بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 152

این آیات مربوط میشود به داستان بنیالنضیر که جماعتی از یهود و ساکن اطراف مدینه بودند و در ابتدا همپیمان شدند، پیمانی که پیغمبر اکرم با همه یهودیهایی که در مدینه بودند امضا کرد که اینها میتوانند به شعائر دینی خودشان عمل کنند و با مسلمین به اصطلاح همزیستی داشته باشند به شرط اینکه با دشمنان مسلمین همکاری نکنند و اگر با خود مسلمین همکاری کنند از مزایای دیگری هم برخوردار خواهند بود، و بعد یهود خیانت کردند و حتی در جریانی تصمیم گرفتند که پیغمبر اکرم را بکشند و با منافقینی که در داخل مسلمین بودند همکاری و همدستی داشتند و بعد از این بود که پیغمبر اکرم تصمیم گرفت که اینها را بکلی از آنجا اخراج کند، و اساساً با بودن یهود در اطراف مدینه- و بلکه حتی در جزیرةالعرب- امکان اینکه اسلام بتواند به هدفهای خودش برسد نبود؛ نه صِرف اصلِ بودن یهود، بلکه بودن یهودیها بعلاوه کارهای یهودیگری، چون آن کارهای یهودیگری از آنها جدا نمیشد.

مسلمین حرکت کردند، البته نه به یک صورت جنگی، و چون از مدینه تا قلعه بنیالنضیر فاصلهای نبود پیاده رفتند و تنها خود رسول اکرم بودند که بعضی گفتهاند سوار بر یک شتر بودند و بعضی گفتهاند سوار بر یک الاغ، و در حقیقت جنگی هم صورت نگرفت. البته مؤمنین رفتند برای تصرف قلاع آنها، و آنها بالأخره خودشان با دست خودشان قلعهها و خانههای خودشان را خراب میکردند که به دست مسلمین نیفتد. برخورد مختصری هم میان آنها و مسلمین رخ داد. مقداری از درختهای خرمای آنها را مسلمین بریدند و قطع کردند. این امر، هم برای بعضی از مسلمین سؤال به وجود آورد و هم مورد اعتراض یهودیها واقع شد. یهودیها به پیغمبر اکرم گفتند شما که همیشه از فساد در زمین نهی میکنی! بریدن این نخلها خودش فساد در زمین است. بعضی از مسلمین هم، البته ذکر نشده است که حرفی زده و اعتراضی کرده


صفحه 153

باشند، ولی برای آنها هم این کار مقداری گران آمده بود. آیه نازل شد و این عمل را امضا و تصحیح کرد. میفرماید: «ما قَطَعْتُمْ مِنْ لینَةٍ اوْ تَرَکتُموها قائِمَةً عَلیاصولِها فَبِاذْنِ اللَّهِ» آنچه از این درختهای خرما بریدهاید و آنچه بجا گذاشتهاید همه به اذن و رضای خدا بوده است؛ یعنی نه آن بریدنها و نه آن باقی گذاشتنها هیچ کدام برخلاف رضای حق نبوده است. «وَلِیخْزِی الْفاسِقینَیک شبهه و پاسخ آن

بعدها یهودیها- مخصوصاً در عصر ما که دستگاههای تبلیغاتی خیلی وسیعی دارند- این موضوع را جزء مستمسکهای خودشان قرار دادهاند که مسلمین آمدند و به امر پیغمبر درختهای خرما را قطع کردند و این فساد در زمین است. از این جهت است که من لازم میدانم که در اطراف این مطلب مقداری بحث کنیم.

این مطلب از دو جنبه باید بحث شود، یکی از جنبه قرآنی که آیا این عمل با تعلیمات خود قرآن سازگار بوده است یا نبوده است؟ یعنی اصل تعلیمات قرآن و پیغمبر در این زمینه چه بوده است و آیا این یک عمل استثنایی و بر خلاف آن تعلیمات است یا نه؟ و دیگر از نظر کلی و به اصطلاح فلسفی و حقوقی، چون این مسألهای است که حتی امروز هم در میان فلاسفه جدید مطرح است.

قرآن کریم مکرر در تعلیمات خودش این دستور را یادآوری کردهاست که در جهاد و مبارزه با دشمن از عدالت خارج نشوید، مثل آیاتی که در ابتدای سوره مائده هست؛ در دو آیه است. در یک آیه میفرماید:


صفحه 154

«وَلایجْرِمَنَّکمْ شَنانُ قَوْمٍ انْ صَدّوکمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ انْ تَعْتَدوا وَ تَعاوَنوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویوَ لا تَعاوَنوا عَلَی الْاثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ انَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ»[1]وادار نکند کینه و دشمنی قومی که شما را مانع شدند از ورود در مسجدالحرام [که از حد تجاوز کنید.] میدانیم که قریش به مسلمین فوقالعاده بدی کردند. یکی از چیزهایی که سبب شده بود که کینه قریش، شدید در دل مسلمین وارد شود عملی بود که در حدیبیه انجام دادند که مسلمین تا دو فرسخی مکه رفتند و اینها مانع شدند. قرآن میفرماید دشمنی این قومی که شما را مانع شدند از مسجدالحرام- بعلاوه هزار کار بد دیگری که کرده بودند؛ جنگ بدر و احد و خندق را اینها بپا کرده بودند- سبب نشود که شما از حد تجاوز کنید. بعد میفرماید که در کارهای نیک تعاون داشته باشید و در کارهای بد نه.

در آن آیه دیگر میفرماید: «یا ایهَا الَّذینَ امَنوا کونوا قَوّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یجْرِمَنَّکمْ شَنانُ قَوْمٍ عَلیالّا تَعْدِلوا اعْدِلوا هُوَ اقْرَبُ لِلتَّقْوی»[2]ای اهل ایمان برای خدا قیام کنید، همیشه به عدالت گواهی بدهید، هرگز دشمنی یک قوم شما را وادار نکند بر اینکه عدالت نکنید (یعنی با دشمن خودتان هم به عدالت رفتار کنید)، به عدالت عمل کنید که عدالت به تقوا و پرهیزکاری نزدیکتر است.

در آیه 190 سوره بقره میفرماید: «وَ قاتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یقاتِلونَکمْ وَ لا تَعْتَدوا انَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْمُعْتَدین» در راه خدا بجنگید با کسانی که با شما میجنگند ولی در جنگ هم اعتداء (یعنی از حد گذشتن) نکنید، از حد لازم نگذرید؛ خداوند معتدین و متجاوزین را دوست نمیدارد.

[1]. مائده/ 2.

[2]. مائده/ 8.


صفحه 155

مسأله تترّس کافر به مسلم

فقها مسألهای در فقه در کتاب «جهاد» طرح کردهاند به نام مسأله «تترّس کافر به مسلم» (تترّس از ماده «تُرس» است و تُرس یعنی سپر) که اگر در جنگ، دشمن، مسلمانی را سپر خودش قرار بدهد تکلیف چیست؟ حال یا فردی از کفار فردی را سپر قرار بدهد [یا گروهی از کفار گروهی را سپر قرار بدهند،] ولی آنها بالاترش را عنوان کردهاند که دشمن گروهی را سپر قرار بدهد. مثلًا دشمن عدهای مسلمان بیگناه را اسیر میکند (و این خیلی معمول هم هست)، بعد همان اسرا را در مقدّم لشگر خودش قرار میدهد و سربازش پشت سر این اسرا جلو میآید، برای اینکه اگر آن طرف بخواهد بزند باید


صفحه 156

تضاد میان عاطفه و عقل

حال منطق و عقل در اینجا چه میگوید؟ آیا عقل میگوید بیگناهها را نباید کشت به هر قیمتی که تمام میشود؟ یا عقل میگوید بیگناه را بیجهت نباید کشت و گاهی بیگناه با جهت کشته میشود و باید هم کشته شود، مثل خودِ رفتن سرباز به میدان جنگ که بالاخره کشته خواهد شد؛ یعنی اینجا تضاد است میان عاطفه و عقل.

خیلی جاها میان عاطفه و عقل تضاد واقع میشود. یک کار را عقل میگوید بکن، عاطفه میگوید نکن. آن که محکومِ عاطفه است نمیکند و آن که محکومِ حکم عقل است میکند، نظیر همین مثالهای معروف که بچهای احتیاج دارد به یک عمل جراحی، اگر به مادر که خیلی اهل عاطفه است بگویی، بچه را میکشد بغل خودش، میگوید من


صفحه 157

حاضر نیستم مثلًا شکم او را باز کنند یا دست او را احیاناً ببُرند.

عاطفهاش به او اجازه نمیدهد. ولی عقل چه میگوید؟ همان مادر اگر فکر قویتری داشته باشد، چنانچه از گفته پزشک یقین پیدا کرد که بریدن دست این بچه یگانه راه نجات اوست، میگوید اینکار را بکن. خود بچه چطور؟ او که محال است تسلیم بشود. مولوی این مثال را به حجامت ذکر میکند یعنی خود بچه را با مادر مقایسه میکند، میگوید:

طفل میلرزد ز نیش احتجام

مادر مشفق در این غم شادکام

مصداق افساد در زمین

مثل مسأله تترّس اسمش فساد در زمین نیست. اگر هدف، صحیح نیست اصل کار غلط است. اما اگر هدف صحیح است، به خاطر هدف صحیح [با ترجیح اهم بر مهم] کاری را انجام دادن فساد نیست. فساد، کارهای کینهتوزی است، یعنی کارهایی که هیچ ربطی به این قضیه ندارد. فرض کنید پیرمردی در یک گوشهای هست؛ این اثری در کار جنگ ندارد. آن که اسلام میگوید: «قاتِلوا فی سَبیلِاللَّهِ الَّذینَ یقاتِلونَکمْ وَ لا تَعْتَدوا» [لا تَعْتَدوا] یعنی کارهایی که تأثیر در تاکتیکهای هدفی ندارد و فقط ناشی از عقده و احساسات و کینهتوزی است [انجام ندهید.] بر اساس کینهتوزی هیچکاری نباید کرد. دشمن را هم نباید بر اساس کینهتوزی کشت؛ دشمن را هم باید به خاطر ایمان به هدف کشت نه به خاطر کینهتوزی. هر کاری که صرفاً به


صفحه 158

خاطر کینهتوزی باشد (انسانی را مجروح کردن تا چه رسد به انسانی را کشتن، خانهای را خراب کردن، درختی را قطع کردن) جایز نیست. ولی اگر اصل کاری مشروع است و رسیدن به یک هدف بزرگتر متوقف بر چنین کاری هست البته باید این کار را کرد. از جمله این است: آیا خراب کردن حصنها و باروهای دشمن جایز است یا جایز نیست؟ اگر حمله به دشمن جایز نیست که هیچ چیزش جایز نیست، اما اگر دشمن دشمنی است که حتماً باید سرزمینش را گرفت و تسخیر کرد البته خراب کردن بارویش هم درست است؛ خراب میکنیم بعد بهترش را درست میکنیم. اگر واقعاً در یک جا این کار جزء تاکتیک جنگی قرار بگیرد، برای خراب کردن روحیه دشمن، برای ارعاب دشمن که مقاومت نکند و بعد کشتارْ کمتر صورت بگیرد [این کار جایز است.] یهودیای که جانش به مالش بسته است، همین قدر که ببیند مالش مورد هجوم قرار گرفت زود روحیهاش را میبازد.

این است که قرآن میفرماید: «ما قَطَعْتُمْ مِنْ لینَةٍ اوْ تَرَکتُموها قائِمَةً عَلیاصولِها فَبِاذْنِاللَّهِ وَ لِیخْزِی الْفاسِقینَ». این «وَ لِیخْزِی الْفاسِقینَ» اشاره به آن تأثیر روانی این کار است، یعنی این کار روح اینها را مخذول و منکوب میکند و برای این هدف لازم است. چهار تا درخت است، بریده میشود، بعد هم به جایش درخت کاشته میشود.

پس این منافات ندارد با آن اصلی که هر عقلی میگوید، و خود قرآن هم افساد در زمین را شدید تخطئه میکند: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یعْجِبُک قَوْلُهُ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ یشْهِدُ اللَّهَ عَلیما فی قَلْبِهِ وَ هُوَ الَدُّ الْخِصامِ.وَ اذا تَوَلّیسَعیفِی الْارْضِ لِیفْسِدَ فیها وَ یهْلِک الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ»[1]بعضی از مردم اشخاصی هستند که زبانشان خیلی چرب و نرم است، به زبانشان تو را به شگفت میآورند و

[1]. بقره/ 204 و 205.


صفحه 159

فَیء و غنیمت«

وَ ما افاءَ اللَّهُ عَلیرَسولِهِ مِنْهُمْ». در اسلام از نظر مالی یک «فَیء» داریم و یک «غنیمت»؛ یعنی مالهایی که از چنگال دشمن بیرون آورده میشود بعضی نام «غنیمت» دارد و یک حکم دارد و بعضی نام «فَیء» دارد و حکم دیگری دارد.

غنیمت عبارت است از آنچه که در میدان جنگ به دست سربازان میافتد و به وسیله جنگ گرفته میشود. هر چیزی که به وسیله جنگ و به تعبیر قرآن با یورش با اسب و شتر- یعنی آنجا که رسماً حمله، حمله جنگی است- و با زور شمشیر گرفته میشود آن را «غنیمت» میگویند. غنائم جنگی از نظر اسلام به پنج قسمت تقسیم میشود؛ چهار قسمت میان سربازها- همانهایی که در جنگ شرکت داشتهاند- تقسیم میشود و یک قسمت اختصاص به پیغمبر پیدا میکند که خمس است و مصرفش همان مصرف خمسی است که ما میدانیم (وَاعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ