بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

حسین حساسیت داشته باشد نسبت به مسائل مربوط به شخص خودش و هر کسی که در مسائل مربوط به شخص او کاری کرده باشد. چنین کسی نه خدا را شناخته است و نه امام حسین را، و اگر انسان به این شکل درِ خانه امام حسین برود اولین کسی که او را طرد میکند خود امام حسین است.

اگر این جور بود پس باید امیرالمؤمنین وقتی که مردمی رفتند به در خانه او- آن طور که مورخین نقل کردهاند، و چنین چیزی بوده است- و گفتند «انْتَ انْتَ» تو همان خودش هستی؛ پیدا کردیم، خودش است، خداست (بالاخره به درِ خانه علی آمدند، چه از این بهتر! آمدند درِ خانه علی و گفتند اساساً خودتی، خدا خود تو هستی) باید علی بگوید اینها به درِ خانه من آمدهاند، من نباید اینها را از درِ خانهام رد کنم! ولی فوراً از اسب پیاده میشود، میافتد سجده میکند به علامت خضوع و بندگی [که] من بندهای از بندگان خدا هستم. بعد هم اینها را شدید تهدید میکند که اگر از این حرفها توبه نکنید چنین و چنانتان میکنم، یعنی میکشمتان، و کشت. پس بگوییم اینها رفته بودند درِ خانه علی! این، درِ خانه علی رفتن نیست. علی خانهای غیر از خانه خدا ندارد، درِ خانهای غیر از درِ خانه خدا ندارد. امام حسین درِ دیگری باز نکرده غیر از در خانه خدا که بگوییم از در خانه خدا نمیرویم، از در خانه امام حسین میرویم! اگر دری غیر از در خانه خدا باز کرده باشد که او امام حسین نیست. شفاعت، مسلّم شامل عدهای از اهل توحید میشود، همه شرایطش را ما نمیدانیم و اینکه در چه مواقعی برسد، برای ما خیلی روشن نیست، ولی بالاخره در یک مواقعی برای اهل توحید شفاعت خواهد رسید. شفاعت همان مغفرت الهی است که وقتی به خدا نسبت میدهیم اسمش میشود «مغفرت»، وقتی به وسائلی که خدا برای مغفرت خودش برانگیخته است


صفحه 98

شفاعت به اذن خدا

حرفی که در زمان ما مطرح شده است بیشتر درباره شفاعتخواهی است. البته ریشه این حرف در پنج شش قرن پیش است یعنی از ابنتیمیه حنبلی معروف است که در دمشق بود و افکار خاصی داشت. او معتقد شد که شفاعتخواهی از هر شفیعی ولو پیغمبر به طور کلی شرک در عبادت است و جایز نیست، که بعد همین فکر به وسیله محمد بن عبدالوهّاب بیشتر تأیید شد و بعد به شکل یک مذهب درآمد که همین مذهب وهّابیهاست. [بطلان] این [فکر] هم خیلی روشن است.

شفاعتخواهی، تا به چه شکل شفاعتخواهی باشد، چه جور شفاعتی را بخواهی.

وقتی که خود قرآن یک نوع شفاعت را نفی کرده و نوع دیگر را اثبات کرده [و] شفاعت به اذن خدا را اثبات کرده است، پس اگر ما از شفیع، شفاعت به اذن پروردگار را بخواهیم این هرگز شرک نیست و ربطی به شرک ندارد. در خود قرآن این مطلب آمده. قرآن میفرماید: «وَلَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَموا انْفُسَهُمْ جاؤُک فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحیماً»[1]اینها آنوقت که گناهی مرتکب میشوند و پشیمان میشوند و در حال توبه قرار میگیرند اگر بیایند نزد تو و در حضور تو استغفار کنند، از خداوند طلب مغفرت کنند و تو هم برای آنها طلب مغفرت کنی، خدا را توبهپذیر و مهربان مییابند. این «جاؤُک ... وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ» یعنی چه؟

میتوانست بگوید: «وَلَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَموا انْفُسَهُمْ اسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحیماً».

چرا این مسئله که بیایند نزد پیغمبر

[1]. نساء/ 64.


صفحه 99

و پیغمبر هم برای آنها استغفار کند [مطرح شده است؟]. این خودش استشفاع است، استشفاعِ مغفرتی هم هست، چون بدون اجازه خدا نیست، خدا به پیغمبر اجازه داده است که مردم بیایند پیش او و او هم از خدا مغفرت بخواهد. این همان «مَنْ ذَا الَّذی یشْفَعُ عِنْدَهُ الّا بِإذْنِه» است، و به این معنا حتی به ما هم اجازه داده. آیا جایز است ما خودمان به یکدیگر که میرسیم التماس دعا کنیم، بگوییم آقا خواهش میکنم درباره ما دعا کنید؟ وقتی ما از دیگری خواهش دعا میکنیم این معنایش این است که او را واسطه قرار دادهایم، ولی چگونه؟ واسطه قرار دادهایم که او هم مانند ما مثل یک عبد و بنده، خدا را بخواند، او هم برای ما خیر ما را از خدا بخواهد. بدیهی است که این، واسطه قرار دادن است. اما این جور واسطه قرار دادن شرک نیست ...[1]

[1]. [چند دقیقهای از پایان این جلسه روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 100

این صفحه فاقد متن است


صفحه 101

[تفسیر سوره دخان]

تفسیر سوره دخان (1)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

الحمد للَّهرب العالمین ... اعوذ باللَّه منالشیطان الرجیم بسماللَّه الرحمن الرحیم:

حم.وَاْلکتابِ الْمُبینِ.انّا انْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مُبارَکةٍ انّا کنّا مُنْذِرینَ.فیها یفْرَقُ کلُّ امْرٍ حَکیمٍ.امْراً مِنْ عِنْدِنا انّا کنّا مُرْسِلینَ.رَحْمَةً مِنْ رَبِّک انَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ.رَبِّ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ ما بَینَهُما انْ کنْتُمْ موقِنینَ.لا الهَ الّا هُوَ یحْیی وَ یمیتُ رَبُّکمْ وَ رَبُّ ابائِکمُ الْاوَّلینَ[1].

[1]. دخان/ 1- 8.


صفحه 102

راجع به سه چهار آیه اول این سوره مبارکه در جلسه پیش بحث شد[1]. آیه اول کلمه «حم» بود، آیه دوم «وَاْلکتابِ الْمُبینِ»، آیه سوم و چهارم هم مربوط به نزول قرآن در لیلةالقدر و درباره خود لیلةالقدر بود. در آیه چهارم میفرماید: «فیها یفْرَقُ کلُّ امْرٍ حَکیمٍ» در این شب جدا میشود (تعبیر «جدایی» دارد) هر امر حکیمی. نتیجه تدبرهای مفسرین درباره این آیه مختلف بوده است. بعضی گفتهاند مقصود این است که چون در این شب- و در واقع در یکی از این شبهای لیلةالقدر- قرآن نازل شد و به وسیله قرآن کریم دستورها و احکام بیان شد و به طور کلی بیان کردن یک چیز یعنی واضح کردن و روشن کردن و تفصیل دادن آن و در واقع بیرون آوردن آن از حد اجمال و ابهام به مرحله تفصیل و روشنی، پس «در این شب جدا میشود هر امر حکیمی». مقصود از این «امر» یعنی دستورهای الهی، معارف الهی: این چیزهایی که به وسیله قرآن بیان شده است در این شب تفصیل داده شد. ولی البته این نظر، نظر صحیحی نیست. این نظرها نظر مفسرین است به حسب تدبری که در آیات کردهاند.

و بعضی مفسرین دیگر که این نظر را رد کردهاند- و درست هم رد کردهاند- گفتهاند آیه میفرماید در این شب جدا میشود، تفصیل داده میشود (نه شد). اگر مقصود همان نزول قرآن و بیان احکام و معارف به وسیله قرآن باشد، همین طور که فرمود: «انّا انْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مُبارَکةٍ» ما در شب پر برکتی قرآن را فرود آوردیم، بعد هم باید بفرماید: «و در آن شب که قرآن فرود آمد هر امر حکیمی به وسیله قرآن بیان شد» همین طور که در مورد نزول قرآن معنی ندارد گفته شود: «در هر شب قدر قرآن نازل

[1]. [نوار آن جلسه در دست نیست.]


صفحه 103

میشود»؛ قرآن در یک شب قدر نازل شد. پس اگر مقصود از «فیها یفْرَقُ کلُّ امْرٍ حَکیمٍتعبیر«فَرق»در قرآن

پس مقصود از این که «در این شب تفریق میشود» چیست؟ کلمه «فَرق» همین چیزی است که ما میگوییم «تفریق»؛ یعنی دو چیز را که اول با هم


صفحه 104

هستند وقتی از یکدیگر تجزیه کنند و تفصیل بدهند، این را میگویند «فرق»؛ نقطه مقابل «جمع» است. اشیاء به هم پیوسته را از یکدیگر جدا کردن «فرق» است. این، هم در امور عینی و هم در امور ذهنی و فکری درست است. اگر شما یک مطلب علمی را کاملًا تجزیه کنید و بشکافید این هم باز خودش «فرق» و «تفریق» و «تفصیل» است؛ و [مفهوم] «تفصیل» در خود قرآن هم آمده. قرآن کریم میفرماید: «وَ انْ مِنْ شَیءٍ الّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ مانُنَزِّلُهُ الّا بِقَدَرٍ مَعْلومٍ»[1]هیچ چیزی نیست[2](با یک لحن قاطع استثناناپذیری) مگر آنکه خزائن آن در دست ماست و ما آن را به اندازه معین و معلوم و حساب شده فرو میفرستیم. در این تعبیر قرآن همه چیز فرود آمده، از آسمان فرود آمده، حتی زمین هم از آسمان فرود آمده، حتی این آسمان هم از آسمان فرود آمده؛ نه فقط زمین فرود آمده از آسمان، آسمان هم فرود آمده از آسمان، خاک و آب و باد و هوا و آتش و هر چه که شما در نظر بگیرید امر فرود آمدنی است؛ یعنی هر چیزی در نزد پروردگار حقیقتی و بلکه حقایقی دارد و خلقتش در این عالم در واقع تنزل و نزول آن حقیقت است، یا به تعبیر دیگر مثل این است که سایه آن حقیقت در این عالم اسمش میشود «امر مادی»، «امر زمانی»، «امر مکانی».

میرفندرسکی قصیده بسیار عالی حکیمانه عارفانهای دارد که از شاهکارهای ادبیات فارسی است (ادبیات به معنی اعم را عرض میکنم، یعنی ادبیاتی که شامل معنی و معرفت است). این قصیده شرح شده است؛ قصیدهای است که یک حکیم گفته نه یک شاعری که فقط میتوانسته

[1]. حجر/ 21.

[2]. این دیگر اختصاص به مسئله وحی ندارد، شامل این سنگ و خاک و درخت هم هست، شامل همه چیز هست.