بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 210

عنایت داشتند که جمعیت زیادی همراهشان باشند، و خیلی از قبایل عرب را که تازه مسلمان شده بودند یا اظهار اسلام میکردند یا لااقل خودشان را همپیمان پیغمبر نشان میدادند دعوت کردند که با ما بیایید، آنهایی که در اطراف مدینه بودند، قبیله غِفار، قبیله مُزَینه، قبیله اشجع و ... نیامدند. علتش این بود که اینها همه میگفتند که این سفر سفر خطرناکی است، محال است که پیغمبر برود و برگردد؛ و چون قضیه حدیبیه بعد از جنگ احد و بعد از جنگ احزاب بود که در جنگ احد کفار آمده بودند در نزدیک مدینه با مسلمین جنگیده بودند (بالأخره ضربت بزرگی به مسلمین زدند؛ هفتاد نفر کشتن به مقیاس آن روز خیلی کار بود) و بعد از آن جنگ احزاب رخ داده بود که اصلًا مسلمین را در محاصره قرار دادند، تمام این مردمِ دیگر قضاوتشان این بود که اینها تا دیروز در محاصره دشمن بودند و دشمن اینها را در خانه خودشان محاصره کرده بود، حالا میتوانند بروند در خانه دشمن؟! نزدیک آنجا که بروند یک نفر اینها سالم برنمیگردد. تعبیر قرآن این است که: «ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ ینْقَلِبَ الرَّسولُ وَ الْمُؤْمِنونَ الی اهْلیهِمْ ابَداً» گمانشان این بود که پیغمبر و مؤمنین، دیگر به خاندانشان بر نمیگردند، اینها رفتند که دیگر برگردند! حرفشان این بود. قرآن میگوید حالا که شما سالم از اینجا برگشتید اینها شروع میکنند از آن عذرهای خاص [آوردن که] ما میخواستیم بیاییم ولی متأسفانه گرفتاریها مانع شد.

«سَیقولُ لَک الُمخَلَّفونَ مِنَ الْاعْرابِ». قرآن نمیگوید آنهایی که شما میخواستید بیایند، [بلکه میگوید] آنهایی که شما در واقع نبردید، یعنی آنهایی که شایسته آمدن هم نبودند، مخلّف و «رها شده» بودند. کلمه «اعراب» هم همیشه در مقام تحقیر گفته میشود. در فارسی وقتی ما میگوییم «اعراب» یعنی عربها، ولی در اصطلاح قدیم که اصطلاح قرآن هم بر آن است «اعراب» یعنی بادیهنشینهای عرب.


صفحه 211

شهرنشینها و مثقّفها[1]عذرتراشی اعراب«

سَیقولُ لَک الُمخَلَّفونَ مِنَ الْاعْرابِ» یعنی عن قریبٍ که به مدینه برگردید آنهایی که با خود نبردید خواهند آمد، مشغول عذرتراشی میشوند و میگویند: «شَغَلَتْنا امْوالُنا وَ اهْلونا» گرفتاریهای ما و گرفتاریهای زن و بچه نگذاشت ما بیاییم و الّا ما مایل بودیم بیاییم. خودشان میدانند که مایل بودن کافی نیست، اگر مایل بودید میخواستید بیایید. میخواهند گناهشان را تضعیف کنند. «فَاسْتَغْفِرْ لَنا» درست است، کار بدی کردیم ولی چه باید کرد، زن و بچه مانع میشود، تو برای ما استغفار کن، یعنی در مقام عذرخواهی بر میآیند که ما توبه کردیم. قرآن میگوید هر دو مورد را دروغ میگویند، هم اینکه زن و بچه مانعمان شد (علت این نبود؛ حقیقت این بود که اینها اعتقاد داشتند که شما سالم بر نمیگردید، به این دلیل نیامدند، اگر میدانستند شما سالم برمیگردید همراه شما میآمدند) و هم اینکه میگویند استغفار کن. واقعاً از کار خودشان پشیمان نشدهاند، اینها منافقاند، «یقولونَ بِالْسِنَتِهِمْ ما لَیسَ فی قُلوبِهِمْ» به زبان چیزی میآورند که در دلشان وجود ندارد، یعنی این طلب مغفرتشان هم دروغ است. پس برویم روی حقیقت. حقیقت مطلب این است که اینها فکرشان این بود که شما سالم بر نمیگردید. بگو خدا را چه فکر کردهای؟ پس خدا چیست؟ بگو اگر خدا پشتیبان کسی باشد در هر شرایطی سالم برمیگردد، اگر نباشد نه، خدا اگر میخواست شما را در خانه هم از بین ببرد در خانه از

[1]. [با فرهنگها]


صفحه 212

بین برده بود. «قُلْ فَمَنْ یمْلِک لَکمْ مِنَ اللَّهِ شَیئاً انْ ارادَ بِکمْ ضَرّاً أَوْ ارادَ بِکمْ نَفْعاً» یعنی ما به این اسباب و وسائل تکیه نداریم، ما تکیهمان به خداست. اگر خدا بخواهد به شما نفعی برساند یا بخواهد به شما ضرری بزند مگر چیزی میتواند مانع بشود؟! یعنی تکیه ما به خدا بود. «بَلْ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلونَ خَبیراً» خدا خودش آگاه است که واقعیت چه بود، یعنی خدا خودش میداند که اینهایی که شما میگویید دروغ است، «شَغَلَتْنا امْوالُنا وَ اهْلونا» دروغ است، «فَاسْتَغْفِرْ لَنا» دروغ است. «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ ینْقَلِبَ الرَّسولُ وَ الْمُؤْمِنونَ الی اهْلیهِمْ ابَداً» حقیقت این است که شما گمان میبردید که پیغمبر و مؤمنین هرگز روی زن و بچهشان را نخواهند دید «وَ زُینَ ذلِک فی قُلوبِکمْ» و این فکر در دل شما خیلی هم جلوه داده شده بود، یعنی از این قضیه متأثر هم نبودید، خوشحال هم بودید که دیگر رفتند و کارشان تمام شد. «وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ» و گمان بد بردید «وَ کنْتُمْ قَوْماً بوراً» و شما مردمی بودید بور.

کلمه «بور» در فارسی هم به کار میرود و ظاهراً آنچه ما در فارسی به کار میبریم ریشه عربی دارد. ما وقتی میگوییم فلان کس بور شد، مقصودمان این است که مشتش باز شد و خجل و شرمنده گردید؛ مثل اینکه کسی حرفی میزند، بعد حرفی میگویند که دیگر درمیماند جواب بدهد و خجل و شرمنده میشود، میگوییم فلانی بور شد. دو ریشه برای این کلمه ذکر کردهاند که هردو به یک ریشه برمیگردد. یک ریشهاش هلاکت است. «بوار» در لغت عربی یعنی هلاکت. ریشه دیگر آن این است که عرب به زمینِ- به تعبیر خودش- میته جَرداء، یعنی زمین مرده لخت و عور کلمه «بور» اطلاق میکند (بایر هم که میگویند همین است)، زمین مرده، زمینی که حیات ندارد، زمینی که هیچ گیاهی ندارد، زمین شورهزار یا شنزاری که هیچ اثری از آثار حیات در آن وجود ندارد. هردو


صفحه 213

را مفسرین گفتهاند. به نظر من این دومی [مناسبتر است.] «وَ کنْتُمْ قَوْماً بوراً» حقیقت این است که این دلهای شما سرزمینهای مرده بیحیات بیروحی بود. «وَ مَنْ لَمْ یؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ فَانّا اعْتَدْنا لِلْکافِرینَ سَعیراً» (اول گفت: لِتُؤْمِنوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ) وای به حال کسی که به خدا و رسول خدا ایمان پیدا نکند و کافر بشود، باید بداند که برای کافران سعیری (آتشها و لهیبهای افروخته و گداختهای) است. و صلّی اللَّه علی محمد و اله الطاهرین.


صفحه 214

این صفحه فاقد متن است


صفحه 215

[تفسیر سوره قمر]

تفسیر سوره قمر (1)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

الحمد للَّهربّ العالمین ... اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم:

کذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نوحٍ فَکذَّبوا عَبْدَنا وَ قالوا مَجْنونٌ وَ ازْدُجِرَ.فَدَعا رَبَّهُ انّی مَغْلوبٌ فَانْتَصِرْ.فَفَتَحْنا ابْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ.وَفَجَّرْنَا الْارْضَ عُیوناً فَالْتَقَی الْماءُ عَلیامْرٍ قَدْ قُدِرَ.وَحَمَلْناهُ عَلیذاتِ الْواحٍ وَ دُسُرٍ.تَجْری بِاعْینِنا جَزاءً لِمَنْ کانَ کفِرَ.وَلَقَدْ تَرَکناها ایةً فَهَلْ مِنْ مُدَّ کرٍ.فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُرِ.وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ[1].

[1]. قمر/ 9- 17.


صفحه 216

آهنگ آیات

مقدمتاً مطلبی را عرض کنم و شاید به آن توجه کرده باشید و آن اینکه بعضی از سورههای قرآن از نظر آهنگ مختلف است. به کوتاهی و بلندی سوره هم چندان مربوط نیست و حتی به کوتاهی آیه هم خیلی ارتباط ندارد. آهنگهای آیات شریفه قرآن مختلف است و این اختلاف آهنگها بستگی دارد به محتوا و مضمون. مثلًا آهنگ سوره حمد که حالتش فقط حالت عبادت و مناجات با خداوند و انقطاع بنده با خداست آهنگ مخصوصی است، خیلی نرم و ملایم، خیلی خاضعانه و عابدانه:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ. الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. مالِک یوْمِ الدِّینِ. ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُ. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ ...». حتی سوره توحید هم که سوره بسیار کوتاهی است و آیاتش گاهی دو یا سه کلمه است باز چون فقط ثنای خداوند است آهنگ آن همان آهنگ نرم و ملایم است: «قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ. اللَّهُ الصَّمَدُ. لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ. وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً احَدٌ».

ولی گاهی یک آیه مثلًا میخواهد یک حکم شرعی کلّی فقهی را بیان کند، آن خیلی به اصطلاح سادهتر [است] و اغلبْ آیاتِ خیلی طولانی آیاتی است که بیان یک سلسله احکام میکند یعنی یک ماده قانونی را بیان میکند؛ آن باز لحن و آهنگ دیگری دارد: «یا ایهَا الَّذینَ


صفحه 217

امَنوا اذا تَداینْتُمْ بِدَینٍ الی اجَلٍ مُسَمّی فَاکتُبوهُ وَ لْیکتُبْ بَینَکمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ»[1]که طولانیترین آیه قرآن است، یا: «حُرِّمَتْ عَلَیکمْ امَّهاتُکمْ وَ بَناتُکمْ وَ اخَواتُکمْ ...»[2]و آیاتی از این قبیل که زیاد هم داریم، آیات احکام در قرآن، اینها آهنگ دیگری دارد. [همچنین] آیات تهدیدآمیز آهنگ دیگری دارد، خیلی خشونتبار و تند است و اغلبْ این گونه آیات، هم کوتاه است و هم رعایت سجع در آنها بیشتر شده.

این نکته که آیات قرآن دارای آهنگهای مختلف است و هر آهنگی با محتوای آن آیات تناسب دارد و در این جهت نهایت دقت و مراقبت شده، از مطالب تازهای است که در عصر اخیر به آن توجه کردهاند و خیلی توجه خوبی است. در میان کتابهایی که در این زمینه دیدهام و به فارسی هم درآمده است بهترین کتاب (میدانم کتابهای دیگر هم هست، من ندیدهام، شاید هم بهتر باشد) کتابی است که مرحوم آیتی[3]خودمان ترجمه کردهاند (خدا او را بیامرزد)، کتاب مرآةُ الاسلام طه حسین.

شاید این کتاب آخرین کتاب یا جزو آخرین کتابهای طه حسین باشد[4]. اوایلی

[1]. بقره/ 282.

[2]. نساء/ 23.

[3]. [مرحوم حجةالاسلام دکتر محمد ابراهیم آیتی، دانشمند و دوست صمیمی استاد شهید مطهری، کهدر یک سانحه رانندگی (برای آنکه سگی را زیر نگیرد) به رحمت حق پیوست.]

[4]. طه حسین یک مصری بود که کور بود، کوری که از بچگی (شش هفت سالگی) در اثرآبله کور شده بود و بعد با همان حالت کوری به مکتب و مدرسه میرود. [در علوم] قدیمه- شاید در «الازهر»- مقداری تحصیل کرده بود و بعد سالها میرود در اروپا و آن زمانی که شیخ محمد خان قزوینی خود ما در اروپا بوده او هم در اروپا بوده و تحصیلات خیلی عالیهای میکند. (یک مرد به اصطلاح ادیب است، ادیب به سبک اروپایی، یعنی [وارد در] ادبیاتی که با روانشناسی و جامعهشناسی و این جور مسائل توأم است.) بعد برگشت به مصر و در دنیای عرب خیلی جلوه کرد و درخشید و کتابهایش فوقالعاده