای همه مردم است. همه مردم بچههای زمین هستند و هر چه که در پستان این زمین هست قهراً مال همه مردم است با این تفاوت که بچه به حکم آن ضعفش شیره کاملًا آماده به دهانش گذاشته میشود ولی به انسان بزرگ میگویند یک مقدار کارش را خودت باید بکنی و به تناسب کاری که ایجاد میکنی ذیحق میشوی، که این خودش داستان دیگری است.
قرآن میخواهد بگوید که تمام نظام عالم این جور است. آن اقیانوس را اگر شما میبینید، همان ماده بسیط یکرنگ [است که] یک جایش به صورت اقیانوس درآمده. اگر کشتی را میبینید، چوب یک جنسی است که در اصل از جنس همین آب و خاک بوده ولی به گونهای
[1]. حجر/ 20.
[2]. اعراف/ 24.
اثر تفکر مادی و تفکر الهی
چقدر فرق است میان اینکه انسان تفکرش تفکر مادی باشد و وقتی که در روی زمین راه میرود خودش را با اشیاء بیگانه و احیاناً دشمن احساس کند، بعد هم بگوید زندگی تنازع بقاست، زندگی جنگ است و جز جنگ نیست؛ من یک موجود تک و تنها هستم و هیچ موجودی از ازل در فکر من نبوده و الآن هم در فکر من نیست و هیچ وقت در فکر من نخواهد بود؛ هیچ مهربانی و رحمتی در دنیا در پیدایش من دخالت نداشته؛ هیچ مهر و محبتی در عالم وجود نداشته است که مرا به وجود آورده باشد و الآن هم وجود ندارد که بخواهد مرا در خودش پناه بدهد؛ یک موجود تک هستم در میان میلیاردها دشمن (آنوقت یک چنین آدمی چه احساساتی پیدا میکند!) آری چقدر فرق است میان این آدم و کسی که میگوید:
«ظَهَرَ الْوُجودُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» تمام هستی مظهر بسم اللَّه الرحمن الرحیم است، مظهر رحمانیت یک رحمان و مظهر رحیمیت یک رحیم است. عالم را رحمانیت و رحیمیت به وجود آورده؛ و به قول یکی از نویسندههای عرب، حالت یک نفر مؤمن در وقتی که در دنیا قدم
میزند حالت انسانی است که در یک مهرگان و جشن قدم برمیدارد، در جایی قدم برمیدارد که قبلًا دعوتش کردهاند، گفتهاند بیا اینجا. مثل اینکه انسان را در یک مهمانی دعوت کنند بعد برود آنجا؛ هرچه که آنجا میبیند میان آن و خودش رابطه برقرار میکند، میگوید ببین، آن گل را آنجا گذاشتهاند، برای ما آنجا گذاشتهاند، برای اینکه ما استفاده کنیم چون مهمان هستیم؛ ببین، منزلشان را چه زینت و آرایش کردهاند! آن تابلو را آنجا میبینی، این فرش را اینجا میبینی؟
همه اینها را آمادهشده و حسابشده میبیند و با آمدن خودش ارتباط قائل است.
قرآن میخواهد که انسان خودش را در عالم این جور احساس کند، حالت کسی که دعوتش کردهاند به منزلی و در آن منزل آنچه که وجود دارد حساب دارد و با آمدن او ارتباط دارد. آن وقت است که انسان در خودش احساس مسئولیت میکند، بعد فکر میکند پس برای چه ما را دعوت کردهاند؟ دعوت کردهاند که بیاییم بخوریم و بچریم و برویم یا مسئله دیگری هم هست؟ پس ما که به یک مهمانی و به منزلی که برای ما آماده شده است آمدهایم، باید بدانیم که چه هدفی از اصل آمدن ما هست.
«اللَّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکمُ الْبَحْرَ» اللَّه است آن کسی که این دریا را مسخر شما قرار داده. معنای «مسخر قرار داده» یعنی آب را طوری خلق کرده، شما را به شکلی خلق کرده، چوب را به شکلی خلق کرده، هوا را به شکلی خلق کرده و باد را به شکلی خلق کرده، همه اینها را به گونهای خلق کرده که نتیجهاش این است که شما از این آب با کشتی استفاده میکنید، یعنی اینها حسابشده آفریده شدهاند. «لِتَجْرِی الْفُلْک فیهِ بِامْرِهِ» که کشتی به امر و اراده او و به خواست او [حرکت کند.] او خواسته است که کشتی روی دریا حرکت کند که حرکت میکند؛ و در نتیجه مسافرتها بکنید، تجارتها بکنید، نقل مکانها بکنید. «وَ لِتَبْتَغوا مِنْ فَضْلِهِ» و از فضل
الهی خیر طلب کنید. گفتهاند مقصود استفادههای [مختلف از دریاست.] یک استفاده از دریا همان است که به وسیله کشتی انجام میشود که انسان قارهها را طی میکند، و دیگر اینکه از خود دریا بهرهها ببرید، از حیوانات دریا، از گوهرهای دریایی که از دریا گرفته میشود؛ یعنی آن ماهیای که در دریا هست و هر حیوانی که در دریا هست و قابل استفاده است و آن گوهرهایی که در دریا هست، لؤلؤی اگر هست، مرجانی هست، هرچه هست، باز اینها هم یک کار حسابشده است و تصادفی نیست. آن هدف نهایی و اصلی، آن جنبه مدرسه بودن اینهاست.
تا اینجا همان بهرهگیری مادی است. ولی در عین حال چون انسان کودکی است که در این دنیا میآید و در این دنیاست که باید معرفت پیدا کند: «وَ لَعَلَّکمْ تَشْکرون» باشد که شما سپاسگزار خدای خود باشید، یعنی خدای خودتان را به این وسیله بشناسید و بعد از شناختن سپاسگزار او باشید؛ و همیشه گفتهایم که سپاسگزاری یعنی هرچه که او به شما داده است، در همان مسیری که باید، مورد استفاده قرار بدهید.
بعد میفرماید: «وَ سَخَّرَ لَکمْ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الْارْضِ جَمیعاً مِنْهُ». در هیچ کتابی «انسان» به اندازهای که در قرآن، بزرگ است بزرگ نیست. در عصر ما فلسفههای به اصطلاح اومانیستی زیاد پیدا شده، دم از «انسان» میزنند، ولی هیچ کسی به اندازه قرآن شأن انسان را بالا نبرده و درواقع انسان را آنچنان که هست معرفی نکرده است. اینجا فرمود که دریا را مسخر شما قرار داده، دریا را طوری خلق کرده که شما بتوانید از وجود آن استفاده کنید؛ یکدفعه یک کاسه میکند: هر چه در آسمانها و زمین هست مسخر شماست. شما را طوری خلق کرده و عالم را طوری خلق کرده که شما میتوانید تمام عالم را در تسخیر خودتان قرار بدهید نه فقط دریاها را. «مِنْه» در حالی که همه اینها از ناحیه اوست؛ یعنی او این جور قرار داده و این کیفیت را عنایت کرده است. «انَّ فی ذلِک
لَایاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکرونَ» در این مطالبی که ما گفتیم خیلی نشانهها و علامتها هست اما برای مردمی که اهل تفکر باشند یعنی اندیشههای خودشان را به کار بیندازند، بر علم خودشان بیفزایند، دقت کنند، تأمل کنند؛ خیلی مطالب از اینها در مییابند؛ یعنی اینها که ما میگوییم، فهرست مطالب است و اجمال میگوییم برای اینکه شما را به راه بیندازیم، بعد شما بروید از راه علم و فکر حقایقی در این زمینهها به دست بیاورید.
«قُلْ لِلَّذینَ امَنوا یغْفِروا لِلَّذینَ لایرْجونَ ایامَ اللَّهِ لِیجْزِی قَوْماً بِما کانوا یکسِبونَ».
عرض کردیم که این آیات در مکه نازل شده است و در مکه کفار قریش مسلمین را خیلی اذیت میکردند و آزار میدادند، انواع آزارها، آزار روحی و آزار جسمی، و آزارهای روحیشان شاید بدتر از آزارهای جسمی بود. افرادی که به حقیقتی، به کتابی ایمان دارند، به پیغمبر ایمان دارند و نهایت ایمان را دارند و شیفته پیغمبر اکرم هستند، وقتی که مثلًا میدیدند کفار قریش نسبت به پیغمبر اکرم یا نسبت به آیات قرآن جسارت میکنند، عجیب ناراحت میشدند و مکرر میآمدند از رسول اکرم اجازه بگیرند که [با آنها مقابله کنند،] میگفتند به اقلیت بودن ما توجه نکنید، ما کم هستیم اما دهان اینها را خرد میکنیم، چنین میکنیم، حداکثر این است که اینها ما را بکشند. قرآن اینها را امر به آرامش میکند: «قُلْ لِلَّذینَ امَنوا یغْفِروا لِلَّذینَ لایرْجونَ ایامَ اللَّهِ» (در دوران مکه است) به اینها بگو ببخشایند و بگذرند از این مردمی که به روزهای الهی امیدوار نیستند، هر چه که از اینها میبینند اهمیت ندهند، یغْفِروا. دوره هنوز دوره غفران و گذشت بود. اینهایی که میگویند اسلام همهاش جنگ بود، باید توجه داشته باشند که از بیست و سه سالی که دوره بعثت پیغمبر اکرم بود تمام دوره سیزده سال مکه دوره «یغْفِروا» بود یعنی دوره گذشت بود. در ده سال مدینه هم تقریباً ...[1]
[1]. [در اینجا نوار به پایان خود رسید و دو سه دقیقهای از بیانات استاد شهید ضبط نشده است.]