بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 235

تفسیر سوره قمر (2)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

الحمد للَّهربّ العالمین ... اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم:

کذَّبَتْ عادٌ فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُرِ.انّا ارْسَلْنا عَلَیهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی یوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ.تَنْزِعُ النّاسَ کانَّهُمْ اعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ.فَکیفَ کانَ عَذابی وَنُذُرِ.وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ.کذَّبَتْ ثَمودُ بِالنُّذُرِ.فَقالوا ابَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعُهُ انّا اذاً لَفی ضَلالٍ وَسُعُرٍ.االْقِی الذِّکرُ عَلَیهِ مِنْ بَینِنا بَلْ هُوَ کذّابٌ اشِرٌ.سَیعْلَمونَ غَداً مَنِ الْکذّابُ الْاشِرُ[1].

در جلسه گذشته عرض کردیم که این سوره کریمه که با جمله

[1]. قمر/ 18- 26.


صفحه 236

«اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ» و بعد: «وَ انْ یرَوْا ایةً یعْرِضوا وَ یقولوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» شروع میشود، از اول تا آخر این سوره یک روح خاص دارد که همه مطالب برای توضیح آن روح است.

آن روح را این جملهای که مکرر در این سوره مبارکه آمده است بیان میکند: «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُرِ» رابطهای [است] میان انذار یعنی اتمام حجت و ابلاغ دعوت از یک طرف و سرپیچی و تمرّد و انکار و نزول عذاب الهی از طرف دیگر؛ و برای اینکه معلوم باشد که این صرفاً امری مربوط به گذشته نیست، شامل آینده هم میشود، با لحنی ملایم و آرام- بر خلاف آن لحن شدید و تند در سایر آیات- میفرماید: «وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ» ما قرآن را هم سهل و آسان قرار دادیم برای تذکر و تنبّه، آیا متنبّهی پیدا میشود؟ بعد از آن جمله «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» در آن داستان حضرت نوح، بلافاصله فرمود: «وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ». بعد بار دیگر پس از جمله «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» در قصه عاد، فرمود: «وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ».

اینها که ذکر میشود درواقع میخواهد به امت اسلام بفرماید که قرآن هم به دلیل اینکه ذکر الهی و انذار الهی و ابلاغ الهی است تمرد مردم و بیاعتنایی به او عواقب وخیمی دارد، یعنی ضمناً اعلام خطر به امت اسلام هم هست؛ و از خود همین آیه و آیهای که بعد داریم: «سَیهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یوَلّونَ الدُّبُرَ»- که پیغمبر اکرم این آیه را درباره بدریها قرائت میفرمود- [فهمیده میشود که] اینکه یک عذاب نازل بشود ضرورت ندارد که به آن صورتهای شدید باشد که بادی بیاید و شهری را زیر و رو کند؛ انواعی از بدبختیها را میتوان «عذاب» نامید یعنی واقعاً عذاب است؛ و بعد عرض کردیم که این «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» فرعی یا جزئی از یک اصلِ کلّیتر و عمومیتر است که قرآن کریم راجع به نعمتها میفرماید که اگر ما


صفحه 237

ارتباط بین اعمال انسانها با حوادث عالم

در اینجا باید مطلب دیگری را اضافه کنیم که ظاهراً در آیات گذشته این مطلب را ذکر کردهایم و آن این است که در ابتدا مشکل به نظر میرسد که انسان بتواند تصور کند که میان اعمال و خوبی و بدی انسانها با حوادث و جریانات کلی عالم ارتباطی باشد؛ یعنی اینها چیزهایی است که حتی از حد علوم عادی بشر خارج است؛ بعد از ارشاد و هدایت انبیا، علم و فلسفه بشر میتواند به اینها نزدیک شود. ممکن است انسان این طور خیال کند که این اوضاع و احوال عالم که دارد میگردد، نسبت به بشرها- به تعبیر امروز- بیتفاوت است که بشرها خوب باشند یا بد. حال اگر هم در آخرت عکسالعملی هست، در دنیا عالم هیچ گونه عکسالعملی نسبت به خوبیها و بدیهای بشر «1» ندارد. افراد جامعه بشر خوب باشند یا بد، اوضاع و احوال عالم عکسالعملی در مقابل آن نشان نمیدهد. شاید افکار اغلب مردم ساده یا افرادی که کمی مادی فکر میکنند همین طور


(1). یعنی جامعه بشریت؛ اینها تابع حکم یک فرد نیست، حکم عموم است.


صفحه 238

آشنایی با قرآن 5، ص ظ238

باشد که دنیا جریانی خودش برای خودش دارد، حال همه مردم روی زمین صالح و متقی و درستکار و موحد و خداپرست و عادل باشند اوضاع عالم کار خودش را میکند، همه مردم کافر و مشرک باشند، به یکدیگر ظلم و تعدی کنند و فسق و فجور در میانشان باشد باز عالم کار خودش را همان طوری که باید، انجام میدهد؛ نسبت به بشر بیتفاوت است؛ و اگر بشر مجازاتی باید ببیند یا پاداشی باید بگیرد، در آخرت خواهد بود.

ولی قرآن مطلبی را بیان میکند که اگرچه ابتدا قبولش برای اذهان عادی سنگین است اما حقیقتی است. ما زمانی این بحث را مطرح کردهایم- و در یادداشتهایم هست- که ایمان اقتضا میکند که فکر انسان در سطحی بالاتر از سطح فکر مردم بیایمان باشد یعنی اگر انسان به گفتههای پیغمبران و به آنچه آنها بیان کردهاند ایمان داشته باشد ناچار به قوانینی ایمان میآورد که خیلی دقیقتر است از آنچه بشر از راه علم و فلسفه خودش کشف میکند. معنای «ایمان به گفتههای پیغمبران» این است که انسان به همه گفتهها و به همه لوازم و ملزومات حرفهایشان ایمان داشته باشد. یکی از مطالب همین است که: «وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُری امَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْارْضِ»[1]اگر مردم قریهها و جمعها اهل ایمان و تقوا باشند و بشوند، ما میگشاییم برکتهایی را از بالا و پایین، معنوی و مادی؛ و عکس قضیه، اگر اهل ایمان و تقوا نباشند برکتها را میگیریم. قبول دارم که در ابتدا تصورش برای انسان مشکل به نظر میرسد ولی این حقیقتی است. خیلی از امور ابتدا به نظر انسان مشکل میرسد ولی حقیقت است. در همین امسال در کاشان چند جلسهای

(1). اعراف/ 96.


صفحه 239

تحت عنوان «دولت حضرت مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه» بحث کردم بر اساس آنچه که از مجموع آثار و اخبار اسلامی استفاده میشود که در دولت اسلامی و به قول امروزیها در حکومت ایدهآل اسلامی، چه وضعی پیش میآید؟ از جمله چیزهایی که در آن دولت کاملًا به چشم میخورد یک نوع توافق و هماهنگی و به عبارت دیگر یک نوع سَرِ مهربانی است که میان طبیعت و انسان برقرار میشود، یعنی دیگر این عالم طبیعت آن حوادثی را که عکسالعملهای خیلی شدید است- مثل طوفانها و زلزلهها- بکلی نفی میکند، به شکل دیگری و از جای دیگری آنها را خارج میکند؛ و برعکس، زمین آنچه از ذخایر در باطن خود دارد همه را در اختیار میگذارد: «وَ یخْرِجُ الْارْضُ افْلاذَ کبِدِها»[1]آن یک امر استثنایی نیست، عملی شدن و اجرا شدن همان «وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُری امَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْارْض» است.

ما الآن نمیتوانیم درست پیشبینی کنیم که چقدر از بدبختیها و نکبتهایی که از ناحیه عالم به ما میرسد بستگی دارد به اعمال ناشایستی که ما خودمان در روی زمین انجام میدهیم، ولی از نظر قرآن این مطلب یک حقیقت مسلّم و غیرقابل تردید است. این است که در این آیاتِ «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» این داستانها را که خیلی مختصر و با جملههای کوتاه، خیلی سریع و با لحنی تند و خشن و کوبنده بیان میکند بدون اینکه در صدد این باشد که داستان را تشریح کند، همه برای این است که این مطلب را بفهماند که اعراض کردن از آنچه که انبیا برای مردم آوردهاند، از آن دعوت و از آن نعمتی که به وسیله آنها به مردم ارائه شده است و به عبارت دیگر کفران این نعمت چه عکسالعملی در گذشته

[1]. منتخب الاثر، صفحه 472، حدیث 4.


صفحه 240

تکذیب قوم عاد و عذاب الهی

آن قسمتی که در جلسه پیش خواندیم مربوط به قوم نوح بود و در چند آیه کوتاه و مختصر بیان شد. فوراً سراغ قوم عاد میرود: «کذَّبَتْ عادٌ» عاد هم تکذیب کرد «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» عذاب و انذار من چگونه بود؟ (رابطه عذاب و انذار من چگونه بود؟) در اینجا هم کلمه «کذَّبَتْ» [همان معنی را دارد.] در داستان نوح دو تا «کذَّبَتْ» داشتیم، یکی «کذَّبَت» مطلق و یکی «کذَّبوا عَبْدَنا» که عرض کردیم: آنجا که «کذَّبَت» مطلق میگوید گویی عنایت به این جهت است که اینها اساساً پیشاپیش تکذیب میکردند، به این معنا که بنا بر قبول نکردن بود نه اینکه حالت «بیتفاوتی» داشتند بعد آمدند روی آن حساب کردند دیدند خیر، بهتر این است که قبولش نکنند؛ نه، اینها روحشان روح تکذیب و انکار و مخالفت بود. «کذَّبَتْ عادٌ فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» چگونه بود عذاب و انذار من؟ بعد به طور مختصر شرح میدهد: «انّا ارْسَلْنا عَلَیهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی یوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» فرستادیم بر آنها بادی صرصر، بادی تند و شدید و ویرانگر. بعضی مفسرین میگویند خود «صرصر» کأنّه آن صدای باد را هم دارد مجسم میکند. «فی یوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» در روزی شوم [که] شومی مستمری داشت.

«یوم» گاهی به معنی «روز» گفته میشود در مقابل «شب»، گاهی به معنی «شبانه روز» گفته میشود و گاهی به معنی قطعهای از زمان که


صفحه 241

شامل چند شبانهروز بشود. مثلًا وقتی میگوییم: «روز فلان حادثه» روز فلان حادثه ممکن است سه شبانهروز یا ده شبانه روز طول کشیده باشد. میگوییم «روز فلان حادثه» یعنی آن وقتی که در آن وقت این حادثه واقع شد.

اینجا مقصود این نیست که حتماً یک شبانه روز بوده، چون خود قرآن تصریح میکند که سه شبانهروز بوده است. پس اینجا وقتی میفرماید: «فی یوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّمسئله نحوست ایام

کلمه «نحس» به معنی «شوم» است. در اینجا مفسرین روی کلمه «نحس» بحث کردهاند که معنای شوم بودن یک روز چیست؟ واضح است که در اینجا قرآن نمیخواهد بگوید که مثلًا آن روز چون روز یکشنبه یا دوشنبه بود نحس بود و عذاب آمد. یکشنبه و دوشنبه هرهفته تکرار میشود. یا مقصود این نیست که چون مثلًا سیزدهِ ماه صفر بود اینها معذّب شدند. سیزدهِ ماه صفر هر سال تکرار میشود؛ و بعلاوه اینجا دارد تصریح میکند: «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» یعنی عذاب به علت تکذیب و به علت حقناشناسی و کفران یک نعمت بزرگ بود. پس روز، شوم بود ولی شومیاش نه از خودِ روز بود از آن جهت که [روزی از روزهای] هفته یا ماه است بلکه به علت حادثهای که در آن روز پیش آمد این روز شوم شد.

حال، بعضی روزها را مبارک میدانیم و بعضی روزها را شوم. این موضوع را مخصوصاً تفسیر المیزان مفصل بحث کرده است که من در جلسه پیش تفسیر را با خودم آوردم حالا پیدایش نکردم. در آنجا راجع


صفحه 242

به این موضوع بحث کرده بودند و مخصوصاً روایات زیادی را که در این باب هست آورده بودند و من علامت گذاشته بودم که در این جلسه آن روایات را برای شما بخوانم.

در موضوع نحوست ایام دو مسئله است. یک مسئله این است که ما برخی روزهای سال را مبارک میشماریم و برخی را نحس و شوم، به اعتبار حادثهای که در آن روز واقع شده؛ و مقصود ما این نیست که این روز از آن جهت که این روز است مبارک است یا این روز از آن جهت که این روز است شوم است، بلکه مقصود ما این است که این روز برای ما یادآور حادثه پربرکتی است یا این روز برای ما یادآور حادثه شومی است. مثلًا ما روز عید غدیر را روز مبارک میدانیم ولی نه به اعتبار اینکه هجدهم ذیالحجه [است، که] چون ماه، ماه ذیالحجه است و این روز هجدهمین روز ماه ذیالحجه است مبارک است اعمّ از اینکه در این روز حادثهای واقع شده باشد یا نشده باشد، اعم از اینکه در این روز پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به خلافت نصب کرده باشد یا نکرده باشد؛ این روز، روز مبارک است و چون این روز مبارک بود پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را در این روز به خلافت نصب کرد؛ یعنی بخت حادثه یوم الغدیر بلند بوده که در این روز واقع شده است؛ این روز از قدیم الایام [و] قبل از این هم روز مبارکی بوده، از اوّلی که این آسمان و زمین درست شده روز هجدهم ذیالحجه روز مبارکی بوده و حادثه غدیر در روزی که خودش مبارک بود واقع شد. یا [چنین نیست که] دهم محرم روزی بوده که از اوّلی که عالم ساخته شده اصلًا این روز، بد ساخته شده، شوم ساخته شده و حادثه کربلا در روزی واقع شد که بالذات شوم بود و قهراً قبل از اینکه امام حسین هم شهید شود هر سال که روز دهم محرم میآمد روز شومی میآمد، از زمان حضرت آدم و قبل از حضرت آدم این روز شوم