بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

غسل یا تیمم داشته باشد.

ولی خود طهارت هم همینطور درجه به درجه دارد تا بالاترین درجات.

اساساً راجع به خود تقوا قرآن میفرماید: «... اذا مَا اتَّقَوْا وَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ امَنوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ احْسَنوا»[1]... هنگامی که تقوا پیدا کردند و ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، سپس تقوا پیدا کردند و ایمان آوردند، سپس تقوا پیدا کردند و اهل احسان شدند. پس سخن از تقوا و ایمانی است و از تقوا و ایمانِ بعد از تقوا و ایمانی و باز از تقوای بعد از تقوا و ایمانی و از احسانی. اینها همه مراتب و درجات را میفهماند.

راجع به خود ایمان این مطلب خیلی واضحتر و روشنتر است: «یرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ امَنوا مِنْکمْ وَالَّذینَ اوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»[2]که ایمان درجات و مراتب دارد. آن مرتبه دانی ایمان که اسمش «اسلام» است همان اقرار به زبان است. همینقدر که به مرحله قلب برسد و یک اعتقادی در قلب انسان پیدا بشود، این مرحله اول ایمان است ولی خود اعتقاد، مراتب و مراحل دارد؛ میرسد به مرحلهای که انسان را کاملًا تحت تأثیر و نفوذ خودش قرار میدهد به گونهای که انسان از شرک و ثنویت در وجود خودش خلاصی پیدا میکند. پس ایمان یک امر صاحب مراتب و صاحب درجات است و صحیح است که به اهل ایمان گفته شود ای اهل ایمان باز ایمان بیاورید، یعنی ای کسانی که در اولین پلّه ایمان قرار گرفتهاید، پایتان را روی پلّه بالاتر بگذارید.

این که میفرماید: «یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ» یعنی ایمان بعد از ایمان پیدا کنید تا دو بهره از رحمت حق ببرید؛ یعنی ایمان اولتان شما را مستحق یک رحمت از رحمتهای حق میکند و ایمان بعد از ایمانتان، ایمان دومتان [شما

[1]. مائده/ 93.

[2]. مجادله/ 11.


صفحه 143

را تأثیر متقابل ایمان و عمل

حال مطلب دیگری که باز جزء اصول معارف قرآنی است این است که در جواب این سؤال که آیا روح انسان اصل است و بدن فرع، یعنی آیا همیشه اثر از روان به بدن میرسد یا عکس قضیه است، بدن اصل است و روان فرع، یعنی همیشه روح از بدن متأثر میشود، کدام یک از اینها؟ میگوییم هر دو؛ روح و بدن در یکدیگر تأثیر متقابل دارند. آنگاه نتیجه این است: ایمان در اصل و ریشه، عمل قلب است نه عمل اعضا و جوارح، ولی اطاعت و عمل از اعضا و جوارح است؛ آیا ایمان مبدأ عمل است یا عمل مبدأ ایمان؟ جواب


صفحه 144

این است: هر دو؛ ایمان عمل میزاید و عمل بر ایمان میافزاید. ایندو روی یکدیگر اثر میگذارند. احادیثی به این مضمون درکافیو کتب دیگر هست که: «مَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَامر به تقوا«

یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ». اول امر به تقواست. در تعبیر قرآن تقوا در مقابل احسان است (انَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَالَّذینَ هُمْ مُحْسِنون)[1]. تقوا جنبه منفی قضیه است، یعنی پاکی و طهارت. اینکه اول امر به تقوا میشود، چون اول تخلیه است، اول طهارت و پاکی است. ای اهل ایمان پاک بشوید. یعنی: این که گفتیم طاعت و عمل مثبت بر ایمان و بر نورانیت میافزاید، شرط اولش پاکی و تقواست. اگر انسان تقوا را کنار بگذارد یعنی در عین اینکه اهل طاعت است و عمل مثبتْ خوب انجام میدهد ولی در مورد عملهای منفی هم اهل خودداری نیست، مثلش مثل بیماری است که دستورهای مثبت طبیب را خوب به کار می بندد ولی پرهیزهایی را که او دستور میدهد به کار نمیبندد. اگر گفته فلان غذا و فلان دوا را بخور اما انگور و خربزه نخور، آن دواها و غذاها را میخورد ولی خربزه را هم به جای خودش حسابی میخورد. این، نتیجه نمیبخشد یا اگر نتیجه ببخشد، این نتیجهها

[1]. نحل/ 128.


صفحه 145

یکدیگر را خنثی میکنند، یعنی این روی آن اثر منفی میگذارد و آن روی این، بالاخره آن نتیجه نهایی گرفته نمیشود. این است که «قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکیهادو بهره از رحمت الهی«

یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ» ایمان بعد از ایمان موجب میشود که شما دارای دو حظ و دو بهره از رحمت الهی بشوید. ایمان اول یک حظ و بهره مخصوص به خود به شما میرساند و ایمان دوم حظ و بهره جداگانهای. «وَیجْعَلْ لَکمْ نوراً تَمْشونَ بِهِ» (این همان اثری است که گفتیم عمل روی ایمان میگذارد، روی قلب میگذارد که یک اصل مسلّم در قرآن مجید است) تا خدای متعال برای شما و در قلب شما نوری قرار بدهد، به شما روشناییای بدهد که در پرتو آن روشنایی راه بروید. البته مقصود راهِ در خیابان نیست؛ یعنی روش شما. این مثل این است که ما میگوییم «راه و روشی که فلانی در زندگی دارد»؛ مقصود آن قدم زدن در خیابان نیست که آیا قدمهایش را تند برمیدارد یا کند، یا خودش را کج میکند یا نمیکند؛ مقصود آن رفتاری است که در میان مردم و به طور کلی در زندگی دارد. یعنی طاعت حق و طاعت پیامبر حق به انسان یک روشنایی میدهد که رفتارش در زندگی در پرتو آن روشنایی باشد، که به این مضمون باز ما در قرآن داریم: «أَوَمَنْکانَ مَیتاً فَاحْییناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نوراً یمْشی بِهِ فِی النّاسِ کمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها»[1]آیا آن که مرده

[1]. انعام/ 122.


صفحه 146

بود و ما او را زنده گردانیدیم و برای او نوری قرار دادیم که در میان مردم با آن نور راه میرود [مثَل او مانند کسی است که در تاریکیها قرار دارد و راهی به خارج ندارد؟]. «آن مردهای که زنده کردیم» مقصود مرده قبرستان نیست. سخن از مرده قبرستان نیست که مردهای از قبرستان زنده شده؛ صحبت از به اصطلاح مرده اجتماع است، مرده به صورتْ زنده، آن که در پرتو ایمان زنده شده است. یا در همین سوره حدید، ما قبلًا خواندیم که «یوْمَ یقولُ الْمُنافِقونَ وَالْمُنافِقاتُ لِلَّذینَ امَنُوا انْظُرونا نَقْتَبِسْ مِنْ نورِکمْ قیلَ ارْجِعوا وَراءَکمْ فَالْتَمِسوا نوراً» در قیامت مردان منافق و زنان منافق- چون آنجا حقایق آشکار میشود- وقتی که میبینند اهل ایمان در پرتو نور حرکت میکنند میگویند کمی مهلت بدهید که ما هم از نور شما اقتباس کنیم. خیال میکنند نورِ اقتباس کردنی و عاریه گرفتنی است. آنها جواب میدهند متأسفانه این نور عاریهای نیست، باید برگردید به دنیا، این نور را از آنجا باید کسب کنید. «وَیجْعَلْ لَکمْ نوراً تَمشونَ بِهِمعنی غفران«

وَ یغْفِرْ لَکمْ». گفتهایم که مفهوم اصلی «غفران» پوشش یا به یک اعتبار «جبران» است. اصل مغفرت، اصلی است که شامل حال همه افراد انسان باید بشود؛ یعنی کسریها و نقصهایی که در وجود شما هست و بوده است خدای متعال روی آنها را میپوشاند، مثل شئ شکستهای که از نو آن را ترمیم کنند و مثل دیواری که یک خرابی پیدا کرده، بعد یک استاد بنّا میآید جایش را پرمیکند و رویش را میپوشاند بهگونهای که مانند اول میشود. «وَ یغْفِرْ لَکمْ» که خلاصهاش این است:

شما را مانند اول سالم و پاک میگردانیم. «وَ اللَّهُ غَفورٌ» ذات مقدس پروردگار آمرزنده است، غفور است،


صفحه 147

پوشاننده است «رَحیمٌ» مهربان است.

«لِئَلّا یعْلَمَ اهْلُالْکتابِ الّا یقْدِرونَ عَلیشَیءٍ مِنْ فَضْلِاللَّهِ». این مطلبی که ما در این آیه خواندیم- گفتیم- مطلبی است که از آیات دیگر قرآن مجید هم استنباط میشود ولی خصوص این آیه گویا شأن نزول خاصی دارد که آیه بعد روشن میکند و آن این است که قرآن مطلبی دارد در باره اهل کتاب، یهودیها و مسیحیهایی که در آن زمان بودند که آنها اگر به خاتم انبیاء ایمان بیاورند دارای دو اجر خواهند بود. قهری هم هست، باید هم دارای دو اجر باشند، برای اینکه آنها در ابتدا و در آن وقت وظیفه و تکلیفشان همین بوده، مثلًا به حضرت مسیح ایمان آوردند، چون ایمانشان ایمان صحیح بوده اجری داشتند، بعد که پیغمبر اکرم ظهور میفرماید و به ایشان ایمان میآورند این ایمان دومشان برای آنها اجر ثانوی ایجاد میکند. در آیهای دارد که به اهل کتاب بگو که اگر ایمان بیاورند [دو اجر خواهند داشت.] این سؤال برایشان بود که آیا برای ما مزید اجری هست؟ قرآن فرمود: «اولئِک یؤْتَوْنَ اجْرَهُمْ مَرَّتَینِ»[1]البته اینچنین است. این [موضوع] بعد مسألهای به وجود آورده بود. آن اهل کتابی که مسلمان میشدند به مسلمین میگفتند ما بر شما برتری داریم برای اینکه ما مثل کسی هستیم که دو بار متولد شده باشد، دوبار تشریف ایمان پیدا کردهایم: یکبار ایمان به پیغمبر خودمان، بار دیگر به پیغمبر اسلام، ولی شما چون مشرک بودهاید و ایمان آوردهاید، یک بار وارد حوزه ایمان شدهاید؛ ما دارای دو اجر هستیم، شما صاحب یک اجر. این برای مسلمین سؤالی ایجاد کرده بود که آیا این فضیلتی است برای اهل کتاب نسبت به مسلمین اصلی یا نه؟

[1]. قصص/ 54.


صفحه 148

درجات و مراتب ایمان

قرآن جواب میدهد که شما از این نظر که دو بار وارد ایمان شده باشید (یک بار ایمان به پیغمبری، بعد به این پیغمبر) مانند آنها نیستید، ولی ایمان در جهت قوس صعودی و در جهت اعتلاء، خودش درجات و مراتب دارد. شما از ایمانی وارد ایمان دیگر بشوید و از ایمانی وارد ایمان دیگر ولی در طول ایمان؛ یعنی ایمان به پیغمبر آخرالزمان خودش یک امر صاحب درجات است. در واقع قرآن میخواهد بگوید شما میتوانید اجر ده ایمان را پیدا کنید و اجر صد ایمان را پیدا کنید ولی به شرط اینکه این مراحل و مراتب ایمان را یکی بعد از دیگری طی کنید و به هر مرحلهای که بالا بروید، به فضلی و رحمتی جدید از پروردگار دست مییابید. پس، از این جهت ناراحت نباشید که ما در وضعی قرار گرفتهایم که فقط یک اجر و یک رحمت شامل حال ما میشود؛ بلکه شما درجات و مراحل و مراتب ایمان را طی کنید تا دائماً به فضلی بعد از فضلی و به رحمتی بعد از رحمتی برسید. این است که میفرماید: «لِئَلّا یعْلَمَ اهْلُالْکتابِ الّا یقْدِرونَ عَلیشَیءٍ مِنْ فَضْلِاللَّهِ» تا اهل کتاب گمان نبرند (علم در اینجا به معنی زعم است)، اعتقاد [پیدا] نکنند و خیال نکنند- مخاطب خود پیغمبر اکرم است- که مؤمنین و مسلمانان، دیگر بر فضل و رحمت پروردگار دست نمییابند، یعنی یک بار که ایمان آوردند کار تمام شده؛ بلکه بدانند که در جهت صعودی هر چه آنها بالا بروند باز جا دارد. «وَ انّ الْفَضْلَ بِیدِ اللَّهِ» و اینکه فضل به دست خداست، به هر که بخواهد میدهد، و خدا صاحب فضل عظیم است.

امشب شب سیزدهم ماه مبارک رمضان است. ضمناً داریم نزدیک میشویم به شبهای احیاء از یک طرف و ایام مصیبت و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام از طرف دیگر. یک حادثهای مربوط به امیرالمؤمنین


صفحه 149

علی علیه السلام است که نقل کردهاند در روز سیزدهم ماه مبارک رمضان رخ داده است و آن این است که در روز سیزدهم ماه رمضان- و ظاهراً آن روز، روز جمعه بوده است- ایشان موعظه میکردند و خطبه میخواندند، برای مردم صحبت میکردند و مردم در مسجد نشسته بودند و از جمله کسانی که در مسجد نشسته بودند دو فرزند بزرگوارشان امام حسن و امام حسین علیهما السلام بودند. یکمرتبه وسط صحبت خطاب میکنند به امام حسن، میفرمایند فرزندم حسن! چند روز از این ماه گذشته است؟ عرض میکند پدر جان! سیزده روز (معلوم است که مطلبی را میخواهد بگوید، خودش بهتر از دیگران میداند چند روز گذشته است). باز به امام حسین میفرماید: فرزندم! چند روز از این ماه مانده است؟

پدر جان! هفده روز. آنگاه دستی به محاسن مبارکش میبرد و میفرماید چیزی نمانده است که این محاسن به خون این سر خضاب بشود.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این ماه مبارک رمضان به طور اشاره و کنایه وگاهی صریح ولی بدون اینکه جزئیات و خصوصیات و وقت [حادثه شهادت خود] را دقیقاً تعیین بفرماید یک حالتی را نشان میداد که نگرانی کلی برای همه و در درجه اول برای خاندان ایشان به وجود آورده بود.و صلّیاللّه علی محمد و اله الطاهرین.باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللّه.

پروردگارا عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرما، دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، ما را اهل طاعت خود قرار بده، توفیق تجنّب از معاصی به همه ما [عنایت بفرما.]