ذویالقربی.
در اینجا حتی اهل تسنن هم اعتراف دارند که مقصود از «ذویالقربی» ذویالقربای پیغمبر است، یعنی کسانی که صدقات بر آنها حرام است. به دلیل اینکه صدقات بر آنها حرام است از اینجا میتوانند استفاده کنند. «وَ الْیتامیوَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ» و برای یتیمها و مسکینها و ابنالسبیلها. سپس جملهای است که بعد تفسیر میکنم. آنگاه میفرماید: «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ الَّذینَ اخْرِجوا مِنْ دِیارِهِمْ» برای فقرای مهاجری که از شهرهایشان خارج شدند. بعد میفرماید: «وَالَّذینَ تَبَوَّءُو الدّارَ وَ الْایمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ» و حتی برای انصار که چنین و چنان بودند. بعد میفرماید: «وَالَّذینَ جاءُو مِنْ بَعْدِهِمْلزوم گردش پول در میان همه مردم
حال چرا فیء به یتامی و مساکین و ابن السبیل و این فقرا و دیگران برسد؟ اینجا قرآن تعلیلی کرده که از این تعلیل یک اصل کلی برای جاهای دیگر استفاده کردهاند: «کی لایکونَ دولَةً بَینَ الْاغْنِیاءِ مِنْکمْ» برای اینکه این مال و ثروت، چیزی نباشد که فقط در میان اغنیای شما گردش کند؛ یعنی فلسفه این حکم این است که پول و ثروت در میان همه طبقات پخش شود و اختصاص به یک طبقه معین نداشته باشد که فقط در میان آنها در یک مدار بسته گردش کند، در مدار بازی باشد که همه مردم را شامل شود. کلمه «دُولَة» و «دَوْلَة» هر دو در زبان عرب استعمال میشود، هر دو هم به اعتبار تداول یعنی دست به دست شدن است. دولت را هم «دولت» میگویند چون دست به دست میشود یعنی برای یک نفر یا برای یک عده باقی نمیماند،
اینها میروند عده دیگر میآیند، آن عده میروند باز عده دیگر میآیند. از آن جهت که به اصطلاح یک «حالت» است به آن میگویند «دَولة» ولی آن چیزی که دست به دست میشود مثل خود پست یا پول را میگویند «دُولة». حال قرآن میگوید این پول که دست به دست میشود نباید در یک مدار محدود که مدار اغنیاست دست به دست شود، باید در مدار عموم دست به دست شود؛ چون پول به هر حال در گردش و حرکت است، نمیتواند در یک جا بماند، ولی اینکه پول نمیتواند در یک جا بماند دو جور است: یک وقت هست فقط در میان یک طبقه و در یک مدار محدود گردش میکند، و یک وقت هست در یک مدار نامحدود گردش میکند؛ که از این جمله این نظریه اسلام استنباط شده است که نظر اسلام در باب ثروت این است که در یک مدار محدود گردش نکند بلکه در یک مدار نامحدود یعنی در دست همه مردم [گردش کند.] بهترین مثل آن چرخ و فلک است.
چرخ و فلک همیشه در حال گردش است، یعنی آن که در آن رأس قرار گرفته میآید پایین و در آن پایینترین نقطه، و آن که در نقطه پایین بوده میرود بالا؛ دومرتبه همینطور گردش میکند، به یک حال باقی نمیماند. قرآن حرفش این است که پول باید در میان همه مردم بگردد نه در میان یک طبقه معین.
«وَ ما اتیکمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهیکمْ عَنْهُ فَانْتَهوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ انَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقاب» آنچه را که پیامبر به شما میدهد بگیرید و آنچه را که از آن نهی میکند باز بایستید؛ یعنی اوامر و نواهی پیغمبر باید معیار و ملاک قانون در میان شما باشد؛ و از خدا بترسید که خداوند شدیدالعقاب است.
در گذشته خواندیم که «ما افاءَ اللَّهُ عَلیرَسولِهِ مِنْ اهْلِ الْقُریفَلِلَّهِ و لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبیوَ الْیتامیوَ الْمَساکینِ وَ ابْنِالسَّبیلِ» یعنی آ نها را به عنوان موارد مصرف [فیء] معین فرمود، ولی باز تکرار میشود: «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ». مفسرین همه گفتهاند اینها توضیح همان قسمتهای قبل است.
مثلًا وقتی میفرماید: «لِلَّه» برای خدا، باید مصرفش معلوم شود؛ مقصود فیسبیلالله است. آن «فی سبیلالله» چه کسانی هستند؟ برای فقرای مهاجرین که از شهر و دیارشان اخراج و از اموالشان [دور] شدند «یبْتَغونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً» و اکنون که در مدینه هستند طالب فضل الهیاند یعنی دنبال کار و کسب میروند از نظر دنیا، و طالب رضای حق هستند از نظر آخرت «وَینْصُرونَ اللَّهَ وَ رَسولَه» خدا و پیامبرش را یاری میدهند، کمک و سرباز اسلاماند «اولئِک هُمُ الصّادِقون»[1]اینها مردمی هستند صادق و راستین، راست گفتار و راست کردار. آیا باز فقط به مهاجرین اختصاص دارد، [مورد] مصرفْ مهاجریناند؟ «وَالَّذینَ تَبَوَّءُو الدّارَ وَ الْایمانَ مِنْ قَبْلِهِمْصحنه بینظیر در تاریخ اسلامی
جمله عجیبی است! مهاجرین مردمی بودند که اکثرشان در مکه بودند؛ مردمی بودند که از خانه و دار و دیارشان خارج و از زن و بچه جدا شدند و تنها [به سوی مدینه حرکت کردند،] به اصطلاح ایمان خودشان را برداشتند و فرار کردند و به مدینه آمدند. صِفْر الْید بودند و چیزی نداشتند. مسلمین مدینه که آنها را «انصار» میگویند برادران مهاجرشان را با آغوش باز پذیرفتند و این جهت- همین طوری که گفتهاند- صحنه بینظیری در تاریخ اسلامی است. احتیاج پیدا نشد به اینکه پیغمبر بخواهد مثلًا به زور مهاجرین را در خانهها تقسیم کند. نوشتهاند که داوطلب آنقدر زیاد بود که گاهی سر یک نفر مهاجر دعوا میکردند. بعلاوه قرآن میگوید نه اینکه اینها (انصار)
[1]. حشر/ 8.
چون خیلی دارا بودند چنین میکردند (مثلًا انسان در خانهاش ده اتاق دارد، شش اتاق را اشغال کرده، چهار اتاق خالی دارد، یکی از آنها را به دیگری میدهد)، نه اینکه ثروت زیادی داشتند و این امکانات را در اختیار مهاجرین قرار میدادند، بلکه با اینکه امکاناتشان اجازه نمیداد، ایثار می کردند؛ پذیرشِ با ایثار بود. تعبیر قرآن عجیب است! «وَالَّذینَ تَبَوَّءُو الدّارَ» آنان که خانه را قبلًا آماده کردند «وَالْایمان» و خانه ایمان را آماده کرده بودند (خانه دل را هم آماده کرده بودند) «مِنْ قَبْلِهِمْ» قبل از اینکه مهاجرین بیایند اینها آغوش خودشان را برای آمدن آنها باز کرده بودند «یحِبّونَ مَنْ هاجَرَ الَیهِمْ» (این دیگر گواهی دادن خود قرآن است) دوست میدارند مهاجرین را، دوست میدارند کسانی را که به سوی اینها مهاجرت میکنند.
در همین قضیه بنیالنضیر، پیغمبر اکرم به آنها فرمود هر خانوادهای از شما به اندازه بار یک شتر [از اموال یهودیان] حمل کند، هر چه میخواهد برای خودش ببرد، بقایا ماند. وقتی خواستند بقایا را- که همان فیء بود- تقسیم کنند پیغمبر اکرم رو کرد به انصار و فرمود یکی از دو کار را بکنید: یا در این فیء سهیم باشید ولی ثروت خودتان را با برادران مهاجرتان تقسیم کنید و یا اینکه ثروت شما مال شما باشد و این فیء اختصاص به مهاجرین داشته باشد. گفتند یا رسولالله نه این و نه آن، ما ثروتمان را با برادران مهاجرمان تقسیم می کنیم و این فیء را هم به آنها میدهیم؛ هر دو. ولی پیغمبر اکرم فرمود نه، پس همین فیء اختصاص به مهاجرین داشته باشد. فقط سه نفر از انصار را که خیلی فقیر بودند شریک کرد. اینکه پیغمبر اکرم فیء را به مهاجرین داد، برای بعضی این سؤال پیدا شده که شاید فیء اختصاص به مهاجرین دارد. ولی همه مفسرین این مطلب را رد کردهاند، گفتهاند فیء اختصاص به کسی ندارد؛ فیء- همانطور که خود قرآن گفته است- مال همه است ولی پیغمبر به حسب نیاز و مصلحت آن وقت، چون
ایثار«انصار»
آنگاه قرآن تأیید میکند که وقتی فیء به مهاجرین داده میشود، انصار کوچکترین ناراحتی و کوچکترین نیازی به این فیء در روح خود احساس نمیکنند. بعد میگوید نه تنها در آنچه به مهاجرین داده میشود احساس نیاز و ناراحتی نمیکنند، آنچه را هم که دارند به اینها ایثار میکنند. «وَ لایجِدونَ فی صُدورِهِمْ حاجَةً مِمّا اوتوا» اینها در سینههای خود احساس نیاز نمیکنند به آنچه که به مهاجرین داده میشود و به آنها داده نمیشود بلکه «وَ یؤْثِرونَ عَلیانْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» انصار مهاجرین را بر خود مقدم میدارند، ایثار میکنند هرچند در زندگی خودشان شکافهایی وجود دارد که باید ترمیم شود، یعنی گاهی خودشان نیازمند هستند. اینها چنین مردم شریف و بزرگواری هستند! «وَ مَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئِک هُمُ الْمُفْلِحونَ»[1]و هر مردمی که از شحّ نفس حفظ شوند (از بخل و از حرص و از این حالت جمع کردن و پس ندادن) آنها رستگاراناند. ( «شح» حالتی است که انسان فقط تمایل دارد به اینکه ثروت را گرد بیاورد و در او کوچکترین تمایلی به اعطاء وجود ندارد.) این «وَ مَنْ یوقَ» نشان میدهد که حالت جماعت و جامعه را بیان میکند: هر جامعهای که از شحّ نفس محفوظ بماند آن جامعه رستگار است.
گروه سوم. ممکن است کسی بگوید پس آیا اگر فیئی بوده، مال مهاجرین و انصار آن وقت بوده؟ حالا که دیگر مهاجرین و انصاری وجود
[1]. حشر/ 9.
ندارد، [و اساساً] بعد از یک نسل، دیگر مهاجر و انصاری وجود ندارد. «وَالَّذینَ جاءُو مِنْ بَعْدِهِمْافراط و تفریط در قضاوت درباره مسلمین گذشته
راجع به اینکه ما در باره گذشتگانِ از مسلمین چه نظری داشته باشیم، دو نظر افراطی و تفریطی وجود دارد. بعضی میخواهند بکلی چشم بپوشند حتی از جنایات شنیعی که گذشتگان کردهاند. میگویند به معاویه هم شما چیزی نگویید (آنها که فقط اسمشان مسلمان بود)، حتی به یزید هم شما حمله نکنید و او را لعن نکنید. این، حرف درستی نیست. خصوصاً به صحابه که میرسد، میگویند راجع به صحابه یک کلمه نگویید؛ هرکسی که به شرف صحبت پیغمبر رسیده یک کلمه در بارهاش نگویید. خود صحابه به این دستور عمل نکردهاند؛ یعنی خود صحابه، صحابه دیگری را که منحرف شده بوده لعن هم کردهاند. پس مطلب به این گَل و گشادی نیست.
بعضی هم که اصلًا میخواهند ندیده بگیرند؛ با کمال صراحت میگویند پیغمبر موفق نشد مسلمانی بسازد و بنابراین پیغمبر مُرد در حالی که مردم بر کفر خودشان باقی ماندند. این هم با منطق قرآن جور درنمیآید. پس [نظر درست] چیست؟ ما باید جز در مواردی که با دلیل، خلاف آن ثابت شده است، با نظر خوشبینی نگاه کنیم، ولی در مواردی که خلافش ثابت شده،
یعنی افرادی که فسق یا کفرشان محرز است، با کمال صراحت لعنشان هم میکنیم.
«وَالَّذینَ جاءُو مِنْ بَعْدِهِمْ» کسانی که بعد از این دو طبقه صالح آمدهاند «یقولونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا» میگویند پروردگارا مغفرت خودت را شامل حال ما کن «وَ لِاخْوانِنَا الَّذینَ سَبَقونا بِالْایمانِ» ما را بیامرز و برادران ما که قبل از ما در ایمان بر ما پیشی گرفتهاند «وَلاتَجْعَلْ فی قُلوبِنا غِلّاً لِلَّذینَ امَنوا» خدایا در دل ما غِلّی و غشّی و کینهای برای کسانی که ایمان آوردهاند قرار نده «انَّک رَؤوفٌ رَحیمٌ» تو مهربانی و تو آمرزنده هستی، و تو صاحب لطف و مرحمت هستی. خود این یکی از دعاهای قرآن است:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا و لِاخْوانِنَا الَّذینَ سَبَقونا بِالْایمانِ وَ لاتَجْعَلْ فی قُلوبِنا غِلًّا لِلَّذینَ امَنوا رَبَّنا انَّکرَؤوفٌ رَحیمٌ»[1]که مرحوم آقای بروجردی میدیدم گاهی این دعا را میخواند. و صلّی اللّه علی محمد و اله الطاهرین.
[1]حشر/ 10.
تفسیر سوره حشر (2)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ انَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلونَ.وَ لا تَکونوا کالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَانْسیهُمْ انْفُسَهُمْ اولئِک هُمُ الْفاسِقونَ.لا یسْتَوی اصْحابُ النّارِ وَ اصْحابُ الْجَنَّةِ اصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزونَ[1].
این آیات ظاهرش این است که از آیات گذشته بهکلی جداست. البته در اینکه از نظر مضمون مضامین دیگری است بحثی نیست ولی آیا به تناسب آن آیات هم هست، میشود تناسبی هم در نظر گرفت، ولی سبک قرآن این است که همیشه انسان را از دنیایی به دنیای دیگر میبرد و از آن دنیا
[1]. حشر/ 18- 20.