تفسیر سوره زخرف (2)
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمد للَّهرب العالمین ... اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم:
ادْخُلُوا الْجَنَّةَ انْتُمْ وَ ازْواجُکمْ تُحْبَرونَ.یطافُ عَلَیهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ اکوابٍ وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْانْفُسُ وَ تَلَذُّ الْاعْینُ وَ انْتُمْ فیها خالِدونَ.وَ تِلْک الْجَنَّةُ الَّتی اورِثْتُموها بِما کنْتُمْ تَعْمَلونَ.لَکمْ فیها فاکهَةٌ کثیرَةٌ مِنْها تَاْکلونَ.انَّ الُمجْرِمینَ فی عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدونَ.لایفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فیهِ مُبْلِسونَ.وَ ماظَلَمْناهُمْ وَلکنْ کانوا هُمُ الظّالِمینَ[1].
[1]. زخرف/ 70- 76.
آیه اول که در جلسه پیش تفسیر شد، به صورت خطاب است که به کسانی که استحقاق بهشت را دارند گفته میشود شما با جفتهاتان وارد بهشت بشوید؛ البته به فرض اینکه آن جفتها (همسرها) مانند اینها باشند، یعنی استحقاقش را داشته باشند.
بنابراین یکی از نعمتهای بهشتی این خواهد بود که افرادی همسرانی داشته باشند که آن همسران از ردیف اخلّائی باشند که قرآن نام برد، یعنی کسانی که یکدیگر را دوست دارند به خاطر خدا، که خواندیم: «الْاخِلّاءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ الَّا الْمُتَّقینَمعاد جسمانی و روحانی
مطلبی را به طور تذکر و یادآوری عرض میکنم. میدانید که این سخن همیشه مطرح بوده است که آیا معاد، جسمانی است یا روحانی؟ یعنی انسانها که محشور میشوند، آیا صرفاً روحشان محشور میشود بدون اینکه هیچ جسمی در کار باشد؟
اصلًا جسمی در کار نیست و فقط روح محض است، فقط همان چیزی است که درک میکند و تعقل و تفکر میکند، دیگر از جسمْ چیزی در کار نیست؟ و یا اینکه جسم محشور میشود، یعنی انسان با بدن محشور میشود و دارای بدن است؟ البته شق
سومش هم که واضح و روشن است که هم جسمانی و هم روحانی، هر دو؛ یعنی هم لذتها و بهجتهای روحانی، و هم لذتها و بهجتهای جسمانی. از نظر تعلیمات اسلامی نمیشود در این جهت تردید کرد که معادی که در اسلام هست هم جسمانی است و هم روحانی. مقصود چیست؟ اما اینکه عرض میکنیم که جسمانی است، یعنی مطابق آنچه که ما از قرآن استنباط میکنیم آنجا روح محض نیست که هر چه لذت باشد منحصراً لذت روحی باشد و رنج و درد هم منحصراً رنج و درد روحی باشد. در این دنیا بدون شک ما دو لذت داریم، روانشناسی هم دو نوع لذت برای انسان میشناسد (و دو نوع رنج هم داریم): لذتهای جسمانی [و لذتهای روحانی]، که خود لذت جسمانی هم باز روحی است، یعنی اگر روح نباشد جسم لذت نمیبرد. مقصود از «لذت جسمی» لذتی که جسم میبرد نیست، چون جسم قطع نظر از روح، یک مرده و یک جماد است. لذات جسمانی یعنی لذاتی که انسان با روحش میبرد از راه جسم، و به عبارت دیگر لذات عضوی. لذات عضوی خاصیتش این است که اولًا اختصاص دارد به یک عضو معین، و ثانیاً با یک محرک بیرونی ارتباط دارد، یعنی در وقتی است که یک تأثیر متقابلی است میان یک عامل بیرونی و عامل درونی.
مثلًا انسان اگر دستش را بگذارد روی حریر، خوشش میآید، احساس میکند که دستش خوشش میآید، دیگر آن وقت پایش خوشش نمیآید، چشم یا گوشش هم خوشش نمیآید. علاوه بر این تابع یک عامل بیرونی هم عجالتاً هست؛ یعنی دستش در اثر تماس با یک شیء دیگر خوشش میآید؛ این تماس که برطرف بشود، لذت هم بر طرف شده. لذتی که انسان از یک آواز میبرد از راه گوش است نه از راه چشم. باز لذت چشم اختصاص به چشم دارد؛ چنانکه دردهای جسمی هم همین طور است. اگر سوزنی به کف دست انسان فرو برود انسان درد
را در همین جا احساس میکند، یعنی آن وقت دیگر دندانش درد نمیکند، میگوید دستم درد میکند، واقعاً احساس میکند دستش درد میکند. وقتی که انسان دندانش درد میکند باز درد را در آن احساس میکند و نمیگوید چشمم درد میکند. این است که لذتها و دردهای جسمی را انسان در یک عضو معین و در یک محل معین احساس میکند.
ولی لذتهای روحی و همچنین دردهای روحی، عضو معین ندارد. مثلًا انسان اگر احساس موفقیت کند؛ فرض کنید قهرمانی رفته مسابقه قهرمانی داده و فاتح شده؛ او احساس لذت و بهجت میکند. لذت و بهجت او جا ندارد [که] بگوییم او الآن کجای بدنش خوشش میآید؟ [آیا] یک جای معین و یک نقطه معینی از بدنش هست که آنجا الآن خوشش میآید؟ یا عکسش، وقتی که شکست میخورد که از شکست خودش رنج میبرد، آیا یک عضو معینی از او درد میکند؟ هیچ عضوی درد نمیکند. آدمی که شکست میخورد و رنج میبرد یا آدمی که خدای ناخواسته عزیزی از او از دست رفته و غصه عزیزش را میخورد، هیچ عضوی از او درد نمیکند اما رنج میبرد. نه مثل این است که در سلولی از سلولهای مغزش سوزنی فرو کنند؛ نه، در هیچ عضوی از اعضای بدنش یک جرحی که جرح طبی شناخته بشود وارد نشده، ولی انسان به تمام وجودش دارد رنج میبرد.
در این مسئله که آیا عذاب و عقاب آخرت، روحی است یا جسمی، آنهایی که معتقدند روحی محض است گفتهاند فقط از نوع همان امور روحی است؛ لذتش مثلًا از نوع لذتی است که یک انسان از علم میبرد، که در این دنیا آن لذتها خیلی ضعیف است و در آنجا که حاجت و مانع بدن نیست فوقالعاده قوی و نیرومند است، کما اینکه در این دنیا هم
افرادی که تعقلشان قوی است و عقلشان قوی شده، لذتی که از فهمیدن میبرند خیلی بالاتر است از لذتی که دیگران از جسم میبرند. این قضیه درباره شیخ طوسی معروف است؛ میگویند گاهی تا صبح روی مسئلهای فکر میکرد و وقتی که موفق به حل آن مشکل میشد آنچنان بهجت و مسرتی به او دست میداد که فریاد میکرد: «أین الملوک و أبناء الملوک» پادشاهان و پادشاه زادگان که شبها را به عیش و عشرت به سر میبرند و لذت میبرند کجا هستند که بیایند این لذت ما را درک کنند؟! و بدون شک چنین چیزی هست. همین طور آن عارفی که از [حالات] عارفانه خودش لذت میبرد، که آن به درجاتی از این هم قویتر است، گواینکه آنهایی که وارد نیستند اینها را مسخره میکنند (درواقع خودشان را مسخره کردهاند). اینکه:
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
این خودش یک حقیقتی است؛ یعنی لذتی که او در این وقت میبرد، لذتی که از این حالتش میبرد هزارها برابر لذات جسمانی است؛ و چنین آدمی دوره جوانی را طی کرده و لذات جسمانی جوانی را برده ولی وقتی با آن لذت آشنا میشود ناراحتیاش این است که یک وقت در آن دنیا او را سرگرم لذات جسمانی نکنند و مبادا او را از این لذت محروم کنند.
در آن نامههایی که میان مرحوم آقا سید احمد کربلایی- که از مردان بزرگ قرن اخیر و تقریباً استاد استاد آقای طباطبائی و واحدالعین و یک چشمش کور بوده- و مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی در بعضی از مسائل عرفانی رد و بدل شده[1]، گفتند [مرحوم کربلایی] نوشته دوست
[1]. [مجموع این مکاتبات را مرحوم آیةاللَّه سید محمد حسین حسینی طهرانی به ضمیمه تذییلات و محاکمات مرحوم علامه طباطبایی همراه با تذییلات خود در کتابی تحت عنوان توحید عملی و عینی گردآوردهاند.]
داشتم که چشم دیگرم هم کور میبود که جز جمال او چیزی را نمیدیدم؛ و این را چنین آدمی روی حقیقت میگوید. این خودش لذت معنوی و روحانی است. به همان درجه که لذت روحانی از لذت جسمانی قویتر و شدیدتر است، مسلّم الم و رنج روحانی هم از رنج جسمانی شدیدتر است. «کلّا إنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یوْمَئِذٍ لَمحْجوبون»[1]سخن نگو که اینها در آنجا از پروردگارشان در حجابند. اینجا چیزی احساس نمیکند، ولی آنجا که رفت، احساس میکند که این رنجِ حجاب از پروردگار برای او از این جهنم جسمانی که تنش را بیندازند در آتش و گُر بزند، به درجاتی بالاتر و شدیدتر است؛ و لهذا آن کسی که در این دنیاست و اینها را میفهمد، میگوید: «هَبْنی صَبَرْتُ عَلی حَرِّ نارِک، فَکیفَ أَصْبِرُ عَلی فِراقِک، أَمْ کیفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ الی کرامَتِک»[2]گیرم بر آتش جهنم تو، بر آتش جسمانیات بتوانم صبر کنم، بر آن دیگر نمیتوانم صبر کنم.
بعضی اینجور فکر میکنند که آنچه در آن جهان وجود دارد لذات و آلام روحانی است. البته آنها از ارزش قیامت نکاستهاند؛ خیال نکنید اگر کسی آن را گفت از ارزش قیامت کاسته است که پس آنجا چیزی نیست. ما که آنچه برایمان اهمیت دارد امور جسمانی مثل خوردن و نوشیدن و نکاح است، خیال میکنیم اگر اینها نبود پس دستمان خالی است و هیچ چیز نیست. ولی آنهایی که نظر محققانهتر داشتهاند گفتهاند بدون شک لذات و آلام روحانی به جای خود هست، که در خود قرآن روی آنها عجیب تکیه شده است، ولی ما از منطق قرآن این مطلب را درک میکنیم
[1]. مطفّفین/ 15.
[2]. دعای کمیل.
که لذات و آلامی از سنخ لذات و آلام جسمانی هم قطعاً وجود دارد، گو اینکه آن هم از نظر درجه طرف مقایسه نیست؛ یعنی از نوع لذت ذائقه، از نوع لذت نوشیدن، از نوع لذت جنسی، از این نوع لذات هم- که ما اینها را لذات جسمانی میدانیم- در آن جهان قطعاً وجود دارد و نصّ آیه قرآن است. داعی هم ما نداریم که اینها را- مثل بعضیها- تأویل بکنیم؛ مثلًا اگر اینجا دارد که «بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ اکواب» در ظروفی زرین و در جامهایی نوشیدنیها داده میشود، بگوییم مقصود از این ظروف زرین و مقصود از این جامها امور معنوی است؛ نه، امور معنوی به جای خود هست، ولی ما هیچ داعی هم نداریم که اینها را انکار کنیم. بوعلی سینا که حکیم و فیلسوف بوده است، با برهان عقل و فلسفه خودش تا اینجا رسیده است که معاد روحانی قطعاً وجود دارد، یعنی انسان که میمیرد دیگر مات و فات نمیشود، روح انسان بدون شک باقی میماند، و لذات و آلام روحانی در دنیای دیگر وجود دارد.
میگوید تا اینجا را ما با دلیل علم و فلسفه درک کردیم ولی چون صادق مصدَّق، یعنی پیغمبر اکرم، به ما خبر داده است که جسمانی هم آنجا وجود دارد، ما به آن ایمان داریم. البته دیگران بعد از او آمدهاند بالاتر از این گفتهاند؛ گفتهاند نه، ما دلیل هم در تأیید صادق مصدَّق میآوریم.
بنابراین جزء معتقَدات ما این است که معاد وجود دارد و در عالم معاد، هم نوع لذات و آلام جسمانی وجود دارد، هم نوع لذات و آلام روحانی، و نمونه هر دو نوع را هم (عرض میکنم «نمونه» چون از نظر درجه قابل مقایسه نیست) ما در همین دنیا کم و بیش مشاهده میکنیم؛ یعنی ما، هم نوع لذات و آلام جسمانی را در این دنیا درک کردهایم و هم (ما اگر درک نکرده باشیم، افرادی که حد بالاتری دارند درک میکنند) نوع لذات و آلام روحانی و آن عالیترین لذات و آلام روحانی را، و هر
مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی و غذای بهشتی
مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی رضوان اللَّه علیه که هیچ وقت این جور حرفها را نمیزد، نمیدانم یکدفعه چطور شد که مجاز شد که بگوید، داستانی یک وقت نقل کرد، یک لطف و عنایت و کرامتی نسبت به ایشان رخ داده بود که در نجف خیلی سخت مریض میشود، یک مرضی که تقریباً مشرف به موت میشود و بعد در همان حال- که میگفت دیگر خودم نمیتوانستم از این پهلو به آن پهلو بشوم[1]- او را میآورند در حرم مطهر و متوسل میشود. بعد در حرم او را ارجاع میکنند به حضرت حجت. (من الآن یادم رفته که گفت در بیداری یا در خواب، ولی بالأخره ارجاعش میکنند.) بعد میآید. گفت که آخرهای شب بود، تابستان هم بود و درِ اتاق باز بود، من در بستر بیدار بودم ولی کسان من همه در حیاط بودند. (اصلًا ساکن نجف بود، بعد آمده بود ایران.) یک شبحی را دیدم از در وارد شد و از طرف دست راست آمد تا رسید بالای سر من. (مذاکراتی را هم میگفت که بسیاری از آنها یادم نیست.) غرضم اینجاست. گفت: لقمهای به من داد و گفت بگیر بخور. من آن لقمه را خوردم، و این تعبیر او
[1]. طبیب هم بود و مرضش را میشناخته است.