بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 119

همینطور که الآن هم هستند- و هر کسی را که میخواستند هو کنند به وسیله اینها [هو میکردند که] به خلیفه اهانت میکنی؟! ...

اینها برای اینکه حضرت را هو کرده باشند گفتند شما در باره فضیلت ابوبکر و فضیلت عمر و در باره روایاتی که ما در این زمینه داریم چه میگویید؟ فرمود چه روایاتی؟ روایتی خواندند که جبرئیل بر پیغمبر اکرم نازل شد و گفت: یا رسولَاللَّه خدای متعال میفرماید من از بنده خودم ابوبکر راضی هستم، شما از ابوبکر سؤال کنید که آیا او هم از ما راضی هست یا نه؟ بپرسید که ما خبرش را ببریم. فرمود: ما فضیلت ابوبکر را انکار نداریم ولی این قدر میدانیم که پیغمبر اکرم در حجةالوداع فرمود دروغگویان بر من زیاد شدهاند: «کثُرَتْ عَلَی الْکذّابَةُ»[1](چون این را خود سنیها هم نقل کردهاند) کسانیکه به من دروغ میبندند زیادند، و بعد به ما دستور داد که هر حدیثی که از من نقل کردهاند آن را بر قرآن کریم عرضه بدارید، اگر دیدید مخالف قرآن است بدانید من نگفتهام، من هرگز حرفی بر خلاف قرآن نمیزنم. ما نمیخواهیم فضل ابوبکر را انکار کنیم ولی این حدیث را بر قرآن عرضه میداریم.

وقتی که بر قرآن عرضه میداریم میبینیم که قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ اقْرَبُ الَیهِ مِنْ حَبْلِالْوَرید»[2]ما انسان را آفریدیم و از همه خاطرات ذهن او آگاهیم، از رگ گردن به او نزدیکتریم. بنابراین معنی ندارد خدا به بنده خودش- که او پیغمبر است- پیغام بدهد که من از آن بنده دیگرم راضیام، از او بپرس که او از من راضی است یا راضی نیست. (به این مناسبت این داستان را گفتم که این حدیث هست که «الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ سَیدا شَبابِ اهْلِالْجَنَّةِ»[3]پیغمبر فرمود- این را هم شیعه و سنی نقل

[1]. سفینةالبحار، ج 2/ ص 474.

[2]. ق/ 16.


صفحه 120

کردهاند- که حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتاند.) آنها گفتند پس چه میفرمایید در باره این حدیث از پیغمبر اکرم که «ابوبَکرٍ وَ عُمَرُ سَیدا کهولِ اهْلِالْجَنَّةِ» اینها آقاهای پیرمردهای اهل بهشت هستند. فرمود البته باز نمیخواهیم فضل آنها را انکار کنیم ولی متأسفانه بهشت پیر ندارد که اینها بخواهند آقای آن پیرها باشند.

یادم هست که زمانی این حدیث را در حضور مرحوم ابوی ما- خدا ایشان را رحمت کند ان شاءالله- میخواندند، ایشان مَثَل خیلی خوب و شیرینی آوردند، گفتند دو تا طلبه با همدیگر مباحثه میکردند. میدانید که طلبهها وقتی در مسائل علمی مباحثه میکنند بعد کار به دعوا و کتک کاری و کتاب به سر همدیگر زدن و حرفهای دیگر خارج از مباحثه میکشد. یکی از آن طلبهها به دیگری گفت تو که اساساً سواد نداری، سواد تو کجا سواد من کجا! من به اندازه موهای سر تو کتاب خواندهام. اتفاقاً او کچل بود و به سرش یک مو نداشت. سرش را لخت کرد و گفت:

بفرمایید میزان معلومات آقا را [ببینید! (خنده حضار). جمله] «سَیدا کهولِ اهْلِ الْجَنَّةِ» از این قبیل است. در آنجا پیری وجود ندارد که اینها بخواهند آقایش باشند. اینها خیال کردند پیغمبر که فرمود حسن و حسین آقای جوانانند، چون آن وقت که پیغمبر این جمله را فرموده اینها جوان بودند فرموده «جوانان» در حالی که آنها هم که جوان نماندند و بعد پیر شدند.

«عُرُباً اتْراباً» همه تِرْب و هم سنّ و سال و جوان «لِاصْحابِ الْیمینِ» اینها تعلق دارند به اصحابالیمین «ثُلَّةٌ مِنَ الْاوَّلینَ.وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْاخِرینَ» کثیری از اوّلیان و کثیری از آخریانْ اصحابالیمیناند. حال اگر مقصود از «اولین» امتهای قبل از امت پیغمبر اکرم باشند، یعنی از امتهای پیشین کثیری از اصحابالیمیناند و از این امت هم کثیری اصحاب یمین داریم، و اگر آن طور که بعضی دیگر گفتهاند- که ما هم همین را انتخاب کردیم- مقصود این


صفحه 121

باشد که اولینِ این امت و آخرینِ این امت، یعنی سخن در باره این امت است، آیه میفرماید کثیری از اولینِ این امت و کثیری از آخرینِ این امت از اصحابالیمین هستند.و صلّی اللّه علی محمد و اله الطاهرین.باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللّه.

خدایا عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرما، ما را از اصحابالیمین و اصحابالمیمنه قرار بده، به ما توفیق دوری از اصحابالشمال عنایت بفرما؛ نیتهای ما، اعمال ما، عقاید ما را به لطف و عنایت خودت تصحیح بفرما؛ اموات ما مشمول عنایت و رحمت خودت بفرما.


صفحه 122

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 123

[تفسیر سوره حدید]

تفسیر سوره حدید (1)

اعوذ باللَّه من الشّیطان الرجیم

وَ لَقَدْ ارْسَلْنا نوحاً وَ ابْراهیمَ وَ جَعَلْنا فی ذُرِّیتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقونَ.ثُمَّ قَفَّینا عَلیاثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّینا بِعیسَی ابْنِ مَرْیمَ وَ اتَیناهُ الْانْجیلَ وَ جَعَلْنا فی قُلوبِ الَّذینَ اتَّبَعوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِیةً ابْتَدَعوها ما کتَبْناها عَلَیهِمْ الَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعایتِها فاتَینَا الَّذینَ امَنوا مِنْهُمْ اجْرَهُمْ وَ کثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقونَ[1].

[1]. حدید/ 26 و 27.


صفحه 124

در جلسه گذشته آیه قبل از این آیاتی که تلاوت کردم تلاوت و تفسیر شد[1]یک سؤال

پشت سر این مطلب یک سؤال و گاهی به صورت ایراد و اشکال مطرح میشود و آن اینکه اگر خدای متعال- به تعبیر آنها- علاقهمند به هدایت و اصلاح مردم است، او که قادر است، قادر متعال و قادر علیالاطلاق است، چه ضرورتی هست که پیغمبران را برای هدایت و اصلاح مردم بفرستد؟ آیا بهتر نبود که خودش به قدرت غیر متناهی که دارد مردم را مهتدی و راهیافته خلق کند، مردم را اصلاحشده و تربیت شده و خوب خلق کند تا اساساً نیازی به فرستادن انبیاء در کار نباشد؟ اگر چنین علاقهای از طرف خدای متعال به هدایت و خوبی مردم میبود [میبایست] از اول مردم را جور دیگر خلق میکرد نه اینجور که نیازمند باشند به عدهای به نام «انبیاء» که برای هدایت مردم بیایند.

در این آیه کریمه مطلب به گونهای طرح شده است که پیشاپیش به این سؤالات یا به این ایراد و اشکالها جواب داده شود. نمیخواهیم آنچه را که در جلسه پیش عرض کردیم تکرار کنیم؛ فقط برای یادآوری، خلاصه و

[1]. [نوار جلسه مذکور موجود نیست.]


صفحه 125

حکمت خدا، علاوه بر قدرت

اینها توجه نکردهاند و نمیدانند که خداوند همینطور که قادر علیالاطلاق است، حکیم علیالاطلاق است و این نظام عالم هستی به اصطلاح نظام احسن و نظام اکمل است و معنی حکمت این است که هر چیزی بر نظام خودش وجود پیدا کند و بلکه محال است که بر غیر نظام خودش وجود پیدا کند. گفتیم این مثل این است که کسی بگوید چرا خدای متعال مثلًا دندانها را اینچنین خلق کرده، بعضی دندانها را قاطع و بُرنده خلق کرده و بعضی را طاحن و آسیا؟ بعد ما بگوییم برای این است که انسان- و همین طور حیوانات- در جذب کردن غذا اولًا نیاز دارد به اینکه مأکولات را ببُرد، و ثانیاً احتیاج دارد به این که اینها را با وسیله دیگری نرم کند برای اینکه در معده و بعد در روده قابل جذب باشد؛ [و بعد آن شخص بگوید] خدا که قادر است، خدا که قدرت علیالاطلاق دارد، خدا میتوانست بدون این اسباب و


صفحه 126

وسایل هم این کار را انجام بدهد؛ انسان غذاها را همینطور دربسته بفرستد در معده، بعد خدا اینها را همینطور بدون این اسباب به هضم برساند؛ مگر خدا قدرت ندارد؟! خدا که قادر است همه مأکولات را از اوّل به صورت جویده شده و کامل شده خلق کند که انسان وقتی به دهانش گذاشت دیگر نیازی به جویدن و حتی فروبردن نداشته باشد.

معنای این حرف این است که اصلًا در عالم نظامی وجود نداشته باشد، هیچ چیزی در عالم شرط هیچ چیزی نباشد. گذشته از اینکه چنین چیزی خیال انسان است و از نظر عقل محال است، ضد حکمت باری تعالی است. این که در آخر آیه اشاره میفرماید: «انَّ اللَّهَ قَوِی عَزیزٌ» یعنی بعد از آنکه اشاره میکند که ما پیغمبران را با دلایل، با معجزات، با بینات فرستادیم، کتاب و میزان با آنها فرستادیم و هدفْ اصلاح مردم بود و هست و بعد اشاره میکند به مسؤولیتی که- غیر از انبیاء- خود مردم هم دارند و آن مسؤولیت مجاهده در راه حق است: «وَ انْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ لِیعْلَمَ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیبِ»[1]که از مردم استنصار کرده و خواسته است که به کمک این هدایت و این دین برخیزند، بعد از اشاره به اینها میخواهد بگوید شما اینها را به حساب عجز و ناتوانی نگذارید؛ خداوند در عین اینکه فاعل بالاسباب است (ابَی اللَّهُ انْ یجْرِی الْامورَ الّا بِاسْبابِها) در عین حال فاعل به آلت نیست یعنی نیاز به این امور ندارد، منشأ اینها عجز و ضعف و ذلّت و ناتوانی نیست؛ لهذا میفرماید: «انَّ اللَّهَ قَوِی عَزیزٌ» در عین قدرت و عزت و در کمال قدرت و عزت، این امور هست؛ یعنی اینها را به حساب کمبودی در قدرت و عزت نگذارید.

[1]. حدید/ 25.