همراهان ابراهیم برای شما مسلمین هست. مگر آنها چه کردهاند؟ «اذْ قالوا لِقَوْمِهِمْ انّا بُرَءؤُا مِنْکمْتولّیو تبرّی
حال از اینجا ما به کلمه «تولّی و تبرّی» [میرسیم] که فقط پوستهاش برای ما مانده و معنایش هیچ باقی نمانده است و به غلط هم «تولّی و تبرّی» به کار میبریم. تولّی و تبرّی یعنی پیوند دوستی با دوستان خدا برقرار کردن و پیوند بیزاری با دشمنان خدا برقرار کردن. «اذْ قالوا لِقَوْمِهِمْ انّا بُرَءؤُا مِنْکمْ» به قومشان گفتند ما از شما تبرّی میجوییم، هم از شما و هم از معبودهای شما (آن معبودها سمبل مسلک و عقیده و ایمان شماست)، یعنی از شما و از فکر و عقیده و راه شما تبرّی میجوییم. «کفَرْنا بِکمْ» (این تعبیر جالب است و در قرآن مکرر آمده است) تنها شما کافر نیستید، ما هم کافریم؛ شما کافرید به آنچه ما ایمان داریم، ما هم کافریم به شما و به عقیده و مسلک شما (گفتیم در مفهوم «کفر» ستیزه کردن و مبارزه و مخالفت کردن عملی خوابیده است) یعنی به شدت با شما و با عقیده شما مبارزه خواهیم کرد.
این که میگویند کلمه «لا الهَ الَّا اللَّهُ» جمعی است میان نفی و اثبات، سخن درستی است. «لا الهَ» نفی و انکار است، کفرِ به غیر خداست؛ «الَّا اللَّهُ» اثبات ایمان به خداست، که در «آیةالکرسی» اینطور میخوانیم: «لا اکراهَ فی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکفُرْ بِالطّاغوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ
اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی»[1]. تنها نفرمود:
«مَنْ یؤْمِنْ بِاللَّهِ»؛ قبل از ایمان به اللَّه، کفر به طاغوت را ذکر کرد: «فَمَنْ یکفُرْ بِالطّاغوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی».
این است که هر مؤمنی شرط مؤمن بودنش کافر بودن هم هست و این نکته اساسی است در آنچه که در این آیه در مورد ولاء کفار نداشتن آمده است. (عرض کردیم میخواهیم اینها را تا آخر بخوانیم بعد بیشتر در باره فلسفه این مطلب بحث کنیم.) این در واقع همان مطلب را میخواهد بگوید که برای مردم مسلمان و جامعه اسلامی تنها جنبه اثباتی کافی نیست. در مسیحیت ادعا میکنند که فقط جنبه اثباتی هست و اساساً هیچ عنصری از کفر و انکار وجود ندارد. ولی اسلام دین تولّی و تبرّی است، دین نفی و اثبات با یکدیگر است، دینی است که حتی نفیش تقدم دارد بر اثباتش؛ به قول علمای اخلاق «تخلیه» تقدم دارد بر «تحلیه»؛ یعنی اول بریدن از غیر او، بعد به او پیوند کردن. سعدی خوب میگوید:
ما درِ خلوت به روی غیر ببستیم
از همه باز آمدیم و با تو نشستیم
البته او یک امر عرفانی و معنوی را میگوید، چون این قانون در همهجا جاری است.
در همان امر عرفانی و معنوی (یعنی در این که انسان حالت خلوص و ذکر پیدا کند) میگویند اول طرد خاطرات دیگر است. به قول حافظ:
ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع
به حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد
عرض کردم آنها معنی عرفانی را میگویند: در دل، اول تفرقه و تفرق را طرد
[1]. بقره/ 256.
کن تا حالت مجموعیت خاطر (که اصطلاح عرفانی خاصی است) یعنی حالت تمرکز ذهن، حالتی که بتوانی دو ساعت در حال خلوت با خدا به سر ببری و کوچکترین خاطرهای در ذهن تو نیاید [برایت حاصل شود.] تا اهرمن نرود سروش نمیآید.
اول باید اهرمن برود بعد سروش بیاید.
حدیثی پیغمبر اکرم دارد که خواجه نصیرالدین طوسی از این حدیث حتی یک معنی عرفانی هم فهمیده است. فرمود: «لا یدْخُلُ الْمَلائِکةُ بَیتاً فیهِ کلْبٌ اوْ صورَةُ کلْبٍ»[1]فرشتگان در خانهای که در آن سگ یا صورت سگ باشد وارد نمیشوند؛ یعنی فرشته رحمت در دل انسان، آن دلی که در آن هزاران صورت زشت و پلید و کثیف هست، هرگز وارد نمیشود.
ما درِ خلوت به روی غیر ببستیم
از همه باز آمدیم و با تو نشستیم
آنچه نه پیوند یار بود بریدیم
وآنچه نه پیمان دوست بود شکستیم
مردم هشیار از این معامله دورند
شاید اگر عیب ما کنند که مستیم
تعبیر قرآن این است که «کفَرْنا بِکمْ». قرآن میگوید از اینها یاد بگیرید: «قَدْ کانَتْ لَکمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی ابْراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ» از ابراهیم و ابراهیمیان (آن کسانی که با ابراهیم بودند، تربیتشدگان ابراهیم، آن گروه ولو شاید کم بودند) از اینها یاد بگیرید، چه درسی؟ درس کفر را از اینها یاد بگیرید؛ گفتند: «کفَرْنا بِکمْ» ما به شما کفر میورزیم «وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ» اعلام میکنیم که میان ما و شما جز دشمنی، اصل دیگری حکومت نمیکند؛ به قول امروز آشتی ناپذیری. «حَتَّی تُؤْمِنوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ». این رابطه
[1]. جامعالسعادات، ج 1/ ص 46.
آشتیناپذیری کی تبدیل به آشتیپذیری میشود؟ آنگاه که خدا را به وحدت و یگانگی بپذیرید و ایمان پیدا کنید. اینجا قهراً مسألهای طرح میشود که پس مسأله رابطه ابراهیم با پدرش یا عمویش که او را پدر میخواند (آزر) چه بود که با اینکه کافر بود به او وعده داد که من با تو استغفار میکنم؟ قرآن در قسمت بعد آن را توضیح میدهد که اشتباه نکنید، آن تولّی نبود؛ حال چه بود، چون وقت گذشته و روز عرفه هم هست آن قسمت را میگذاریم برای بعد.
امروز به حسب افق ما روز عرفه است که در افق حجاز، برادران مسلمان ما امروز یکی از بهترین و بزرگترین روزها را میگذرانند که روز عید قربان است و مسلمین- این طور که میگویند- امسال قریب سه میلیون جمعیت در مِنی جمع شدهاند و حتماً در میان اینها مردمان خالص و مخلص هست و زیاد هم هست. ولی به هر حال روز عرفه از روزهای عبادت است؛ شب و روز عرفه از ایام و لیالی متبرّکه است، اعم از اینکه انسان در منی و عرفات باشد یا نباشد (البته روز عرفه را در عرفات هستند). این مطلب را یک وقتی راجع به شب قدر هم عرض کردیم:
روزها گاهی شرافت و فضیلت خود را از همان دستوری که در آن روز رسیده است کسب میکنند و این یک جنبه روانی و روحی هم دارد. اینکه انسان در یک حالِ تنهای تنها عبادت کند و خدا را بخواند و به درگاه الهی ابتهال و تضرّع کند، با این که صدایش همراه صدای جمع باشد عملًا هم فرق [دارد و اثر آن] در روح خود انسان هم متفاوت است. ما در سوره مبارکه حمد میخوانیم: «ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُ» خدایا همه باهم تو را میپرستیم؛ در صورتی که انسان نماز را با حالت انفراد میخواند. نماز، اصلش نماز فرادی است، نماز جماعت سنتی است که اگر انسان نخوانْد هم نخواند. ولی در نماز فرادی هم
انسان به خدا اینطور میگوید: خدایا ما همه باهم تو را میپرستیم و همه باهم از تو مدد میخواهیم و کمک میجوییم.
امام فخر رازی معروف، صاحبالتفسیر الکبیر(تفسیرمفاتحالغیب) در همین سوره حمد و در همین آیه تعبیر شاعرانه و زیبایی دارد. (اگرچه معایبی در این آدم هست ولی مرد فوقالعاده باهوش بااستعدادِ فاضلِ متتبّعِ متبحّری بوده است.) از یک اصل فقهی استفاده میکند و آن این است که در موارد زیادی میگویند فروشنده یا خریدار، خیار فسخ پیدا میکند. یکی از موارد را «خیار تبعّض صفقه» میگویند.
مقصود از «صفقه» همان «کالا» است. انسان وقتی معامله میکند، چه از نظر فروشنده چه از نظر خریدار، تمام این جنس را میفروشد به تمام این پول. حال اگر بعد جریانی پیدا شد که قسمتی از این جنس قابل معامله نبود مثل اینکه فروشنده ده خروار گندم فروخته است به فلان قیمت، بعد معلوم میشود او شریکی هم دارد و پنج خروار آن مال آن شریک است، شریکش باید امضا کند و قبول نکرده، بنابراین همه این ده خروار نمیتواند مال آن شخص بشود، پنج خروارش کنار میرود؛ آیا نسبت به آن پنج خروار دیگر، مشتری الزام دارد بگیرد یا نه؟ ...[1]
[1]چند دقیقهای از بیانات استاد شهید متاسفانه ضبط نشده است
تفسیر سوره ممتحنه (2)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
یا ایهَا الَّذینَ امَنوا اذا جاءَکمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنوهُنَّ اللَّهُ اعْلَمُ بِایمانِهِنَّ فَانْ عَلِمْتُموهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعوهُنَّ الَی الْکفّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یحِلّونَ لَهُنَّ وَ اتوهُمْ ما انْفَقوا وَ لا جُناحَ عَلَیکمْ انْ تَنْکحوهُنَّ اذا اتَیتُموهُنَّ اجورَهُنَّ وَ لا تُمْسِکوا بِعِصَمِ الْکوافِرِ وَسْئَلوا ما انْفَقْتُمْ وَ لْیسْئَلوا ما انْفَقوا ذلِکمْ حُکمُ اللَّهِ یحْکمُ بَینَکمْ وَاللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ.وَ انْ فاتَکمْ شَیءٌ مِنْ ازْواجِکمْ الَی الْکفّارِ فَعاقَبْتُمْ فاتُوا الَّذینَ ذَهَبَتْ ازْواجُهُمْ مِثْلَ ما انْفَقوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی انْتُمْ بِهِ مُؤْمِنونَ[1].
[1]. ممتحنه/ 10 و 11.
مسأله ازدواج مسلم با کافر
مسأله دیگر اصلًا خود مسأله ازدواج ابتدایی مسلم با کافر (غیر مسلم) است که این مسأله جداگانهای است ولی میدانیم که با این مسأله مربوط است. ابتدا این مسأله را عرض میکنیم بعد وارد آنچه که در آیه است میشویم. آیا جایز است یک مرد مسلمان با یک زن غیرمسلمان ازدواج کند؟ اگر آن غیرمسلمان غیرمسلمانی باشد که اهل کتاب هم نباشد- مثلًا مشرک باشد یا به شکل دیگری ملحد باشد: ولو مشرک به معنای بت پرست نباشد ولی یک آدم به اصطلاح ماتریالیست، مادی و منکر خدا باشد- آیا چنین ازدواجی جایز است یا نه؟ مورد اتفاق همه مسلمین اعم از شیعه و سنی است که ازدواج با کافر مشرک (یعنی با کسی که از ابتدا منکر خداست، به مبدأ و معاد
قرارداد صلح حدیبیه
اینجا یک مقدمهای باید عرض کنیم. در سوره «انّا فَتَحْنا» داستان صلح حدیبیه را به تفصیل نقل کردیم. رسول اکرم در سال ششم هجری به عنوان زیارت مکه [از مدینه خارج شدند.] ایام ماه حرام بود و در ماه حرام رسم جاهلیت هم این بود که دشمنان متعرض یکدیگر نمیشدند و خود قریش هم این رسم را در باره دیگران عمل میکردند. رسول اکرم به استناد این سنت- که بعد در خود اسلام هم محترم است- با عدهای برای انجام عمل