آیه سوره حج
نظیر این آیه است آیهای که در سوره مبارکه حج است و اولین آیهای است که در مورد جهاد نازل شده است و میفرماید: «اذِنَ لِلَّذینَ یقاتَلونَ بِانَّهُمْ ظُلِموا وَ انَّ اللَّهَ عَلینَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ.الَّذینَ اخْرِجوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیرِحَقٍّ الّا انْ یقولوا رَبُّنَا اللَّهُ»[1]به مقاتلان و مجاهدان اجازه داده شد (برای اولین بار است که اجازه داده میشود) که دست به اسلحه ببرند به دلیل اینکه مظلوم واقع شدهاند و خدا قادر است که آنها را یاری بفرماید. بعد [بیان] میفرماید که کدام مجاهدین و مقاتلین را میگوییم: همین مردمی که اینها را به زور از شهر و دیارشان اخراج کردند به گناه اینکه گفتهاند:
«رَبُّنَا اللَّهُ ».
شرط مجاهد در راه خدا بودن و طلب رضای الهی«
انْ کنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فی سَبیلی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتی» اگر شما راست میگویید ای مؤمنین، اگر واقعاً شما به نیت جهاد در راه خدا و برای طلب رضای الهی خارج شدهاید. [در باره] این شرطی که در اینجا ذکر شده است، مفسرین گفتهاند در زبان عرب (در فارسی هم این مطلب هست) شرط گاهی واقعاً به مفهوم شرط است یعنی در یک صورت بله و در صورت دیگر نه، و گاهی معنایش این است که «و حال آنکه چنین است»؛ مثل اینکه به پسری که آمادگی ندارد که به پدرش نیکی کند، میگوییم اگر این پدرت هست که تو باید این طور با او رفتار کنی! این «اگر» نه به این معنی است که ما شک داریم که آیا او پدرش هست یا نیست؛ بلکه یعنی به دلیل اینکه پدرت هست (پس حالا که پدرت هست) تو باید رفتارت با او چنین باشد. اینجا هم «انْ کنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فی سَبیلی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتی» یعنی شما که به نیت جهاد
[1]. حج/ 39 و 40.
خدا آگاهتر است«
تُسِرّونَ الَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ انَا اعْلَمُ بِما اخْفَیتُمْ وَما اعْلَنْتُمْ» شما که مدعی ایمان به خدا هستید (بهطور جمع ذکر کرده ولی همینطور که عرض کردم شأن نزول آیه در مورد یک فرد است که همان حاطب باشد) در سرّ و خفاء عُلقه خودتان را به کفار و مسلمین اظهار میکنید، مخفیانه علقه خودتان را به آنها میرسانید، مثل اینکه یادتان رفته که شما مؤمن هستید و به خدا ایمان دارید که آن خدا همه چیز را میداند، آنچه را که شما ظاهر کنید و آنچه را که مخفی کنید؛ یعنی مگر غافلید از اینکه خدا از اسرار شما آگاه است و از ظاهر و باطن شما [و از] همه چیز آگاه است؟! «وَ انَا اعْلَمُ بِما اخْفَیتُمْ وَ ما اعْلَنْتُمْ» من که خدای شما هستم به آنچه شما پنهان کنید و به آنچه شما آشکار کنید، از خود شما آگاهترم «وَ مَنْ یفْعَلْهُ مِنْکمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِفرصتطلبی کافران
آیه بعد باز توضیحی در همین زمینه است. (کمی به صورت مختصرتر تا آخر این آیات تفسیر میکنیم بعد شرح مفصّلتری عرض میکنم.)
«انْ یثْقَفوکمْ یکونوا لَکمْ اعْداءً وَ یبْسُطوا الَیکمْ ایدِیهُمْ وَ الْسِنَتَهُمْ بِالسّوءِ وَ
وَدّوا لَوْ تَکفُرونَ»[1]. عرض کردیم که قرآن کریم مکرر در مکرر این هشدار را میدهد که مسأله این نیست که ما میگوییم شما فقط به دلیل اینکه آنها مسلمان نیستند با آنها رابطه دوستی و احسان برقرار نکنید؛ مسأله این است که شما غافلید که در زیر پرده این چهره ظاهری که اینها نشان میدهند [چه نیاتی نهفته است!] احیاناً به شما میگویند که شما مسلمانید، ما مسلمان نیستیم ولی در عین حال اهل یک قبیله هستیم، یک فامیل هستیم، بالاخره قوم و خویش هستیم؛ ما قبل از اینکه مسلمان یا غیر مسلمان باشیم- مثلًا- همه مان مکی هستیم؛ یعنی ایمان یک مسأله سطحی است، چیز مهمی نیست، حالا شما مسلمان باشید یا غیر مسلمان. دروغ میگویند.
اگر امروز چنین حرفی میزنند دنبال فرصت هستند. (قرآن خیلی روی فرصتطلبی آنها تکیه میکند.) اگر امروز چنین حرفی میزنند ته دلشان حرف دیگری است. «انْ یثْقَفوکمْ یکونوا لَکمْ اعْداءً» اگر بر شما دست بیابند یعنی روزی فرصت دستشان بیاید که ضربه خودشان را وارد کنند- تعبیر این است که- آنوقت دشمنان شما خواهند بود؛ با اینکه قبلًا فرمود الآن دشمنان شما هستند. این که میگوید: «دشمنان شما هستند» یعنی من که از اسرار آگاهم الآن میدانم دشمن شما هستند ولی شما احساس نمیکنید، آن روزی که آنها فرصت پیدا کنند و بر شما دست بیابند آنوقت میبینید که چگونه اینها دشمنان شما هستند. «دشمنان شما خواهند بود» یعنی خواهید دید که این دلهایشان از دشمنی میجوشد. آیا فقط همان دلهایشان خواهد جوشید؛ کاری به کارتان ندارند؟ «وَ یبْسُطوا الَیکمْ ایدِیهُمْ» ببینید دستشان چگونه بر روی شما دراز میشود! «وَ الْسِنَتَهُمْ» و زبانشان. دست و زبانشان به بدی بر روی شما دراز خواهد شد «وَ وَدّوا لَوْ تَکفُرونَ» تمام آرزویشان این است که
[1]. ممتحنه/ 2.
شما را از این ایمان و دین و مسلکتان برگردانند.
«لَنْ تَنْفَعَکمْ ارْحامُکمْ وَ لا اوْلادُکمْ یوْمَ الْقِیامَةِ یفْصِلُ بَینَکمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلونَ بَصیرٌ»[1]ایمان واقعی
در آیات زیادی از قرآن این مطلب تصریح شده است که ایمان آن وقت ایمان است که هر جا که در سر دوراهی قرار گرفتید که یا خدا یا- مثلًا- پدر، یا خدا یا مادر، یا خدا یا فرزند، یا خدا یا زن، یا خدا یا مال، یا خدا یا مسکن، همه جا بگویید خدا:
«قُلْ انْکانَ اباؤُکمْ وَ ابْناؤُکمْ وَ اخْوانُکمْ وَ ازْواجُکمْ وَ عَشیرَتُکمْ وَ امْوالٌ اقْتَرَفْتُموها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کسادَها وَ مَساکنُ تَرْضَوْنَها احَبَّ الَیکمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتَّی یأْتِی اللَّهُ بِامْرِهِ»[2]به آنها بگو ایمان مساوی است با پاکباختگی؛ ایمان مساوی است با اینکه هر چه غیر ایمان است در درجه بعد قرار بگیرد. نمیگوییم آنها را بکلی نفی کنید بلکه میگوییم آنها در درجه بعد است یعنی تا آن حدی است که با این تضاد نداشته باشد. بگو اگر پدران و فرزندان و خویشاوندانتان و
[1]. ممتحنه/ 3.
[2]. توبه/ 24.
یگانه رابطه باقی برای انسان
اینجا هم حاطب بن ابیبلتعه حرفش این بود که زن و بچهام الآن در آنجا هستند، من جانب آنها را هم باید رعایت کنم. نه، دیگر «جانب آنها را هم»، یک مقدار جانب این را یک مقدار جانب آن را، یک جا به نفع این یک جا به نفع آن، [با ایمان] جور در نمیآید. قرآن میخواهد بفرماید که این روابط: رابطه با ارحام، خویشان، فرزندان، اینها یک رابطههایی است که در چهار صباح دنیا بین انسان و اشیاء و اشخاص هست و یگانه رابطهای که برای انسان الیالابد باقی میماند رابطه با خداست یا با دوستان خدا. «لَن تَنْفَعَکمْ ارْحامُکمْ وَ لا اوْلادُکمْ یوْمَ الْقِیامَةِ» ارحام و خویشاوندان و فرزندانتان در روز قیامت سودی به حال شما نمیبخشند. در روز قیامت میان انسان و همه اینها جدایی واقع میشود؛ جز یک سبب [باقی نمیماند:] «اذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْاسْبابُ»[1]رابطهها در آنجا
[1]. بقره/ 166.
قطع میشود جز رابطههایی که از ناحیه حق برقرار باشد. «الْاخِلّاءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ الَّا الْمُتَّقینَ»[1]در قیامت همه دوستان تبدیل به دشمنان یکدیگر میشوند مگر دوستانی که از روی تقوا با یکدیگر دوست بودند یعنی دوستانی که پیوندشان با یکدیگر ناشی از پیوندشان با خدا بوده. زن و بچه و ارحام و اولاد، تا حدی که پیوند انسان با اینها ناشی از پیوند ایمانی باشد و آنها با انسان [در ایمان] شرکت داشته باشند، این پیوند در قیامت باقی میماند؛ ولی اگر از این راه نباشد بکلی از بین میرود. اصلًا در قیامت انسان [از اینها] تبرّی میجوید و فرار میکند (یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اخیهِ وَ امِّهِ وَ ابیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ)[2]. « وَاللَّهُ بِما تَعْمَلونَ بَصیرٌابراهیم علیه السلام، یک الگو«
قَدْ کانَتْ لَکمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی ابْراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ اذْ قالوا لِقَوْمِهِمْ انّا بُرَءؤُا مِنْکمْ وَ مِمّا تَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللَّهِ کفَرْنا بِکمْ وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ ابَداً حَتَّی تُؤْمِنوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ» این درس را از ابراهیم و گروهی که همراه ابراهیم بودند (نشان میدهد که البته گروهی از تربیتشدگان ابراهیم هم بودهاند)، از ابراهیم و ابراهیمیان یاد بگیرید که آنها چگونه به خاطر ایمانشان از همه بریدند حتی از نزدیکترین ارحام خودشان.
اینجا کلمه «اسْوَة» آمده است. تعبیر این آیه راجع به ابراهیم علیه السلام و تعبیر آیهای در سوره احزاب راجع به رسول اکرم خیلی به یکدیگر نزدیک است. در سوره احزاب داریم: «لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ»[3]برای
[1]. زخرف/ 67.
[2]. عبس/ 34- 36.
[3]. احزاب/ 21.
شما در وجود پیغمبر اسوهای است. اسوه به تعبیر امروزیها یعنی الگو (در فارسی شاید کلمهای نداریم که بهجای آن بگذاریم)، یعنی شخصیتی که باید مقتدا قرار بگیرد و میزان و معیار باشد و دیگران خودشان را با او بسنجند.
از نظر تعبیرات ادبی این را «تجدید» مینامند. تجدید- که در علم بدیع ذکر میکنند- این است که مثلًا انسانی که دارای خصلت و خصوصیتی هست، آن خصلت و خصوصیت او را به صورت شیء مجسمی جدا از او فرض میکنند، مثلًا میگویند: «رأیتُ فی زیدٍ اسداً» من در زید شیری را دیدم. کأ نّه در وجود او شیری نهفته است. یا میگویند: «او از زید یک دانشمند ساخت» و حال آنکه مقصود این است که خود زید را دانشمند کرد ولی گویی الآن این زید یک چیز است و دانشمند چیز دیگر، فقط زید مایه شده برای اینکه شخص دیگری دانشمند شود. این را در ادبیات عربی و در علم بدیع «تجدید» میگویند.
این تعبیر در قرآن آمده است، میفرماید که در وجود پیغمبر یک الگو وجود دارد. البته مقصود این است که خود پیغمبر الگوی شماست اما به این تعبیر [میفرماید که] در وجود پیغمبر یک الگو وجود دارد. کأ نّه این پیغمبر دو شخصیت است: شخصیتی که شما الآن به طور سطحی دارید میبینید، و شخصیت دیگری که به آن پی نبردهاید، که آن شخصیتی که شما به آن پی نبردهاید و باید او را بشناسید در این شخصیت پنهان است و آن شخصیت است که اگر به آن پی ببرید و آن را بشناسید باید الگوی شما قرار بگیرد.
همین تعبیر در باره ابراهیم علیه السلام آمده است: «قَدْ کانَتْ لَکمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی ابْراهیمَ» یک تأسّی نیکی و یک اسوه نیکی در وجود ابراهیم برای شما هست یعنی در وجود ابراهیم هم الگویی [وجود دارد،] منتها این مربوط به خصوصِ همین مسأله ولاءِ دشمنان [است.] یک الگویی در وجود ابراهیم و
همراهان ابراهیم برای شما مسلمین هست. مگر آنها چه کردهاند؟ «اذْ قالوا لِقَوْمِهِمْ انّا بُرَءؤُا مِنْکمْتولّیو تبرّی
حال از اینجا ما به کلمه «تولّی و تبرّی» [میرسیم] که فقط پوستهاش برای ما مانده و معنایش هیچ باقی نمانده است و به غلط هم «تولّی و تبرّی» به کار میبریم. تولّی و تبرّی یعنی پیوند دوستی با دوستان خدا برقرار کردن و پیوند بیزاری با دشمنان خدا برقرار کردن. «اذْ قالوا لِقَوْمِهِمْ انّا بُرَءؤُا مِنْکمْ» به قومشان گفتند ما از شما تبرّی میجوییم، هم از شما و هم از معبودهای شما (آن معبودها سمبل مسلک و عقیده و ایمان شماست)، یعنی از شما و از فکر و عقیده و راه شما تبرّی میجوییم. «کفَرْنا بِکمْ» (این تعبیر جالب است و در قرآن مکرر آمده است) تنها شما کافر نیستید، ما هم کافریم؛ شما کافرید به آنچه ما ایمان داریم، ما هم کافریم به شما و به عقیده و مسلک شما (گفتیم در مفهوم «کفر» ستیزه کردن و مبارزه و مخالفت کردن عملی خوابیده است) یعنی به شدت با شما و با عقیده شما مبارزه خواهیم کرد.
این که میگویند کلمه «لا الهَ الَّا اللَّهُ» جمعی است میان نفی و اثبات، سخن درستی است. «لا الهَ» نفی و انکار است، کفرِ به غیر خداست؛ «الَّا اللَّهُ» اثبات ایمان به خداست، که در «آیةالکرسی» اینطور میخوانیم: «لا اکراهَ فی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکفُرْ بِالطّاغوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ