بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

یکدیگر را خنثی میکنند، یعنی این روی آن اثر منفی میگذارد و آن روی این، بالاخره آن نتیجه نهایی گرفته نمیشود. این است که «قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکیهادو بهره از رحمت الهی«

یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ» ایمان بعد از ایمان موجب میشود که شما دارای دو حظ و دو بهره از رحمت الهی بشوید. ایمان اول یک حظ و بهره مخصوص به خود به شما میرساند و ایمان دوم حظ و بهره جداگانهای. «وَیجْعَلْ لَکمْ نوراً تَمْشونَ بِهِ» (این همان اثری است که گفتیم عمل روی ایمان میگذارد، روی قلب میگذارد که یک اصل مسلّم در قرآن مجید است) تا خدای متعال برای شما و در قلب شما نوری قرار بدهد، به شما روشناییای بدهد که در پرتو آن روشنایی راه بروید. البته مقصود راهِ در خیابان نیست؛ یعنی روش شما. این مثل این است که ما میگوییم «راه و روشی که فلانی در زندگی دارد»؛ مقصود آن قدم زدن در خیابان نیست که آیا قدمهایش را تند برمیدارد یا کند، یا خودش را کج میکند یا نمیکند؛ مقصود آن رفتاری است که در میان مردم و به طور کلی در زندگی دارد. یعنی طاعت حق و طاعت پیامبر حق به انسان یک روشنایی میدهد که رفتارش در زندگی در پرتو آن روشنایی باشد، که به این مضمون باز ما در قرآن داریم: «أَوَمَنْکانَ مَیتاً فَاحْییناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نوراً یمْشی بِهِ فِی النّاسِ کمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها»[1]آیا آن که مرده

[1]. انعام/ 122.


صفحه 146

بود و ما او را زنده گردانیدیم و برای او نوری قرار دادیم که در میان مردم با آن نور راه میرود [مثَل او مانند کسی است که در تاریکیها قرار دارد و راهی به خارج ندارد؟]. «آن مردهای که زنده کردیم» مقصود مرده قبرستان نیست. سخن از مرده قبرستان نیست که مردهای از قبرستان زنده شده؛ صحبت از به اصطلاح مرده اجتماع است، مرده به صورتْ زنده، آن که در پرتو ایمان زنده شده است. یا در همین سوره حدید، ما قبلًا خواندیم که «یوْمَ یقولُ الْمُنافِقونَ وَالْمُنافِقاتُ لِلَّذینَ امَنُوا انْظُرونا نَقْتَبِسْ مِنْ نورِکمْ قیلَ ارْجِعوا وَراءَکمْ فَالْتَمِسوا نوراً» در قیامت مردان منافق و زنان منافق- چون آنجا حقایق آشکار میشود- وقتی که میبینند اهل ایمان در پرتو نور حرکت میکنند میگویند کمی مهلت بدهید که ما هم از نور شما اقتباس کنیم. خیال میکنند نورِ اقتباس کردنی و عاریه گرفتنی است. آنها جواب میدهند متأسفانه این نور عاریهای نیست، باید برگردید به دنیا، این نور را از آنجا باید کسب کنید. «وَیجْعَلْ لَکمْ نوراً تَمشونَ بِهِمعنی غفران«

وَ یغْفِرْ لَکمْ». گفتهایم که مفهوم اصلی «غفران» پوشش یا به یک اعتبار «جبران» است. اصل مغفرت، اصلی است که شامل حال همه افراد انسان باید بشود؛ یعنی کسریها و نقصهایی که در وجود شما هست و بوده است خدای متعال روی آنها را میپوشاند، مثل شئ شکستهای که از نو آن را ترمیم کنند و مثل دیواری که یک خرابی پیدا کرده، بعد یک استاد بنّا میآید جایش را پرمیکند و رویش را میپوشاند بهگونهای که مانند اول میشود. «وَ یغْفِرْ لَکمْ» که خلاصهاش این است:

شما را مانند اول سالم و پاک میگردانیم. «وَ اللَّهُ غَفورٌ» ذات مقدس پروردگار آمرزنده است، غفور است،


صفحه 147

پوشاننده است «رَحیمٌ» مهربان است.

«لِئَلّا یعْلَمَ اهْلُالْکتابِ الّا یقْدِرونَ عَلیشَیءٍ مِنْ فَضْلِاللَّهِ». این مطلبی که ما در این آیه خواندیم- گفتیم- مطلبی است که از آیات دیگر قرآن مجید هم استنباط میشود ولی خصوص این آیه گویا شأن نزول خاصی دارد که آیه بعد روشن میکند و آن این است که قرآن مطلبی دارد در باره اهل کتاب، یهودیها و مسیحیهایی که در آن زمان بودند که آنها اگر به خاتم انبیاء ایمان بیاورند دارای دو اجر خواهند بود. قهری هم هست، باید هم دارای دو اجر باشند، برای اینکه آنها در ابتدا و در آن وقت وظیفه و تکلیفشان همین بوده، مثلًا به حضرت مسیح ایمان آوردند، چون ایمانشان ایمان صحیح بوده اجری داشتند، بعد که پیغمبر اکرم ظهور میفرماید و به ایشان ایمان میآورند این ایمان دومشان برای آنها اجر ثانوی ایجاد میکند. در آیهای دارد که به اهل کتاب بگو که اگر ایمان بیاورند [دو اجر خواهند داشت.] این سؤال برایشان بود که آیا برای ما مزید اجری هست؟ قرآن فرمود: «اولئِک یؤْتَوْنَ اجْرَهُمْ مَرَّتَینِ»[1]البته اینچنین است. این [موضوع] بعد مسألهای به وجود آورده بود. آن اهل کتابی که مسلمان میشدند به مسلمین میگفتند ما بر شما برتری داریم برای اینکه ما مثل کسی هستیم که دو بار متولد شده باشد، دوبار تشریف ایمان پیدا کردهایم: یکبار ایمان به پیغمبر خودمان، بار دیگر به پیغمبر اسلام، ولی شما چون مشرک بودهاید و ایمان آوردهاید، یک بار وارد حوزه ایمان شدهاید؛ ما دارای دو اجر هستیم، شما صاحب یک اجر. این برای مسلمین سؤالی ایجاد کرده بود که آیا این فضیلتی است برای اهل کتاب نسبت به مسلمین اصلی یا نه؟

[1]. قصص/ 54.


صفحه 148

درجات و مراتب ایمان

قرآن جواب میدهد که شما از این نظر که دو بار وارد ایمان شده باشید (یک بار ایمان به پیغمبری، بعد به این پیغمبر) مانند آنها نیستید، ولی ایمان در جهت قوس صعودی و در جهت اعتلاء، خودش درجات و مراتب دارد. شما از ایمانی وارد ایمان دیگر بشوید و از ایمانی وارد ایمان دیگر ولی در طول ایمان؛ یعنی ایمان به پیغمبر آخرالزمان خودش یک امر صاحب درجات است. در واقع قرآن میخواهد بگوید شما میتوانید اجر ده ایمان را پیدا کنید و اجر صد ایمان را پیدا کنید ولی به شرط اینکه این مراحل و مراتب ایمان را یکی بعد از دیگری طی کنید و به هر مرحلهای که بالا بروید، به فضلی و رحمتی جدید از پروردگار دست مییابید. پس، از این جهت ناراحت نباشید که ما در وضعی قرار گرفتهایم که فقط یک اجر و یک رحمت شامل حال ما میشود؛ بلکه شما درجات و مراحل و مراتب ایمان را طی کنید تا دائماً به فضلی بعد از فضلی و به رحمتی بعد از رحمتی برسید. این است که میفرماید: «لِئَلّا یعْلَمَ اهْلُالْکتابِ الّا یقْدِرونَ عَلیشَیءٍ مِنْ فَضْلِاللَّهِ» تا اهل کتاب گمان نبرند (علم در اینجا به معنی زعم است)، اعتقاد [پیدا] نکنند و خیال نکنند- مخاطب خود پیغمبر اکرم است- که مؤمنین و مسلمانان، دیگر بر فضل و رحمت پروردگار دست نمییابند، یعنی یک بار که ایمان آوردند کار تمام شده؛ بلکه بدانند که در جهت صعودی هر چه آنها بالا بروند باز جا دارد. «وَ انّ الْفَضْلَ بِیدِ اللَّهِ» و اینکه فضل به دست خداست، به هر که بخواهد میدهد، و خدا صاحب فضل عظیم است.

امشب شب سیزدهم ماه مبارک رمضان است. ضمناً داریم نزدیک میشویم به شبهای احیاء از یک طرف و ایام مصیبت و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام از طرف دیگر. یک حادثهای مربوط به امیرالمؤمنین


صفحه 149

علی علیه السلام است که نقل کردهاند در روز سیزدهم ماه مبارک رمضان رخ داده است و آن این است که در روز سیزدهم ماه رمضان- و ظاهراً آن روز، روز جمعه بوده است- ایشان موعظه میکردند و خطبه میخواندند، برای مردم صحبت میکردند و مردم در مسجد نشسته بودند و از جمله کسانی که در مسجد نشسته بودند دو فرزند بزرگوارشان امام حسن و امام حسین علیهما السلام بودند. یکمرتبه وسط صحبت خطاب میکنند به امام حسن، میفرمایند فرزندم حسن! چند روز از این ماه گذشته است؟ عرض میکند پدر جان! سیزده روز (معلوم است که مطلبی را میخواهد بگوید، خودش بهتر از دیگران میداند چند روز گذشته است). باز به امام حسین میفرماید: فرزندم! چند روز از این ماه مانده است؟

پدر جان! هفده روز. آنگاه دستی به محاسن مبارکش میبرد و میفرماید چیزی نمانده است که این محاسن به خون این سر خضاب بشود.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این ماه مبارک رمضان به طور اشاره و کنایه وگاهی صریح ولی بدون اینکه جزئیات و خصوصیات و وقت [حادثه شهادت خود] را دقیقاً تعیین بفرماید یک حالتی را نشان میداد که نگرانی کلی برای همه و در درجه اول برای خاندان ایشان به وجود آورده بود.و صلّیاللّه علی محمد و اله الطاهرین.باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللّه.

پروردگارا عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرما، دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، ما را اهل طاعت خود قرار بده، توفیق تجنّب از معاصی به همه ما [عنایت بفرما.]


صفحه 150

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 151

[تفسیر سوره حشر]

تفسیر سوره حشر (1)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

ما قَطَعْتُمْ مِنْ لینَةٍ اوْ تَرَکتُموها قائِمَةً عَلیاصولِها فَبِاْذِنِ اللَّهِ وَ لِیخْزِی الْفاسِقینَ.وَ ما افاءَ اللَّهُ عَلیرَسولِهِ مِنْهُمْ فَما اوْجَفْتُمْ عَلَیهِ مِنْ خَیلٍ وَ لا رِکابٍ وَلکنَّ اللَّهَ یسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیمَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ عَلیکلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.ما افاءَ اللَّهُ عَلیرَسولِهِ مِنْ اهْلِ الْقُریفَلِلَّهِ و لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبیوَ الْیتامیوَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کی لایکونَ دولَةً بَینَ الْاغْنِیاءِ مِنْکمْ وَ ما اتیکمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهیکمْ عَنْهُ فَانْتَهوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ انَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ[1].

[1]. حشر/ 5- 7.


صفحه 152

این آیات مربوط میشود به داستان بنیالنضیر که جماعتی از یهود و ساکن اطراف مدینه بودند و در ابتدا همپیمان شدند، پیمانی که پیغمبر اکرم با همه یهودیهایی که در مدینه بودند امضا کرد که اینها میتوانند به شعائر دینی خودشان عمل کنند و با مسلمین به اصطلاح همزیستی داشته باشند به شرط اینکه با دشمنان مسلمین همکاری نکنند و اگر با خود مسلمین همکاری کنند از مزایای دیگری هم برخوردار خواهند بود، و بعد یهود خیانت کردند و حتی در جریانی تصمیم گرفتند که پیغمبر اکرم را بکشند و با منافقینی که در داخل مسلمین بودند همکاری و همدستی داشتند و بعد از این بود که پیغمبر اکرم تصمیم گرفت که اینها را بکلی از آنجا اخراج کند، و اساساً با بودن یهود در اطراف مدینه- و بلکه حتی در جزیرةالعرب- امکان اینکه اسلام بتواند به هدفهای خودش برسد نبود؛ نه صِرف اصلِ بودن یهود، بلکه بودن یهودیها بعلاوه کارهای یهودیگری، چون آن کارهای یهودیگری از آنها جدا نمیشد.

مسلمین حرکت کردند، البته نه به یک صورت جنگی، و چون از مدینه تا قلعه بنیالنضیر فاصلهای نبود پیاده رفتند و تنها خود رسول اکرم بودند که بعضی گفتهاند سوار بر یک شتر بودند و بعضی گفتهاند سوار بر یک الاغ، و در حقیقت جنگی هم صورت نگرفت. البته مؤمنین رفتند برای تصرف قلاع آنها، و آنها بالأخره خودشان با دست خودشان قلعهها و خانههای خودشان را خراب میکردند که به دست مسلمین نیفتد. برخورد مختصری هم میان آنها و مسلمین رخ داد. مقداری از درختهای خرمای آنها را مسلمین بریدند و قطع کردند. این امر، هم برای بعضی از مسلمین سؤال به وجود آورد و هم مورد اعتراض یهودیها واقع شد. یهودیها به پیغمبر اکرم گفتند شما که همیشه از فساد در زمین نهی میکنی! بریدن این نخلها خودش فساد در زمین است. بعضی از مسلمین هم، البته ذکر نشده است که حرفی زده و اعتراضی کرده