بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 54

خوب رشد کند، اگر کج و کوله رشد کرد دیگر نمیشود آن را برگرداند هسته اولش کرد، بلکه همینطور میماند و همین است، انسان هم اگر با این فعلیت یعنی با حالت دشمنی با حق و حقیقت از دنیا برود، خیال نکنید آنجا دشمنیاش زایل میشود. همین دشمنیاش با حق و حقیقت تا ابد همراهش هست، تا ابد که در قیامت میسوزد هیچ وقت پشیمانی واقعی به معنی تغییر در آنجا وجود ندارد؛ یعنی با همین حالت دشمنی حق و حقیقت تا ابد هست، و لهذا قرآن میگوید: «وَ لَوْ رُدّوا لَعادوا لِما نُهوا عَنْهُ»[1]عجیب است! میگوید این دیگر هیچ تغییرپذیر نیست. [شخص معاند] میگوید: «رَبِّ ارْجِعونِ لَعَلّی اعْمَلُ صالِحاً»[2]، [قرآن میفرماید] ولی حالا که به این شکل درآمده اگر برگردد به دنیا همان آدم اول است، دیگر تغییر نمیکند. تا ابد به این حال باقی است و تا ابد هم در جهنم باقی است. پس «وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَلکنْ کانوا هُمُ الظّالِمینَ» کسی کاری نکرده، همانی است که خودت با خودت آوردهای و تا [ابد] هم با تو خواهد بود.

این البته راجع به همان افرادی است که در جهنم خالد هستند، و البته ما میدانیم که این در وقتی است که منشأ جهنمی شدن انسان این باشد که دشمنی با حق و حقیقت ملکه و صورت انسان شده باشد، فعلیت انسان آن باشد، ولی این را هم میدانیم که بسیاری از عذابها به نصّ خود آیه قرآن پایانپذیرفتنی است؛ یعنی همه اهل جهنم این طور نیستند که برای ابد [در آنجا] باقی بمانند. در سوره «عمّ» میخوانیم که «لابِثینَ فیها احْقاباً»[3]اصطلاحی است که قرآن آورده: احقابی درنگ میکنند. مختلف است: کمتر، زیادتر. آنهایی که آن اصل جوهر انسانیشان فاسد نشده و

[1]. انعام/ 28.

[2]. مؤمنون/ 99 و 100.

[3]. نبأ/ 23.


صفحه 55

آن اصل حقیقت و تسلیم در مقابل حقشان از بین نرفته و تبدیل به دشمنی با حق و حقیقت نشده، مثلًا گناهانی از قبیل گناهان کبیره برایشان پیدا نشده، عذاب را میکشند [ولی] این عذابها برای آنها خاصیت تصفیه دارد، تدریجاً تصفیه میشوند، وقتی که تصفیه شدند نجات پیدا میکنند. حال، افرادی که به این صورت درمیآیند که خالد هستند، چقدرند، آیا خیلی کم هستند یا زیادند و یا خیلی اقل قلیل هستند، آن مطلب دیگری است که شاید هم همین طور باشد که افرادی که به این شکل درمیآیند که خالد هستند و دیگر بیرون آمدن برای آنها نیست عدهشان زیاد نباشد، ولی البته چنین افرادی وجود دارند.

البته اینجا یک احتمال دیگر هم هست و آن اینکه مخاطب فقط همین اهل جهنم باشند، ...[1]در میان اهل جهنم هستند کسانی که به دلیل دیگر جهنمی شدهاند نه به این دلیل[2]، و لهذا در آنجا هم گفت: «انَّکمْ ماکثونَ». این «ماکثوندشمنی با حق

این مطلب را من مکرر عرض کردهام که یکی از آیات قرآن به شکل عجیبی این حالت کراهت حق را یعنی حالت دشمنی حق را تجسم میدهد که انسان گاهی به چه حالتی درمیآید که با حق جنگ آشتیناپذیر پیدا میکند و اصلًا برایش قابل تحمل نیست؛ و این، تغییر انسان است که انسان چقدر تغییر میکند! آن آیه این است: «وَاذْ قالُوا اللَّهُمَّ انْ کانَ هذا هُوَالْحَقَّ مِنْ عِنْدِک فَأَمْطِرْ عَلَینا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا

[1]. [افتادگی از نوار است.]

[2]. [دشمنی با حق.]


صفحه 56

بِعَذابٍ الیمٍ» «1». حالا ببینید یک چنین آدمی غیر از اینکه خلود [در جهنم] داشته باشد، اصلًا راه دیگری برایش وجود دارد؟ قرآن دارد نقل میکند، میگوید توجه کن به آن وقتی که اینها دست بلند کردند به آسمان و گفتند خدایا اگر این قرآنی که آمده حق است و از نزد تو آمده، سنگی بفرست بر سر ما یا عذاب دردناکی نازل کن که ما آناً برویم که نمیتوانیم ببینیم. خیلی عجیب است! به جای اینکه بگوید خدایا! اگر این حق است و از نزد توست شرح صدری به ما بده که ما حقیقت را قبول کنیم، میخواهد بگوید حالا که این شخص آمده و مدعی است که من پیغمبر هستم، اگر میخواهد این پیغمبر تو باشد و این چیزی که آورده از ناحیه تو باشد، برای من قابل تحمل نیست. من دیگر این زندگی را که این آدم پیغمبر باشد نمیخواهم. گاهی ما خودمان این حرف را میزنیم، لابد تصور نمیکنیم، میگوییم من حاضرم بروم به جهنم ولی این کار را نمیکنم. این حرف یعنی اگر به جهنم هم بروم فلان کار را نمیکنم. این معنایش این است که من اساساً دشمن این کارم، من به هر حال دشمن این کارم یا به هر حال طرفدار این کار هستم، به حق و حقیقت به هیچ معنا کار ندارم. این است آن حالتی که- العیاذباللَّه- اگر برای کسی پیدا بشود دیگر امیدی برای نجات او به هیچ شکل وجود ندارد. چنین کسی در آنجا هم باز همان دشمنیاش با حق و حقیقت از باطنش دائماً میجوشد.

ایام مصیبت است و چند کلمهای هم ذکر مصیبت بکنیم؛ ایامی است که اهل بیت علیهم السلام را به شام آوردهاند. البته نمیشود به طور دقیق گفت چند روز است که وارد شدهاند ولی اگر آن نقل و روایتی که هست معتبر و

(1). انفال/ 32.


صفحه 57

صحیح باشد در حدود دو هفتهای است که به شام آمدهاند، چون نوشتهاند که در دوم ماه صفر بود که وارد شهر دمشق شدند و باز بر طبق آنچه که در نقلها و در مقاتل آمده است این ایام همان ایامی است که در خرابه به سر میبردند؛ اهل بیت پیغمبر در خرابهای به سر میبردند که این خرابه آنها را نه روزها از گرما حفظ میکرد و نه شبها از سرما؛ یعنی یک چهاردیواری غیر مسقّف بود، فقط یک چهار دیواری بود که اینها از آنجا نمیتوانستند بیرون بیایند، در آن محیط و محوطه بودند، دیگر هیچ خاصیت دیگری نداشت. این که «آنها را نه از گرما و نه از سرما حفظ میکرد» تعبیری است که ارباب مقاتل نوشتهاند. حال به طور دقیق چقدر آنجا ماندند خدا میداند، چون دقیقاً مشخص نیست که مثلًا چند هفته، چند روز یا احیاناً چند ماه در آنجا بودند، ولی همین قدر هست که نوشتهاند یک روز شخصی امام سجاد علیه السلام را در بیرون خرابه دید؛ میگوید دیدم صورتش پوست انداخته است. از امام [علت را] سؤال میکند، میفرماید ما در جایی قرار داریم که نه ما را از گرما حفظ میکند و نه از سرما.

مدت توقف اهلبیت در شام بسیار بر آنها سخت گذشته است و این روایتی است از حضرت سجاد علیه السلام که از ایشان سؤال کردند که آقا! در میان مواقفی که بر شما گذشت، از کربلا، کوفه، بین راه، از کوفه تا شام، از شام تا مدینه، کجا از همه جا بیشتر بر شما سخت گذشت؟ ایشان فرمود: الشام، الشام، الشام؛ شام از همه جا بر ما سختتر گذشت و علت آن ظاهراً بیشتر آن وضع خاصی بود که در مجلس یزید برای آنها پیش آمد. در مجلس یزید حداکثر اهانت به آنها شد. امام سجاد فرمود: ما دوازده نفر بودیم که ما را به یک ریسمان بسته بودند، یک سر ریسمان به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمه ما زینب بود و با این حال ما را وارد مجلس


صفحه 58

یزید کردند، آنهم با چه تشریفاتی که او برای مجلس خودش مقرر کرده بود. در همان حال جملهای امام سجاد به یزید فرمود که او را عجیب در مقابل مردم خجل و شرمنده [کرد] و سرکوفت داد. انتظار نداشت اسیر چنین حرفی بزند. فرمود: یزید! أَتَأْذِنُ لی فِی الْکلام؟ اجازه هست یک کلمه حرف بزنم؟ گفت: بگو ولی به شرط اینکه هذیان نگویی. فرمود: شایسته مثل من در چنین مجلسی هذیان گفتن نیست. من یک حرف بسیار منطقی دارم. تو به نام پیغمبر اینجا نشستهای، خودت را خلیفه پیغمبر اسلام میدانی، من سؤالم فقط این است (البته این را حضرت میخواست بفرماید تا مردم دیگر را متوجه و بیدار کند) اگر پیغمبر در این مجلس بود و ما را که اهل بیتش هستیم به این حالت میدید چه میگفت؟ ولا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم ...


صفحه 59

تفسیر سوره زخرف (3)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

الحمد للَّهرب العالمین ... اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم:

امْ ابْرَموا امْراً فَانَّا مُبْرِمونَ.امْ یحْسَبونَ انّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْویهُمْ بَلیوَ رُسُلُنا لَدَیهِمْ یکتُبونَ.قُلْ انْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَانَا اوَّلُ الْعابِدینَ.سُبْحانَ رَبِّ السَّمواتِ وَ الْارْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا یصِفونَ.فَذَرْهُمْ یخوضوا وَ یلْعَبوا حَتَّی یلاقوا یوْمَهُمُ الَّذی یوعَدونَ.وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ الهٌ وَ فِی الْارْضِ الهٌ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْعَلیمُ.وَ تَبارَک الَّذی لَهُ مُلْک السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ ما بَینَهُما وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَ الَیهِ تُرْجَعونَ[1].

[1]. زخرف/ 79- 85.


صفحه 60

آیات پیش که از اینجا شروع شد: «هَلْ ینْظُرونَ الَّا السّاعَةَ انْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لایشْعُرونَ» معلوم بود که نظر و توجه به کفار زمان رسول اکرم دارد. آیات قبل از آن مربوط به حضرت عیسی بن مریم بود. بعد از آن آیه، توصیفی از بهشت و توصیفی از جهنّم شد تا رسید به اینجا: «لَقَدْ جِئْناکمْ بِالْحَقِّ وَ لکنَّ اکثَرَکمْ لِلْحَقِّ کارِهونَ» خطاب به مردم است، البته مردم زمان پیغمبر، نزولش در آنجا و درباره همه مردم [است:] ما عین حق و حقیقت را برای شما آوردهایم ولی بیشترین شما حقیقت را کراهت دارید، که راجع به این مطلب در جلسه پیش صحبت شد و عرض کردیم که آن چیزی که با روح دین و روح اسلام صددرصد مخالف و معاند است این است که انسان این حالت را پیدا کند که از حق کراهت داشته باشد. خداوند فطرت انسان را آنچنان آفریده است که حقجوست. انسان به حسب فطرت، حقجو و حقخواه است و چون حقجو و حقخواه است، هر چیزی را که بالذّات و بالفطره میخواهد آن چیز برایش شیرین هم هست. اصلًا شیرینی همین است. اگر بعضی از غذاها در ذائقه ما شیرین است علت شیرینیاش ملایمت است، یعنی علتش این است که دستگاه ذائقه و هاضمه ما برای این غذاها ساخته شده و این غذاها برای آن ساخته شده. این است که وقتی که ما میرسیم به چنین مأکول یا آشامیدنی، مطبوع بودن و شیرین بودن آن را احساس میکنیم در صورتیکه یک حیوان دیگر که هاضمهاش طور دیگری ساخته شده است این جور احساس نمیکند.

مثالی عرض میکنم تا روشن شود که شیرینی چطور امر نسبی است و چطور این مطلب درک میشود. بعضی حیوانات علفخوارند و بعضی گوشتخوار. هاضمه بعضی طوری ساخته شده که میتواند گوشت را ببلعد و هضم کند و برای او گوشت خوب است (درندگان). حیوانات علفخوار


صفحه 61

حقیقت، غذای روح انسان

ساختمان اصلی روح و فکر و عقل انسان حقیقتجو و حقیقتخواه آفریده شده؛ یعنی حقیقت، راستی، واقعیت، درستی، غذای روح انسان است، آن طور که علف و جو غذای مناسب اسب است و آن طور که گوشت غذای سگ یا گربه است. حق، حقیقت، کشف واقعیت آن طور که هست، غذای روح انسان است. بنابراین اگر روح انسان سالم باشد وقتی که مواجه با حقیقت میشود، از رسیدن به حق و حقیقت باید لذت ببرد یا رنج؟ باید لذت ببرد. حق در ذائقه انسان باید شیرین باشد یا تلخ؟ باید شیرین باشد. ولی ما الآن مثلی داریم، میگوییم: «الْحَقُّ مُرٌّ» حق تلخ است، و حال آنکه حق نباید تلخ باشد، حق همیشه باید شیرین باشد. ما حقجو آفریده شدهایم.

این [مَثل] معنایش این است که ما دنبال حق